لبخند حکیمانه
 
گیتی صفرزاده
 

از زمان سقراط تا همین حالا، فلاسفه تعاریف مختلفی برای انسان داده‌اند تا وجه تمایزش را با سایر موجودات مشخص کنند؛ از اینکه انسان، حیوان ناطق است بگیرید تا انسان موجودی جایزالخطاست. انسان‌ها البته بدون توجه به تعاریف فلسفه، زندگی‌شان را می‌کنند و معمولا ته ماجرا معلوم می‌شود که هر انسانی براساس کدام‌یک از این تعاریف – به طور ناخودآگاه- زندگی‌اش را شکل داده و گذرانده است.
از بین همه این تعاریف، یک تعریف هم هست که می‌گوید انسان تنها موجودی است که قادر به خندیدن است. البته درباره مکانیسم خنده و تأثیرات فیزیکی‌اش روی بدن تابه‌حال خیلی صحبت کرده‌اند و هرچقدر هم علم پزشکی پیشرفت بیشتری کرده، کشفیات جدیدی به آن افزوده شده است. همین حالا اگر کمی جست‌وجو کنید، تعدادی مراکز خنده‌درمانی پیدا می‌کنید که به شما ثابت می‌کنند خنده علاوه بر تأثیرات روانی، روی بدن شما؛ از نای و نایژه تا مویرگ پای چپتان اثر می‌گذارد و علاوه بر از‌بین‌بردن 45 نوع سرطان، طولانی‌بودن عمر شما را تا حداقل 80سالگی تضمین می‌کند. خودمان را با علم پزشکی درنمی‌اندازیم، اما مهم‌ترین نتیجه‌ای که از ماجرا می‌گیریم این است که خنده یک امر جدی است؛ نه‌تنها در اثرات و نتایج، بلکه حتی در چیستی و علل بروزش؛ یعنی برخلاف باور عمومی که خنده و خنده‌رویی را نشانه‌ای از الکی‌خوش‌بودن و گاه سبک‌سری می‌دانند، خنده ریشه در نوعی عکس‌العمل غیرارادی دارد که به‌شدت با جهان‌بینی و نوع نگاه آدم‌ها در ارتباط است.
وقتی شما به یک لطیفه می‌خندید، جدا از معنی مضمون، اولین دلیل خنده‌تان نتیجه‌گیری غیرقابل انتظارِ بخش پایانی لطیفه است. خنده شما به دلیل شنیدن روایتی است که از قواعد معمول پیروی نمی‌کند، نتیجه‌گیری منطقی نمی‌کند و در ته ماجرا نکته‌ای می‌گوید که اصلا انتظارش را نداشتید. خنده شما، نوعی لذت از غیرممکن‌هاست، از شکسته‌شدن قواعد. هربار که به لطیفه‌ای می‌خندیم، بدون اینکه خودآگاه باشیم، امیدمان به جوردیگربودن را تقویت می‌کنیم.
وقتی با دیدن یک فیلم کمدی، به بازیگرها و اتفاقاتشان می‌خندیم، به‌نوعی خودمان را برتر از آنها قرار می‌دهیم. ما به شخصیت‌های داستان که اشتباه می‌کنند، رفتار اشتباهی انجام می‌دهند، گیج می‌زنند و دور خودشان می‌چرخند، می‌خندیم. گرچه آنها را دوست داریم و حتی حس همدلی‌مان را برانگیخته می‌کنند، اما در ته دلمان خود را در جایگاه بیننده، تسکین می‌دهیم که آگاهانه این موارد را می‌بینیم و خود ما این اشتباهات را تکرار نخواهیم کرد چرا که ما عاقل‌تر و آگاه‌تر هستیم. حتی در همدلی با شخصیت داستان کمدی (حتی آنجاهایی که فکر می‌کنیم داستان او چقدر شبیه به داستان زندگی ماست!) باز خنده‌مان از سر آگاهی است و به‌این‌ترتیب برای خود موقعیتی برتر قائل می‌شویم و همین حالمان را خوش می‌کند.
وقتی درباره یک شرایط دشوار و اتفاق ناخوشایند، مطلب خنده‌داری می‌سازیم یا می‌خوانیم یا حتی سعی می‌کنیم آن را با وجوه خنده‌دارش ببینیم و تعریف کنیم، خنده برایمان مثل یک سپر دفاعی عمل می‌کند. مردمی که برای دیکتاتورهایشان لطیفه می‌سازند، افرادی که با قرارگرفتن در موقعیت‌های ناگهانی عکس‌العملشان خنده است و حتی بسیاری از خنده‌های بی‌دلیل ما در شرایط به‌ظاهر غیرخنده‌دار، عکس‌العملی برای کاهش استرس ما هستند؛ مقابله ما هستند برای شرایطی که خود را دارای توان و نیرو برای مواجهه با آنها نمی‌دانیم. خنده اضطراب و ترسمان را در مواجهه با واقعیت‌های بیرونی کاهش  و به ما احساس آرامش می‌دهد.  خنده، در ساده‌ترین و بی‌اختیارترین شکلش، حاوی پیام است؛ این پیام که در زندگی راه نجات، تغییر و امید وجود دارد. به‌همین‌خاطر مردمی که می‌توانند شاد باشند، ملتی که فعل خندیدن از فضای زندگی، روزمره‌شان کم‌رنگ نشده و انسان‌هایی که لبخند بر چهره دارند، در ناخودآگاه وجودشان زندگی را فقط تصویر تلخ و درهم‌آشفته روبه‌رویشان نمی‌بینند. آنها به این باور حکیمانه زندگی دست یافته‌اند که در هر امر جدی،‌ هزار امکان غیرجدی و نجات‌بخش نهفته است.
در همین میانه توجه به خنده و شادی، بد نیست یادی هم بکنیم از آماری که در چندروز گذشته منتشر شد و ایران را پس از عراق، غمگین‌ترین کشور جهان به حساب آورده بود. با انتشار این خبر، عده‌ای به تکذیب یا تأیید آن مشغول شدند. عقلا سر تکان دادند، اهل سیاست برآشفته شدند و حکما لبخند زدند. البته تعداد لبخندزنندگان کمتر بود. ما مردمی هستیم که گرچه از بام تا شام در شبکه‌های مجازی برای هر رویدادی لطیفه می‌سازیم و به آن می‌خندیم، اما در فضای بیرونی زندگی‌مان، کمتر نشانی از خنده و شادی از خود بروز می‌دهیم. مخفیانه می‌خندیم تا به شادبودن متهم نشویم، چون ما انسان‌های بسیار جدی‌ای هستیم، آن‌قدر جدی که از حکمت زندگی دور افتاده‌ایم.

 


 
http://sharghdaily.ir/?News_Id=111327