بازنمایی حاشیه‌ها عرصه‌ای برای آشنایی‌زدایی انتقادی
 
دکتر صادق رشیدی . پژوهشگر مطالعات نظری هنر
 

شهر، در قالب یک نظام، متشکل از اجزا و عناصر متعددی است که معنای فضا به‌مثابه مجموعه‌ای از فعالیت‌های انسانی، مکانی و زمانی را در پیوندی تنگاتنگ با تمامی کنش‌های ارتباطی بین شهروندان و نظام‌های نشانه‌ای متعدد همراه می‌سازد و این نظام متکثر دارای سازوکاری پویا، دگرگون شونده و درعین‌حال مرتبط با کنش‌های اجتماعی شهروندان است. این نظام در هم تنیده و پیچیده، که می‌توان از منظر گفتمانی آن را نظامی متکثر از نظام‌های گوناگون در نظر گرفت، مملو از نشانه‌های قراردادی و غیرقراردادی است. بخشی از این نظام کلی را تصاویر و متن‌های دیداری در برمی‌گیرد که هر روزه به حجم و تعداد و تنوع آنها افزوده می‌شود و این فرایند پیوسته به‌منظور تحقق و بازنمایی گفتمان‌های مختلف در حال جابه‌جایی و تغییر است. موضوع شهر و بخشی از عناصر این نظام چند لایه و پیچیده، مبنای نگاه انتقادی در عکس‌های کاوه سجودی است که تا 15 مهر در گالری شلمان، به نمایش در آمده است. در ادامه نگاهی اجمالی به آنها خواهم داشت. 

مجموعه عکس‌های کاوه سجودی، همان‌طور که خود بیان کرده است، کوششی است برای ایجاد نگاهی متفاوت به بخشی از شهر تهران که برج میلاد را در مرکز توجه همگان قرار داده است. این عکس‌ها را می‌توان به‌مثابه متن‌هایی انتقادی در نظر گرفت، عکس‌هایی دشوار، که در نگاه نخست، امکان هرگونه تحلیل و بحث‌های زیبایی‌شناختی را از مخاطب و منتقد سلب می‌کند، چراکه خود این عکس‌ها (که سکوت معناداری در آنها حاکم است) اساسا انتقادی هستند و برهمین‌اساس عکاس سازوکارهای زیبایی‌شناختی را به‌منظور بازنمایی انتقادی و بیانی متفاوت از نقش برج میلاد در منظر شهری، به حاشیه رانده است و در همین راستا با رجعت به حاشیه‌های شهر و تأکید ضمنی و از نظر بصری، اشاره آشکار به حاشیه‌، به‌نوعی در صدد واسازی نگاه ما به برج میلاد و برچیدن طبیعی‌شدگی نگاه مخاطب به این سازه سیمانی و عظیم است و این عکاسی واسازانه و البته مرکززدا، زاویه دید را از سمت حاشیه‌های شهر به سوی برجی هدایت می‌کند که در دوردست‌ها در حال خودنمایی همیشگی است. فرایند آشنایی‌زدایی انتقادی در این عکس‌ها، صرفا از طریق خود متن و نوع نگاه ویژه عکاس، به موضوع صورت نگرفته است. بلکه اتفاقا این آشنایی‌زدایی انتقادی، با تفاوت و تمایز بین این عکس‌ها با سایر عکس‌هایی می‌تواند روی دهد که موضوع آنها برج میلاد و چگونگی بازنمایی زیبایی‌شناسانه آن بوده است. 
چنان‌که تصویر برج میلاد همواره در متن‌ها و رسانه‌های مختلف برای انتقال معنای مورد نظر نهادها یا مجاری قدرت قابل مشاهده است و گاهی نیز در بعضی از عکس‌ها و متون دیداری، تصویری بسیار رؤیایی و فریبنده از آن ارائه داده‌اند، اما شیوه بازنمایی آن در عکس‌های سجودی، گونه‌ای بازنمایی انتقادی است که در حقیقت این مسئله، یک نشانه نمادین و گاه شمایلی (شمایلی از آن جهت که برج میلاد در روابط بینامتنی در صدد ارجاع به مناره مساجد است) را دچار دگرگونی معنایی‌ کرده است. 
اما نکته مهمی که از نظر بصری در این عکس‌ها قابل بررسی است، مسئله ناهمزیستی مداوم بین حاشیه و مرکز است که در عین چالش، همدیگر را حذف نمی‌کنند. این مسئله البته در چارچوب همین عکس‌ها، به مثابه متن قابل بررسی است، اما در ارجاع به بیرون از متن، این ناهمزیستی و چالش در واقع همان چالش طبقاتی است که ساحت دیگر معنایی این عکس‌ها به شمار می‌رود. اینکه می‌گویم همدیگر را حذف نمی‌کنند، به این معناست که عکاس با نمای لانگ‌شات، عنصری بنام برج میلاد را به دوردست‌ها (به حاشیه) می‌راند و با پیش کشیدن حاشیه‌های شهر به نزدیک‌ترین نقطه دید مخاطب، آن را در مرکز توجه قرار می‌دهد و از این طریق، ناهمزیستی مداومی را بازنمایی می‌کند که در مقابل برج میلاد و مقابله با آن، بر وجود و حضور همیشگی حاشیه هم تاکید دارد. درواقع اگر برج میلاد در شهر رسوب کرده است و کم‌کم به بخشی از ذات شهر تبدیل شده، همین فرایند به پررنگ‌شدن حاشیه‌ها هم کمک می‌کند، بنابراین در همین‌جاست که متوجه بیان تقابل بین بالا و پایین، بلند و پست و مرکز و حاشیه هم می‌شویم. این ساختارهای تقابلی که از حیث بصری و تجسمی از طریق عناصر دیداری به‌ویژه حضور برج میلاد و اشیایی که فرسوده هستند و در حاشیه نظام کلی شهر در عکس‌ها خودنمایی می‌کنند میسر شده است؛ اشیایی مانند یک اتومبیل از کار افتاده و فرسوده که نقش مکانی هم ایفا می‌کند و تبدیل به محلی برای پناه جستن انسانی در حاشیه‌های شهر شده است که البته دلالت‌های معنایی خاص خودش را دارد، اما این روابط تقابلی، صرفا در قالب ساختارهای دو گانه غیرقابل تغییر باقی نمی‌مانند بلکه اگر به گفتمان‌های پنهانی و یا به‌عبارتی به نظام‌های معنایی‌ای که این عکس‌ها آنها را متجلی می‌سازند دقت کنیم، متوجه می‌شویم که نگاه انتقادی موجود در این عکس‌ها به‌طور ضمنی بر تسلط گفتمان‌های سرمایه‌داری متأخر، قدرت و... در سازوکار زندگی اجتماعی سوژه‌ها تأکید دارد. در نتیجه با یک مرور کلی بر این مجموعه عکس‌ها، شاهد نوعی فرسودگی، شکل‌باختگی و آشوب در حاشیه و نوعی تسلط، ایستادگی، مراقبت و کنترل همه‌جانبه در سوی دیگر، یعنی جایی که برج میلاد قرار دارد، هستیم. اگرچه از منظری دیگر، این عکس‌ها نشان می‌دهند که ساخته‌شدن تدریجی برج میلاد طی سال‌ها، موجب تخریب تدریجی و رشد حاشیه‌نشینی هم شده است. تحقق عینی این ماجرا به‌صورتی حزن‌انگیز با عنصر زمان و ثبت آن در عکس‌ها قابل بررسی است. برای نمونه ابرهایی که آسمان را پوشانده‌اند و یا لحظاتی از غروب آفتاب دلالت‌هایی معنایی قابل تأملی در این عکس‌ها دارند که به‌واقع متناظر با شیوه انتقادی موردنظر عکاس بوده است.  این عکس‌ها در عین سادگی و گریزان‌بودنشان از مسائل و تکنیک‌های زیبایی‌شناختی، عکس‌های بس دشوار، اما از نظر شیوه بازنمایی و بیان انتقادی، بسیار ارزنده هستند. 


 
http://sharghdaily.ir/?News_Id=75140