۱۳۹۶ سه شنبه ۹ خرداد
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۷۷۴ - ۱۳۹۵ چهارشنبه ۲۲ دي
فتحنامه دیار غریب!

پارسا شهری: «فتحنامه کلات» نمایشنامه‌ بهرام بیضایی اخیرا با ترجمه منوچهر انور به زبان انگلیسی درآمده است. این نمایشنامه با توصیفِ جنگاوری دو سردار «توی‌خان» و «توغای‌خان» آغاز می‌شود، هر دو دلاور و نامدار. «مانندشان ندیده؛ نه خود چشم روزگار. در جنگِ جنگ‌ها کسی را معلوم نشد که کدام چیره‌ترند، در نبرد خیره‌ترند/ هردو تیره‌پوش، کدام تیره‌ترند... نامشان بس که دشمن سراسیمه شود سوی بیابان/ اما پنهان کجا شود از پر تیرشان؟ کسی نتوانست یک کدام را برتری دهد؛ این اگر سینه می‌درید آن سر می‌برید/ این پیشواز فَنا می‌رفت، آن مرگ می‌خرید... این فرمانروای کلات، آن حاکم بلخِ بامیان.» یکی «قابض روح» دیگری «خان اسیرکش». «این غبار نه از توفان، که از سم اسبهاست/ این زمین سرخ نه لاله‌زار که صحرای کشته‌هاست.» بعد می‌رسند به شمردن کشته‌ها! «سه ردیف صد، سه ردیف ده، سه ده دیگر، حکم می‌شود سه صد و شصت تمام! و اما این آخرین جسد...» به کدام می‌رسد. از نظر توغای افتخار جنگ به آخرین نعش است. «صحبت از یک جسد نیست، صحبت از افتخار یک جنگ است.  ماجرا از همین‌جا آغاز می‌شود که هر دو سردار در پی از میان برداشتن دیگری است. میان توی‌خان و توغای‌خان دو سردار هم‌نبردِ مغول اما بر سر شمارِ کشته‌ها و افتخار جنگ کینه می‌افتد. توی‌خان توغای را به کلات دعوت می‌کند تا دست از کینه بشویند اما هریک با سرداران خود نقشه‌ای می‌چینند تا دیگری را از میان بردارند. تااینکه آی بانو، قهرمان اصلی فتحنامه که کلات را می‌خواهد، نه ویرانی کلات سر می‌رسد و مسیر ماجرا یکسر تغییر می‌کند: «در جهان نه توغای می‌ماند و نه توی‌خان، اما کلاتست که همیشه می‌ماند!» فاتحِ جنگ آخر هم کسی جز آی بانو نیست. «آی بانو: این کلمات را بر شش دروازه بیاویزند؛ کلات دیوارهای خود را محکم کند! آن‌که شمشیر نهاده پاره‌پوش و گرسنه نخواهد ماند. خونخواهی بس است؛‌ بس- که مرگ بدین زندگیها که از ما ستانده/ چنین عمر دراز یافته است.» بهرام بیضایی «فتحنامه کلات» را در سال 1361 نوشته و برای بار نخست در زمستان 1362 چاپ شده و بعدها در نشر روشنگران منتشر و بارها تجدیدچاپ شد. چندی پیش اما منوچهر انور این نمایشنامه را به زبان انگلیسی ترجمه کرد و ناشر ایرانی آثار بیضایی، «روشنگران» آن را به‌چاپ رساند. «فتحنامه کلات»، دومین اثری است که انور از بیضایی ترجمه کرده. او پیش از این اثر مطرحِ «مرگ یزدگرد» را به زبان انگلیسی برگردانده بود. پس از انتشار این ترجمه، بهرام بیضایی از دیار غریب چند خطی در قدردانی از منوچهر انور فرستاد، برای «فتحنامه»ای که هنوز در وطن خود خوانده می‌شود: «خوشحالم از رنج بیست‌ساله به‌راستی رستید -‌ از فتحنامه‌ی کلات و وسواس ترجمه! هم سپاسگزار و هم شرمنده منم! کتاب درآمده را ندیده‌ام و همین‌طور ندیده شادباش و خسته نمانید بر شما!» شاید از مهم‌ترین نکاتِ این ترجمه جز انتشار آن در یک نشر ایرانی، ترجمه یک ایرانی، ‌یک هم‌زبان با مؤلف باشد، منوچهر انور؛ کسی که خود در سخن‌وری و زبان‌آوری هیچ کم از بهرام بیضایی ندارد.


دیدگاه‌ها(۰)