۱۳۹۶ يکشنبه ۲۹ بهمن
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۸۲۱ - ۱۳۹۵ چهارشنبه ۱۸ اسفند
تأملي بر نخستين تجربه كارگرداني رضا كيانيان
«حرفه‌ای»؛ یک روایت آرام از دوران پرتنش
محمدحسن خدایی

پس از 12 سال بار دیگر نمایش «حرفه‌ای» امکان بر صحنه اجراشدن را یافته است؛ نمایشی به نویسندگی دوشان کواچویچ صربستانی که فیلم‌نامه تحسین‌شده «زیرزمین» را برای امیر کاستاریکا نوشته است. کواچویچ در این روایت کمدی و دراماتیک خود، در پی نشان‌دادن تفاوت‌ها و شباهت‌های دو رژیم و دو نظام سیاسی است که لاجرم نوستالژی‌ها و گشایش‌ها را نسبت به گذشته و آینده نمایان می‌کند. حرفه‌ای قیاسی است میان یوگسلاوی تحت رهبری یوسیب بروز یا همان ژنرال تیتو معروف دوران کمونیسم با نظام راست‌گرایانه ناسیونالیستی صربستان به رهبری اسلوبدان میلوسويچ. روایت کواچویچ این تفاوت را کم‌رنگ می‌کند تا نقد خود را به هر دو نظام بیان کرده و از هر دو منبع‌زدایی کند. اما باید مقابل این یکسان‌سازی مقاومت کرد و به تأمل نشست و تفاوت‌ها را برشمرد. اینجا اسامی مهم هستند، همچنان که نظام‌های سیاسی و گرایشات آن. فرق است میان تیتو و میلوسویچ. فرق است میان کمونیسم دوران یوگسلاوی و قومیت‌گرایی دوران خون‌بار میلوسویچ. ژنرال تیتو که روزگاری فرماندهی یکی از جنبش‌های مقاومت یوگسلاوی را برعهده داشت و پس از جنگ جهانی دوم، توانست کشوری با قومیت‌های مختلفی مانند آلبانیایی، بلغار، کروات، مجار، مقدونیه‌ای، مونته‌نگرویی، مسلمان، صرب، اسلواک و اسلوونیایی را گرد هم آورد. همان نکته‌ای که آلن بدیو به آن اشاره دارد که بهترین یوگسلاوی، یوگسلاوی دوران تیتو است. تیتو با قرائتی دموکراتیک‌تر از کمونیسم، از استالینیسم فاصله گرفت و درنهایت گرفتار انواع تحریم‌ از جانب مسکو شد. حال آنکه یوگسلاوی پس از فروپاشی شوروی و امکان خارج‌شدن کشورهای بلوک شرق از دوران تقابل‌های جنگ سردی، به کشوری تجزیه‌شده با انواع گرایشات ناسیونالیستی و حتی گاهی شبه‌فاشیستی فرو غلتید که جنگ بالکان را می‌توان سمپتوم این واقعیت تلخ دانست که چگونه در فقدان آرمان‌های جمعی کمونیستی، با افول دولت-ملت‌ها، اشکال ملی‌گرایی ارتجاعی سر بر‌آورد و مصیبت آفرید. از این باب، روایت دوشان کواچویچ از قیاس دو نظام و دو سامان سیاسی، تقلیل‌گراست. البته روایت رضا کیانیان تقلیل‌گراتر است، چراکه تعین تاریخی متن، تقلیل یافته و تاریخ‌زدایی شده‌. حرفه‌ای کواچویچ و کیانیان، در پی این نکته است که چگونه از پس فروپاشی رژیم سیاسی پیشین، رژیم جدید پدیدار شده، اما توانایی خلاص‌شدن از تمامی آن گذشته را ندارد؛ نکته‌ای مهم که الکسی دوتوکویل، در کتاب دوران‌ساز «انقلاب فرانسه و رژیم پیش از آن» بیان می‌کند. دوشان کواچویچ، این مواجهه دو نظام را به شکل انضمامی و استعاری، در قالب دیدار «تئودور تجا کراچ» نویسنده مغضوب رژیم پیشین با مأمور مخفی خود، یعنی «لوکا لابان» در دفتر کار انتشاراتی روایت می‌کند. لابان با چمدانی پر از وسایل و کتاب‌های مربوط به تئودور تجا کراچ وارد شده و ادعا دارد 10 سال مانند سایه، مرد نویسنده را تعقیب کرده و تمام رفتار و گفتار او را به شکل مکتوب ثبت کرده است. لابان در مقام مأموری منقاد بوروکراسی دوران تیتو، مسئول کنترل‌کردن دائمی تئودور تجا‌کراچ بوده است؛ مأموری با خدمت صادقانه، که خود مشمول آموختن و تربیت‌شدن در فضای روشنفکری بوده؛ یادآور رابطه «من و دیگری» لویناسی یا حتی شکلی از رابطه «ارباب و بندگی» هگلی. یکی‌شدن خود و دیگری در صیروریت تاریخی و درنهایت مواجهه نهایی. یادآوری خاطرات و آشکارشدن رمزوراز.
رضا کیانیان در مقام کارگردان، طراح صحنه و لباس، متن دوشان کواچویچ را به وضعیت اینجا و اکنون مخاطبان ایرانی نزدیک‌تر کرده است. صیقل‌دادن ارجاعات تاریخی یا حتی عدم تأکیدگذاری بر آنها، به این قضیه شدت بخشیده است. طراحی صحنه که سه فضا را از هم تفكیک کرده، یادآور درهم‌تنیدگی و جداافتادگی توأمان فضاهاست: دفتر کار انتشارات، دم‌ودستگاه پیرامونی این انتشارات و درنهایت فضای بیرون از انتشارات که با یک نقاشی انقلابی، تمایزگذاری شده و چشم‌نواز است. فضای دوم، همان فضای اتصال‌دهنده داخل و خارج، یادآور راهروهای کافکایی نظام‌های توتالیتری است که کارمندان‌شان را برای کار روزانه، فشرده و مچاله می‌کنند. نظمی بوروکراتیک که یادآور قفس آهنین دوران مدرن ماکس وبر است که چگونه با ساختارهای متصلب، از کارمندان، سوژه‌زدایی می‌کند و نشان از تفوق ساختارهای متصلب بر عاملیت‌های سوژه‌زدایی‌شده است.
بازی بازیگران از وجه تئاتریکالیته کمتری بهره برده و به بازنمایی زندگی روزمره مردمان عادی شهر تهران نزدیک شده. حتی آن غریبه‌بودن لوکا لوبان در ابتدای نمایش، آنچنان با آشنابودن انتهای نمایش، تفاوتی ندارد، چراکه مفهوم غریبه‌بودن، برای رضا کیانیان و گروه اجرائی، دغدغه نبوده. رضا کیانیان در مقام کارگردان و بازیگر، بیش از اندازه به نمایش نزدیک شده و امکان فاصله‌گرفتن از متن را از دست داده است. این نزدیکی، غریبه‌بودن و ایهام شخصیت لوکا را کم‌اثر کرده. نمایش «حرفه‌ای» برای نزدیک‌شدن به فضای گروتسک دوران پسا‌تیتویی و آن ملی‌گرایی ارتجاعی اسلوبدان میلوسویچی که خود را در استقلال‌طلبی و مصرف‌گرایی بروز می‌دهد، احتیاج به بازی‌های اغراق‌شده و ژست‌های برانگیزاننده‌تری دارد. نمایش حرفه‌ای رضا کیانیان، فضایی آرام و کم‌تنش را روایت می‌کند و بازی‌ بازیگران، روابط شخصیت‌ها و خلق فضا، نمی‌تواند یک اتمسفر پرآشوب را ایجاد کند. حرفه‌ای احتیاج به فرمی رادیکال‌تر، دوری از بازنمایی زندگی روزمره در قبال بازی بازیگران و فضاسازی هراس‌آورتری برای روایت دارد. مؤلفه‌هایی که به‌هرحال در نگاه بوطیقایی رضا کیانیان، به هر دلیل غایب است. حرفه‌ای متن مهمی در نقد توتالیتاریسم است، همچنان که نقدکردن این نقد، خود می‌تواند راهگشای فهم ما از دوران سوسياليزم و فروپاشی و تجزیه یوگسلاوی باشد؛ برآمدن اسلوبدان میلسویچ و جنگ قومیت‌گرایانه‌ای همچون بالکان دهه 90.


دیدگاه‌ها(۰)