۱۳۹۶ شنبه ۵ اسفند
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۸۲۱ - ۱۳۹۵ چهارشنبه ۱۸ اسفند
درباره‌ی مرد بی‌چهره‌ی
کامبیز درم‌بخش کارگاه ساخت رؤیا
امیلی امرایی

طنزی لطیف و محترمانه، احتمالا اولین نکته‌ای است که در ورق‌زدن کتاب داستان‌های دیدنی کامبیز درم‌بخش چشم هر بیننده‌ای را خیره می‌کند. مردی با شانه‌های پت‌وپهن و همیشه کت‌وشلوارپوش که چهره‌ی دقیقی ندارد، اما به‌نظر خجالتی است و در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرد که اغلب معذبش می‌کنند و انگار همین حس‌وحال را به تماشاچی این تصویرهای چنداپیزودی در هر صفحه به تماشاچی‌ هم منتقل می‌کند. مرد کت‌وشلواری با شانه‌های پت‌و‌پهن و کله‌ی بی‌مو و بینی چشم‌گیرش نشانه‌ای است از حضور کامبیز درم‌بخش، مردی که شیفته‌ی رؤیاست، گاهی‌وقت‌ها کتاب‌ها را زیر پایش می‌‌چیند و از آن بالا می‌رود تا از لب دیوار به دشت‌ و دمن آن سو چشم بدوزد و انگار که این رؤیادیدن از پس کتاب‌هایی که زیر پایش گذاشته، فراهم شده است. مرد بی‌چهره‌ی او در میان صفحه‌های سفید محصور نشده، او خیلی‌زود پیش چشم تماشاچی به حرکت درمی‌آید و همچون انیمیشنی سیاه‌وسفید و چندثانیه‌ای بیرون از کتاب برای تماشاگرش عینیت پیدا می‌کند و همذات‌پنداری می‌طلبد. شاید چون او صورت مشخصی ندارد و هرکدام از مخاطبان این کاریکاتورهای سیاه‌وسفید، که خالقش تنها با قلمی سیاه و کاغذی سفید خلق کرده، می‌توانند جای این مرد بی‌چهره باشند. او همان آدم معمولی امروزی است که توی هر گوشه‌ای از جهان می‌تواند زندگی کند، می‌تواند ایرانی باشد، عراقی یا کوبایی، هر کسی که در گوشه‌ای از ذهنش با مفاهیم حاکم بر زندگی روزمره درگیر است، می‌تواند مرد بی‌چهره و پهن‌شانه‌ی کامبیز درم‌بخش بشود. او حالا انگار خود کامبیز درم‌بخش هم هست، بدلی از او که لابه‌لای خطوط ساده و صندلی‌های پارک و گوشه‌ی خیابان با وضعیت‌های انسانی و دشواری‌هایش دست‌وپنجه نرم می‌کند، گاهی با همزادی شبیه خودش روی صندلی پارک دم‌خور می‌شود و دوستی می‌آفریند و گاهی همزادی غافلگیرش می‌کند. درم‌بخش اما می‌گوید این مرد هنرپیشه‌ای است که نقش‌هایی در فیلم‌های کوتاه و کاغذی او ایفا می‌کند. نقش‌هایی که به فراخور آنچه کارگردان می‌خواهد بگوید گاهی معترض هستند، گاهی متفکر، گاهی حیران و اما درعین‌حال هربار راهی برای خروج از موقعیت‌های مخمصه‌آمیز پیدا می‌کند. او گاهی رویا می‌بافد و شاید حتی تک‌رنگی جز سیاهی خطوط و سفیدی کاغذ هم در میان باشد. ویژگی اغلب کاریکاتورهای این مجموعه چنداپیزودی‌بودن آنهاست، داستان‌های مینی‌مالیستی که با خطوط تعریف شده‌اند و گاهی به انیمیشن طعنه می‌زنند و درعین‌حال دری رو به رؤیاپردازی بی‌پایان درم‌بخش باز می‌کنند. او در یکی از کاریکاتورهای مشهورش از این مرد بی‌چهره، دو مرد شبیه به‌هم را تصویر کرده که این‌بار با کمری خمیده و عصایی در دست پیش می‌آیند و به‌سهم می‌رسند و بعد در اپیزود سوم آنها در خاطرات‌شان جست‌وجو می‌کنند یاد روزگار کودکی و رفاقت می‌افتند و بعد عصاها به هوا پرت می‌شود و بازی فوتبال به راه می‌افتد. این جان‌مایه‌یی است از رؤیا، خیال و گرفتاری‌های انسان مدرن در خیابان‌های هر گوشه‌ای از جهان که از کارگاه ساخت رؤیای درم‌بخش بیرون آمده‌اند.


دیدگاه‌ها(۰)