۱۳۹۶ سه شنبه ۱ اسفند
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۸۲۱ - ۱۳۹۵ چهارشنبه ۱۸ اسفند
اشک‌های فاطمه هاشمی در آیین بزرگداشت پدر در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه‌طباطبایی:
میراث هاشمی ادامه پیدا می‌کند

لیلا ابراهیمیان: سخنران مراسم بزرگداشت آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی، فرزند او، محسن هاشمی، بود و رسول منتجب‌نیا؛ ولی در نهایت فاطمه هاشمی تنها در مراسم بزرگداشت پدر سخنرانی می‌کند؛ مراسمی که انجمن اسلامی دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه‌ طباطبایی، روز گذشته برای یادبود رئیس فقید مجمع تشخیص‌ مصلحت نظام برگزار کرده بود. 
فاطمه هاشمی سخت سخن می‌گوید و بغض‎آلود و هر نکته‌ای که از آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی به‌خاطر می‌آورد بیشتر می‌توان درد را در چهره فرزند ارشد آیت‌الله نظاره کرد. 
فرزند ارشد آیت‌الله، از روزی یاد می‌کند که 70 نفر از نمایندگان مجلس، وزرا و مسئولان کشور در حادثه هفتم تیر به شهادت رسیده بودند؛ «آن روز پدر خیلی ناراحت بود؛ خواست ساعتی با خود فکر کند و در خلوت خود بود، اما فردای آن روز، بعد از نماز صبح چهره او را با روحیه متفاوتی دیدم؛ پدر گفت امروز زمان دست‌روی‌دست‌گذاشتن نیست؛ باید کاری کرد». فاطمه از تنهایی این روزهای خود می‌گوید با اشک سرد، همچون آسمان دیروز تهران که بغض کرده بود: «بارها در تنهایی این روزهای خود می‌گویم من نباید گریه کنم، بلکه باید افتخار کنم و سربلند باشم که 56 سال با چنین پدری زندگی کردم؛ این برای من فرصت خوبی بود و من نباید غصه بخورم». بغض که بر گلوی او می‌نشیند، دشوار می‌شود صدای فاطمه را شنید؛ با مکثی طولانی ادامه می‌دهد: از اول انقلاب پدرم مورد تهمت بود؛ قبل از انقلاب از سوی مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق، دهه اول انقلاب از سوی ضدانقلاب‌ها و مخالفان انقلاب، دهه دوم انقلاب از سوی اصلاح‌طلبان و دهه سوم از سوی اصولگرایان؛ همیشه او را مورد تهمت قرار می‌دادند، اما در مراسم تشییع جنازه چیز دیگری دیدم. 
فاطمه هاشمی جواب پدرش را به مخالفان بازگو می‌کند: «پدر خود همیشه می‌گفت اینها کفی است بر روی آب؛ شما خیلی به این مسائل توجه نکنید. مهم این است که نزد خدا و مردم سربلند و سرافراز باشیم». او ادامه می‌دهد: «وقتی موج جمعیت را روز تشییع جنازه دیدم و ارتباطی را که با شهرستان‌ها برگزار شده بود مشاهده کردم، به خود گفتم، من برای چه گریه می‌کنم! من باید خوشحال باشم که پدرم به‌عنوان سیاست‌مدار 37ساله همچنان محبوب است؛ هرکسی سیاست‌مدار باشد مخالف هم دارد، ولی او در قلب مردم جا داشت».
فاطمه به روزهای بعد از پدر اشاره می‌کند که خیلی‌ها در مراسم‌های مختلف از او درباره میراث پدرش می‌پرسند؛ «من باید خوشحال باشم که مردم به دنبال میراث پدر من هستند که این میراث ادامه پیدا کند». او از قول پدر می‌گوید: «پدرم از خدا مرگ راحت ‌طلب می‌کرد و این برایش اتفاق افتاد و من باید خوشحال باشم! اما نمی‌توانم! من برای خودم گریه می‌کنم که کاش بیشتر از وجود او استفاده می‌کردم. کاش از رازهایی که در قلب پدر مانده بود بیشتر سؤال می‌کردم». هاشمی چنین ادامه می‌دهد: «گاه از ایشان درباره برخی حوادث می‌پرسیدیم و به ما پاسخ می‌دادند، ولی همه سؤال‌ها را جواب نمی‌دادند؛ کاش بیشتر می‌پرسیدیم! اگر مسئله‌ای با آبروی فردی گره خورده بود، به ما نمی‌گفتند؛ اگر مسائلی به جامعه سیاسی کشور بازمی‌گشت که در آن ابهامی بود یا ابعادی از آن در زمان حادثه گفته نشده بود، در مواقع پرسش بازگو می‌کرد».
فاطمه خطاب به دانشجویان می‌گوید باید غم را کنار بگذاریم و به دنبال این باشیم که راه هاشمی را ادامه دهیم. به گفته فاطمه هاشمی، باید هدف، کار و عملکرد ما نمایانگر این راه باشد؛ باید به تاریخ اهمیت دهیم؛ همان‌طوری که آیت‌الله هاشمی‌ به تاریخ اهمیت می‌داد. البته افرادی هستند که به تاریخ و مطالعه آن ارج نمی‌نهند. او می‌گوید: «گاهی وقایع در زمان خودش قابل تحلیل نیست یا ابعاد کامل آن روشن نمی‌شود، ولی با گذر زمان، تحلیل بهتر ممکن است و دنباله‌روی و درس‌آموزی از گذشته ممکن می‌شود». او بار دیگر به دانشجویان می‌گوید: «نگرانی ایشان برای نسل جوان بود و می‌گفت که کشور را باید طوری بسازیم که جوانان و آیندگان از آن بهترین بهره را ببرند. البته ایشان می‌گفت من آرزوهای بزرگی داشتم که برخی از این آرزوها به نتیجه نرسید».
شاخص‌های هاشمی از زبان دخترش
فاطمه از شاخص‌هایی می‌گوید که هاشمی را شبیه خود کرده بود. «گاهی می‌خواهم بگویم هاشمی در کجا و به چه کسی شباهت داشت، ولی بعد به این نتیجه می‌رسم که او شبیه هیچ‌کس نبود؛ او اکبر هاشمی‌رفسنجانی بود». دختر آیت‌الله هاشمی‌ دو صفت «باهوش»‌بودن و «صبوری» را از صفات پدرش می‌خواند: «پدرم هوش سرشاری داشت و می‌گفت من از این هوش باید در جهت اهدافم استفاده کنم. او صبور بود و برای همین توانست تمام مسائل را تحمل کند». او ادامه می‌دهد: «زمانی از پدر درباره مظلومیتش پرسیدم که چرا در برابر تهمت‌هایی که زده می‌شود ساکت می‌مانی و حرف نمی‌زنی؟ او در جواب برای من، داستان حضرت فاطمه را تعریف می‌کرد که بعد از پیامبر به دخترش ظلم‌هایی شد؛ پدر می‌گفت من پیش دختر پیامبر چیزی نیستم یا پدر روایتی را تعریف می‌کرد که حضرت فاطمه به سکوت حضرت علی اعتراض می‌کند و خود خطبه فدکیه را می‌خواند. حضرت علی تا زمان اذان سکوت می‌کند و آن زمان در پاسخ حضرت فاطمه می‌گوید که دوست داري صدای اذان را نشنوی و من سکوتم به‌خاطر این است که حداقل این صدای اذان باقی بماند و از بین نرود. پدر می‌گفت من باید مظلومیتم را از خانواده پیغمبر یاد بگیرم و از مظلومیتم برای رسیدن به اهداف اسلامی و مردمی خود استفاده کنم».
هاشمی و سازندگی‌های او
او مشخصه دیگر پدرش را سازندگی، نوآوری و اعتدال‌گرایی می‌خواند. «او در جوانی کتاب امیرکبیر را می‌نویسد که بحث رسیدن به نوگرایی و اعتدال در آن مطرح است. او بر این باور بود که برای ما نوسازی در کشور امکان‌پذیر است؛ هاشمی در زمان ریاست‌جمهوری و ریاست مجلس به دنبال نوسازی در ایران بود و دانشگاه آزاد و مترو از نوآوری ایشان در کشور است؛ البته در آن زمان دولت حاضر نبود به مترو بودجه بدهد و آن را کار لوکس می‌دانست».
مبارزه هدف بود
مبارزه با ظلم و استعمار هدف هاشمی‌رفسنجانی بود؛ کتاب مبارزه فلسطین وقتی ترجمه می‌شود، آن زمان هیچ‌کس به‌غیراز یک سخنرانی که امام خمینی داشتند هیچ‌کس درباره فلسطین سخن نگفته بود البته گروه‌های تندرو برای مخالفت با شاه از فلسطین می‌گفتند و در فلسطین دوره نظامی می‌دیدند ولی در حد کتاب، سخنرانی یا دفاع از مردم فلسطین نبود. به گفته فاطمه، بعد از انقلاب حرف‌زدن راحت است؛ آن زمان پدر با امام موسی صدر و یاسر عرفات ملاقات داشت و برای حمایت از مردم فلسطین کمک می‌کرد. فاطمه ادامه می‌دهد: اگر کسی به راه آقای هاشمی اعتقاد داشته باشد باید این شاخصه‌ها را در خود تقویت کند و براساس این شاخصه‌ها عمل کند. کتاب «سرگذشت فلسطین» وقتی منتشر می‌شود هاشمی‌رفسنجانی به خاطر مقدمه آن چهارماه زندانی می‌شود ولی هرگز از اهداف خود دست برنمی‌دارد. او بار دیگر دانشجویان را مخاطب قرار می‌دهد شما قرار است آینده کشور را اداره کنید؛ باید هدف و انگیزه داشته باشید و برای هدف پیش‌روی خود راهکار ترسیم کنید. 
 فاطمه از قول پدر همسرش آیت‌الله حسن لاهوتی که با هاشمی‌رفسنجانی در زندان بود تعریف می‌کند: «آقای لاهوتی می‌گفت روزی ما را از بازجویی آوردند و به ما گفتند به اعدام و حبس ابد محکوم هستید؛ اما هاشمی‌رفسنجانی نقشه ایران جلویش پهن بوده و می‌گفت من به این فکر می‌کنم که اگر روزی رئیس‌جمهور شدم در کجای ایران به سد نیاز داریم؛ ما به او گفتیم که شما می‌خواهید حواس ما را پرت کنید و هاشمی جواب می‌داد نه ما مبارزه می‌کنیم و اگر پیروز شویم باید بتوانیم برای آینده کشور کاری کنیم».
صحبت‌های فاطمه هاشمی‌ درباره پدرش که به پایان می‌رسد، می‌گوید زمان غصه‌خوردن به پایان رسیده و باید به فکر ادامه راه بود. او اجازه برگزاری جلسه پرسش و پاسخ به دانشجویان نمی‌دهد و می‌گوید: «من مجبور می‌شوم یک‌سری واقعیت‌ها را بگویم و برخی، از واقعیت‌ها خوششان نمی‌آید». به گفته فاطمه هاشمی، هنوز جامعه آمادگی شنیدن واقعیت‌ها را در فضای عمومی ندارد. 


دیدگاه‌ها(۰)