۱۳۹۶ چهارشنبه ۴ مرداد
شماره‌های پیشین:
شماره ۱۳۹۶ - ۱۳۹۵ يکشنبه ۲۹ اسفند
بهاریه

كمال تبريزي-كارگردان

يا مقلب‌القلوب و‌الابصار ...
ظاهرا سال نو، سال خروس است! خروس مشخصات خاص خودش را دارد، اما از نظر من خروس همواره سمبل بيداري و هشياري بوده است و اميدوارم سال ۹۶، سالي اين‌گونه باشد! آرزو مي‌کنم سال نو، سال همدلي باشد، سال هشياري، سال بيداري، سال دوري از تهمت، سال طرد خشونت، سال ادب، سال پرهيز از فحش و ناسزا! سال فهم و شعور! سال دوستي و مهرباني، سال شايسته‌سالاري، سال اعتراف و عذرخواهي! سال انصاف، سال واقع‌بيني! سال راست‌گويي و اخلاق! و... .
شايد تحقق اين همه فضيلت دور از ذهن و زياده‌خواهي به نظر برسد، اما کافي است يک آرزو کنيم تا همه آنها محقق شوند! آرزو کنيم سال نو سال اصالت و نجابت فراموش‌شده ايراني باشد! 
نوروزتان پيروز! عيدتان مبارک!

 

ستار اوركي-آهنگ‌ساز

درود فراوان به تمام ايراني‌ها و غير ايراني‌هايي كه خوب‌اند و انسان‌بودن پيشه آنهاست. چند سالي است مشكلات عديده‌اي گريبان مردم خوب و پرمهر ايران‌زمين‌ را گرفته و باعث پژمردگي گل‌هاي وطنم شده. اميدوارم شادي در نوروز ٩٦ به منزل هر ايراني وارد شود تا مجددا مانند گذشته، عطر زندگي و نشاط و مهر و عطوفت در بين تك‌‌تك ملت نازنينم، جاري شود و هيچ جواني را بي‌كار نبينيم و هيچ فقيري را اندوهگين نبينيم و هيچ عزيزي را بي‌خانمان نبينيم و همه را در سلامت و تندرستي ببينيم و تهراني پاكيزه و بدون ترافيك و خوزستاني بدون خاك و  بيماري و با آب شرب و هواي خوب و سيستان‌وبلوچستاني به دور از محروميت‌هاي فراوان و كردستاني آباد و آذربايجان، شمال و فارس و خراسان و اصفهان و كرمان و بندرعباس و بوشهری مملو از بركت، سلامتي و نشاط را داشته باشيم. 

 

بهزاد عبدي-آهنگ‌ساز

بهار، موومان اول سمفوني طبيعت است كه مقدمه‌اش رويش، تم اصلي اين موومان است. تم زاده مي‌شود و به‌تدريج در وارياسيون‌هاي مختلف در سازهاي ديگر طبيعت خود را نشان مي‌دهد تا به بسط و گسترش مي‌رسد. تم‌هاي اوليه بسط و گسترش مي‌يابند و به زيباترين شكل خود را نشان مي‌دهند و در اوج، حماسه زيباي بهار شكل مي‌گيرد و به‌تدريج در آخرين روزهايش تم اصلي در اوج، پايان مي‌پذيرد. 
فصل بهار به‌يقين فرمي درخشان دارد و سازهايش به زيبايي چيده شده‌اند. صداهاي بم زمين با نغمه‌هاي جويباران يك تركيب فوق‌العاده به دست مي‌دهند و همراهي‌كننده‌هاي نغمه و نواي پرندگان هستند كه گاهي بار نواختن تم اصلي را به دوش مي‌كشند و هركدام به شكلي، ولي هسته اصلي تم حفظ مي‌شود. بادها گاهي تند‌شونده و گاهي كند‌شونده نغمه‌سرايي و ضرباهنگ باران را هدايت مي‌كنند. 
بهار به‌يقين موومان اول سمفوني طبيعت است كه فرمي درخشان و محكم دارد. هارموني‌هاي زيبا و اركستراسيوني بي‌بديل. چندصدايي‌‌هايي كه بي‌شك ملهم بسياري از نوابغ موسيقي هستي بوده‌اند و هستند. طبيعت همواره زيبا مي‌نوازد، اگر هارموني‌ها و سازهاي بد‌صدا وارد اين اركستر زيبا نشود.

 

حسين كياني-نويسنده و كارگردان

بشخصه هيچ سنخيتي ميان تغيير و تحول فصول با تغيير و تحول و دگرگوني فکر و انديشه نمي‌بينم. به نظرم افکار و انديشه‌هاي آدم مي‌تواند در هر فصلي از سال تغيير و تحول پيدا کند و ربطي به آمدن بهار و فصل معتدل طبيعت ندارد. از قضا راستش را بخواهيد، فصل معتدل، آدم را تنبل و بي‌فکر و کم‌عمل هم مي‌کند و توان انديشیدن و طرحي نو درافکندن را از آدم مي‌گيرد. همگان به نوعي و با تجربه‌ای شخصي، کسالت و خميازه‌هاي روزهاي بهاري را به خاطر دارند و اينکه ميل و دست و دل آدم به هيچ کاري نمي‌رود؛ به‌ویژه براي ما ايراني‌ها که معمولا تا آخرين روزهاي ارديبهشت را همچنان روز عيد مي‌دانيم، همان‌طور که از اول اسفند را شب عيد تلقي مي‌کنيم. پس با اين اوصاف، نوشتن بهاريه به چه کار مي‌آيد، جز ذکر کسالت و يادآوري بي‌‌عملي و تنبلي؟ بهتر نيست به جاي نوشتن بهاريه سال  96 نگاهي به پشت سر بيندازيم و ببينيم کارنامه‌مان در سال 95 چه بوده و در اين سال چه کرده‌ايم و به قول نياکان پاک‌دين‌مان شايست و ناشايست پندار و گفتار و کردارمان چگونه بوده است؟
منظور اينکه به جاي اينکه ذوق‌زده آمدن سال جديد بشويم که معمولا مي‌شويم، منتقد سال در حال پايان و زيست خود در اين سال بشويم که عموما نمي‌شويم. شايد براي همين است که دم سال‌تحويل مي‌گوييم اي سال بري که برنگردي، يا سال به سال دريغ از پارسال يا صد سال به از اين سال‌ها؛ چون بيخود و بي‌جهت ذوق آينده و رسيدن سال نو را داريم و از آن بيخود و بي‌جهت‌تر سال و سال‌هاي گذشته را نفي و طرد مي‌کنيم، بي‌آنکه نقد منصفانه‌اي نسبت به آن انجام داده باشيم. اين ذوق قرارگرفتن در آينده و شوق فرار از گذشته در رفتارشناسي و روان‌شناختي جمعي و تاريخي ما ايرانيان بسيار قابل مطالعه است و تا به‌درستي و دقت و از منظر علوم انسان‌شناسي و بوم‌شناسي دانسته و تحليل نشود، اين حالت فرار از گذشته و پرتاب‌شدن به آينده، بدون اينکه بفهميم از کجا آمده‌ايم و به کجا قرار است برويم، همچنان در جان و روان ما دامنه‌دار باقي خواهد ماند، دامنه‌اي که هم درون دره‌اش و هم روي قله‌اش را مهي غليظ گرفته است. مهي که تنها مي‌توان در آن خميازه‌هاي بهاري کشيد. به قول پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها بهارتان مبارک، اما نه بهاري که تا به حال مي‌آمده، بلکه بهاري که از اين به بعد مي‌خواهد بيايد.

 


دیدگاه‌ها(۰)