۱۳۹۶ جمعه ۳۰ تير
شماره‌های پیشین:
شماره ۱۳۹۶ - ۱۳۹۵ يکشنبه ۲۹ اسفند
سال سردار مصلحت
مهدی رحمانیان-مدیرمسئول

در کتاب مجموعه سخنراني‌هاي دكتر علي شريعتي با عنوان «علی، حقیقتی بر گونه اساطیر» تقسیم‌بندی جالبی از آدم‌ها وجود دارد که نقل به مضمون چنين است: اول، آدم‌هایی که وقتی هستند، هستند و زمانی که نیستند دیگر نیستند؛ دوم، آدم‌هایی که وقتی هستند انگار نیستند، زمانی هم که نیستند، اصلا نیستند. آنان هرگز به چشم نمی‌آیند و گویا مرده و زنده‌شان یکی است. سوم، آدم‌هایی هستند که هستند و وقتی هم نیستند باز هستند. اینها انسان‌هایی‌ سرشار از حضورند و در نبودشان باز در زندگی دیگران مؤثرند. آدم‌های دسته سوم پر از خیر و برکت‌اند. ارزش‌افزوده‌ای دارند که راه تعالی بشریت را هموار می‌کند. اگر نبودند این آدم‌ها، حیات جمعی بشر راه تکامل را طی نمی‌کرد. اینها بیش از آنکه به فکر خودشان باشند، به فکر دیگران و مهم‌تر از همه به فکر جامعه انسانی‌اند. اگر نبودند این انسان‌ها، دانش و تفکر، صنعت و تکنولوژی و علوم انسانی رشد نمی‌کرد و مهم‌تر از همه معرفت انسانی عقیم می‌ماند. انسان‌هايي که انگشت‌شمارند اما زندگی انسان‌های بی‌شماری را دستخوش دگرگونی و تغییر می‌کنند. به تعبيري مي‌توان گفت جامعه انسانی بر دوش آنان سوار است و گاه یکی از این آدم‌ها قدرت تغییر و تحول در یک جامعه بزرگ را دارد. به قولی «یکي مرد جنگی بِه از صد هزار». حتی در نبودشان هنوز جامعه از آثار پرخیرو‌برکتشان سود می‌برد. هر سال که می‌گذرد و هر سال که به بهار دل‌ها نزدیک‌تر می‌شویم، در این دنیای پرآشوب بیش از پیش به یاد این انسان‌های بزرگ می‌افتیم. انگار با شکوفایی دوباره طبیعت یاد و خاطره این آدم‌ها در ذهن و ضمیر ما زنده می‌شود.
 این خصلت بهار است که می‌آید تا غبار را از دل‌ها بزداید؛ تا دوباره و دوباره همه تلاش کنند همچون این آدم‌های بزرگ زندگی کنند و زندگی را از چشم اينان ببینند. یکی از این انسان‌ها که از خاطره جمعی ایرانیان هرگز نخواهد رفت، آیت‌‌الله هاشمی‌رفسنجانی است. مردی از تبار روحانیون انقلابی که مصداق «سیاست ما عین دیانت ماست» بود. شاید بتوان این انسان‌های بزرگ را از طریق الگوی ذهنی‌شان بهتر شناخت و ناپیدای وجودی آنان را پیدا کرد.
شیفتگی آیت‌الله به امیرکبیر به ما یاری می‌رساند تا به آن بخش از ابعاد وجودی او که در گذر سال‌ها سیاست‌ورزی پوشیده مانده است، نفوذ کنیم. انگار تصادفی نیست در روزی که متعلق به امیرکبیر است و در تقویم رسمی کشور به نام او ثبت شد. امیر انقلاب اسلامی به دیدار سردار محبوب خود بشتابد. اگر امیرکبیر تلاش کرد در سیاست و فرهنگ مدرن‌سازی کند و جامعه دوران خودش را از جهل و خرافه برهاند و مردم را با دنیای مدرن و پیشرفت‌هایش آشنا کند، آیت‌الله نیز سعي داشت به عنوان روحانی انقلابي که هم دغدغه دینداری داشت و هم کشورداری، هر دو را شانه به شانه پيش ببرد، بی‌آنکه یکی را فدای دیگری کند. با مرور کارنامه سیاسی‌ و زندگی خصوصی آیت‌الله که پیوندی موسع بين‌شان برقرار است، نمی‌توانید لحظه‌ای را بیابید که او منفعل و خسته شده و تن به عافیت‌طلبی داده باشد. اگر بخواهیم بر سر یکی از ویژگی‌های بارز هاشمی توافق کنیم، بی‌تردید حضور توأمان انقلابی‌گری و مصلحت‌اندیشی در وجود اوست. همان‌گونه که آیت‌الله دین را فدای سیاست نکرد، سیاست را نیز فدای عقل مصلحت‌اندیش نکرد. انقلابی ماند و با مصلحت‌اندیشی و تدبیر سیاست‌ورزی کرد. آن‌گاه که پای مصالح جامعه در میان بود، هیچ مصلحتی نمی‌توانست او را از عمل انقلابی باز دارد و آن زمان که افراطي‌گری سوار بر اسب، به سمت زوال عقل می‌تاخت، جانب عقلِ مصلحت‌اندیش را می‌گرفت. او نه انقلابی‌گری را قربانی مصلحت‌اندیشی کرد و نه با مصلحت‌اندیشی تن به عافیت‌طلبی داد. آیت‌الله یک باور عمیق داشت. باوری که تیرک شخصیتش شده بود؛ ارتقای ایران در جایگاه جهانی. او به ایران اسلامی و انقلاب عشق می‌ورزید. عشقی که او را از هر عشق ديگري ازجمله عشق به خانه و خانواده‌اش جدا می‌کرد. او هرگز حاضر نبود مصالح کشور و نظام را با علایق شخصی و مسائل عاطفی خانوادگی‌اش تاخت بزند. آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی در تلاطم‌های سیاسی بسیاری قرار گرفت. توفان‌های بزرگی را پشت‌سر گذاشت که می‌توانست کشتی سیاستش را غرق کند یا به جزیره‌ای پرت و نامعلوم بکشاند. اما او در هیچ زمان حتی در توفانی‌ترین لحظات سیاسی زندگی‌اش سکان کشتی سیاست را رها نکرد و مانند ناخدای انقلابی در عرشه سیاست ماند. ازاین‌رو بود که در مرگش، موج‌های عظیمی از مردم به یکدیگر پیوستند تا او را سوار بر کشتی اُخروی‌اش به منزل دوست بدرقه کنند. این بدرقه درخور شأن و شخصیت سیاست‌مداری مانند او بود که هرگز پرسیدنِ نشانی خانه دوست را از یاد نبرد. آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی راه خانه دوست را از مسیر پرفرازونشیب سیاست طی کرد و به سرمنزل مقصود رسید. پس اغراق نیست اگر بگوییم این سال، سال او، سال سردار مصلحت‌ است. مردی که هنوز آرام نگرفته‌ و حضور غایبش در سیاست نقش‌آفرینی می‌کند. 


دیدگاه‌ها(۰)