۱۳۹۶ جمعه ۶ مرداد
شماره‌های پیشین:
شماره ۱۳۹۶ - ۱۳۹۵ يکشنبه ۲۹ اسفند
نياي ترامپ
احمد غلامي-سردبیر

ترامپ پديده تازه‌اي در ايالات متحده آمريكا نيست. آنچه او امروز در پي آن است، خواسته‌اي است كه غالب رؤساي جمهور اين كشور با جنگ و كشتار دنبال كرده‌اند. به‌قول پري اندرسن دو باور جدي در ميان رؤساي جمهور آمريكا وجود دارد؛ اول آن‌كه مردمي برگزيده‌اند و رسالت دارند تا ارزش‌هاي انساني را كه خداوند در جغرافياي بي‌نظير كشورشان به آنان ارزاني داشته در جاي‌جاي جهان گسترش دهند و دوم اينكه همين تعلق‌خاطر نسبت به اين باور در حكم مجوزي است كه از سوي خداوند به ‌آنان اعطا شد تا جهانيان را رستگار كنند. از دل این تلقی، باور ديگري نضج يافته دال بر استثنابودگي، كه آنان را طالب انزوا مي‌سازد. اين دو باور سياستي است كه از دل آن ايدئولوژي ناسيوناليستي آمريكا بيرون مي‌آيد و هر از چند گاهي رئيس‌جمهوري بر سر كار مي‌آيد كه نيايي همچون جفرسون، روزولت يا ترومن را تداعي مي‌كند. شايد انتخابات 2016 آمريكا براي مردم ايران بيش از هر انتخابات ديگري اهميت داشته باشد. آنان به درست يا غلط فكر مي‌كردند ترامپ مشابه احمدي‌نژاد است. البته سخنراني‌هاي ترامپ و رفتارش به اين باور قوت بخشيده است كه ايرانيان در اين زمينه بر آمريكاييان فضل تقدم و برتري دارند، چون آنان تجربه‌اي را پشت‌سر گذاشته‌اند كه آمريكايي‌ها تازه به‌ دنبال آن هستند. اگرچه صحت اين تفكر به دلايل بي‌شماري ازجمله موقعيت اقتصادي، اجتماعي و مهم‌تر از همه نظامي آمريكا جاي شك و ترديد دارد، مشابهت‌هاي بسياري هم وجود دارد كه اين ظن را تقويت مي‌كند كه ترامپ و احمدي‌نژاد از يك جنس هستند. مرداني از جنس مردم كه به احياي امپراتوري كشورشان مي‌انديشند. ‌با اين تفاوت كه ايران انقلابي در پي تفكر امپراتوري از نوع اردوغان و ترامپ نيست و مردمش آن را پس مي‌زنند. مردم ايران شادي‌طلب‌اند و كمتر سوداي گسترش‌طلبي در سر دارند. همان گسترش‌طلبي‌ای كه ريشه در تاريخ آمريكا دارد و از دل آن امپرياليسم قد كشيده است. شايد از اين منظر تركيه به آمريكا نزديك‌تر باشد، اگرچه آنان در توانايي و ابزار لازم براي اين كار بسيار با يكديگر فاصله و تفاوت دارند. اين استراتژي آمريكاست كه در جهان به ‌شكل امپراتوري ظهور و عمل كند و در كشورش بر مردم فرمانروايي كند. از همين‌جا چهره دوگانه آمريكا عيان مي‌شود، گسترش‌طلبي در جهان و حكمراني خوب در وطن. مردمي كه بدنه اصلي آمريكا را شكل مي‌دهند به ‌قولي روحيه عامي دارند و از این‌رو درك و فهم عمیقی از سياست ندارند و بسيار طبيعي است بيش از آن‌كه نگران شكوه امپراتوري آمريكا باشند نگران معيشت و مثل همه مردم دنيا نگران جيب‌شان باشند. درست برعكس بانكداران، تاجران و تجارت‌پيشگان و بنگاه‌های بزرگ اقتصادي كه بيش از پيش به ‌دنبال هژموني آمريكا در جهان هستند. با تساهل مي‌شود امپراتوري را همان هژموني ناميد.
در سال 1813 جان آدامز، وكيل و ديپلمات و دومين رئيس‌‌جمهور ايالات متحده آمريكا، به جفرسون مي‌گويد: «جمهوري فدراتيو، مردم فضيلت‌مآب، خالص و پاك ما هميشه پابرجا خواهند ماند و بر كل جهان حكومت خواهند كرد و كمال و كرامت بشر را محقق خواهند ساخت.» اين دوره در آمريكا هم‌زمان است با سال‌هاي نخست دوره سلطنت فتحعلي‌شاه قاجار در ايران. با رونق اقتصادي در آمريكا و پيوند تجارت و ‌ثروت و دين، ناسيونالیسم آمريكايي چهره‌اي تازه مي‌يابد و از پي آن ویلسون در كاخ سفيد پدیدار می‌شود. اين ناسيوناليستِ نوظهور اعتمادبه‌نفس بيشتري با خود به ارمغان مي‌آورد و با صداي يك منجي، مردم خود و جهان را خطاب قرار مي‌دهد: «چشمان خود را خوب به افق تجارت بدوزيد و با الهام‌گرفتن از اين واقعيت كه آمريكايي هستيد و قصد كرده‌ايد كه آزادي و عدالت و اصول بشريت را ببريد به هرجا كه مي‌رويد، بايد به بيرون برويد و كالاهايي را بفروشيد كه به رفاه جهان مي‌افزايد و آن را سعادتمندتر مي‌سازد و جهانيان را به اصول آمريكا بگروانيد... من معتقدم كه خداوند بر بسته‌شدن نطفه اين ملت نظارت تام داشته است.» از پس اين خطابه‌ها چيزي جز جنگ بيرون نمي‌آيد. بي‌دليل نبود كه ویلسون آمريكا را با سر به دل جنگ جهاني اول پرتاب كرد. خطابه‌هاي جنگي و تجاري ترامپ كه با لحن يك منجي تمام‌قدِ مسلح ايراد مي‌شود نشئت‌گرفته از این‌ دست اعتمادبه‌نفس ناسيوناليستي است كه بيش از آن‌كه حاكي از واقعيتي باشد كه هست، انعكاس نوعي ماليخولياي آمريكايي است. اگرچه اين خطابه‌ها مردم جهان را نگران مي‌كند، در عمق آن نطفه‌اي غلوآميز وجود دارد كه بيش از آن‌كه ترسناك باشد، مضحك است و باز بيش از آن‌كه اين خطابه‌ها به ‌كار جهانيان بيايد، مصرف داخلي دارد. در دوران روزولت، آمريكايي‌ها به این باور رسیدند که حاصل‌جمع اقناع، خريد، تهاتر و قهر، موجب هژموني آمريكا مي‌‌شود و امكان تسلط بر دولت‌هاي ديگر را فراهم مي‌كند. تئوري طراحان دولت روزولت اين‌گونه بود؛ جهان بايد براي سرمايه‌گذاري جاي امني باشد و ديگر اينكه آمريكا در درون همين جهان سرمايه‌داري بايد موقعيت برتر را داشته باشد. دين آچسون، وزير امور‌ خارجه دوره دوم هري ترومن كه نقش محوري در تعريف سياست خارجي آمريكا در دوران جنگ سرد داشت و از جمله مذاكره‌كنندگان با محمد مصدق نیز بود، مي‌گويد:‌ «حرف من اين است که ما نمي‌توانيم از اشتغال كامل و شكوفايي در ايالات‌ متحده حرف بزنيم و از بازارهاي خارجي هم خبري نباشد.» بعد از جنگ جهاني دوم، آمريكايي‌ها به اين نتيجه رسيده بودند كه سياست‌های درهای باز را اجرا كنند؛ يعني ليبرال‌كردن تام‌وتمامِ تجارت در چارچوب سلسله‌نهادهايي كه جايگاه برتر دولت آنان در ميان دولت‌هاي ديگر را قاطعانه تضمين كند. آنچه مهم بود، اقتصاد و تجارت بود. از همین‌رو روزولت با ديكتاتورهايي چون ژنرال فرانكو رابطه‌اي صميمانه داشت و در مقابل از دوگل متنفر بود. به ‌گفته ستايشگران روزولت، او خود را ناسيوناليستي تمام‌عیار مي‌دانست كه قوم‌محوري جزء لاينفك وجودش است. تعيين جايگاه روزولت در یکی از عناوینِ ناسيوناليست انزواگرا يا دخالت‌گرا چندان اهميتي ندارد. مهم اين است كه بعد از حمله ژاپني‌ها به كشتي «پرل‌ هاربر» هر دو طيف ناسيوناليست‌هاي آمريكا به اجماعی ملي رسيدند و به ‌قول فرانتس شرمان، صاحب کتاب «منطق قدرت جهانی»، اين زمان لحظه حقيقي ظهور امپرياليسم آمريكاست. آيا ترامپ نيز در پي اتحاد بين جامعه دوقطبي آمريكاست؟ آيا جامعه آمريكا انبار باروتي است منتظر جرقه‌اي تا منفجر شود؟ بعيد است اين‌گونه باشد. اگر همه مفاهيم جامعه سرمايه‌داري در طول زمان تخفیف پيدا كرده، چه دليلي دارد ناسيوناليسم و رؤياي آمريكايي اين‌گونه نشده باشد. با وجود اين، جهان نگرانِ آمريكا و ترامپ است و اين نگراني زماني كه به تاريخ آمريكا رجوع مي‌شود افزايش مي‌يابد. اگر ترامپ و آمريكاييان بخواهند اندكي به تاريخ كوتاه‌مدت خود وفادار باشند، همه معادلات به سمت‌وسوي ديگری خواهد رفت و همه حرف‌هاي ترامپ و رفتارهايش معنا و مفهوم جدي‌تري از آنچه هست مي‌يابد، خاصه اینكه ردِ پای رؤساي جمهوريِ تاريخي آمريكا در سخنان او مشهود است. اين سخنان روزولت است: «رحمت خداوند قادر متعادل به چند شكل شامل سرزمين ما شده است. او به مردم ما دلي قوي و بازواني نيرومند داده است تا در راه آزادي و حقيقت به آنها (دشمنان) ضربات مهلكي وارد كنند.» و ترومن در روزي كه بمب اتم را بر سر ناگاساكي انداخت چنين گفت: «خداوند را شكر مي‌گوييم كه آن (بمب اتم) به ما عطا شد و نه به دشمنان ما و دعا مي‌كنيم ما را هدايت كند تا آن را در راه خواست او و براي اوامر او استفاده كنيم.» اغلب رؤساي جمهور آمریکا با چنين ايماني به روي كار آمده‌اند. از آيزنهاور گرفته كه شعارش «توكل ما به خداست» بود، تا بوشِ پسر كه مي‌گفت «ملت ما برگزیده خداوند است»، همه‌وهمه رؤيا و ماليخولياي مشابهي در سر داشتند و فرق آنها تنها در موقعيت جهاني است كه گاه به ماليخوليای آنان آری می‌گوید و گاه زمينه‌اي براي اجراي اين ايده‌ها فراهم نمی‌سازد. اينك ترامپ نماينده اين ماليخولياست. بايد نشست و ديد جهان به كدامین سو مي‌رود.
* در این متن از كتاب «فرمان و ديوان» نوشته پري اَندرسون،‌ ترجمه شاپور اعتماد استفاده شده است.  


دیدگاه‌ها(۰)