۱۳۹۶ جمعه ۳۰ تير
شماره‌های پیشین:
شماره ۱۳۹۶ - ۱۳۹۵ يکشنبه ۲۹ اسفند
پژواک صدای شهروندان
سیدعلیرضا حسینی بهشتی-استاد دانشگاه

درباره نویسنده:

عضو هيئت‌علمي دانشگاه تربيت‌مدرس، کارشناسي روابط سياسي از دانشکده روابط بين‌الملل، کارشناسي ارشد فلسفه سياسي از دانشگاه يورک انگلستان و دکتراي فلسفه سياسي از دانشگاه هال انگلستان. فرزند 54‌ساله شهيد آيت‌الله دکتر بهشتي، از مسئولان بنياد دکتر بهشتي و دبير کل جمعيت توحيد و تعاون است.

 

آغاز سال نو، مانند هر آغازی که در پی پایانی از راه می‌رسد، فرصتی است برای ارزیابی راه طی‌شده و ترسیم راه پیشِ‌رو؛ فرصتی از جنس فرصت‌هایی که در شب‌های قدر برای ما پیش می‌آید و در آن، کارنامه سالی را که سپری ‌شده بررسی یا به تعبیر عرفانی «محاسبه» می‌کنیم تا با ابزار دیگر، یعنی «مراقبه»، سال پیش‌ِرو را با موفقیت‌های بیشتر و شکست‌های کمتر آغاز کنیم. از این منظر، در سالی که پشت سر گذاشته‌ایم حوادث بسیاری رخ داد که یکایک درخور تجزیه‌وتحلیل است: از نمایان‌شدن نتایج بی‌توجهی به محیط زیست که دامن‌گیر همه ایرانیان در هر گوشه‌و‌کنار کشور شد تا فاجعه فروریزی ساختمان پلاسکو در تهران که پس‌لرزه‌های آن هنوز هم در شهر و شهرداری احساس می‌شود؛ از درگذشت دو نفر از رهبران نهضت و انقلاب اسلامی (آیات موسوی‌اردبیلی و هاشمی‌رفسنجانی) تا فقدان اندیشمندان، نویسندگان و هنرمندان نامدار کشورمان (علی شریعتمداری، عباس کیارستمی و...) و از تغییر شرایط سیاسی منطقه گرفته تا پیروزی عوام‌فریبان در ینگه دنیا (از نوع نولیبرال) و شرق دور (از سنخ دیکتاتوری خیرخواه) همه و همه، سال ۱۳۹۵ را در اذهان ایرانیان و جهانیان، ماندگار خواهد کرد. برای نگارنده اما، در کنار این همه رنج و مصیبت و زیان، پیشامد بزرگ و مبارک بازگشت مردم به صحنه، از همه آن حوادث پراهمیت‌تر است. اینکه تریبون‌های رسمی در بازتاب واقعیت‌های تشییع پیکر آیت‌الله هاشمی از شبکه‌های اجتماعی عقب می‌افتند؛ اینکه اطلاع‌رسانی گسترده و لحظه‌به‌لحظه شهروندان از جریان آتش‌سوزی ساختمان پلاسکو، شهرداری و دیگر مراجع مسئول را دچار مخمصه می‌کند؛ اینکه فاجعه مرگ هم‌وطنان کولبر ما در کردستان موج مطالبه مسئولیت‌پذیری از مسئولان امر پدید می‌آورد؛ اینکه آلودگی کُشنده شهروندان استان خوزستان انگشت اتهام را به سوی بی‌تدبیری مدیران در سطوح مختلف و در سالیانی دراز نشانه می‌رود، همه گوشه‌هایی است از قدرتی که اینک پس از سال‌ها به دستان مردم بازگشته است. اینک نزدیک به هشت سال است که در فرایندی تدریجی و پرفرازونشیب، شهروندان عادی به قدر و قدرت خود پی برده‌اند. ایرانیان، مانند دیگر ساکنان کره زمین، دریافت‌کننده امواج دوران پساانقلاب ارتباطاتی هستند که روابط قدرت را در میان و پیرامونشان دچار تحول كرده است. حالا دیگر ساختارهای رسمی در درون و برون‌ مرزها، قدرقدرت‌هایی نیستند که محاسبه موفقیت یا عدم موفقیت‌شان، تنها به سنجش درجه اراده تصمیم‌گیرندگان یا میزان شرایط و امکانات وابسته باشد. در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که پستوها و حیاط‌خلوت‌های مسئولان، روز‌به‌روز کوچک‌تر می‌شود و فرایندهای تصمیم‌گیری بیشتر و بیشتر به خانه‌های شیشه‌ای رانده می‌شوند. حالا همه میزبان‌اند و خوانده؛ همه خودی و صاحبخانه. آنان‌ که مستأجرند، صاحبان مقام هستند که به آنان چندصباحی اختیاراتی اعطا می‌شود و سپس، از آنها انتظار پاسخ‌گویی می‌رود. صدایی که روز‌به‌روز بلندتر می‌شود و خواسته یا ناخواسته مجبور به شنیدن آن هستند، صدای پرسشگرانی است که دل‌نگران خود و کاشانه‌شان هستند، نه فریفته و دنباله‌رو هیاهوی سیاست‌بازان، سخنرانی‌های غرا و مصاحبه‌های پرطنین. زمان آن فرا‌رسیده که مسئولان احساس مسئولیت کنند و اگر خود را در محضر خدای عالمیان هم نمی‌بینند (که علی‌القاعده باید ببینند؛ چراکه «عالم، محضر خداست»)، دست‌کم در تیررس چشمان میلیون‌ها شهروندی ببینند که آنها را بر مسند مسئولیت نشانده‌اند. این صدا، دیگر حتی صدای این یا آن جناح هم نیست. جناح‌ها، احزاب، گروه‌ها و نخبگان سیاسی این روزها به جای تحمیل تصویرهای بزرگ و کوچک و درست و نادرست از خویشتن، باید نگران دیده‌شدن تصویر واقعی‌شان از سوی میلیون‌ها شهروندی باشند که قادرند روتوش‌ها را از تصاویر پررنگ‌و‌لعاب  بزدایند. دراین‌میان، آنانی که سعی در فهم شرایط پساانقلاب ارتباطاتی و وفق‌دادن خود با آن کنند، می‌توانند به حیات خود در (و نه بر) مردم ادامه دهند و کسانی که از درک این تحول بزرگ عاجز باشند و لجوجانه بر مشی و مرام دیرین پافشاری کنند، روزبه‌روز بیشتر به کنج تنهایی رانده خواهند شد. آن ‌کسی ‌که دست پیرزن دست‌فروش فومنی را می‌بوسد، آن ‌کسی ‌که از رفتار غیرملی رسانه عمومی عذرخواهی می‌کند، آن ‌کسی ‌که در پی سانحه قطارها استعفا می‌دهد، آن ‌کسی ‌که زخم‌های تنبیه بدنی آموزگار خشمگین را لکه ننگی بر پیکر کارنامه خدمت خود می‌بیند و از سمت خود کناره‌گیری می‌کند، صدای بازگشت مردم به قدرت را زودتر و واضح‌تر شنیده است. در مقابل، آن ‌کسی ‌که خشم ناشی از تنها‌ماندن را با شلیک‌های پیاپی توپخانه ناسزاگویی و زهر زبان نشان می‌دهد و به عناوین مختلف، هرزه‌گویی و پرده‌دری می‌کند، به واقع انگشت‌های خود را در سوراخ گوش‌هایش فرو برده تا آن را نشنود. تابلوی «دروغ ممنوع» حالا دیگر در هر گوشه و کنار این سرزمین پهناور در حال نصب‌شدن است. این قدرتی است بالقوه که هر آن، می‌تواند بالفعل شود. گفت‌وگو عمومی که سال‌ها بود آرزوی وقوعش بر قلم و زبان مصلحان اجتماعی جاری می‌شد، اینک درگرفته است. تا گفت‌وگویی درنگیرد و زمینه‌ای برای تمرین نباشد، نمی‌توان از این کودک انتظار داشت که به جای برداشتن گام‌های نااستوار و گاه برخطا، یکباره دونده مسابقه دو ماراتن شود. مهم این است که مردم صدای خود را می‌شنوند. کتاب هستی را که با نام خالق آن آغاز شده و به نام خلق ختم شده باید به‌درستی تلاوت کرد تا امکان سازگاری و مطابقت خود با کنه آن، شناکردن در جهت امواج آن، عمل‌کردن در چارچوب قانونمندی‌های آن و دستیابی به فلاح و رستگاری به عنوان عاقبت خیر آن، ممکن شود. والعاقبة للمتقین.


دیدگاه‌ها(۰)