۱۳۹۶ چهارشنبه ۴ مرداد
شماره‌های پیشین:
شماره ۱۳۹۶ - ۱۳۹۵ يکشنبه ۲۹ اسفند
سربازهاي جمعه
مازيار خسروي-دبير گروه سياست

ما سربازان روز جمعه بوديم. نسلي كه در دوم خرداد 76، پيله نوجواني را شكافت و ناگهان، به ميانه ميدان سياست پرتاب شد. گويي تيري از چله كمان رها شده بود. آفتابي در سر داشت و زندگي در پيشِ‌رو. هنوز مانده بود تا برف زمستاني. 

جمعه‌هاي بسيار در پيش بود و ميدان‌هاي پرشمار در انتظار. فواره همچنان رو به اوج بود كه به جمعه نهم اسفند 77 رسيديم و از آن پله، به جمعه پرشكوه 29 بهمن 78 جهيديم. در پيچ تند 18 تير سخت تكان خورديم، اما از مسير خارج نشديم. آوردگاه بعدي، آدينه 18 خرداد بود. ما بوديم كه در سال 80 «خط» را حفظ كرديم و پاي سند تداوم اصلاحات با انگشت‌هاي جوهري‌مان مهر تأييد گذاشتيم.
ژنرال‌هاي ميان‌سال نسل پيشين، علم‌دار ميدان بودند اما خود مي‌دانستند بي‌سربازان پرشمار و ناديده‌اي كه ماييم كاري از پيش نمي‌برند. ما سربازهاي خوبي بوديم هميشه. تك‌خال و ستاره نداشتيم. قرار بود انگار براي نخستين‌بار در تاريخ اين ديار، قصه‌اي نوشته شود و به نمايش درآيد كه «نقش اول» ندارد. «نقش اول» قرار بود نه تك‌‌ستاره‌‌هاي درخشان و بي‌نقص هميشگي كه يك نسل خاكستري باشد. مي‌گفتند در قياس با پدران‌مان از آرمان‌ گسسته و پا بر زمين داريم. اين مدح شبيه به ذم بود يا برعكس؟ هرگز دانسته نشد تا سال‌ها بعد كه جلوه‌اي ديگر از نسل دوم خرداد همگان را شگفت‌زده كرد. ما اما سرباز بوديم نه سياهي‌لشکر. ارتش ما «چرا» داشت. به ژنرال‌ها اعتماد و انتقاد توأمان داشتيم. بين «نخواستند» با «نتوانستند» فرق مي‌گذاشتيم. گلايه‌هاي تند و تيزمان را فرياد مي‌كرديم و باز جان ‌جواني‌مان را توشه راه مي‌كرديم، حتي اگر «فتاده تخته سنگ آنسوي‌تر، انگار کوهي بود....» زمزمه و آواز مي‌كرديم كه «هلا،  يک... دو... سه... ديگر بار... کسي راز مرا داند، که از اين رو به آن رويم بگرداند... هلا، يک... دو... سه... ديگر بار...».
اين بود كه آن هنگام كه تشت پرهراس بي‌برنامگي و سهم‌خواهي در 28 خرداد 84 از بام افتاد، پيش و بيش از هراس‌، بهت‌زده شديم. ژنرال‌ها براي رويارويي با «عمليات پيچيده و چند‌لايه» در اين جمعه سرنوشت هيچ نينديشیده بودند. به مصافي آمده بوديم كه در آن، چون در خود باز نگريستيم ما را «جز باد، هيچ به کف اندر نبود» و اين بيش از خشم، بهت مي‌آورد و سرخوردگي. تلخي شكست را به يك دم و لاجرعه سر كشيديم و باز به خط شديم تا عقب‌نشيني تبديل به هزيمت نشود. 

در همان ميدان‌هايي كه با كتاب «عاليجناب سرخ‌پوش» زير بغل با مردمان سخن گفته بوديم، از «خطر پوپوليسم» گفتيم. و راستي، چه كسي جز نسل ما مي‌توانست در ميانه يك كارزار پرشتاب يك انتخابات سراسري، واژه‌هايي چنان نامأنوس و دور از ذهن را همگاني كند كه ما كرديم؟ 
فواره اما در حضيض بود و جز اين چاره نبود انگار. آنچه رخ داد از بدترين كابوس‌هامان هراس‌انگيزتر بود. غرورمان را فرو‌خورديم و از غروب جمعه سوم تير، زيستن زير «هاله‌نور» و «اعجاز هزاره سوم» را تاب آورديم. تاب آورديم و پيش از آنكه فكر كنند قد راست كرديم.
و آن‌‌گاه جمعه 22 خرداد 88 رسيد. «جستن، يافتن و آن‌گاه، به اختيار برگزيدن، و از خويشتن خويش، بارویی پی افکندن ...» آن سال ما بوديم كه تكثير و پرشمار شديم...
 چهار سال بعد كمتر كسي به ما چنان گمان نيكو برده بود كه جمعه 24 خرداد را پيش‌بيني كند. ما اما در گذر اين سال‌ها و ساليان، بسيار چيزها آموخته بوديم. «عقل سرد» را راهبر «قلب‌هاي گرم» كرديم تا ايران، از پيچ تند تاريخ بگذرد. مي‌دانستيم كه تنها «اميد» راه‌گشا نيست و «تدبير» بايد چاشني كار شود. مايي كه به «خرداد پر از حادثه» عادت داشتيم، در عصر امتناع فرصت‌ها، از تنگ‌ترين روزنه‌ها، امكان آفريديم. 
توپ تحويل سال 96 كه بتركد، 20 سال از رؤياي جواني ما گذشته است. نسل دوم خرداد در قاموس هيچ‌كجاي جهان ديگر جوان نيست. جوانی پراميد دوران اصلاحات، روزگار پر‌بيم بعد از 84، سال حادثه‌خيز 88 و شطرنج نفس‌گير 92 با مهره‌هاي كمتر از حريف، چنان روحش را فرسوده و كوفته‌ كرده كه ديگر شايد خود نيز خويشتن را در آينه باز نشناسد. «نه، این برف را دیگر، سر ِ باز ایستادن نیست، برفی که بر ابروی و به موی ما می‌نشیند...» 
سال 96، خرداد پرحادثه‌ ندارد. اينكه مردمان در ارديبهشت پاي صندوق مي‌روند و انگشت در جوهر رأي مي‌گذارند، خود نمادي است از پايان تكاپوي يك نسل. نسلي كه سربازهاي خوب جمعه بودند. جان ‌جواني اين نسل بر سر آرماني گذشت كه در دوم خرداد از زهدان جامعه ايراني زاده شد. سربازهاي جمعه‌هاي پرحادثه، آن‌قدر ميدان‌ديده و كارزار آزموده‌اند كه خود را در قامت افسران ستاد کارزارهای آينده ببينند. در ميان‌شان البته چون همه نسل‌ها و هميشه، فرصت‌طلب و سوداگر كم نيست. همان‌ها كه سياست‌ورزي را تنها در چنبره بده‌بستان‌هاي پشت پرده تحليل مي‌كنند و تقليل مي‌دهند. اين اما همه سرمايه‌اي نيست كه اين نسل به قيمت عمر خويش به صندوق پس‌انداز ملي واريز كرده است. بايد به افق 1400 خيره شد. آن‌گاه كه آزمون نهايي و فيصله‌بخش سربازهای روز جمعه فرا‌مي‌رسد... .


دیدگاه‌ها(۰)