۱۳۹۶ چهارشنبه ۲۹ شهريور
شماره‌های پیشین:
شماره ۱۳۹۶ - ۱۳۹۵ يکشنبه ۲۹ اسفند
رضا صالحي‌اميري از عملكرد و برنامه‌هاي دولت مي‌گويد
فرهنگ و جامعه؛ اولويت 4 سال دوم

کمتر از پنج ماه است که دومين وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت حسن روحاني در اتاق بزرگ و شيک خود در ميدان قديمي بهارستان مستقر شده است. سيدرضا صالحي‌اميري در همين دولت تدبير و اميد که سال آخر خود را سپري مي‌کند، سابقه سرپرستي وزارت ورزش و جوانان و همچنين رياست بر سازمان اسناد و کتابخانه ملي را نيز دارد. صالحي‌اميري در اين گفت‌وگو از شيوه نظارتي خود بر حوزه نشر و کتاب مي‌گويد و اعتقاد دارد که گفتمان غالب حسن روحاني، فرهنگي و بعد سياسي و اجتماعي است. او معتقد است دولت و رئيس‌جمهوري در حوزه‌هاي «انديشه‌ورزي»، «سرمايه‌گذاري فرهنگي» و «تأمين امنيت و آزادي‌هاي فرهنگي مشروع جامعه» يک روز هم غفلت نکرده‌اند. او در ادامه اشاره‌اي هم به مذاکرات برجام و عبور از تهديدات بين‌المللي مي‌کند.

 

 

‌با توجه به اينکه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نهاد خيلي بزرگي است و دستگاه‌هاي مختلفي دارد، آنچه از بيرون بيشتر ديده مي‌شود، دو بخش است؛ بخش کتاب و ديگري بخش سينما. بخش کتاب که همواره روزهاي پرتلاطم و پرفرازونشيب‌ زيادي را پشت ‌سر گذاشته است، شما بهتر مي‌دانيد که چه بر سر کتاب در اين جامعه آمده است، به‌خصوص در حوزه نشر و مميزي. سياست‌هاي شما براي آينده در حوزه نشر و مميزي که دغدغه بخش نخبه جامعه است، چيست؟ برنامه‌اي داريد يا چارچوبي براي آن تعريف کرده‌ايد که بتوانید راهکارهايي پيدا کنید تا کمتر دچار مشکلاتي شوید که وزراي قبلي با آن مواجه بودند؟ بالاخره در دولت آقاي روحاني مجوزها سرعت بيشتري گرفتند و خيلي‌ها راضي هستند که کتاب مجوز مي‌گيرد و تکليف آنها مشخص است. اين تسريع در بوروکراسي نکته بسيار مهمي است. اما آنچه درحال‌حاضر انتظار مي‌رود و همه منتظر نشسته‌اند این است که ببينند شما در حوزه نشر و مميزي چه تصميم و برنامه‌اي در پيش مي‌گيريد، اين نکته بسیار مهمي است؛ تقاضا دارم در اين مورد صحبت کنيد.
من مي‌خواهم به بحث فراتر از خود کتاب بپردازم و بحث تحليلي کنم و بعد وارد اعداد و ارقام شوم. در سطح تحليلي مقوله کتاب و کتاب‌خواني جزئي از يک موضوع مهم‌تر است به نام مصرف فرهنگي در جامعه ايران كه بايد به اين سؤال پاسخ دهيم که چرا مصرف فرهنگي در ايران دچار سوءتغذيه است. ما راجع به هوا و آلودگي هوا زياد صحبت مي‌کنيم، راجع به آلودگي غذا و تغذيه هم زياد صحبت مي‌کنيم ولي راجع به مصرف فرهنگي در جامعه کمتر صحبت مي‌شود و به‌نظر مي‌رسد ما نيازمند يک نظام جامع نيازسنجي و طراحي الگو براي سرانه مصرف فرهنگي در جامعه هستيم. آن‌وقت بر اساس اين نظام جامع و طراحي الگوي مصرف فرهنگي و در دل آن، کتاب، فيلم، مسئله‌اي به نام تفريحات، بازي‌هاي رايانه‌اي، تئاتر و بقيه اقلام مصرفي جامعه ايران را ببينيم. براي اينکه مصرف فرهنگي را تحليل کنيم، نيازمند آن هستيم که ذائقه‌سنجي و آسيب‌شناسي کنيم که چرا الگوهاي مصرف در جامعه ايران دستخوش تغيير شده است و سمت‌وسو و جهت‌گيري‌هاي اين تغييرات چيست و الگوهاي مطلوب براي پاسخ به نيازهاي فرهنگي جامعه چيست؟ اين سؤالات پيچيده‌اي است که تا به اين سؤالات پاسخ دقيق ندهيم، راجع به کتاب نتيجه نخواهيم گرفت.
مسئله کتاب و نشر و کتابخانه‌ تابع يک نظام جامع‌تر است تحت عنوان «مصرف فرهنگي در جامعه ايران». مصرف فرهنگي تابع نظامي است به نام سرانه مصرف فرهنگي در ايران که تابع سياست‌هاي فرهنگي در کشور است و همه اينها تابع يک سطح عميق‌تر هستند به نام سرمايه‌گذاري فرهنگي در جامعه ايران. زماني که درباره عسلويه صحبت مي‌کنيم، خيلي روشن است؛ مي‌گوييم در عسلويه چند ميليارد دلار سرمايه‌گذاري شده، براي اينکه بتوانيم تأمين گاز مصرفي و صادرات گاز کشور را داشته باشيم. اين هدف‌گذاري انجام شده، چند ميليارد دلار به تدريج سرمايه‌گذاري مي‌شود و به نقطه مطلوب مي‌رسد که مثلا سال 95 تقريبا برابري عسلويه با کشور قطر را داريم. اين نتيجه استحصال گاز، تأمين مصرف داخلي و صادرات است. اما در حوزه فرهنگي، فاقد يک برنامه منسجم در مصرف سرانه فرهنگي هستيم. به طور مثال در گوشت، شير و غلات مي‌گويند بايد استاندارد سرانه مصرف اين مقدار و اين‌گونه باشد اما در سرانه مصرف فرهنگي نيازمند يک نظام جامع نيازسنجي، بعد تأمين منابع مالي و بعد نيروي انساني لازم براي توليد محتوا و ايجاد تحريک (شوک) ذائقه براي افزايش سطح مصرف و ارزيابي نتايج تأثير مصرف هستيم؛ متأسفانه اين زنجيره‌ را نداريم. به بحث کتاب برگرديم؛ کتاب تابع شش عنصر زنجيره‌اي است؛ مؤلف، نشر، چاپ، توزيع، کتابخانه و کتاب‌خواني. اگر بناست در حوزه کتاب و نشر برنامه‌ريزي کنيم، بايد اين شش پارامتر را هم‌زمان ببينيم. اما سؤال شما، سؤالی جزئي راجع به بحث سياست‌هاي صدور مجوز بود؛ يعني شما به يک قطعه پازل از کل پازل اشاره کرده‌ايد. در نشر هم يکي از پازل‌هاي آن را به نام صدور مجوز تعريف کرديم. الان که من با شما صحبت مي‌کنم، شرايط به‌گونه‌اي در کشور پيش رفته که هم مؤلف،‌ ناشر، ارشاد و هم جامعه فرهنگي به يک اجماع ذهني و يک توافق جمعي نانوشته رسيد‌ه‌اند؛ اينکه مرزهاي از قبل تعريف‌شده را مي‌شناسند و در محدوده مرزها حرکت مي‌کنند؛ پس اين يک اجماع ذهني است که اتفاق افتاده است. براي مثال مؤلفي که مي‌نويسد، مي‌داند که مرزهاي آن کجاست، ناشر مي‌داند مرزهايش کجاست و ارشاد به آن واقف است. اين به اين معناست که امروز عملا بيش از 99 درصد آثاري که وارد ارشاد مي‌شود، مجوز مي‌گيرند. براساس آيين‌نامه‌اي که در اختيار ناظران گذاشته شده، مهم‌ترين شاخصه‌ خطوط قرمز اين است که به مسائل قومي، مسائل وحدت ملي، خشونت و مسائلي که هنجارشکن هستند از نظر اخلاقي دامن زده نشود و ما از آثاري که به مشکل نظارت برخورد مي‌کنند (من تمايل ندارم لفظ مميزي به کار ببرم) این انتظارها را داریم. من راجع به سال 95 از معاون فرهنگي و مديرکل کتاب آمار گرفتم، خوشبختانه در سه‌سال‌و‌نيم گذشته بيش از 220 هزار مجوز صادر کرديم. در سال 94، 81 هزار مجوز صادر کرديم، در سال 95 تا پايان آذرماه 67 هزار مجوز صادر کرديم. از اين 67 هزار مجوز، 14 هزار ترجمه، حدود 45 هزار هم چاپ اول هست، جمع 14 هزار و 45 هزار مي‌شود 59 هزار. حدود هفت هزار هم چاپ دوم به بعد است. موارد اندکي مشمول اعمال نظارت شد و تعدادي هم مشروط. مشروط به اينکه مطالبشان مغاير با اصول قانون اساسي، قانون‌هاي رسمي، امنيت يا وحدت ملي نباشد؛ براي مثال در کتابِ کودکي که من شخصا مشاهده کردم، ديدم عکس‌هاي خشني است که به نوعي انتقام‌جويي خشونت‌آميز بود که روي اين کتاب اعمال نظارت شد يا کتاب ديگري که مربوط به يکي از گروه‌هاي قومي بود، وحدت ملي را زير سؤال مي‌برد يا کتاب ديگري بود که انتشار آن به تفرقه مذهبي منجر مي‌شد، کتاب به من منعکس شد، قسمتي از آن را مطالعه کردم و ديدم حق با ناظران است که در اينجا بر آن نظارت کنند و من هم اگر جاي ناظر بودم، مانع چاپ اين کتاب که اختلاف مذهبي را بين شيعه و سني يا اختلاف قومي را تشديد مي‌کند يا آن کتاب که خشونت را در کودکان ترويج مي‌کند، مي‌شدم. مي‌خواهم بگويم نحوه اعمال نظارت به گونه‌ای است که وجدان عمومي با آن موافق است و از جنس اعمال نظارت سياسي يا سليقه‌اي نيست. بنابراين نتيجه مي‌گيريم امروز مسئله‌اي به نام خط قرمز – که من تأکيد کردم خط قرمز مسئله نيست- به ‌لحاظ حجمي آن‌قدر ناچيز است که من اظهار کردم مي‌توانيم بگوييم که ديگر نياز به اعمال خط قرمز نداريم. از صحبت من اين برداشت غلط نشود؛ نه اينکه وجود ندارد؛ براي ما اصل اسلام، انقلاب، امام، وحدت ملي، ايران، رهبري يا عناصري که باعث تخريب وحدت ملي، خشونت و... است، خطوط قرمز محسوب مي‌شوند. معناي آن اين است که اعمال نظارت در خطوط قرمز آن‌قدر ناچيز است که عملا ديده نمي‌شود؛ نه اينکه وجود ندارد، وجود دارد، ولي يک اجماع و توافق ذهني ميان مؤلف، ناشر و... شکل ‌گرفته که امروز اين هم‌گرايي وجود دارد. مسئله ما امروز خطوط قرمز نيست. ما به ناشراني که صاحب‌نام هستند، پيشنهاد کرديم که آمادگي داريم اين اعمال نظارت را به خودشان محول کنيم- نه اينکه اعمال نظارت نداشته باشيم- و نظارت را به نيابت تفويض کنيم به ناشر که فرايند اعتمادسازي بين ارشاد و ناشر شکل گرفته است. اما ناشران موافقت نمي‌کنند و مقاومت مي‌کنند و دوست ندارند اين مسئوليت که ارشاد در حال انجام آن است، به آنها محول شود. الان اعلام مي‌کنم اگر ناشران معتبري که در کشور در حال فعاليت هستند، مسئوليت قبول کنند، ما آمادگي واگذاري بخشي از اعمال ‌نظارت را به آنها داريم.
‌اين اعمال نظارتي که به ناشران مي‌دهيد، اگر کتابي چاپ شود و مغاير با سياست‌هاي شما باشد، آن زمان چه اتفاقي مي‌افتد؟
در حقيقت مفروض گرفته‌ايم که ناشران با توجه به تجربه طولاني همکاري با ارشاد، دچار چنين چالشي نخواهند شد. بار ديگر من بر اين اصل تأکيد مي‌کنم؛ زماني که نيروي انساني شما در تيراژ 67 هزار در يک سال و بالاي 80 هزار در سال 94 اين نظارت را اعمال مي‌کند، امکان خطا وجود دارد، اما طبق آنچه به ما منتقل شده، در سال 95 خطاي بسيار اندکي وجود داشته است. طبيعت کار نيروي انساني اين است که ضريب خطا دارد، ولي اين ضريب خطا همان‌طور که عرض کردم، آن‌قدر ناچيز است که در کلام به حساب نمي‌آيد.
‌اگر بخواهيم براي دولت آقاي روحاني يک خصيصه در نظر بگيريم، قاعدتا دولت او فرهنگي است تا يک دولت سياسي. درواقع خود آقاي روحاني، بيشتر درباره فرهنگ صحبت کرده و کمتر درباره مسائل سياسي گفته است.حتي موضع‌گيري‌هايي که در عرصه فرهنگ انجام داده است، خيلي راديکال‌تر و خيلي تندتر از دوره آقاي خاتمي است. بر اساس همين ساختاري که شما تعريف کرديد و يکي از اجزاي کوچک آن بحث مميزي است، جايگاه فرهنگ در دولت آقاي روحاني چيست؟ کاستي‌ها و ضعف‌هاي آن چيست و فکر مي‌کنيد درحال‌حاضر در چه شرايطی است؟
سؤال مهم و دقيقي است. ببينيد دولت آقاي دکتر روحاني، يک گفتمان مسلط دارد. در سطح دوم مجموع گرايش‌هاست که در سطوح مختلف دستگاهي داريم و سطح سوم هم برمي‌گردد به کارکرد و عملکرد آن. در سطح گفتماني، حقيقت آن است که گفتمان غالب آقاي روحاني فرهنگي است و بعد گفتمان سياسي و اجتماعي. دليل روشن آن اين است که  خاستگاه آقاي دکتر روحاني حوزه است، در حد اجتهاد. بعد خاستگاه ايشان فرهنگي است؛ به دليل سابقه حضور در مجلس و محافل و مراکز مختلف فرهنگي؛ از جمله بيش از 16 سال در مرکز تحقيقات استراتژيک بودند که يک نهاد فرهنگي است. سطح سوم هم با توجه به مطالعاتي که داشتند، آشنايي ايشان با انديشه و فرهنگ غرب است. اما در عرصه عمل، دولت براي عبور از يک چالش بزرگ‌تر در دوره اول، اولويت خود را اولويت سياسي با رويکرد بين‌المللي انتخاب کرد. خيلي روشن‌تر و شفاف‌تر است که خوانندگان عزيز بدانند من در چه موضعي صحبت مي‌کنم. آقاي روحاني کشور را در شرايطي تحويل گرفت که در عرصه داخلي با تورم 43 درصد، بي‌کاري بالاي 13 درصد، توليد نفت زير يک ميليون بشکه و با بحران گراني در حوزه‌هاي مختلف از جمله بحران 300درصدي افزايش قيمت ارز مواجه بوديم. همچنين بحران سياسي ناشي از اغتشاش سياسي در ميان رجال و نهادهاي حاکميتي که رئيس قوه مجريه در مجلس عليه رئيس قوه مقننه افشاگري مي‌کرد. در حوزه اجتماعي نيز با انبوهي از آسيب‌هاي اجتماعي با آمار بسيار نگران‌کننده مانند بيش از دو ميليون معتاد، 11 ميليون حاشيه‌نشين، آمار طلاقي که در دهه 40، يک درصد، دهه 50، سه درصد، دهه 60، هفت درصد، دهه 70، 13 درصد، دهه 80، 17 درصد و ابتداي دهه 90، 23 درصد بود و الان به 27 درصد رسيده است، مواجه بوديم. در حوزه بين‌المللي هم کشور در آستانه يک تهديد ناخواسته و نابرابر بود. رئيس‌جمهور يکي از کشورهاي اروپايي به آقاي روحاني گفته بودند که ما برای اصل تقابل و برخورد تصميم گرفته بوديم و داشتيم روي زمان آن مطالعه مي‌کرديم که با حضور دولت شما منصرف شديم. در اين شرايط بود که آقاي روحاني کشور را تحويل گرفتند. در اين شرايط، منطق ايجاب مي‌کرد ايشان با اولويت خروج تهديدات از عرصه ملي به تعامل جهاني و حل منازعات داخلي بپردازند. به نظر من اين انتخاب استراتژيک به معني يک نوع ضرورت عيني است نه به معناي فراموشي حوزه فرهنگي. اين نکته بسيار مهم است که انتظار دارم خوانندگان شما به آن توجه کنند؛ اگر اين دولت در دور دوم باشد، قطعا عملکرد اجتماعي و فرهنگي آن برجسته خواهد شد و من بر اين باور هستم که آقاي روحاني در دور دوم اولويت‌هاي خود را در حوزه اجتماعي، فرهنگي و اساسا در حوزه داخلي متمرکز خواهد کرد. چنان‌که در دور اول، اولويت‌هاي آقاي روحاني در حوزه رفع تهديدات خارجي بود. اين نکته خيلي دقيق است؛ همه از برجام سخن مي‌گويند و مذاکرات برجام، اما من فراتر از آن صحبت مي‌کنم و آن عبور از تهديدات بين‌المللي به مفهوم جلوگيري از يک جنگ ناخواسته برای ملت بود. آقاي روحاني فقط مسئله برجام را حل نکرد. مسئله برجام در دل يک مسئله‌ بزرگ‌تر به نام نفي يا رد تهديدات جهاني حل‌وفصل شد. دليل روشن من اين است که اگر ما در شرايط گذشته بوديم، علاوه بر بحث برجام، با انبوهي از تهديدات جديد در عرصه خارجي مواجه بوديم. برجام مسير نفي تهديدات بين‌المللي را هموار کرد، در حقيقت آقاي روحاني توانست با استفاده از ريل مذاکره و برجام رسيدن به نقطه هدف را که نفي تهديدات خارجي بود، به نتيجه برساند. سه اتفاق ديگر هم ذيل آن رخ داد؛ اتفاق اول اين بود: نگاه جهانيان به ايران و ايرانيان که نگاهی بدبينانه و غيرواقع‌بينانه بود، تبديل شد به يک نگاه مثبت و واقع‌بينانه. اين شاخص‌ها و آمارهاي گالوپ و ديگر مؤسسه‌هاي معتبر بين‌المللي نشان مي‌دهد وقتي قبل از برجام از مردم سؤال مي‌کردند سه کشوري را که نسبت به آنها تنفر داريد، يا شرور، بدنام يا داراي چالش هستند، نام ببريد، از ايران نام مي‌بردند. اما بعد از برجام آمارهاي افکارسنجي گالوپ نشان مي‌دهد مردم در 20 هدف اول گردشگري در دنيا ايران را نام مي‌برند يا ایران را به عنوان امن‌ترين نقطه در خاورميانه مطرح مي‌کنند. اکنون در حوزه اقتصادي طبق اظهارات رسمي بين‌المللي، اقتصاد ايران رتبه 18 را دارد. اين تغيير نگاه جهانيان عنصر مهمي است که ما کمتر به آن پرداخته‌ايم. در افکار عمومي جهانيان، ايرانيان تخريب شده بودند و نه صرفا دولت. بنابراين بازگرداندن اعتماد جهاني به جامعه بزرگ ايران که صاحب تمدن و فرهنگ است، نکته بسيار مهمي است. اتفاق ديگري که افتاد، نگاه دولت‌ها به دولت ايران بود که به دنبال جنگ يا به دنبال سلاح هسته‌اي نيست. لازمه آن اين بود که با استفاده از ظرفيت برجام نگاه دولت‌ها اصلاح شد، به نحوي که شما شاهد هستيد در يک سال گذشته فقط 11.3 ميليارد دلار سرمايه‌گذاري خارجي داشتيم و اتفاقاتي که در حوزه‌هاي مختلف شکل گرفت، اين بود که بيش از صد هيئت خارجي به اينجا آمدند چون ايران به عنوان يک بازيگر جدي در خاورميانه و يک قدرت مؤثر اقتصادي و سياسي در دنيا شناخته شده است. سطح سومي که اتفاق افتاد، اين بود که ما براي اولين بار شکاف اسرائيل و آمريکا را ديديم و شاهد بوديم اوباما در انتهاي دوران رياست‌جمهوري خود قطع‌نامه شوراي امنيت را وتو نکرد و آخرين نکته اين است که امروز در افکار عمومي جهانيان، زماني که ترامپ حرف از بدبودن برجام مي‌زند، در حقيقت تعبير کلاه‌گذاشتن ايران بر سر آمريکا را مطرح مي‌کند. اتفاق جديدي شکل گرفته است و ظرفيت ديپلماسي ايران در دنيا به عنوان يک واقعيت و حقيقت ساخته شد که اين کمتر ديده مي‌شود. ايران در سه، چهار دهه گذشته به نقطه‌اي رسيده است که امروز مي‌تواند با همه قدرت‌هاي برتر جهاني، مذاکره برابر داشته باشد. چرا اين را طرح کردم؟ براي اينکه اين تهديد که يک تهديد جدي، آني و عيني بود، الزاما بايد از مسير دولت برداشته مي‌شد. آقاي روحاني با اولويت‌گذاري روي موضوع تهديد خارجي آن را دنبال کرد اما هم‌زمان از حوزه فرهنگي هم غافل نشد. ما اگر حوزه‌های فرهنگي را سه حوزه «انديشه‌ورزي»، «سرمايه‌گذاري روي حوزه‌هاي فرهنگي» يعني بودجه، منابع، سرمايه‌گذاري و حوزه سوم «تأمين امنيت و آزادي‌هاي فرهنگي مشروع جامعه» و همچنين حمايت از نهادهاي فرهنگي بدانیم، اين زمينه‌ها در دولت يک روز هم تعطيل و از آنها غفلت نشد. در حوزه انديشه، نظام انديشه‌ورزي فرهنگي به رسميت شناخته شد و جامعه بزرگ فرهنگي يعني اصحاب رسانه تا سينما، موسيقي، شعر، کتاب و همه حوزه‌ها با دولت آشتي کردند. دوم اينکه نهادهاي فرهنگي مثل خانه سينما، خانه موسيقي، خانه تئاتر، اتحاديه نشر، کتاب، مطبوعات، نظام‌هاي صنفي و... در اين دولت تقويت و به رسميت شناخته شدند و براي اولين‌بار سازمان نظام صنفي مطبوعات در کشور در دولت در حال نهايي و ارسال‌شدن به مجلس است.
‌لطفا درباره بحث يارانه مطبوعات و تقسيم آن هم صحبت کنيد.
تقسيم يارانه به چند حوزه تعميم داده شده است؛ يکي بيمه خبرنگاران است، دوم يارانه طرح اشتراک، سوم يارانه طرح برگشت و چهارم يارانه مستقل. اما نکته کليدي اينجاست؛ من معتقدم جهت‌گيري يارانه در مطبوعات از يارانه مستقيم بايد به توسعه زيرساخت‌ها تبديل شود؛ يعني ما به جاي کمک مستقيم به توسعه زيرساخت‌ها، منابع و امکانات بايد در حوزه مطبوعات کمک کنيم تا آنها بتوانند با استفاده از اين زيرساخت‌ها و منابعي که در اختيارشان قرار مي‌دهيم، روي پاي خودشان بايستند. واقعيت اين است که در حوزه مطبوعات چند اتفاق مثبت شکل گرفته است که اولين آن شفاف‌سازي است. همين الان که شما وارد سايت معاونت مطبوعاتي شويد، مشخص است که چه کساني يارانه مي‌گيرند، چه کساني در نوبت مجوز هستند و چه کساني يارانه نگرفته‌اند. همه اينها شفاف است که اين در گذشته وجود نداشت. نکته دوم الکترونيکي‌شدن سيستم و مداخله‌نکردن دست است و نکته سوم عدالت اعمالي است و ديگر روابط حاکم نيست. روزنامه «شرق» که يک روزنامه کاملا حامي دولت است، از کيهان که مقابل دولت قرار دارد، برخوردارتر نيست و اين گرچه باعث رنجش دوستان ما شده است و به طور مستمر از من گله مي‌کنند، اما اين عدالت شيرين‌تر از رنجش دوستان است. من آماري به شما عرض کنم؛ در مجموع 18هزارو 700 نفر تاکنون در بيمه تأمين اجتماعي صندوق هنر بيمه هستند. صندوق هنر سه مفهوم دارد؛ يعني هنرمندان، نويسندگان و روزنامه‌نگاران. ما در دهه فجر تصميم‌گيري کردیم که باقي‌مانده جامعه مطبوعات کتاب، سينما و هنر که در نوبت بيمه هستند، حدود 12 هزار نفر از آنها را به اين فهرست اضافه کنيم که ما تا پايان سال 30 هزار بيمه‌شده خواهيم داشت و تقريبا کساني که در سه‌سال‌ونيم گذشته در نوبت بيمه بودند، ان‌شاءالله تا قبل از پايان سال بيمه خواهند شد. اين حرکتي بود که در اين دوره کوتاه صدروزه انجام داديم. کار ديگري که انجام داديم اين بود که در مجموع حدود 40 ميليارد تومان بدهي به تأمين اجتماعي بابت روزنامه‌نگاران، هنرمندان و نويسندگان داشتيم که خوشبختانه سازمان برنامه و بودجه و شخص آقاي نوبخت اين مبلغ را در اختيار ما گذاشته‌اند و ما قبل از پايان سال اين مبلغ را با تأمين اجتماعي تسويه مي‌کنيم و از اين منظر هيچ‌يک از هنرمندان، نويسندگان و روزنامه‌نگاران بدهي نخواهند داشت. اين چند مورد است که در اين مدت محدود انجام شده است. براي سال آتي، قطعا ما بايد در صندوق سازوکاري را تعريف کنيم تا به اين مصاديق رسيدگي کنيم. کل جامعه‌اي که ما در بانک اطلاعاتي داريم، 47 هزار نفر هستند که از بين آنها حدود 19 هزار نفر به دليل اينکه در نهادهاي فرهنگي ديگري اشتغال داشتند، خودشان بيمه هستند. 18هزارو 700 نفر هم بيمه ما هستند و تا پايان سال 12 هزار نفر به اين فهرست افزوده خواهد شد. بيمه‌شدگان مستقيمي که هزينه‌هاي آنها را ما پرداخت مي‌کنيم، 30 هزار نفر خواهند شد و حدود 20 هزار نفر هم از گذشته در اين فهرست بودند و به عدد 60 هزار خواهيم رسيد، بنابراين يک نظام منطقي حاکم است. حالا ممکن است در اجزا دچار مشکل باشيم و اين هم طبيعي است.

 


دیدگاه‌ها(۰)