۱۳۹۶ دوشنبه ۸ خرداد
شماره‌های پیشین:
شماره ۱۳۹۶ - ۱۳۹۵ يکشنبه ۲۹ اسفند
جهانی در آنارشی کامل
مریم جعفری

برای نزدیک به چهار دهه یعنی از زمانی که صلح وستفالیا در سال 1648 به جنگ 30ساله در اروپا پایان داد، مفهوم حاکمیت، هسته اصلی نظم بین‌الملل را تشکیل می‌داد. به همین دلیل در طول قرن‌ها و قرن‌ها از جمله قرن کنونی، شاهد بودیم جهانی که مرزهایش مورد تجاوز قرار می‌گیرد، جهانی مملو از بی‌ثباتی و درگیری خواهد بود. در چنین نظمی تنها احترام به مفهوم حاکمیت می‌توانست صلح جهانی را در پی داشته باشد، اما تاریخ نشان داد که رسیدن به چنین صلحی غیرممکن و ابزارهای تحقق آن ناکافی‌اند.

اکنون نظم پیشین دگرگون شده است؛ دنیا به‌سرعت در حال جهانی‌شدن است. دیگر آنچه در کشوری روی می‌دهد، تنها نگرانی مردمان و دولتمردان آن کشور نیست؛ مرزها از بین رفته است و از همین رو کشورهای مستقل نه‌تنها حقوق بلکه وظایفی در قبال يکدیگر دارند. اما اگر تعهد به حاکمیت مستقل به رسمیت شناخته نشود، جهان در آنارشی کامل به سر خواهد برد؛ جهانی که می‌توان گفت به‌خوبی شاهد آن هستیم. از بهار عربی چیزی باقی نمانده، تونس و مصر در حال در‌جا‌زدن هستند، لیبی کشوری چندپاره است، بحران در سوریه ششمین سال خود را می‌گذراند، مرزهای ترور به اروپا رسیده، وضعیت در عراق و افغانستان بدتر شده و در یمن شاهد جنگی نابرابر هستیم که هیچ امیدی به پایان آن وجود ندارد.
گویی اکنون جهان به تعریف نظم دیگری نیازمند است. نظمی که دولت‌ها در آن بر اساس یک توجیه تاریخی، دلیل منطقی و قانع‌کننده به مردم و نهادهای جهانی و استقلال کشورها احترام بگذارند و براساس قراردادهای نانوشته، حاکمیت مستقل مردمی را به رسمیت بشناسند. ریچارد هاس، رئیس شورای روابط خارجی آمریکا، در مقاله‌ای می‌نویسد: «در چنین جهانی حمایت از تروریسم، گسترش، تکثیر و استفاده از سلاح‌های کشتارجمعی، هنجارشکنی است؛ مسئله‌ای که تحقق آن در شرایط کنونی غیرممکن به نظر می‌رسد، چراکه هرگاه جهان در حرکت به سمت محدودکردن دسترسی کشورها به تکنولوژی سلاح‌های کشتارجمعی گام برمی‌دارد، هر بار که تکثیری رخ می‌دهد، اجماع حاضر از بین می‌رود. تبیین مفهوم تعهد مستقل به عنوان ستونی در نظم بین‌المللی، نیاز به دهه‌ها مشاوره و مذاکره حتی پس از پذیرش آن دارد تا راه تأثیرگذاری آن هموار شود. این پروسه باید از سوی کشورها به‌طور داوطلبانه انجام شود و هیچ راهی برای تحمیل بالا به پایین آن وجود ندارد. ایجاد چنین توافقی و چگونگی اجرای آنها بسیار دشوار خواهد بود».
هاس در یادداشت دیگری با عنوان «جنگ 30ساله جدید» تأکید می‌کند، این مسیر نگران‌کننده است؛ دولت‌های ضعیف قادر به اداره‌ خاک خود نیستند. دولت‌های نسبتا قویِ انگشت‌شمار هم در رقابت برای کسب برتری هستند؛ شبه‌نظامیان و گروه‌های تروریستی هم اثرگذاری بیشتری یافته‌اند و مرزها در حال ازبین‌رفتن است. فرهنگ سیاسی بومی، دموکراسی را با اکثریت‌گرایی اشتباه گرفته است؛ انتخابات‌ها وسیله تمرکز قدرت‌اند و نه برای تقسیم آن.
رسیدن به چنین نظم جدیدی زمانی مشکل‌تر می‌شود که پدیده دیگری این جهانی‌شدن را تهدید می‌کند؛ افزایش پوپولیسم و رشد پرشتاب احزاب افراطی. اما باز هم مسائل زمانی پیچیده‌تر خواهد شد که در دکترین دولت «دونالد ترامپ»، رئیس‌جمهوری آمریکا فقط یک گزینه و آن هم «نخست آمریکا» حاکم باشد. این دکترین کاملا در تناقض با هر آن چیزی است که تاکنون گفته شده است؛ رؤسای جمهوری آمریکا در دوران پس از جنگ جهانی دوم، جهان را با گسترش دموکراسی و بازار آزاد امن‌تر و شکوفاتر تعبیر می‌کردند. همچنین معتقد بودند حمایت از متحدان و نهادهای بین‌المللی زحمت کوچکی است که فواید زیادی دارد؛ زیرا از تحولات ژئوپلیتیک منفی جلوگیری می‌کند، اما ترامپ چنین نگرشی ندارد. او به این باور دیرینه که «استثناگرایی آمریکایی» و رهبری ایالات‌ متحده دو مسئله درهم‌تنیده هستند، اعتقاد ندارد. استراتژی کلان این پدیده جهانی جدید با سنت‌های دیرینه سیاست خارجی آمریکا در تقابل است و تهدید بزرگی برای نظم لیبرال بین‌المللی آمریکا محسوب می‌شود.
این قبیل بی‌خردی‌ها در طول تاریخ بی‌شمار بوده است، با این حال دو مورد از پرحادثه‌ترین‌های آنها و هر دو در پیکار با ایالات متحده آمریکا نیز نمایانگر تصمیم‌گیری در سطح حکومت است؛ نخست تصمیم آلمان برای از سرگرفتن جنگ بی‌امان زیردریایی‌ها در سال 1916 و دیگری تصمیم ژاپن برای حمله به پرل هاربر در 1941. در هر دو مورد صداهای هشدار‌دهنده در مخالفت با خط مشی اتخاذشده شنیده می‌شد؛ در آلمان از سر یأس و ناامیدی و در ژاپن بی‌سروصدا؛ اما بی‌تردید در هر دو بدون موفقیت.
اکنون نیز هشدارهای پیاپی از سرتاسر جهان شنیده می‌شود که بدون شک نادیده گرفته خواهد شد؛ حال چه از سر ناامیدی، چه از سر استیصال. گویی باید خود را برای دوست‌داشتن جهانی چندقطبی آماده کنیم. جهانی در آنارشی کامل. جهانی که سیاست خارجی ایالات متحده در چهارراه تصمیم‌گیری گرفتار شده؛ کشوری که از همان آغاز در سال 1789 در حال گسترش نفوذ خود بوده است؛ در قرن نوزدهم در اندیشه تسلط بر تمامی آمریکای شمالی بود و در نیمه دوم قرن بیستم، سلطه جهانی داشت. اما اکنون با قدرت روبه‌رشد چین، پویایی هند، جمعیت رو‌به‌افزایش آفریقا، رشد جنبش‌های اجتماعی و اقتصادی، خودداری روسیه از زانوزدن در برابر قدرت‌ها، عدم توانایی در کنترل رویدادها در خاورمیانه و در نهایت محدودشدن قدرت آمریکا مواجهیم. هرچند برخی بر این باورند که جهان چندقطبی تهدیدی به شمار نمی‌رود، اما این جهان بدون تعهد به حاکمیت مستقل، بدون شک دنیای وحشتناکی خواهد بود.


دیدگاه‌ها(۰)