۱۳۹۶ پنج شنبه ۱۰ فروردين
شماره‌های پیشین:
شماره ۱۳۹۶ - ۱۳۹۵ يکشنبه ۲۹ اسفند
در حاشيه
شيما بهره‌مند .دبیر گروه ادبيات و كتاب

اينكه جريان غالبِ ادبيات ما - اگر بتوان كلمه «جريان» را براي آن به‌كار برد، دچار نوعي اُفت كيفي است و دست‌كم خود را در آستانه اتفاقي تازه مي‌بيند كه هنوز رخ نداده است و قرينه‌ و اَماره‌اي هم بر رخ‌دادن آن در دست نيست، امكانِ تأمل در آن را فراهم مي‌كند. درست پنج‌ سال پيش در چنين روزهايي در سالنامه «شرق» به بررسي گفتمان توليد ادبي در ايران نشستيم كه خود را با تعبيراتي چون شكوفاشدن، باروري فرهنگ و ظهورِ جريان‌هاي جديد شرح‌وبسط مي‌داد و بر آن بود كه ادبيات رفته‌رفته خود را از شر بختك ادبيات روشنفكري يا سياسي مي‌رهاند. هويتي‌شدن ادبيات و انتشار انبوه حديث‌نفس‌ها از تبعات اين نگرش بود كه در جزيره‌اي‌ پرت‌افتاده از سياست و تاريخ بنا داشت ادبيات را رستگار كند و رهايي بخشد. اما خود، ايدئولوژيِ ديگري ساخت سختْ هولناك‌تر از آنچه مي‌پنداشت ادبيات را تسخير كرده است. براي هرگونه تغيير يا تلاش براي تغييرِ اين فضا بايد از يك فضاي خالي آغاز مي‌شد، از تجربه ديگري. و مراد فرهادپور، فيگورِ آن ديگري بود. روشنفكري كه به‌اعتبار جايگاهش از فضاي موجود طرد شده بود. به‌اضافه اينكه او با تأكيد بر تزِ «ترجمه/تفكر» مي‌خواست هويتِ خود را در همين فاصله تعريف كند و فضاي ادبي ما نيز به چنين فاصله‌اي نياز داشت، چه‌بسا از اين مَفر افق‌هاي دورتري براي ادبيات ترسيم شود. فرهادپور در گفت‌وگويي با پويا رفويي و شهريار وقفي‌پور تعبيرِ «طوفان در فنجان چاي» را به‌كار گرفت تا وضعيت آن روز را توصيف كند و از عقبگرد تمام‌عيار در سياست و فرهنگ سخن گفت. اينك در فاصله‌اي از آن روزها «جريان شكوفا»ي ادبي به‌طور ضمني به شكست خود اقرار كرده و به هر ضرب‌وزور در كارِ بازسازي خود است. اما به‌قولِ يكي از منتقدان ادبي ديگر از «جريان» خبري نيست. تك‌كتاب‌هايي مانده و جريان‌سازي‌هاي جعلي، و بدتر آنكه‌ اگر در دوراني، مثلا دهه هشتاد اميدي به ادبياتي بود كه جايي دورتر از مركز پديد مي‌آمد، امروز خودِ اين ادبياتِ حاشيه‌اي به‌بركت انتشار بي‌رويه رمان و داستان در نشرهاي مركز، به ادبياتِ بدنه بدل شده و توان و زورِ خود را از دست داده است. اگر روزي هوشنگ گلشيري در مقر خود، جنگ اصفهان و ديگر نشريات، عليه مركز مي‌نوشت و جرياني حاشيه‌اي را به مركز كه هيچ، به تاريخِ ادبيات ما هم تحميل مي‌كرد، امروز دست جريان‌هاي حاشيه‌اي با مركز در يك كاسه است. اين‌همه به‌اضافه انتشار معنادارِ كتاب «شعر مدرنِ» فرهادپور ما را بر آن داشت تا باز دادِ انسداد ادبي/فرهنگي را به يكي از روشنفكران زمانه‌مان ببريم،‌ با اين تفاوت كه اين‌بار به‌سادگي نمي‌توان گفتمان مسلطي را در ادبيات شناسايي كرد. بهمن فرسي نيز به‌اين تعبير از ديگر نويسندگان حاشيه‌اي است كه آثاري از او پس از چندين دهه از هزارتوي مجوز چاپ گذشته و همين اتفاق كفايت مي‌كرد تا او را به  گفت‌وگويي هرچند كتبي و از راه دور دعوت كنيم.

 


دیدگاه‌ها(۰)