۱۳۹۶ پنج شنبه ۳۰ شهريور
شماره‌های پیشین:
شماره ۱۳۹۶ - ۱۳۹۵ يکشنبه ۲۹ اسفند
کیارستمی؛ چهره سینماگری یگانه
حسین عیدی‌زاده

«عباس کیارستمی، یکی از فیلم‌سازهای محبوبم، عکاس، نقاش و شاعری معرکه بود (سه مجموعه هایکو منتشر کرده بود). مرگ ناگهانی او واقعا برایم دردناک بود. او در نگاه من پنجره‌ای روشن بود و هنوز منتظر دیدن کارهای شگفت‌انگیز دیگری از او بودم. ژان کوکتو یک بار گفته بود که سینما به قبل و بعد از آبل گانس تقسیم می‌شود. به نظرم باید این نام را به عباس کیارستمی تغییر دهیم. یادم هست سال‌ها پیش از آنکه فیلم اولش را ببینم، فیلم «نان و کوچه» (1970) را دیدم، از سادگی و کوچک‌شدن دنیایش لذت بردم؛ پسرکی (شاید پنج، شش‌ساله) باید به خانه برگردد و نانی که خریده به خانه ببرد، اما سگی وحشی این کار را برایش ناممکن می‌‌کند. به عبارتی دیگر، کل دنیا در چند کوچه خلاصه شده و مفهوم دنیا در پسرکی با مأموریتی معمولی اما مهم، خلاصه شده است. 10 دقیقه. سیاه و سفید. اولین فیلم یک فیلم‌ساز بزرگ. وقتی خبر فوتش را شنیدم، دوباره این فیلم را تماشا کردم و حالا فقط خودم را غرق در فیلم‌هایش می‌کنم. چند باری بخت یارم بود و او را دیدم. تیزبین بود، آرام، بامزه و جذاب. هرچند دیگر جسم او همراه ما نیست، اما بسیار خوشبختیم که آثار و فیلم‌های درخشانش هستند. خدا بیامرزدت عباس کیارستمی. به یادت خواهیم بود تا زمانی که دیگر برفی نبارد، درختان زیتون شکوفه نکنند و باد دیگر نَوَزَد...». این جملات را جیم جارموش، کارگردان بزرگ فیلم‌هایی مثل «مرد مرده» و «گوست داگ» در یاد عباس کیارستمی برای مجله «سایت اند ساند» نوشته، نوشته‌ای کوتاه و دقیق که حجت را بر خواننده تمام می‌کند. عباس کیارستمی، فیلم‌سازی جهانی بود که مرگش بسیاری را به سخن‌گفتن واداشت- در کنار نوشته جارموش، مطلب کوتاهی هم مایک لی نوشته است – و این اتفاقی است که از زمان مرگ اینگمار برگمان و میکل آنجلو آنتونیونی رخ نداده بود؛ یعنی سینماگران بزرگ دنیا این‌طور در برابر فوت فیلم‌سازی دیگر، واکنش نشان نداده بودند. نکته جالب در نوشته جارموش، اشاره به فیلم «نان و کوچه» است، فیلمی آن‌قدر ساده که خیلی راحت می‌شود از آن گذشت. واقعیت اما چیزی دیگری است؛ «نان و کوچه» عصاره سینمای کیارستمی در دوره اول فیلم‌سازی‌اش است. تأکید بر کودکان، تلاش برای مستندگرایی – خاطرات بامزه‌ای از تلاش کیارستمی برای گرفتن واکنش‌های سگ و پسرک در یک نما بدون کات منتشر شده است – و سادگی از جنس سادگی نثر سعدی در این فیلم هست که بعدا در فیلم‌های بعدی کیارستمی، تا زمان «کلوزآپ» می‌شود ردشان را دید و واقعیت هم این است که پس از این فیلم و تا زمان ساختن «10»، کودک جای خود را به مردی میان‌سال داد، مستندگرایی وارد مسیری پیچیده‌تر شد و به ترکیبی از مستند و واقعیت رسید و سادگی شاعرانه با تأثیرپذیری از شاعران ایرانی، آسیای شرقی و غربی قوام یافت. در دوره بعدی سینمای کیارستمی، یعنی از «10» تا «مثل یک عاشق» مرد میان‌سال جایش را به زنی در آستانه فصل سرد داد، مرز خیال و واقعیت کم‌رنگ‌تر شد و شاعرانگی کیارستمی به اوج انتزاع رسید. «نان و کوچه» درواقع شروع این مسیر شگفت‌انگیز سینماگری بود که تا سینما زنده است، زنده می‌ماند. این فیلم کوتاه از طرفی بیانگر یک روحیه ستودنی دیگر کیارستمی است که با برداشت رایج از سینمای او، یعنی ساده‌گرفتن همه‌چیز و قطارکردن تصاویری از طبیعت و راه‌رفتن آدم‌ها در تضاد کامل است. کیارستمی در همین فیلم هم که قرار بوده فیلمی آموزشی برای غلبه بر ترس باشد، آن‌قدر بر گرفتن نماهای بدون دخالت از پسرک و سگ، پرهیز از کات و گرفتن نماهای یکپارچه از سگ و پسرک تأکید کرد که فیلم همانی شد که می‌خواست و این رسیدن به خواسته، چیزی بود که بعدا در فیلم‌های بلندش هم تکرار شد و برای همین است که فیلم‌هایش شبیه فیلم‌های هیچ‌کس دیگری نیست و فقط کافی است پایان «طعم گیلاس» را دوباره در ذهن مرور کنی تا به یگانگی عباس کیارستمی در سینمای دنیا پی ببری.


دیدگاه‌ها(۰)