۱۳۹۶ سه شنبه ۵ ارديبهشت
شماره‌های پیشین:
شماره ۱۳۹۶ - ۱۳۹۵ يکشنبه ۲۹ اسفند
در رثاي عباس کیارستمی
باد او را خواهد برد
نیما توسلی

15 تیر 95 روز غم‌انگیز سینمای ایران است. عباس کیارستمی، فیلم‌ساز و هنرمند تحسین‌شده ایرانی، در این روز از میان ما رفت و جهانی را در حسرت فرو بُرد. امسال بخشی از ویژه‌نامه نوروز را به یادبود او اختصاص داده‌ايم و با توجه به درج مطالب متعدد درباره کیارستمی پس از درگذشتش، اینجا از مقاله‌ای اقتباس می‌کنیم که دانیل فیرفاکس در پایان سال 2016 در رثای این شاعر سینما در sense of cinema منتشر کرده.

عباس کیارستمی، جولای سال 2016، در 76‌سالگی وداعی ابدی کرد. این اتفاق، با خلأ و دردی عمیق برای جامعه سینمای جهان همراه بود. تصاویر تأثیرگذار مراسم تدفین او که در خیابان‌های تهران و همراه با مویه و زاری همراهان او گرد تابوتش بود، تجلی انباشت اندوه هواداران هنرمندی بود که به سبک‌وسیاق خودش تا دم مرگ، فعالانه و مشتاقانه با تاروپود سینما عجین شده بود. معدود فیلم‌سازانی از ایران موفق شده‌اند چنین اثری بر جامعه جهانی به جای بگذارند و از سطح و مقیاسی بین‌المللی در سینما برخوردار باشند. همه آنهایی که سینما را دوست دارند و شیفته آن هستند، جذب آثار کیارستمی می‌شوند. این ارتباط تقریبا بدیهی و اجتناب‌ناپذیر است.
تاریخ سینما شاهد آن بوده که فیلم‌سازانی بیایند و ردپایشان برای دهه‌ها باقی بماند که از جمله می‌توان به گریفیث در دهه 1910، رنوآر در دهه 1930، هیچکاک در دهه 1950، گودار در دهه 1960 و کیارستمی در دهه 1990 اشاره کرد. از 1987 تا 1999، او از «خانه دوست کجاست» گرفته تا «باد ما را خواهد برد»، با همه آثارش حجم لطیف افکارش درباره هنر، فیلم، طبیعت و انسان را به سینمای جهان وارد کرد. او با آثار و زاویه نگاهش و با خلق مجموعه‌ای پیوسته از فیلم‌های سینمایی بسیاری از ظرفیت‌های سینما را برای اولین‌بار معرفی ‌کرد. شناسنامه بین‌المللی او در سینما، راه سینمای ایران به جهان را گشود و از آن زمان بود که توجهات جهانی به برخی چهره‌های سینمایی، مانند امیر نادری و جعفر پناهی شکل گرفت. سینماگرها علاقه‌مند شدند آثار کوتاه و مستند کیارستمی در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سال‌های 1970 تا دهه 1980 را دنبال کنند.
علایق سینمایی کیارستمی در قرن 21 با کمی دگرگونی همراه و آثارش از تفاوت‌های محتوایی برخوردار بود. از «ده» (2002) گرفته که باید آن را به‌حق از نخستین فیلم‌هایی برشمرد که پتانسیل واقعی سینمای دیجیتال را تداعی می‌کرد تا کارهایی مثل «پنج» (2004) و «شیرین» (2008) که تجاربی بنیادین از تصاویر متحرک بودند و کارهای حجیم او در اتصال و ترکیب که در این بازه زمانی خلق شد، مرزهای بین سینما و گالری را در هم شکست.
کیارستمی از اواخر دهه 1990 به عنوان یکی از چهره‌های هنری سینما شناخته شد که درباره فیلم‌هایش، در ژورنال‌های سینمایی که هنر و ذات سینما دغدغه‌شان بود، با افتخار بحث و جدل می‌شد. برای بیش از چهار دهه، عباس کیارستمی از ابزارهای رسانه‌ای متعددی بهره برد تا تصاویری را خلق کند که پرسش‌های کلیدی را درباره سینما مطرح می‌کرد و بینندگان را به از‌نو‌اندیشیدن درباره دنیای پیرامونشان فرا‌میخواند و از راه‌های جدید، هنر را به آنها معرفی می‌کرد. مرگ او به این معناست که دیگر این تصاویر تولید نخواهد شد؛ هر‌چند اقدام به تحلیل چندباره آنها و الهام‌گرفتن از آنها برای تولید کارهای سینمایی جدید، بدون تردید در آینده پیشِ‌رو، ادامه خواهد یافت.
در تحلیلی دیگر از کیارستمی، ایندی وایر، کیارستمی را با چاپلین مقایسه می‌کند و می‌نویسد کیارستمی را همه دوست دارند. مرگ او در سال گذشته، در واقع ازدست‌رفتن یک انسان بی‌بدیل در تاریخ سینما بود. مرگ او با مرگ ژاک ریوت و مایکل چیمینو در یک ماه رخ داد که حسرت بزرگی در دنیای سینما ایجاد کرد. اما درگذشت کیارستمی در مقیاسی متفاوت رخ داد؛ چراکه تأثیرات فرم‌شناختی او بر سینما هنوز ناشناخته مانده و آثارش در ذهن و خاطره سینماگرها باقی مانده و بی‌هیچ تردیدی هنوز ناگفته‌های فراوانی درباره او هست.
کیارستمی را به همراه هو شیائو‌ شین، از اصلی‌ترین فیلم‌سازانی می‌دانند که بین دو جریان به‌ظاهر کاملا منفک از هم، یعنی جریان هنری سینما و جریان فیلم‌سازی متداول، پل زدند. او توانست در دوران فیلم‌سازی‌اش، رویکردهای متنوعی همچون سینمای تجربی، سینمای انسانی، سینمای مستند و سینمای آهسته را با هم درآمیزد و این در حالی است که شهرت او نه با یکی از این انواع، بلکه برای خلق اثری بود که چیزی فراتر از تمام این موارد را در بر می‌گرفت.
در ایران، او را می‌توان مهم‌ترین چهره پس از انقلاب دانست که هیچ‌گاه به طور مستقیم وارد سیاست نشد. مسیر سینمایی او از ایران آغاز شد و در آسیا به پایان رسید. فرم‌های سینمایی او از مستند تا داستانی در جابه‌جایی بود. اوج کارهای او به «ده» (2002) باز‌می‌گردد و بعد از آن، او سه فیلم داستانی دیگر هم تولید کرد. «ده» از آن نظر اوج کارهای کیارستمی بود که به قول كاترين بریا، کارگردان فرانسوی «در این فیلم یک کیارستمی کامل وجود دارد؛ جایی که هیچ تصویر اضافه‌ای وجود ندارد، هیچ میزانسن اضافه‌ای وجود ندارد، فقط یک دوربین است و بقیه همه خلاقیت است و البته فکر ناب و خالص». بعد از «ده»، کیارستمی «شیرین» (2008)، «کپی برابر اصل» (2010) و «مثل یک عاشق» (2012) را ساخت که به طور مشخص، توجه او به پروژه‌های کوچک‌تر را نشان می‌داد؛ چراکه حال جسمی‌اش به وخامت می‌رفت و سفرهای کوچک به کنفرانس‌ها و فستیوال‌ها را ترجیح می‌داد.
بخش دیگری از مهارت و نبوغ کیارستمی را باید در تلاش پایان‌ناپذیر او برای درهم‌آمیختن سنت‌ها و آدابی دانست که پیش‌تر جدا از هم دانسته می‌شدند. سادگی گاه و بی‌گاهِ رویکرد فلسفی کیارستمی را نباید چیزی بیش از یک فریب دانست؛ برخی زمان‌ها او محصول و خروجی گران‌بها و فاخری را ارائه می‌کرد و برخی زمان‌ها نیز یک چشم‌انداز فلسفی محدود را عرضه می‌کرد. او را باید یک ساختارگرا نامید که نه‌تنها به لحظه‌ها، بلکه به اثرات سکانس‌های مینی‌مال آثارش و معماری و تک‌تک مصالح بنای فیلمش توجه دارد.


دیدگاه‌ها(۰)