۱۳۹۶ چهارشنبه ۴ مرداد
شماره‌های پیشین:
شماره ۱۳۹۶ - ۱۳۹۵ يکشنبه ۲۹ اسفند
رمزگشایی از سیاست‌های جدید موزه‌ها در قبال مهاجرت
درهای موزه‌ها به روی پناه‌جویان باز می‌شود
ترجمه و تألیف: افرا صفا

در زمانی که مهاجرت بیشتر از هر وقت دیگری تبدیل به یک مسئله بغرنج شده است، موزه‌ها و دیگر مراکز میراث فرهنگی می‌توانند مکانی باشند که در آن گروه‌های گوناگون گرد هم بیایند و برای رسیدن به جامعه‌ای قدرتمندتر و آینده‌ای روشن‌تر همکاری کنند. متخصصان میراث فرهنگی و هنری در رویارویی با یک مسئله اجتماعی، پیش از هر چیزی به عنوان یک انسان بیداردل، مسئولیتی فردی دارند و در گام بعدی می‌توانند مراکز هنری و فرهنگی را به مکانی برای نوآوری‌های اجتماعی تبدیل کنند. این پیام نشستی در سال ۲۰١۶ با نام «کنفرانس سیاست‌گذاران موزه‌های اروپا» با ۷۰۰ شرکت‌کننده بود و نوشته پیش‌رو چکیده‌ای از موضوع‌های مطرح‌شده در این نشست است. پناه‌جویان و واکنش اروپا به سیل فزاینده مهاجرت از موضوع‌هایی است که تنها با گفت‌وگو حل نمی‌شود. سال‌هاست سیاست‌مداران درباره قایق‌هایی که غیرقانونی و از راهی خطرناک مهاجران را از آب‌های مدیترانه عبور می‌دهند حرف می‌زنند و درباره استراتژی بازگذاشتن مرزها سخنوری می‌کنند، اما در عمل نتوانسته‌اند کاری از پیش ببرند. در سال گذشته این ماجرا از اساس دگرگون شد؛ چراکه افراد در سرتاسر اروپا تصمیم گرفتند بخشی از مسئولیت را به دوش بکشند و کاری بکنند. هم‌زمان با اروپاییانی که درها را باز گذاشتند و برای کمک داوطلب شدند، موزه‌ها و مراکز میراث فرهنگی به دنبال راهی بودند که با آن بتوانند کاری اثر‌بخش انجام دهند. در اینجا موضوع درباره رابطه موزه‌ها و مهاجران است و باید توجه کرد پناه‌جویان افرادی در بحران هستند. نگاهی به آمارها اندازه عظیم این بحران را به دست می‌دهد. اکنون حدود سه درصد از جمعیت جهان مهاجر است. در کل جهان، ۶۰ میلیون پناه‌جو وجود دارد که 5.13 میلیون آنها سوریه‌ای هستند. یکی از تأسف‌بارترین آمارهای به‌دست‌آمده این است که پس از امضای توافق اروپا با ترکیه برای نگه‌داشتن پناه‌جویان، احتمال مرگ کسانی که تلاش می‌کنند از دریای مدیترانه عبور کنند، یک نفر از ۲۳ نفر است. تنها تصور کنید کسی چنین احتمالی را به جان بخرد. در رابطه موزه‌ها با مهاجران، این مراکز باید به شرایط این افراد توجه کنند. در برخورد با افرادی بحران‌زده، تنها کاری که به‌سرعت می‌توان برایشان انجام داد این است که آنها را از بحران بیرون کشید. پناه‌جویان به جایی برای خوابیدن نیاز دارند. حمام، غذا و امنیت می‌خواهند. برای اینها ما استراتژی نمی‌خواهیم، ما انسانیت نیاز داریم. یک مثال از این دست موزه‌‌ها، یادگار هولوکاست بیناریو۲١ در میلان است که در اواخر سال گذشته درهای خود را به روی ۳۵ پناه‌جو گشود و به آنها جای خواب داد تا از سرما در امان باشند. هنگامی که بالاخره بحران اولیه بگذرد و پناه‌جویان بتوانند جایی برای ماندن پیدا کنند و برای پناهندگی اقدام کنند، آن‌گاه موزه می‌تواند برای کمک به آنها نقشی دیگر بازی کند.
 مراکز فرهنگی نباید تلاش خود را تنها روی تازه‌واردان سوریه‌ای و افغان متمرکز کنند، بلکه باید تمام جوامع مهاجری را که شاید دهه‌ها پیش مهاجرت کرده‌اند نیز پوشش دهند. مهاجرت و پناهندگی تنها مختص اروپا نیست و پدیده‌ای نو هم به شمار نمی‌آید. در برخی از کمپ‌های پناه‌جویی آفریقا افرادی به دنیا می‌آیند، رشد می‌کنند و بچه‌دار می‌شوند بدون آنکه هرگز بتوانند به جایی که از آن آمده‌اند بازگردند یا گامی به پیش بگذارند. بیشتر مهاجران در آمریکای شمالی، اروپا و آسیا زندگی می‌کنند و بریتانیا میزبان بزرگ‌ترین گوناگونی فرهنگی در میان مهاجران است. سازمان جهانی مهاجرت به‌تازگی نقشه‌ای طراحی کرده است که جریان مهاجرت مردم میان کشورهای گوناگون را نشان می‌دهد. هنگامی که از درون عینک مهاجرت به این تصویر آشنا نگاه می‌کنیم، نقشه جهان کاملا با آنچه می‌شناسیم متفاوت می‌شود.

از مهاجرت اشیا تا مهاجران کنشگر
هنگامی که درباره رابطه مهاجرت و موزه‌ها صحبت می‌کنیم، سه دسته برخورد با مسئله مهاجرت دیده می‌شود. نخستین گروه که برخورد سنتی با این موضوع را پیشه کرده‌اند، مهاجرت را در اشیاي موجود و در مجموعه موزه دنبال می‌کنند. اگر به این فکر کنیم که همه اشیا در مجموعه یک موزه چیزهایی هستند که از زمینه و تاریخچه‌ای جدا شده و برخلاف میلشان به جایی دیگر برده شده‌اند، پس می‌توان نتیجه گرفت تمام موزه‌ها در واقع درباره مهاجرت هستند. تنها دیوارنگاره‌های آشوری در موزه بریتانیا که مهاجرت اجباری برده‌ها و جابه‌جایی اشیا میان کشورها را نشان می‌دهد، گواه این سخن است. گاه این اشیا که از دل تاریخ می‌آیند، حرف‌های تأثیرگذاری درباره مسائل جهان معاصر دارند. می‌توان خرده گرفت که در این نوع برخورد، مهاجرت تنها از جنبه زیبایی‌شناسی مورد توجه است، اما داشتن مجموعه‌هایی که پر از داستان‌هایی از مهاجرت است، می‌تواند نقطه آغازی برای موزه‌ها باشد که در زمان معاصر برای طرح مسائل روز از آنها استفاده کنند.
از دهه ١٩٨۰ میلادی با به‌وجود‌آمدن نظریه‌های نوین موزه‌داری می‌توان برخورد دوم موزه‌ها و مراکز میراث فرهنگی را با مسئله مهاجرت دید. در این نوع واکنش موزه‌ها تلاش می‌کنند بر مهاجرت به عنوان یک «موضوع» تمرکز کنند. این نوع برخورد باعث به‌وجود‌آمدن موزه‌هایی شد که تنها درباره عمل مهاجرت هستند یا بر گروه خاصی از مهاجران تمرکز دارند. این موزه‌ها بعدها با نام «موزه‌های مهاجرت» شهرت یافتند و مراکزی مانند الیس آیلند (Ellis Island) در ایالات متحده و موزه مهاجرت آرژانتین از آن دست هستند. موزه‌های مهاجرت برای انجام وظیفه‌ای ویژه به وجود می‌آیند. برخی از آنها مانند موزه ملی تاریخ یهودیان آمریکا تلاش می‌کنند خاطره سفر دشواری را که جوامع مهاجر روزگاری به جان خریدند زنده نگه دارند. موزه‌های مهاجرت از مطرح‌کردن مسائل جهان معاصر هراسی ندارند. حتی گاهی ممکن است به آنها عنوان «کنشگر» هم داده شود. این مراکز همچنین تلاش می‌کنند شکاف میان مهاجران و جامعه میزبان را کاهش دهند.
در سال‌های اخیر پیشرفت‌های فناوری و پیشروی جوامع باعث شده نسل سومی از برخوردهای موزه‌ها با مهاجرت نیز شکل بگیرد. رابطه میان موزه‌ها و جوامع در حال تغییر است و به همین نسبت رابطه میان موزه‌ها و مهاجران نیز دگرگون می‌شود. مردم دیگر تنها بازدیدکنندگانی منفعل نیستند، بلکه آنها هر روز بیشتر از پیش در شکل‌دادن به زیربنای فرهنگی جامعه خود شرکت می‌کنند. در این برخورد سوم مهاجرت دیگر نه شیء است و نه موضوع، بلکه مهاجران در موزه تبدیل به کنشگرانی می‌شوند که بر جامعه تأثیر دارند.

موزه در جایگاه کنشگر  اجتماعی
رکن اصلی نسل سوم برخورد موزه‌ها و مراکز میراث فرهنگی با مهاجرت این است که خود را نه با مجموعه‌هایشان یا مأموریت‌هایشان، بلکه با رابطه خود با مخاطبانشان و تأثیری که می‌خواهند از طریق فرهنگ، هنر و میراث تاریخی بر جامعه داشته باشند تعریف می‌کنند. آنها بیشتر اوقات مرز میان سازمان‌های اجتماعی و سازمان‌های فرهنگی هستند. هنگامی که موزه‌ها مهاجران را به چشم همکارانی بالقوه بنگرند، می‌توانند برنامه‌های نوینی را اجرا کنند. یکی از نمونه‌های موفق چنین همکاری‌ای نمایشگاه «مرز بسته است» در شهر بلگراد در ۲٠١۵ بود که در موزه هنرهای آفریقا انجام شد و کاری مشترک میان هنرمندان ساکن بلگراد و پناه‌جویانی بود که در کمپ‌های پناهندگی بودند. این پروژه باعث شد این موزه گامی استوار در راه طرح مسائل روز اجتماعی بردارد و هم‌زمان از روند نمایشگاه‌های تاریخی خود هم خارج نشود. این برنامه نه‌تنها نقشی پر‌معنا به مهاجران داد، بلکه باعث شد اعتبار موزه بیشتر شود. نمونه دیگری از این دست، همکاری هنرمند مشهور اولافور الایزون است که پروژه «چراغ‌های سبز» را در اتریش به راه انداخت. در روند این برنامه ۳۵ مهاجر از افغانستان، سوریه، نیجریه، تاجیکستان، سومالی و عراق به همراه شهروندان دیگر شهر وین در یک تجربه آموزشی شرکت کردند که در آن کپی‌های زیادی از یک لامپ ساختند که اولافور الایزون طراحی کرده بود. این لامپ‌ها که حالا داستانی زیبا برای گفتن داشتند، برای کمک به مراکز غیر‌دولتی کمک به پناه‌جویان فروخته شدند.
هنگامی که موزه‌ها برای طرح مسائل اجتماعی  با جامعه خود همکاری می‌کنند و زمانی که در روند یک نوآوری اجتماعی شرکت می‌کنند، دارند در راه رسیدن به صلح پایدار در جامعه خود گام برمی‌دارند. هر پروژه‌ای که بتواند جامعه را نیرومندتر و رابطه میان گروه‌های مختلف مردم را استوارتر کند می‌تواند فعالیتی در راه صلح به شمار آید. این حقیقت بیشتر زمانی به چشم می‌آید که چنین برنامه‌هایی گروه‌هایی را کنار هم می‌آورند که میانشان تنش وجود دارد؛ مانند مهاجران و جامعه میزبان.


دیدگاه‌ها(۰)