۱۳۹۶ جمعه ۶ مرداد
شماره‌های پیشین:
شماره ۱۳۹۶ - ۱۳۹۵ يکشنبه ۲۹ اسفند
هنر‌هاي تجسمي در سالي كه گذشت
پرسش‌هایی از آینده
علی فرامرزی

هنرهای تجسمی در ساختار اجتماعی ایران از دو وجه خصوصی و دولتی تشکیل یافته است؛ دو بخشی که در عین مستقل‌بودن به نوعی به یکدیگر وابسته نیز هستند و بر هم تأثیر تعیین‌کننده‌ای خواهند داشت. اگر به آثار نقاشی به ‌عنوان محصول بنگریم و برایش پروسه تولید، توزیع و عرضه را تعریف کنیم، باید گفت از این نظر کالايی است که به خودکفايی رسیده است و هر سه مرحله آن به ‌وسیله بخش خصوصی انجام می‌‌شود، اما از آنجا که در بسیاری از قسمت‌ها هنوز دولت متولی انجام و تصمیم‌گیری است، بنابراین هرگونه فعل‌و‌انفعال و تغییر و تحولی در بخش دولتی می‌تواند تا حد زیادی بر این مراحل تأثیرگذار باشد.
از آنجايی که 96، سال انتخابات ریاست‌جمهوری است، طبیعتا اینکه چه دولتی بر سر کار آید یا اینکه چگونه مسئولانی، فرهنگ جامعه را مدیریت كنند می‌تواند خود از موارد تعیین‌کننده بخش دولتی تجسمی ما باشد؛ پس هرگونه پیش‌بینی از قبل، می‌تواند به‌گونه‌ای دیگر نیز بروز کند. اگر فرض را بر این قرار دهیم که همین دولت با ساختار فعلی یا در همین حدود بر سر کار بماند، آن‌گاه باید رفتارها و سیاست‌گذاری‌های چهار سال گذشته را ملاک و معیار سال آینده قرار داد و با بررسی و تحلیل گذشته به استقبال آینده رفت و چنانچه دولتی دیگر با تفکری متفاوت‌تر زمام امور را در دست بگیرد، باید نشست و منتظر سیاست‌ها و رفتار فرهنگی آن بود و دید چه پیش ‌می‌آید.
 اگر شرایط به لحاظ اقتصادی در حد قابل قبولی بود، به اين شکل که طبقه متوسط جامعه با شیب مناسبی به سمت رفاه بیشتر در حرکت بود و می‌توانست هم از پسِ‌ هزینه‌های زندگی‌اش برآید و هم اندوخته و پس‌اندازی برای خود داشته باشد، در آن صورت می‌توانستیم امیدوار باشیم چرخه اقتصادی هنر روال طبیعی و رو‌به‌رشدی را در سال پیش‌رو تجربه می‌كند و می‌تواند بدون وابستگی به بخش دولتی، حرکت خود را به سمت رشد بپیماید و با پتانسیلی که وجود دارد، نه‌تنها در داخل جایگاه خود را به عنوان یک هنر پیشرو بعد از سینما تثبیت كند، بلکه در خارج از این سرزمین نیز به جایگاه و پایگاه بسیار بهتری از آنچه هست دست یابد؛ چراکه طبقه‌ای که اقتصاد هنر به معنی اقتصاد بدنه را به حرکت درمی‌آورد طبقه متوسطی است که از آینده خود بیم ندارد و مقداری هم مازاد درآمد در حدی که بتواند آثار هنری ارزان‌تری ابتیاع كند در توان خود دارد؛ چراکه جامعه ایران از طبقه شهری‌ای برخوردار شده که اگر دغدغه‌های اقتصادی امانش دهد، حرکت فرهنگی عظیمی را پیش خواهد برد. شاهد بر این مدعا، استقبال و فروشی است که سینما و تئاتر در حال تجربه آن هستند، ولی از آنجا که محصولات و آثار نقاشی گران‌تر است و از عهده خرید این طبقه خارج؛ بنابراین می‌بینیم در این حوزه نه‌تنها وضعیت اقتصادی خوب نیست، بلکه لازم است بخش دولتی چنانچه دغدغه فرهنگی در عمل داشته باشد، سیاست‌گذاری‌ها و تمهیداتی را در پیش گیرد که این قشر خلاق و تولیدکننده، بتواند به حیات هنری خویش ادامه دهد.
واقعیت اين است که نقاشی ما اگر بیشترین افراد مشغول به خود را نداشته باشد، باید یکی از پرتعدادترین‌ها باشد و برای بررسی چگونگی اقتصاد آن لازم است که به آماری درست و صحیح دسترسی داشته باشیم تا بتوانیم نظری دقیق‌تر، واقع‌بینانه‌تر و کارشناسی‌تر بدهیم و در صورت نبود این ابزار ضروری و لازم، طبیعتا آنچه ارزیابی می‌شود، اطلاعاتی است متکی بر شنیده‌ها، تجربیات شخصی و نمودهای رفتاری در افراد این رشته. دیگر مشکل برآورد وضعیت اقتصادی حوزه نقاشی، جوان‌بودن بحث اقتصاد هنر است در سپهر تجسمی ما که چند سالی است این چهره فرو‌بسته رخ نموده و هر روز واقعیت زندگی اقتصادی این بخش از تولیدکنندگان فرهنگی بیشتر عیان می‌شود و همراه خود سؤالات و خواسته‌هايی را مطرح می‌کند. از دیگر مواردی که در بسیاری مواقع بررسی اقتصاد نقاشی را در ایران با مشکل روبه‌رو كرده است، مخلوط‌کردن اقتصاد حراج‌ها با اقتصاد بدنه تجسمی ایران است. چند سالی است که پس از راه‌یافتن تعدادی از آثار نقاشی ما به حراج‌های بیرون از ایران، در داخل نیز بازارها و حراج‌هايی شکل گرفته که به لحاظ نیاز تجسمی ما بر تعداد و تنوع آنها هر سال افزوده می‌شود و نوعی از عرضه و اقتصاد را پدید آورده است که مثل هر حراجی دیگر از سازوکار و کارکرد خاص خود برخوردار است. بررسی سود و زیان این چرخه اقتصادی بحثی کارشناسانه و آکادمیک می‌طلبد که باید در سطوح دانشگاهی مورد بررسی، دقت و تحلیل قرار گيرد. آنچه در اینجا به کارمان می‌آید اين است که گفته شود اگرچه اقتصاد حراج‌ها تا حد زیادی توانسته توجه بخش مرفه و متمول جامعه را به این موضوع جلب كند و نوعی بازار را شکل دهد، ولی نباید آن را با اقتصاد بدنه کاملا منطبق دید و ملاک سنجش وضعیت اقتصادی بخش تجسمی فرض كرد. درک و تحلیل پروسه تأثیر رشد فرهنگی و هنری بر رشد سایر ارکان جامعه و حوزه‌های زیستی یک ملت ‌چنان‌که باید برای افراد غیرمتخصص واضح، روشن و پذیرفته نیست تا به ‌عنوان امری ضروری و لازم دیده شود و بیشتر به عنوان چیزی و پدیده‌ای برای تنوع و سرگرم‌بودن مورد توجه قرار می‌گیرد و تا زمانی ‌که تولیدات تجسمی به عنوان هنر پایه برای جامعه و تصمیم‌گیرندگان ضرورت نیابد، نمی‌توان انتظار داشت در شرایط انقباض‌های بودجه‌ای چندان توجهی به این بخش مبذول شود.
این بخش از فرهنگ‌سازی تا حد زیادی برعهده انجمن‌های فرهنگی، هنری و تجسمی است که متأسفانه در این خصوص از آنها نیز حرکت درخوری دیده نشده است. با شکل‌گیری مجلس جدید و انتخاب رئیس‌جمهور در سال آینده و پیگیری نهادهای حوزه تجسمی، امید است این بخش از هنر هم همچون سینما محل توجه قرار گیرد و با قوانین تشویقی و راهبردی بر رشد این رشته پرنفر افزوده شود.


دیدگاه‌ها(۰)