۱۳۹۶ سه شنبه ۹ خرداد
شماره‌های پیشین:
شماره ۱۳۹۶ - ۱۳۹۵ يکشنبه ۲۹ اسفند
گفت‌وگو با حسن نمکدوست‌تهراني، درباره تأثير رسانه‌های کوچک بر رسانه‌های بزرگ شهروند‌خبرنگاران
جایگزین حرفه‌ای‌ها نمی‌شوند

این روزها شهروندخبرنگارها بنا به ویژگی‌هایشان همه جا هستند. کمتر خبری می‌توان یافت که در لحظات نخستین رخداد، در یک شبکه اجتماعی درج نشود. با این وصف این تصور به وجود می‌آید که آیا دوران روزنامه‌نگاری و خبررسانی حرفه‌ای و رسمی به سر رسیده و این شکل روزنامه‌نگاری به‌خصوص با رواج توییتر، جایگاه خود را از دست داده است؟ با حسن نمکدوست‌تهرانی، روزنامه‌نگار و مدرس روزنامه‌نگاري، در این‌باره گفت‌وگو کرده‌ایم. نمکدوست معتقد است که شهروندخبرنگارها و شبکه‌های اجتماعی دو رویداد مثبت رسانه‌ای متأخر هستند که با روزنامه‌نگاری جریان اصلی در یک شرایط بسامان به‌خوبی می‌توانند تعامل و به زبان ساده‌تر «پاس‌کاری» کنند، یعنی به امکانات روزنامه‌نگاری جریان اصلی بیفزایند و از آن بهره بگیرند و برعکس؛ اما هیچ‌کدام نمی‌توانند جای دیگری را بگیرند و بر دیگری سیطره يابند.

‌وضعیت رسانه‌های رسمی در جامعه ایران و در روزگاری که شبکه‌های اجتماعی و شهروند خبرنگارها در فضای خبری حضوری فعال دارند، چگونه است؟ در سایر نقاط دنیا چطور؟
ساختار و مناسبات رسانه‌های رسمی ایران قبل و بعد از پدیدارشدن روزنامه‌نگاری شهروندی و شبکه‌های اجتماعی در سطح کلان و کلی تفاوت معناداری نکرده است. کماکان بازیگر اصلی در فضای رسانه‌ای کشور حکومت است و کماکان نیز نمی‌توان تغییری جدی را در رفتار رسانه‌های اصلی که فراگیرترین‌شان رادیو وتلویزیون است، دید. منطق حاکم بر اين رسانه‌ها هم نظریه تزریقی و تلقی از رسانه‌ها به منزله دستگاه تبلیغاتی است؛ این تصور که رسانه قدرتمند است و مردم در برابر رسانه بی‌دفاع هستند و به‌سادگی پیام‌های رسانه‌های بزرگ را می‌پذیرند و بنابراین از آنها می‌توان برای پیش‌بردن هدف‌ها و برنامه‌ها به‌خوبی بهره گرفت. جالب است این رویکرد و ساختار در وضعیتی همچنان نگاه و شیوه مسلط است که همه به بی‌حاصلی آن پی برده‌اند و بطالت آن را در تجربه واقعی به دفعات مشاهده کرده‌اند. واقعیت را بخواهید یکی از پرسش‌های عجیب برای من همین است: همه می‌دانیم حکومتی‌بودن ساختار رسانه‌ای کشور و تصور درباره رسانه به منزله دستگاه پروپاگاندا و تبلیغات شکست خورده است و همچنان همه گرفتار این وضعیت هستیم.
این تصوری اشتباه است که گمان کنیم شبکه‌های اجتماعی و شهروندخبرنگارها در فضای خبری سیطره دارند؛ چنین نیست. آنچه در ساحت روزنامه‌نگاری شهروندی و شبکه‌های اجتماعی به لحاظ خبری رخ می‌دهد، در عین فواید فراوانی که در جامعه دارد، جایگزین رفتار حرفه‌ای روزنامه‌نگاری که در رسانه‌های جریان اصلی رخ می‌دهد نیست، قرار نیست بشود و نخواهد شد. صدالبته به شرط اینکه رسانه‌های جریان اصلی بتوانند به استانداردها و معیارهای حرفه‌ای روزنامه‌نگار پایبند بمانند و عمل کنند. خبرنگارشهروندها و شبکه‌های اجتماعی دو رویداد مثبت رسانه‌ای متأخر هستند که با روزنامه‌نگاری جریان اصلی در شرایط بسامان به‌خوبی می‌توانند تعامل و به زبان ساده‌تر «پاس‌کاری» کنند، یعنی به امکانات روزنامه‌نگاری جریان اصلی بیفزایند و از آن بهره بگیرند و برعکس؛ اما هیچ‌کدام نمی‌توانند جای دیگری را بگیرند و بر دیگری سیطره اعمال کنند، چون از یک جنس نیستند، مأموریتی یکسان ندارند، ملاک‌ها و معیارهای‌شان متفاوت است و مقصد و مقصودشان فرق می‌کند. شبکه‌های اجتماعی و خبرنگارشهروندی امتداد طبیعی رفتار ارتباطی شهروندان هستند و روزنامه‌نگاری حرفه‌ای امتداد طبیعی رفتار کسانی که شغل و تعلق خاطرشان رسانه‌گری حرفه‌ای است. یکی علاقه‌اش پرداختن غیرمستمر و غیرسازمان‌یافته به برخی موضوع‌های موردتوجه و دیگری حرفه و زندگی‌اش پیگیری بی‌وقفه و سازمان‌یافته به موضوع‌های مهم و ارائه خبرآگاهی و پیرامون آنهاست. تأکید می‌کنم این توضیح به‌هیچ‌وجه به معنای کم‌اهمیت‌بودن پدیده‌های شهروندخبرنگار و شبکه‌های اجتماعی نیست. اساسا اتفاق‌های شهروندبنیانی که از ابتدای پیدایش اینترنت در ساحت خبر رخ داد، پدیده‌های مثبت و راهگشا بودند و به ما روزنامه‌نگاران در پرداختن عمیق‌تر، دقیق‌تر و مسئولانه‌تر به خبرها بسیار کمک کردند.   
‌ برخی معتقدند با وجود رسانه‌هایی مانند توییتر به روزنامه و خبرگزاری کمتر نیاز دارند، البته واقعیت این است که این روزها اخبار خبرگزاری و روزنامه گویی خبر سوخته هستند. به اعتقاد شما آیا ممکن است رسانه‌های کوچک، رسانه‌های بزرگ را از صحنه اثرگذاری خارج کنند؟ مقصودم از رسانه‌های کوچک شبکه‌های اجتماعی هستند.
نه. اساسا سرشت رسانه‌ها ملازم همزیستی است. از اختراع چاپ و کتاب‌های چاپی نزدیک به 600 سال می‌گذرد، اما هنوز چیزی جای کتاب را نگرفته. 100 سال است که رادیو جزء لاینفک زندگی ماست و باز چیزی جای آن را نگرفته است؛ کما اینکه چیزی جای تلویزیون، عکاسی، سینما و روزنامه‌نگاری را نگرفته. درباره روزنامه‌نگاری مهم دانستن رابطه وثیق آن با فناوری‌های ارتباطی و رسانه‌ای است؛ رابطه‌ای بسیار پویا و جذاب. طبعا در ابتدا روزنامه‌نگاری با چاپ پیوند داشت، که همچنان ادامه دارد. به محض اینکه تلگراف پا به عرصه وجود گذاشت، روزنامه‌نگاری به‌غایت از آن بهره گرفت. همین قصه درباره عکاسی و سینما هم صادق است. عکاسی به روزنامه‌نگاری وجه شگفت‌انگیز تازه‌ای بخشید. کمااینکه سینما به روزنامه‌نگاری فرصت داد که نخستین فیلم‌های خبری خود را در سالن‌های سینما در برابر چشمان مردم قرار دهد. قصه رادیو و تلویزیون و خبر هم که فوق‌العاده روشن است. اینترنت هم که از راه رسید، روزنامه‌نگاری داستان زندگی خود را با آن تازه کرد. بنابراین اساسا روزنامه‌نگاری در ارتباط روزآمدش با فناوری معنا می‌شود.
اما اینکه خبرهای خبرگزاری‌ها سوخته است، خیلی اغراق‌آمیز است. اصلا این‌طور نیست. ما حتی با وجود اینکه معتقدیم مطبوعات دیگر زمین اصلی ارائه خبر دست اول نیستند، اما هنوز شاهدیم که برخی خبرهای اختصاصی، نخست در روزنامه‌های خوب دنیا مطرح می‌شوند و سپس خبرگزاری‌ها و رادیو و تلویزیون‌ها به آن پوشش می‌دهند. البته همه می‌دانیم که تعداد این نوع خبرها زیاد نیست، اما نکته این است که هنوز خبر اختصاصی در روزنامه نمرده است، چه رسد به خبرگزاری‌ها و شبکه‌های پخش 24ساعته خبر. همان‌طور که گفتم طبیعی است که سازمان‌های خبری از همه امکانات فناورانه برای انتشار خبرهای خود بهره می‌گیرند از جمله تويیتر و فیسبوک و اینستاگرام. درعین‌حال بسیاری از روزنامه‌نگارها در این فضاها عموما براساس دستورالعمل‌های راهنمای رسانه‌ای، که به کار در آن مشغول هستند، بهره می‌گیرند. بسیاری از مشاهیر هم چنین می‌کنند و ما هم به عنوان آدم‌های معمولی در این فضاها حضور داریم. اما آمدن خبر به روایت یک شهروند غیرمتخصص و غیرحرفه‌ای در این فضاها یک قصه است و پرداختن حرفه‌ای و بنا بر اصول و موازین روزنامه‌نگاری در آن یک داستان مفصل دیگر.
ما در روزنامه‌نگاری با اصول بنیادین و بدیهی همچون درستی، دقت، سرعت، جامعیت، جذابیت، روشنی، انصاف، توازن، بی‌طرفی، مسئولیت، اخلاق، پیگیری و... در انتخاب و روایت خبر سروکار داریم حال آنکه شبکه‌های اجتماعی و شهروندخبرنگارها به طور معمول نسبتی با این مفاهیم ندارند، لازم نیست و نباید هم داشته باشند. آنها  شهروندان معمولی هستند و ما روزنامه‌نگاران حرفه‌ای. قرار نیست این جایگاه عوض شود.   
‌یکی از مهم‌ترین مواردی که در مورد خبررسانی از طریق شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های غیررسمی وجود دارد، صحت و سقم خبر و نوشته است. بدیهی است در مقایسه با روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها- بنا به اینکه از سوی افراد آموزش‌دیده و مسئول در این زمینه مدیریت می‌شوند- رسانه‌های غیررسمی کمتر قابل اطمینان‌اند. آیا این موضوع می‌تواند همچنان عاملی باشد که افکار عمومی مطالب منتشرشده در رسانه‌های رسمی را به رسانه‌های غیررسمی ارجح بدانند؟
همان‌طور که گفتم اصلا قرار نیست ما تصورمان از شهروندخبرنگارها همان تلقی‌مان از روزنامه‌نگارهای حرفه‌ای باشد. طبیعی است که آدم‌های معمولی در روایت خبر، دقت یک روزنامه‌نگار را نداشته باشند، یا همانند یک روزنامه‌نگار حرفه‌ای بنا بر آداب و کتاب‌های خبرنویسی خبر بنویسند یا اینکه به اخلاق حرفه‌ای و مسئولیت اجتماعی همانند شما که یک روزنامه‌نگار هستید، پایبند بمانند. درعین‌حال آنها ظرفیتی را دارند که هیچ رسانه‌ای در دنیا به‌تنهایی از آن برخوردار نیست. همین شهروندان معمولی در همه ساعت شبانه‌روز در همه نقاط عالم حضور دارند و می‌توانند شاهدان عینی انواع رویدادها باشند و به کمک ساده‌ترین فناوری‌های امروزه این رویدادها را ثبت و ضبط و منتشر کنند. این یعنی یک توانایی فوق‌العاده و رشک‌برانگیز که همه رسانه‌های حرفه‌ای خواستار بهره‌گیری از آن هستند. طبیعی است، اما مسئولیت این بهره‌گیری و پیامدهای آن برعهده رسانه‌های جریان اصلی است. اگر من تصویری را برای روزنامه شما بفرستم طبیعی است که وقتی سردبیرتان تصمیم به انتشار آن تصویر می‌گیرد، خودبه‌خود مسئولیت محتوای آن را نیز برعهده می‌گیرد. بنابراین اوست که باید وجود یا نبود ملاک‌ها و معیارهای حرفه‌ای روزنامه‌نگاری را در گزارش آن شهروند احصا یا ایجاد کند، نه شهروندی که تصویر را در اختیار قرار داده است. هرقدر چنین رابطه‌ای میان خبرنگارشهروندها و رسانه‌های جریان اصلی عمیق‌تر و وسیع‌تر باشد طبعا حاصل کار هم قابل‌اتکاتر است. وقتی کار صرفا در حیطه رفتار یک شهروند معمولی است طبعا احتمال حب و بغض، سوگیری، درآمیختن خبر با نظر یا خبر با شایعه، رعایت‌نکردن اخلاق حرفه‌ای روزنامه‌نگاری و ده‌ها ملاک و معیار دیگر به میان می‌آید. اما این به‌خودی‌خود یک گناه نابخشودنی یا یک ضعف بزرگ شبکه‌های اجتماعی و روزنامه‌نگاری شهروندی نیست. همان‌طور که گفتم شبکه‌های اجتماعی، یا آنچه اساسا، به تسامح، به آن فضای مجازی می‌گویند، امتداد بخشی از زندگی، باز به تسامح، واقعی ماست. تسامح به این معنا که واقعا مرزی بین این دو فضا دست‌کم دیگر وجود ندارد. رفتار ما در شبکه‌های اجتماعی ادامه رفتار ما در بیرون از این فضاست. یک شهروند طبیعی است که در جریان زندگی روزمره خود، روایتگر حرفه‌ای رویدادهای خبری- و لاجرم ملتزم به ملاک‌ها و معیارهای آن- نباشد و این به‌هیچ‌وجه یک گناه و خطا نیست. بارها گفته‌ام اتفاقا خطا آنجاست که تصور کنیم شهروندان معمولی باید ملاک و معیارهای روزنامه‌نگاران حرفه‌ای را رعایت کنند. ‌ای کاش می‌شد، اما آخر شدنی نیست.
آخرین نکته در این بحث: هرقدر حرفه‌ای بتوانند مستقل‌تر، متکثرتر، آزادانه‌تر، عمیق‌تر و وسیع‌تر به شرح و توضیح رویدادهای خبری بپردازند و آگاهی درباره آن ارائه کنند، جامعه بهتر می‌تواند تصمیم بگیرد. امروزه شبکه‌های اجتماعی و خبرنگارشهروندها نقش و سهم مهمی در اینکه ما کارمان را درست انجام بدهیم، دارند و کمک بسیار بزرگی در این راه هستند.
 ‌ظاهرا درحال‌حاضر در جامعه ایران، به دلیل گسترش رسانه‌های کوچک، صداوسیما تا حد زیادی از جریان خبررسانی کنار گذاشته شده است. به اعتقاد شما این روند تا کجا ادامه می‌یابد؟ چه آینده‌ای برای خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها در ایران متصورید؟
اینکه شما از توجه کمتر مردم به خبرهای صداوسیما به منزله کنارگذاشتن آن یاد می‌کنید، موضوعی تازه نیست. این مشکل سال‌هاست که گریبان صداوسیما را گرفته است. اساسا وقتی ما با فراگیرترین رسانه اجتماعی، به عنوان یک دستگاه انحصاری عریض‌و‌طویل پروپاگاندا و تبلیغات سیاسی و جناحی، رفتار می‌کنیم، تیشه به ریشه‌اش می‌زنیم. صداوسیما حتی قبل از پدیداری اینترنت هم نقش آگاهی‌بخش و خبری خود را تا حدود قابل‌ملاحظه‌ای از دست داده بود، امروزه که دیگر وضعیت بسیار اسفناک و خطرناک است. این معضل تنها متوجه صداوسیما نیست. در ابتدای صحبت گفتم که د‌ولتي‌بودن رویکرد و ساختار رسانه‌ای کشور معضل جدی امروز ایران است. تا زمانی که فکری به حال این معضل نشود، مسیرمان قهقرایی خواهد بود. 


دیدگاه‌ها(۰)