۱۳۹۶ پنج شنبه ۱۰ فروردين
شماره‌های پیشین:
شماره ۱۳۹۶ - ۱۳۹۵ يکشنبه ۲۹ اسفند
مسيري جدي پيش‌روي ايران
گـذر از انـكار
سمیه توحیدلو.جامعه‌شناس

نمی‌توان جدای از دو انتخابات مهم سال 96 را تصور كرد. انتخابات ریاست‌جمهوری با توجه به چینش‌های جدید و وزن سیاسی جدید نیروها از یک‌طرف، و انتخابات شورای شهر با توجه به حساسیت‌های ایجادشده بعد از حادثه پلاسکو، نسبت به مدیریت شهری از سویی دیگر، بیشترین تحرکات، عکس‌العمل‌ها و تأثیر و تأثرات اجتماعی را خواهد آفرید. از این‌روست که اگر قرار باشد درباره مهم‌ترین اتفاق سال 1396 حرفی زده شود، به‌یقین انتخابات قابل‌پیش‌بینی‌ترین آنهاست. اما واقعيت اینجاست که حال‌وهوای انتخابات و جامعه در این روزها از جمله مؤلفه‌های بسیار مهم در انتخابات خواهد بود. طبیعی است که بعد از اتمام دور اول ریاست‌جمهوریِ کسی‌ که در آستانه انتخاب برای دور دوم است، دیگر شعارهای اولیه و برنامه‌های فرضی موردمداقه قرار نمی‌گیرد. آنچه مهم می‌شود انطباق بین وعده‌ها و عملکردهاست. طبیعی است که سنجش وضعیت اجتماعی و تحلیل درست از خواست مردم مهم‌ترین اتفاق خواهد بود.بعد از حصول موفقیت‌هایی در برجام و ترمیم بخشی از فضای سیاسی هرچند اندک، به‌واسطه انتخابات مجلس شورای اسلامی، آنچه به نظر می‌رسد مهم‌ترین مطالبه، خواست یا حتی ضرورت پرداختن را ایجاد ‌کند، مسائل اجتماعی و اقتصادی در ارتباط با یکدیگر است. درواقع نمی‌شود از گردونه انتخاب در سال آینده از طرف هیچ کاندیدایی، جز با توجه به این امور، گذشت. سال 93 و 94 مجموعه‌ای از پیمایش‌های ملی قابل‌توجه به انجام رسید؛ پیمایش‌هایی در شورای اجتماعی وزارت کشور تحت‌عنوان آسیب‌های اجتماعی، سرمایه اجتماعی و ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان. اگر فقط تأثیر این پژوهش‌ها را، که اتفاقا به‌تمامی یکدیگر را تأیید می‌کنند و دارای اعتبار و پایایی بالایی هم هستند، در یک اطلاع یا تأثر حاصل از اطلاع از آنها محدود نکنیم و بنای برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری را بر اساس آن گذاریم، طبیعی است که پرداختن و عمل در راستای حل‌و‌فصل مشکلات مردمی اولین قدم باشد. ما در جامعه‌ای به سر می‌بریم که امید به آینده عدد خوبی نیست. درمجموع، نیمی از جامعه بر این باورند که اوضاع اقتصادی، وضعیت اخلاقی، هنجارهای اجتماعی و اوضاع نابرابری بدتر خواهد شد و تنها 24 درصد از مردمان جامعه به آینده آن خوش‌بین‌اند. این زنگ خطر بزرگی است که زیربنای بسیاری از مشکلات خواهد بود. دولتی که قرار است به بزرگ‌ترین مشکلات- بی‌کاری، تورم، فقر و تبعیض- رسیدگی کند، باید برنامه‌هایش را روی بستری به انجام برساند که امید به آینده ندارد؛ این یعنی مردمانش در کمال ناامیدی در حال گذراندن روزگار هستند. کدام نیرویی می‌تواند در چنین جامعه‌ای به کار بیشتر، تولید افزون‌تر، سرمایه‌گذاری‌های کلان‌تر و حتی ترغیب به بازگشت نیروهای فعال اقتصادی تشویق كند، وقتی چشم‌انداز مثبتی نیست. هرچند برجام و اصلاح محدود روابط با دنیا و رفع تحریم‌ها بارقه‌هایی از امید در دل افراد کاشت، اما حجم ناامیدی و کدربودن آینده نزد ایرانیان فراتر از باور شده و زنگ خطر آن به صدا درآمده است.در جامعه‌ای که امید ندارد، عدالت نمی‌بیند، فقط 9درصد تناسب بین تلاش و رفاهشان را برقرار می‌دانند و 60 درصد دسترسی به فرصت‌های شغلی برای صاحبان مهارت را بسیار اندک می‌بینند، دیگر نمی‌توان انتظار کار و تلاش و سازندگی داشت. چنین جامعه‌ای دیگر تلاشی برای تولید ندارد و در چرخه ‌ناامیدی و نداری محبوس شده است. مشکل آنجا بزرگ می‌شود که بدانیم اوضاع در شهرها که محمل توسعه می‌تواند باشد، وخیم‌تر از روستاهاست؛ جوانان و نوجوانان به آینده بدبین‌تر‌ند؛ از سوی دیگر هرچه به میزان تحصیلات افراد افزوده می‌شود، ناامیدی بیشتر افزایش پیدا می‌کند. درواقع در پنجره جمعیتی فعال که باید اثرگذاری بیشتری در جامعه داشته باشند، ناامیدی اوج می‌گیرد و درست همان‌جایی که امید رخت می‌بندد، افسردگی و ناشادمانی خانه می‌کند.
طبیعی است که در سال 96 بسيار درباره بی‌کاری، تورم و اوضاع اقتصادی بشنویم. این موضوع بدون شک بر روحیه انرژی جامعه بسیار تأثیرگذار است. اما به‌واقع رفع کدورت چشم‌انداز ایرانی، به برنامه‌های روی کاغذِ کاندیداهایی که چهارسال یک‌بار می‌آیند و می‌روند، نمی‌تواند محدود شود. تمام دستگاه‌ها و قوا باید خود را در مقابل آن مسئول بداند و اولین مرحله از تلاش در ترمیم آن، باور این ماجراست. ما هنوز در مرحله انکاریم و در تصوراتمان با بزرگ‌نماییِ غیرواقعی «آنچه هست»‌ها و ظرفیت‌ها می‌خواهیم برای امید مردم و شادمانی‌شان کاری کنیم. هنوز باور نداریم اعداد و آمارِ موفقیت‌های مقطعی نشانه‌ پویایی کل جامعه نمی‌تواند باشد؛ مثل ماجرای علم و عالمی ما ایرانی‌هاست که دم خروسش در تقلب‌های کاسب‌کارانه روزبه‌روز هویداتر می‌شود. برخی هم به دنبال علاج‌های زودگذر هستند. اگر ظرفیت بالایی سراغ داشته باشیم، می‌بینیم تشویق تولیدات هنری شاد و به‌اصطلاح خندوانه‌ای را تاب می‌آوریم و حمایت می‌کنیم تا شاید اندکی مردم لبخند بزنند: مُسکنی که خوب است و در لحظه کارگشاست ولی امیدی نمی‌افزاید. هرچند گاهی ضربه‌ای که «امیدبه آینده» از تصمیم‌های لحظه‌ای و فکرنشده می‌خورد بسیار افزون‌تر است، مثل هرگونه ممانعت دربرابر برنامه‌هایی که ذاتشان افزودن شادی و روحیه مثبت در بین مردمان است، به بهانه‌های فرهنگی، اجتماعي یا حتی سیاسی. اگر نهادهای مسئول و پژوهشگران اجتماعی و برنامه‌ریزان امور برای رفع مشکل به دنبال علت‌های این درد نباشند، هیچ برنامه و وعده‌ای امید‌آفرین نمی‌شود.مهم‌ترین اتفاق سال 1396 انتخابات است، اما بهترین اتفاق ممکن می‌تواند گذرکردن از مرحله انکار و فهم واقعیت جامعه ایرانی باشد. کمک‌گرفتن از پژوهشگران فرهنگی و اجتماعی برای بررسی بیشتر خواست‌ها می‌تواند به امکان بازسازی، بارقه‌ای از امید بیافریند. نمایش ظرفیت بالای پذیرش تنوع فرهنگی و اعتقادی می‌تواند از حجم خشونت کلامی و برنامه‌ای بکاهد. هرگونه تغییر و تحول در ساختارهای دولتی در راستای اصلاح «نگاه به مسئولان» می‌تواند فضا را برای تغییرات بعدی بگشاید. در جامعه‌ای که نگاه به مسئولانش، با نمره‌ای بسیار بالا، با مؤلفه‌هایی چون «قوم و خویش‌بازی»، «سوءاستفاده از مقام»، «باندی عمل‌کردن» و «رفتار تبعیض‌آمیز» درآمیخته، باید برای ترمیم این نگاه، عزمی جدی در مسئولان ایجاد شود. درواقع این حجم از ناامیدی و ناشادمانی، و این باورهای خودمداری مسئولانه ربطی به گرایش سیاسی ندارد. اینکه چه کسی و از چه جناحی باشد یا نباشد، مسئله آمارها و مردمانی که آمارشان گرفته می‌شود، نیست؛ مردمانی که صدایشان شنیده نمی‌شود و اکثریت جامعه ایرانی هستند با زیست روزمره‌شان، با معاششان، با فشارهای هنجاری و اخلاقی در جامعه‌شان آشناترند تا با دسته و حزب سیاسی. از این‌رو باید باور داشته‌ باشیم حل مشکل چشم‌انداز منفی به آینده نباید دستور کار یک گروه سیاسی باشد. اتفاق مثبت آنجاست که همه ایرانیان و هرکس که در هرجایی و درهر مسئولیتی حضور دارد، اوضاع جامعه ایرانی را بشناسد و برنامه‌ای مدت‌دار برای همه وجوه زندگی ایرانیانی داشته باشد.


دیدگاه‌ها(۰)