۱۳۹۶ چهارشنبه ۲۹ شهريور
شماره‌های پیشین:
شماره ۱۳۹۶ - ۱۳۹۵ يکشنبه ۲۹ اسفند
چشم‌انداز کلی وضعیت علم در دوران «دونالد ترامپ»
منازعه دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان درعرصه دانش
عرفان كسرايي.پژوهشگر مطالعات علم و فناوری دانشگاه کاسل

سیاست علمی دولت جدید آمریکا هنوز هم برای بسیاری از صاحب‌نظران روشن نیست. هرچند سخنرانی‌ها و شعارهای «دونالد ترامپ» در جریان مبارزات انتخاباتی به بحث‌ها و مناقشات بسیار دامن زد، اما پیش‌بینی اینکه مبنای سیاست کلان دولت جدید ایالات متحده در علم و فناوری چگونه خواهد بود، آن‌قدرها هم که به نظر می‌رسد، ساده نیست. مبنای گمانه‌زنی‌های ما غالبا سخنان «ترامپ» و وابستگان سیاسی اوست، نه کارنامه سیاسی قبلی وی؛ چراکه «ترامپ» برخلاف بسیاری از سیاستمداران، هیچ پیشینه سیاسی روشنی ندارد و عمدتا به عنوان یک تاجر شناخته‌شده است. به هر حال اینک «ترامپ» به عنوان کاندیدای حزب جمهوری‌‌خواه به صندلی ریاست‌جمهوری ایالات متحده تکیه زده است. ساده‌تر می‌شد اگر این امکان وجود داشت که برای مثال فقط سیاست علمی دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان را به لحاظ تاریخی مقایسه می‌کردیم، اما دشواری کار آنجاست که «ترامپ» به لحاظ سیاسی، تفاوت‌های آشکاری با جمهوری‌خواهان پیشین دارد. در این نوشتار نگاهی خواهیم انداخت به تغییرات احتمالی در سیاست‌های کلان علمی این کشور.  

«استیون هاوکینگ»، فیزیکدان مشهور، ماه‌ها پیش از انتخابات آمریکا در گفت‌وگو با یکی از رسانه‌های بریتانیا، سخنی به این مضمون گفته بود که طرز کار جهان را می‌فهمم اما محبوبیت «دونالد ترامپ» را نه؛ و در ادامه «ترامپ» را فردی عوام‌فریب نامیده بود که سخنانش فقط باب‌ طبع نا‌آگاه‌ترین قشرهای پایین جامعه است. نگاهی به نظرات اکثریت جامعه علمی در آمریکا و سایر کشورهای دنیا نشان می‌دهد که بسیاری دیگر نیز نظر مشابهی با «هاوکینگ» دارند. «دونالد ترامپ» از دید رسانه‌های علمی و از دیدگاه دانشمندان بسیاری، نه‌تنها به علم علاقه‌مند نیست، بلکه این واهمه وجود دارد که نخستین رئیس‌جمهوری ایالات متحده باشد که علنا ضدعلم است. مسئله فقط بر سر شخص «ترامپ» نیست؛ اطرافیان و همکاران او نیز در ضدیت با علم دست‌کمی از «دونالد ترامپ» ندارند. مثلا «هارولد هام» که از تولید و بهره‌برداری هرچه بیشتر از سوخت‌های فسیلی حمایت می‌کند، یا «مایک پنس»، معاون اول «ترامپ»، که در یک مصاحبه تلویزیونی پنجم می ۲۰۰۹ صراحتا اعلام کرده بود به نظریه تکامل داروین، یکی از پایه‌ای‌ترین نظریات زیست‌شناسی مدرن، باور ندارد. «پنس» معتقد است روایت راست مذهبی باید به صورت موازی با نظریه تکامل در مدارس تدریس شود، مناقشه دیرینه‌ای که از مدت‌ها پیش در نظام آموزشی ایالات متحده بحث‌برانگیز بوده است. «ترامپ» گرمایش زمین را افسانه‌ای می‌داند که چینی‌ها به گسترش آن دامن زده‌اند تا اقتصاد آمریکا را ضعیف کنند. از اطرافیان «ترامپ»، «مایرون ابل» نیز منکر پدیده گرمایش زمین است. در حالی که گرمایش جهانی یکی از بزرگ‌ترین دغدغه‌های دانشمندان جهان است و در گزارشی که سازمان جهانی هواشناسی (WMO) در ادامه توافق‌های کنوانسیون پاریس (COP21) منتشر کرد، اعلام شد خطر گرمایش زمین بیش از آنچه که بتوان تصور کرد، به مرحله هشدار نزدیک شده است. گزارش دانشمندان نشان می‌دهد سطح آب اقیانوس‌ها به دلیل ذوب‌شدن یخچال‌های طبیعی قطب جنوب، به‌شدت در حال افزایش است. در این صورت ادعای «ترامپ» و مشاوران و وزرای او، به‌وضوح برخلاف همه نتایج پژوهش‌‌های علمی دانشمندان در سراسر جهان است. «مایکل لوبل»، مدیر روابط عمومی انجمن فیزیک آمریکا در واشنگتن، در مصاحبه‌ای با نیچر گفته بود که «دونالد ترامپ» نخستین «رئیس‌جمهوری ضدعلم» است که ما تاکنون داشته‌ایم. پیامدهایی که در دوران ریاست‌جمهوری وی برای علم رخ می‌دهد، فوق‌العاده بد و شدید خواهد بود. «کنت تروتمان»، اقتصاددان آمریکایی از دانشگاه پرینستون، که هم‌اکنون در انستیتو پژوهش‌های اقتصادی برلین فعالیت می‌کند، می‌گوید هرچند که «ترامپ» در جریان مصاحبه‌ها از حمایت از رشته‌های علوم انسانی و زبان انگلیسی و هنر صحبت کرده، اما کسی چه می‌داند که او در بیان این اظهارات تا چه میزان جدی بوده است. اما اظهارات «ترامپ» درباره مسئله گرمایش زمین را گویا واقعا باید جدی گرفت. مشکل بزرگ دیگری که از دید «تروتمان» ممکن است در آمریکای دوران «ترامپ» پیش بیاید، اعطای ویزا به دانشمندان خارجی است. او می‌گوید: «این خبر بسیار بدی است، زیرا نقش پژوهشگران خارجی برای توسعه علم در ایالات متحده بی‌نهایت مهم است». «دیوید دی وینسنزو»، فیزیکدان در زمینه نظریه کوانتومی که اهل پنسیلوانیاست، می‌گوید: «من از سیاست علمی ترامپ بی‌اطلاع‌ام، با این وجود باید صبر کرد و دید چه پیش می‌آید». او در ادامه مي‌افزايد: «من درحال‌حاضر در آمریکا زندگی نمی‌کنم، ولی اگر هنوز در آمریکا زندگی می‌کردم، حتما از این بابت نگرانی‌های جدی داشتم».

سیاست علمی احزاب آمریکا
بسیاری از علوم و فناوری‌ها برای پیشرفت و توسعه، نیازمند سرمایه‌گذاری‌های کلان دولتی هستند و از همین‌رو گفته می‌شود که علم از سیاست جدا نیست. اینجاست که چرخش قدرت برای جامعه علمی اهمیت فزاینده‌ای پیدا می‌کند. در آمریکا به صورت سنتی هریک از احزاب دموکرات‌ها و جمهوری‌خواه، مشی و نگرش خاص خود را دارد. در جریان چرخش قدرت در کاخ‌سفید، می‌توان تفاوت‌ها و شباهت‌ها در سیاست علمی دو حزب را بیش از هر زمان مشاهده کرد. دیدگاه نامزدهای انتخاباتی در حوزه‌های مختلف علم و فناوری برای دانشمندان بسیار مهم است. چه‌بسا که فقدان درک حداقلی از علم در نامزد حزب پیروز، نتایج فاجعه‌باری برای توسعه علم به دنبال داشته باشد. مهم است که «ترامپ» درباره مسئله انرژی‌های تجدیدپذیر، اکتشافات فضایی، علوم پایه، بهداشت و درمان، علوم انسانی، فناوری‌های ارتباطی و... چگونه می‌اندیشد. به لحاظ تاریخی، گفته می‌شود جمهوری‌خواهان آمریکایی نماینده بخش‌هایی از جامعه هستند که دیدگاه‌های غیرعلمی و حتی ضدعلمی دارند. این مسئله حتی گاهی شامل علوم انسانی نیز می‌شود؛ تا جایی که یک سناتور آمریکایی جمهوری‌خواه به نام «مارکو روبیو» گفته بود: «ما به جوشکار، بیشتر از فیلسوف نیاز داریم». این گردش قدرت بین دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان همواره یکی از دغدغه‌های جامعه علمی آمریکا بوده است. گاهی محتوای فکری دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان (دست‌کم به لحاظ نظری)، تفاوت چندانی هم ندارد. مثلا در ژوئن سال ۲۰۰۰ میلادی که دانشمندان موفقیت خود در ردیف‌یابی ژنوم انسانی را اعلام کردند، سخنان «بیل کلینتون»، رئيس‌جمهور وقت آمریکا از حزب دموکرات، نشان می‌داد او نیز مانند جمهوری‌خواهان به نظریه آفرینش هوشمند معتقد است. در بین شاخه‌های مختلف علمی، بیشترین چالش جامعه و نظام آموزشی آمریکا بر سر تدریس زیست‌شناسی بوده است؛ چالشی که در ۱۶۰ سال اخیر همواره بین قرائت‌های آفرینش‌گرایی و تکامل‌گرایی از خلقت و جهان، به کشمکش‌های فراوانی دامن زده است. در ایالات جنوبی آمریکا، بسیاری از پروتستان‌های انجیلی از اینکه باورهای خود را با دستاورهای علم معاصر تطبیق دهند، چندان راضی نیستند. کافی است ماجرای مشهور به «محاکمه میمون» در دهه ۱۹۲۰ را به خاطر بیاوریم که سایه آن هنوز بر سر نظام آموزشی آمریکا مشاهده می‌شود. در ماجرای «محاکمه میمون» «جان اسکوپس»، معلم زیست‌شناسی در شهر دیتون ایالت تنسی، در یکی از کلاس‌های خود به توضیح نظریه داروین پرداخت و به تبع آن مسئولان دبیرستان از وی شکایت کردند. معلم زیست‌شناسی در این دادگاه به دلیل تدریس تئوری تکامل تدریجی داروین (که مغایر با قوانین ایالتی بود)، به پرداخت هزار دلار جریمه محکوم شد. این محکومیت نشان داد مخالفان نظریه‌های زیست‌شناسی مدرن دست بالا را دارند. هرچند قانونی که «اسکوپس» براساس آن محکوم شده بود، در سال ۱۹۶۷ لغو شد، اما این جدال همچنان تا دهه‌ها بعد و حتی تا زمان ما ادامه پیدا کرد. در دهه ۸۰ میلادی تصمیم بر آن شد که در برخی ایالت‌ها، ساعت‌های تدریس دو نظریه زیست‌شناسی مدرن داروینی و نظریه آفرینش‌گرایی انجیلی به موازات هم و با ساعات آموزشی یکسان تدریس شود. این مسئله تاریخی دقیقا بازنمایی یک شکاف فکری دوقطبی در جامعه آمریکاست که پیامدهای آن همچنان در بافت اجتماعی این کشور وجود دارد. مطالعه منتشرشده انستیتو پژوهش‌های اجتماعی (Pew Research Center) نشان می‌دهد که دوقطبی سیاسی-اجتماعی جامعه آمریکا تا مرز علم و مذهب نیز ادامه یافته است. بسیاری از جمهوری‌خواهان، علم مدرن و علوم طبیعی را رد می‌کنند. این بررسی نشان می‌دهد ۳۹ درصد از جمهوری‌خواهان در سال ۲۰۰۹ باور داشته‌اند که انسان از ابتدا به شکل کنونی روی زمین وجود داشته است. نکته جالب‌توجه اینکه این عدد در سال ۲۰۱۳ به ۴۸ درصد افزایش پیدا کرده است. اما وضع در بین دموکرات‌ها به شکلی متفاوت پیش رفته است. میان آنها می‌بینم که سهم معتقدان به تکامل زیستی انسان از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۳ از ۶۴ درصد به ۶۷ درصد افزایش پیدا کرده است. اما از اینها که بگذریم جمهوری‌خواهان در عمل، بیشتر سد راه توسعه علم بوده‌اند. جرج بوش در سال ۲۰۰۱ اختصاص بودجه دولتی در تحقیقات سلول‌های بنیادی را ممنوع کرد و با این کار پیشرفت‌‌های علمی در این حوزه را برای هشت سال پیاپی به بن‌بست کشاند. «باراك اوباما» در مراسم لغو این حکم گفته بود: «سرانجام انتظار هشت‌ساله بسیاری از دانشمندان و پژوهشگران که خواهان گسترش تحقیقات سلول‌های بنیادی هستند، به پایان رسید و از این پس با اختصاص بودجه فدرال به این پژوهش‌ها، شاهد رشد و شکوفایی این شاخه علمی خواهیم بود». همان‌گونه که ذکر شد، نظرات «ترامپ» قرائت همیشگی از آراء جمهوری‌خواهان نیست. «استیون زالسبرگ» سال ۲۰۱۲ در یادداشتی در جریان مبارزات انتخاباتی وقت آمریکا، در مجله فوربس، نوشته بود که «میت رامنی»، نامزد جمهوری‌خواهان، نیز مانند «اوباما» مسئله تغییرات آب‌وهوایی را قبول دارد؛ در حالی که «ترامپ» مسئله گرمایش زمین و تغییرات آب‌وهوایی را صراحتا انکار کرده است. این تنها مثالی نیست که نشان می‌دهد جمهوری‌خواهان در نظرات و دیدگاه‌های خود یکدست نیستند. «بابی جیندال»، فرماندار سابق ایالت لوئیزیانا از حزب جمهوری‌خواه، پس از شکست این حزب در انتخابات ریاست‌جمهوری گفته بود: «این حزب نباید بیش از این به شعور رأی‌دهندگان توهین کند. ما باید به این مسئله، که حزب ابلهان باشیم، خاتمه دهیم».

آیا حزب جمهوری‌‌خواه ضدعلم است؟
«کریس مونی»، روزنامه‌نگار علم که در سال ۲۰۰۵ کتابی با عنوان «جنگ جمهوری‌خواهان علیه علم» نوشته بود، در یک مصاحبه می‌گوید حزب جمهوری‌خواه امروز حزب نومحافظه‌کاران آمریکاست و دو پایه عمده حامیان آن، سرمایه و راست‌گرایی مذهبی است. بخش‌های بزرگی از صنعت و اقتصاد، مثلا تولید قند و شکر و سیگار، همواره از این می‌ترسد که یافته‌های جدید علمی به تصویب قانون‌های جدید منجر شوند. راست مذهبی در آمریکا، علیه پژوهش‌های سلول‌های بنیادی، در این کشور موضع شدیدا مخالفی دارند. این موضع در قبال مسئله گرمایش زمین نیز به همین منوال پیش می‌رود. «جو بارتون»، مسئول وقت کمیته اقتصاد و انرژی کنگره از تگزاس، نامه‌های تهدیدآمیزی به پژوهشگرانی نوشته بود که نشان داده بودند چگونه گرمایش زمین به مرحله خطر و هشدار نزدیک می‌شود. «بارتون» در این نامه‌ها کار این پژوهشگران را زیر سوال برده و خواستار افشای منابع مالی حامی این پژوهش شده بود. «کریس مونی» می‌گوید این تنش و حملات دوجانبه راست‌مذهبی و سرمایه به علم، از زمان دولت «رونالد ریگان» مدام بیشتر شد. اما در بین جمهوری‌خواهان، مثلا «نیکسون»، هم بوده که افکار مدرن‌تری داشته و حتی سازمان حفاظت از محیط‌زیست (EPA) در زمان او پایه‌گذاری شده است. «کریس مونی» می‌گوید که جمهوری‌خواهان با دراختیارداشتن منابع مالی، این امکان را دارند که دانشمندانی را به سود خود در اختیار بگیرند تا با دستکاری داده‌های پژوهشی، به افکار عمومی جهت بدهند. به عقیده او روی‌کارآمدن جمهوری‌خواهان در مواردی نظیر پژوهش‌های سلول‌های بنیادی باعث عقب‌ماندن ایالات متحده از قطار پیشرفت این دانش شد و بسیاری از کشورهای دیگر در این سال‌ها با سرعت زیادی پیشرفت کردند؛ کشورهایی که در آن نه حملات سیاسی به علم وجود دارد و نه فشارهای جریان راست مذهبی. درجازدن آمریکا در پژوهش‌های مربوط به سلول‌های بنیادی، آسیب فراوانی به توسعه علم در این کشور وارد کرده است.

باورهای غیرعلمی جمهوری‌خواهان
نگاهی به آمارها درباره دیدگاه عمومی مردم و میزان فهم عمومی در آمریکا نیز قدری گیج‌کننده است. گزارش بنیاد ملی علوم آمریکا در سال ۲۰۰۱ نشان می‌داد که 81 درصد از مردم این کشور معتقدند «دانشمندان می‌خواهند زندگی را برای مردم بهتر کنند»؛ همچنین 72 درصد آمریکایی‌ها اعتقاد دارند که «فواید علم بیشتر از زیان‌های آن است». اما گزارش همین بنیاد در سال ۲۰۱۴ روی دیگر این سکه را نیز نشان می‌داد. طبق این گزارش ۵۲ درصد از مردم آمریکا نمی‌دانند انسان امروزی از گونه‌‌های ابتدایی‌تر انسان تکامل یافته‌ ‌است. طبق همین گزارش در حدود ۲۶ درصد از مردم آمریکا نمی‌دانند زمین به دور خورشید می‌گردد. این یعنی به‌رغم دیدگاه مساعد اکثریت در قبال علم، سطح سواد عمومی و پایه‌ای چندان امیدوارکننده نیست. با این پیش‌فرض، شنیدن ایده‌های غیرعلمی و شبه‌علمی و ضدعلمی از سیاست‌مداران آمریکایی نباید چندان مایه حیرت باشد. «دونالد ترامپ» جمهوری‌خواه تقریبا همه باورهای شبه‌علمی هواداران تئوری توطئه را یکجا در خود جمع کرده است. گرمایش زمین تنها یکی از این موارد بود. مسئله دیگر باور شبه‌علمی و مردودی است که می‌گوید واکسن سه‌گانه یا MMR با بروز اُتیسم در کودکان مرتبط است. «ترامپ» در جریان یک مناظره تلویزیونی با بهره‌گیری از توسل به تجربه شخصی (یکی از مهم‌ترین پایه‌های شبه‌علم)، گفته بود کودکی را می‌شناسد که در دو سالگی، تنها یک هفته پس از دریافت این واکسن به تب شدید و پس از آن به اُتيسم مبتلا شد. این باور خطرناک شبه‌علمی در سال‌های اخیر حتی منجر به شیوع سرخک در اطفال نیز شده است.

آینده علم و فناوری در دوران «ترامپ»
ظاهرا داستان تنها به مسئله باورهای شبه‌علم «ترامپ» و اعضای کابینه‌اش ختم نمی‌شود و آن‌گونه که از خبرها برمی‌آید، «دونالد ترامپ» علاقه چندانی هم به توسعه ناسا ندارد. او در جریان مبارزات انتخاباتی گفته بود: ما مسائل مهم‌تری داریم و در آن حد ثروتمند نیستیم که بودجه‌های هنگفتی را صرف پروژه‌های فضایی کنیم. البته از نظر تا عمل تفاوت هست؛ ولو اینکه این برنامه جرج بوش جمهوری‌خواه بود که با روی کارآمدن «باراك اوباما»ی دموکرات به دلیل هزینه‌های بسیار بالا کنار گذاشته شد. مقصود برنامه «کانستلیشن» (Constellation) در زمان «جرج بوش» است که طرحی برای فرستادن دوباره انسان به ماه و سپس مریخ بود. این مثال نشان می‌دهد که نمی‌توان از روی دموکرات یا جمهوری‌خواه بودن رئيس‌جمهوری منتخب، مشخص کرد چه بر سر برنامه‌های آینده فضایی ناسا می‌آيد. «رابرت واکر» که مشاور ارشد سیاست فضایی «ترامپ» است، پیش‌تر و در زمان ریاست‌جمهوری «جرج بوش»، یکی از کاندیداهای او برای مدیریت ناسا بود. از واقعیت‌های موجود و همچنین اظهارنظرهای دانشمندان می‌توان نتیجه گرفت که انتخاب «ترامپ» به مذاق جامعه علمی آمریکا خوش نیامده است و بسیاری از پژوهشگران نسبت به سیاست‌های علمی آینده در دوران «ترامپ» خوش‌بین نیستند. باید صبر کرد و دید چه پیش می‌آید.


دیدگاه‌ها(۰)