۱۳۹۶ پنج شنبه ۱۰ فروردين
شماره‌های پیشین:
شماره ۱۳۹۶ - ۱۳۹۵ يکشنبه ۲۹ اسفند
کشف لایه‌های پنهان تفکر رئیس‌جمهوری تازه آمریکا
ریسک‌فاکتوری به نام «دونالد ترامپ»!
حميد خواجه‌پور .كارشناس و تحليلگر حوزه سلامت

به نظر می‌رسد مهم‌ترین تیتر خبری که صدر اخبار جهان را در ماه‌های اخیر به خود اختصاص داده و احتمالا همچنان در این مقام باقی خواهد ماند، انتخاب «دونالد ترامپ» به ریاست‌جمهوری آمریکا و مسائل مربوط به وی بوده است؛ چه در متن امور و چه در حواشی؛ یعنی همان تفکرات و ایده‌های غیرمعمولی که «ترامپ» از زمان شروع تبلیغات انتخاباتی بر زبان آورده و پس از ورود به کاخ‌سفید نیز چیزی خلاف گفته‌های قبلی‌اش مشاهده نشده است. اجرای چنین موضوعاتی، علاوه‌بر ایجاد تغییر در زندگی مردم آمریکا، حداقل به واسطه وجود هژمونی و تسلط بی‌چون‌وچرای اقتصادی این کشور نسبت به دیگر کشورها، می‌تواند در زندگی مردم سایر کشورها نیز مؤثر باشد. وجود چنین دلواپسی‌های عمومی‌اي درباره تکیه‌زدن «ترامپ» بر جایگاه ریاست‌جمهوری بود که به تظاهراتی گسترده در کشورهای مختلف دامن زد. اگر بخواهیم بحث خود را فقط به حیطه «سلامت» معطوف کنیم، می‌بینیم که باز هم به‌خودی‌خود با مطالب متعددی مواجه هستیم. «ترامپ» با حمله به سیستم بیمه «اوباما» که با مشقت و سعی فراوان او و همراهانش به تصویب رسید، عملا به سراغ وضعیت «سلامت» بخش مشخصی از جامعه آمریکا رفت؛ اما هنگامی که از ایده‌های خویش، در مورد ارتباط واکسیناسیون با ایجاد اُتیسم یا بی‌ربط بودن افزایش دمای زمین با فعالیت‌های انسانی صحبت کرد، مشخص است که تبعاتش، بخش بزرگ‌تری از جامعه انسانی دنیا را در بر خواهد گرفت. البته بسیار بعید است که در ارتباط با این دو مورد اخیر، مجامع علمی دنیا یا سازمان‌های مجری، به‌راحتی تسلیم گفته‌های وی شوند اما شاید با تصمیم بر قطع بودجه این ارگان‌ها، در روند کار آنها قدری اخلال ایجاد شود. به‌هرحال این دسته از تصمیمات یا نظایر آن که به طور مستقیم می‌توانند نظام سلامت کشورها را دستخوش تغییر كنند، دلیل اصلی نگارش این یادداشت نیست بلکه قصد داریم به پدیده «ترامپ» به عنوان یک «عامل خطر» به‌خودی‌خود و فی‌نفسه بپردازیم؛ مسئله‌ای که نظیر آن در طول تاریخ به‌کرات مشاهده شده و پتانسیل بالایی برای تغییر شرایط زندگی جمع کثیری از مردم دنیا و درنتیجه کاهش سطح سلامت آنها دارد، چه از نظر روانی و چه از نظر جسمانی. این مسئله‌ باز هم به صورتی عیان و با غلبه آرای جمع کثیری از جامعه‌ای ملتهب در آن‌سوی دنیا پیامدهای خود را نشان می‌دهد و ما هم‌اکنون به استقبال آن می‌رویم! هنگامی که یک ایدئولوژی به‌ظاهر ملی‌گرا، کنار بی‌توجهی‌های انسانی به وضعیت نامساعد ملیت‌های ضعیف‌تر قرار گیرد (که شاید درصد اعظمی از وضعیت نابسامان کنونی آنها نیز نتیجه قهری زیاده‌خواهی همین تفکر تندرو ملی‌گرا در کشورهای قوی‌تر بوده است)، به راسیستی سفت‌وسخت می‌رسیم که حاصلش ابله‌خواندن «آنجلا مرکل»، برای قبول پناهندگان سوری خواهد بود یا با دستور ساخت دیواری حائل بین مرز جنوبی ایالت متحده و مکزیک مواجه خواهیم شد. چنین تفکری به دلیل غلبه گروه‌های رادیکال در جهان، کم‌کم به ایده غالب کشورها تبدیل می‌شود. گروه‌های سیاسی راست‌گرای افراطی، با روی‌کارآمدن «ترامپ»، جانی تازه گرفته‌اند و به نحوی خطرناک همفکران خود را برای به‌دست‌گرفتن امور گرد هم می‌آورند که مسلما فعالیت چندبرابری آنها در برابر افراد معتدل و لیبرال جامعه، پیشرفت سریع‌تری هم درپی دارد. خروج انگلستان از اتحادیه اروپا، قدعلم‌کردن «مارین لوپن» در فرانسه و «بپه گریلو» در ایتالیا، از بارزترین مصادیق این نظرند. اینکه فقط به منافع قوم‌وقبیله خود بیندیشیم و مهم نباشد که در همسایگی ما اوضاع چگونه است، موضوع تازه‌ای نیست؛ «ترامپ» هم، با توجه به همان خط فکری‌ای که در کتاب‌های منسوب به او (همچون «مثل یک قهرمان فکر کن»، «بزرگ فکر کن» یا «چگونه در زندگی برنده شوید») به‌خوبی قابل‌مشاهده است، «هیتلری» است. او سعی دارد در دنیای مدرن و در راستای کسب منفعت فردی یا ملی، همان فریادهای «نبرد من» را در قالبی جدید عرضه کند. مسلما شباهت‌های او با «هیتلر» در تمام امور می‌تواند موضوع تحقیقی مستقل قرار گیرد. از کنار هم قرار دادن مدل‌موی خاص او با سبیل «هیتلر»ی گرفته تا شعار اصلی انتخاباتیِ «ما عظمت را به آمریکا برمی‌گردانیم»، که عینا در سخنرانی‌های «هیتلر» هم وجود داشته است؛ تنها با این تفاوت که «آلمان» را باید جانشین آمریکا کنیم.1
از سوی دیگر با کمی غور و تعمق در کتاب‌های منتشرشده «ترامپ»، درمی‌يابیم که عقاید اقتدارگرا و منفعت‌طلبانه و ماکیاولی از طریق بزک آنها با حرف‌های تکراری و عامه‌پسند عالم موفقیت، تبلیغ و ترویج می‌شوند. البته گاه‌به‌گاه نیز درونیات سیاهش لابه‌لای این سخنان فریبنده خودنمایی می‌کنند:  «... همیشه فهرستی از کسانی که اذیتتان کرده‌اند، داشته باشید. بعد منتظر زمان مناسب باشید تا وقتی انتظارش را ندارند، از آنان انتقام بگیرید...».2 وی با عدم انتشار صورت‌های مالی و مالیاتی خود، برخلاف رؤسای‌جمهوری قبلی، به‌نوعی درعمل نیز از همین اصول خودخواهانه پیروی كرده، همان‌طورکه دروغ را هم برای نیل به مقصود، مجاز می‌شمرد. حال وقتی چنین فردی در رأس امور اجرائی کشوری در حدواندازه آمریکا قرار می‌گیرد، تصور کنید که باید در انتظار چه مصائبی باشیم. البته شاید مانند هیتلر به دنبال انجام آزمایش‌های عجیب‌وغریبی نرود که معروف است دکتر «جوزف منگله» روی کودکان و افراد گوناگون انجام می‌داد (هرچند با تئوری‌هایی که ارائه می‌دهد، بعید هم نیست!)؛ اما طبیعی است که باید منتظر افول هرچه بیشتر جوامع محروم و بالارفتن اختلاف بین سطح رفاه کشورها بود. «ترامپ» به صورتی کاملا آشکار، جداسازی دنیای دارا و ندار را در دستور کار خود قرار داده و اگر هم مطابق نظر اغلب تحلیلگران، عقاید سیاسی وی را باید مبتنی ‌بر مداخله‌نکردن در امور سایر کشورها و تقویت سرمایه‌گذاری در داخل آمریکا دانست، ولی از این دو گزاره مقدماتی و نگاهی بر کابینه آکنده از ژنرال‌های بازنشسته و از جمله‌ای معروف از نطق مراسم تحلیفش -«ما باهم آینده آمریکا و مسیر آتی دنیا را تعیین خواهیم کرد»-، به طور ضمنی می‌توان باز به همین نتیجه رسید که وی در پی تقویت هرچه بیشتر تسلط آمریکا بر دنیا و حفاظت از سردمداران نظام سرمایه‌داری و پشتیبانی از همان اقلیت‌های خاصی است که طبق جدیدترین گزارش‌های مؤسسه فوربس و نظایر آن، ثروت هشت نفر از آنها با ثروت نیمی از مردم دنیا برابری می‌کند! هرچند به شیوه مطلوب مذاکره که «ترامپ» خود را استاد آن می‌داند، هنوز کاملا دست خود را رو نکرده و می‌توان امیدوار بود که قوای تقریبا هم‌عرض مقننه و قضائیه نیز تا حدی در کنترل اعمال او مؤثر باشند، اما از خاطر نبرید که نتیجه قهری چنین زیاده‌خواهی‌هایی بی‌انتها، چیزی جز تکرار همان تجارب قبلی تلخ تاریخی نیست. شاید هم گمان بریم هنوز کمی زود است که نتایج تأسف‌بار چنین طرز فکری را بتوان در قالب افزایش درصد آسیب‌های وارده به سلامت مردم جوامع مختلف دید؛ از قبیل میلیون‌ها کشته و آواره همراه با ایجاد نسلی سرشار از تنفر، حرمان و عقده‌های فروخورده. اما متأسفانه نه‌تنها زود نیست که احتمالا کمی دیر هم شده است.
پي‌نوشت‌ها:
1- هیتلر، نوشته «یواخیم فست»، ترجمه دکتر «مهدی سمسار»، نشر زاوش، ص791.
2- بزرگ فکر کن، ترجمه «مهرداد همتیان»،  نشر گندمان، ص112.


دیدگاه‌ها(۰)