۱۳۹۶ پنج شنبه ۳۰ شهريور
شماره‌های پیشین:
شماره ۱۳۹۶ - ۱۳۹۵ يکشنبه ۲۹ اسفند
تأثير انتخاب «ترامپ» بر آينده پژوهش‌‍‌هاي علم ‌و فناوری، در گفت‌وگو با «هادی نیلفروشان»
بايد بين دانشمندان و دولت ديالوگ برقرار كرد
سليمان فرهاديان

از زمانی که «دونالد ترامپ» به ریاست‌جمهوری آمریکا انتخاب شد، بسیاری از دانشمندان به رویکرد او و تیمش به علم‌ و فناوری و نیز محیط‌زیست اعتراض کردند. برای مثال پس از انتخاب وی، جمعی از دانشمندان نامه سرگشاده‌ای نوشتند و از او خواستند به دستاوردهای علمی و به‌ویژه به محیط‌زیست بیشتر توجه کند. وی در رقابت‌های انتخاباتی ادعاهای زیادی در مخالفت با علم، فناوری و محیط‌زیست مطرح می‌کرد، اما چون احتمال موفقیت وی را در انتخابات کم ارزیابی کرده بودند، کسی چندان هم به این موضوع اهمیت نمی‌داد. اما اکنون که وی بر مسند ریاست‌جمهوری تکیه زده، نگرانی‌ها هم شدت گرفته است. برای مثال زمانی که او دستوری برای ممنوعیت ورود شهروندان ایران و چند کشور دیگر صادر کرد، بیش از ۹هزار عضو هيئت‌علمی، ۴۴برنده جایزه نوبل، ۴۵برنده دیگر جوایز معتبر جهانی و ۲۷۳عضو آکادمی‌های علوم، مهندسی و هنر آمریکا، طوماری را در اعتراض به این ممنوعیت‌ها امضا کردند که نشانگر تقابل آشکار دیدگاه‌های دانشمندان با مواضع «ترامپ» است. برای آشنایی دقیق‌تر و کامل‌تر با دیدگاه «ترامپ» و تیمش درباره اهمیت علم و فناوری، با آقای دکتر «هادی نیلفروشان»، استادیار پژوهشکده مطالعات علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی، گفت‌وگو کردیم. دکتر «نیلفروشان» براین باور است که نظام سیاست‌گذاری علم و فناوری در آمریکا به گونه‌‌ای است که حتی اگر فردی به ریاست‌جمهوری برگزیده شود که چندان تمایلی به علم فناوری نداشته باشد، نمی‌تواند روند رشد علم و فناوری را متوقف کند، اما می‌تواند تا حدودی اولویت‌های علم و فناوری را تغییر دهد.

چه بخش‌هایی از رفتار و گفتار آقای «ترامپ» برای دانشمندان ناخوشایند بود که چنین واکنش‌هایی را به دنبال داشته است؟ به بیان دیگر کدام بخش از مواضع «ترامپ» موجب چنین واکنش‌هایی شده است؟
این موضوع را در چند سطح مختلف می‌توان بررسی کرد. یک سطح آن به تفاوت نگاه حزب‌های دموکرات و جمهوری‌خواه، به نقش و اهمیت علم و فناوری در منظومه و چارچوب سیاست‌گذاری دولت‌ها در ایالات متحده، مربوط می‌شود. هرچند که خیزش و رشد جریان علمی در آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم و مشخصا در دوران ریاست یک جمهوری‌خواه شروع شد، ولی درمجموع می‌توان گفت که به شکل سنتی و به‌ویژه در سه، چهار دهه اخیر، رئیس‌جمهورهای دموكرات نسبت به رئیس‌جمهورها و دولت‌های جمهوری‌خواه، به موضوع علم و فناوری بیشتر اهمیت می‌دادند و به دستاوردهای فناورانه جدید بیشتر علاقه‌مند بودند. به بیان دیگر می‌توان گفت دولت‌های دموکرات بیشتر علاقه‌مند بودند که در جایگاه دولت از موضوع علم و فناوری حمایت کنند. جمهوری‌خواهان نیز به اقتضای آن تفکر سنتی سرمایه‌داری خود و اعتقاد راسخی که به بازار و فرایندهای آن دارند، ترجیح می‌دهند که در موضوع علم و فناوری چندان دخالت نکنند یا دخالت‌شان حداقلی باشد. آنها به دست نامرئی اعتقاد دارند و بر این باور هستند که این دست بهترین وضعیت و بهترین تعادل را در بازارهای مختلف ایجاد می‌کند. پس تا حدودی، اختلاف دیدگاه تئوریک و مبنایی بین جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها در موضوع علم و فناوری وجود دارد. این موضوع کلی است و به همین دلیل هم می‌بینیم که تأكيد بر موضوعات فناوری، مانند انرژی‌های تجدیدپذیر یا موضوعات مربوط به فناوری‌های نوظهور مانند نانو، بایو و مواردی مانند این، بیشتر در دولت‌های دموکرات است. البته این وضعیت در سطح تئوریک است. در سطح دوم هم می‌توان به علایق و سلایق شخصی رئیس‌جمهور جدید توجه کرد. به نظر می‌رسد که وی به مثابه یک سرمایه‌دار سنتی، عمده فعالیت‌های قبلی‌اش مبتنی بر دستاوردهای فناورانه و تکنولوژیک خاصی نبوده است. آقای ترامپ یک سرمایه‌دار سنتی است که از روش‌های کلاسیک و مرسوم به این جایگاه رسیده است و از این رو می‌توان حدس زد که علایق شخصی او نیز در این رویکرد بی‌تأثير نبوده است.
گفته می‌شود که در آمریکا سیاست‌های کلی‌ای وجود دارد که هر رئیس‌جمهوری با هر گرایشی به آنها پایبند است. اکنون آقای «ترامپ» تا چه حد با سیاست‌های علمی کشور هماهنگ است و احتمالا با چه بخش‌هایی از آن مخالفت می‌کند؟
در بسیاری از کشورها، برنامه علم و فناوری بخشی یا زیرشاخه‌ای از یک موضوع کلی‌تر با نام سیاست‌گذاری عمومی است. سیاست‌گذاری عمومی چند شاخه اصلی دارد؛ از جمله امنیت، آموزش، سلامت، فرهنگ و علم و فناوری. اگر دقت کرده باشید در حوزه سلامت هم دولت «اوباما»، طرح مهمی را با عنوان «اوباما کر» ارائه کرده بود که آقای «ترامپ» قول داده بود زمانی که به قدرت رسید، آن طرح را حذف و طرح جدیدی را با مؤلفه‌های جدیدی ارائه ‌کند. تفاوت سیاست‌ها در دولت‌های مختلف موضوعي واقعی است؛ یعنی نباید تصور کرد که سیاست‌ها به گونه‌ای تنظیم شده است که دولت‌ها با همه اختلاف‌نظرها و سلیقه‌های گوناگون، متعهد یا مجبور هستند که یک مسیر را طی کنند. چیزی که با قاطعیت می‌توان درباره آن اظهارنظر کرد این است که نظام سیاست‌گذاری در حوزه علم و فناوری در ایالات متحده، نظام چندلایه و مبتنی بر خرد جمعی است که مجموعه‌ای است از تعداد زیادی اندیشکده و اتاق فکر که کار تصمیم‌گیری را بر عهده دارند. علاوه بر این، دفاتر سیاست‌گذاری علم و فناوری در خودِ ساختار ریاست‌جمهوری و کابینه آمریکا وجود دارد که آنها موارد مهم تأثيرگذار در این زمینه را جمع‌بندی و دسته‌بندی می‌کنند. درواقع شاید بتوان گفت که ما احتمالا جز در موارد محدودی، تغییرات رادیکال و شتابداری را در سیاست‌های علمی ایالات متحده نخواهیم دید، اما در مورد این پرسش که در اولویت‌گذاری‌ها و جهت‌گیری‌ها، تفاوت‌هایی به چشم می‌خورد، بله حتما تفاوت‌هایی وجود خواهد داشت.
در این مورد می‌توان یک مثال عینی هم ذکر کرد؟
اگر بخواهم تفاوت و اختلاف مبنایی را در دیدگاه‌های دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان بیان کنم، می‌توانم به اختلاف دیدگاه‌های آنان از انرژی سوخت‌های فسیلی اشاره کنم. همان‌گونه که می‌دانید، استفاده از انرژی‌های تجدیدپذیر، مستلزم پیشرفت علم و فناوری است. خانم «کلینتون» در سخنان خود پیش از انتخابات، روی این موضوع بسیار تأكيد می‌کرد که ما باید در زمینه انرژی‌های تجدیدپذیر سرمایه‌گذاری کنیم. وی استدلال می‌کرد که این موضوع هم از لحاظ امنیت انرژی بسیار مهم است و هم به لحاظ تولید کار و ایجاد اشتغال و هم پیشرفت علم و فناوری. ولی آقای «ترامپ» هم در دوران تبلیغات انتخاباتی و هم ‌اکنون که به قدرت رسیده است، تأكيد کرده که اولویت اصلی او همچنان استخراج سوخت‌های فسیلی و توسعه صنایع نفت و گاز خواهد بود. این تفاوت‌ها واقعی و جدی است؛ در نتیجه مثل هر جای دیگر جهان، با تغییر دولت‌ها، شاهد تغییر سیاست‌ها نیز خواهیم بود.
چه عاملی باعث می‌شود که دو حزب سیاسی، در زمینه علم و فناوری هم دیدگاه‌های متفاوتی داشته باشند؟
پیش از اینکه به پرسش پاسخ دهم، ابتدا به این موضوع می‌پردازم که دیدگاه‌های دوگانه‌ای در علم و فناوری وجود دارد. علم چند کارکرد دارد؛ یکی کشف حقیقت است که دولت‌ها در این ویژگی یا کارکرد علم مداخله نمی‌کنند و نباید هم مداخله کنند. اما علم یک کارکرد دیگر هم دارد و آن کمک در حل چالش‌ها و مسائل اساسی کشورها و دولت‌هاست. بر اساس همین کارکرد علم است که دولت‌ها در زمینه علم، رویکردهای متفاوتی دارند؛ برای مثال در برخی از شاخه‌های علمی سرمایه‌گذاری می‌کنند یا شاخه‌ای از علم و تکنولوژی را به شاخه‌ای دیگر از علم و تکنولوژی ترجیح می‌دهند. بنابراین نفس مداخله دولت‌ها در موضوع علم و فناوری بر مبنای برآوردی است که از مسائل و چالش‌های کشورشان (چه در زمان حال و چه در زمان آینده) دارند. اگر هم اختلاف دیدگاه یا اختلاف رفتاری در این زمینه به چشم می‌خورد، یکی از دلایل مهمش این است که هر دولت و کابینه‌ای، با چه چالش‌های محوری در دوره مسئولیتش مواجه شده است و چارچوب نظری‌اش برای حل آن مشکل چیست. فرض کنید در حوزه نفت ‌و گاز، ممکن است نظام و ساختار فکری افراد یا دولت‌هایی (همچنان که در گزارش‌های ایالات متحده هم این موضوع ذکر شده است) این گونه باشد یا بر این باور باشند که اگر ما وابسته به نفت و گاز بمانیم، مفهومش این است که به منطقه خاورمیانه متکی باشیم و چون بیشتر دشمنان ایالات متحده در منطقه خاورمیانه هستند، امنیت انرژی آمریکا همیشه مورد تهدید خواهد بود. به همین دلیل به تجاری‌سازی انرژی‌های نو و تجدیدپذیر روی می‌آورند. ولی گروه دومی هم ممکن است معتقد باشند که اولویت اصلی‌مان این است که از ذخایر نفت و گازی که وجود دارد، حداکثر استفاده را بکنیم، چون روند تحولات علم و تکنولوژی در آینده به گونه‌ای خواهد بود که کالایی که امروز می‌تواند منبع ثروت‌آفرینی باشد، تا چند دهه دیگر بی‌ارزش خواهد شد؛ برای مثال، ممکن است قیمت نفت در 50 سال آینده، بشکه‌ای دو دلار باشد. بنابراین، استدلال‌شان این است که ما باید از ثروتی که هم در خود آمریکا وجود دارد و هم در خارج از آن، استفاده کنیم چون این ثروت می‌تواند منبعی برای درآمدزایی شرکت‌های نفتی بزرگ باشد (که همه‌ آنها ماهیت آمریکایی دارند). شاید هم نگاهشان این باشد که ما باید کمک کنیم این شرکت‌ها که درواقع تأمین‌کنندگان اصلی انرژی در دنیا هستند، پیشرفت کنند؛ درنتیجه به استفاده از انرژی‌های فسیلی روی‌ می‌آورند. خلاصه آنکه اگر می‌بینیم یک حوزه خاص از علم و تکنولوژی در دوره‌ای بسیار مطرح شده؛ ولي در دوره‌ای دیگر فراموش می‌شود، به پیکربندی‌ای که از چالش‌ها و مسائل اصلی در دوره هشت‌ساله آینده دارند، وابسته است.
سیاست‌گذاری در زمینه علوم و فناوری بیشتر بر تجربه و سلیقه و اطلاعات شخصی رئیس‌جمهور وابسته است یا در زمینه سیاست‌گذاری‌های علمی هم به توصیه‌های مشاوران و معاونان و کمیسیون‌ها تکیه می‌کنند؟
این موضوع که شخص رئیس‌جمهور در سیاست‌گذاری علوم و فناوری، بر تجربه و سلیقه و اطلاعات خود وابسته باشد، حتی در کشورهای درحال‌توسعه نیز پذیرفته‌شده نیست، چه رسد به کشوری مثل آمریکا. رئیس‌جمهور آمریکا هیچ‌وقت نمی‌تواند این‌گونه رفتار کند. در کشورهای پیشرفته مطلقا چیزی به نام اعمال سلیقه شخصی یا نظرات فردی وجود ندارد. نظام سیاست‌گذاری در آمریکا یک نظام مبتنی بر خرد جمعی با تکیه بر نظرات و مشارکت و تصمیم‌سازی هم دانشمندان و هم سیاست‌گذاران اقتصادی و فرهنگی کشورشان است. خوب است به این نکته هم توجه کنیم که کشورهای پیشرفته از اینکه راهبری علم و فناوری را فقط به دست دانشمندان و فناوران بسپارند، نتیجه خوبی نگرفتند. البته ساختارهایی وجود دارند (مشخصا دفاتر، معاونان و مشاورانی) که به شخص رئیس‌جمهور آمریکا، در قالب یک ساختار سلسله‌مراتبی مشاوره می‌دهند، تصمیم‌سازی می‌کنند و برنامه‌های راهبردی و جهت‌گیری‌های کلی ارائه می‌دهند و بر مبنای همین تصمیم‌های کلی است که کشور حرکت می‌کند. برای مثال از سال 1945 به این طرف، فردی به نام «بوش» که آن زمان مشاور رئیس‌جمهور آمریکا بود، گزارش معروفی را منتشر کرد و در آن گزارش، جهت‌گیری‌های کلی علم و فناوری ایالات متحده را در آن توصیه و پیشنهاد ‌کرد. از آن موقع به بعد، توجه آمریکا به موضوع سیاست علم و فناوری کشور بیشتر جلب شده است و ساختارها و دفاتر مختلفی هم در این سال‌ها تأسیس شده که آنها هم تجربه مشارکت در برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری علمی را دارند. برای مثال، در دوره‌ای دفتری را در کنگره آمریکا به «اداره ارزیابی فناوری» اختصاص دادند. وظیفه این دفتر آن بود که هر تکنولوژی نوظهوری را که قرار بود در آینده وارد بازار شود، بسنجد و تأثيرات آن بر جامعه را ارزیابی کند و بر مبنای این ارزیابی‌ها، سیاست‌گذاران و مدیران مربوطه اجازه می‌دادند که یک فناوری یا تکنولوژی خاص، وارد بازار یا جامعه آمریکا بشود یا نشود.
مبنای ارزیابی‌ها چه بود؟
این ارزیابی‌ها مبنای بسیار متفاوتی دارد؛ از تأثير اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی گرفته تا موارد بسیار دیگری مانند اینها. اساسا ارزیابی تکنولوژی، موضوعی فراتر از موضوع اقتصادی صرف یا تحلیل هزینه-فایده بوده و بیشتر به دنبال برآورد اثرات بلندمدت و طولانی یک فناوری بر جامعه است. در دوره‌ای هم، اداره‌ای با نام «دفتر سیاست‌گذاری‌های علم و فناوری» وجود داشت که زیر نظر مستقیم رئیس‌جمهور آمریکا فعالیت می‌کرد. مدیر این دفتر، مشاور ارشد رئیس‌جمهور بود و به دلیل موقعیت فرابخشی‌اي که داشت، برنامه‌های علم و فناوری را در حوزه‌های مختلف بررسی و یکپارچه می‌کرد و در نهایت هم سیاست‌گذاری‌ها و جهت‌گیری‌های کلی را تدوین می‌کرد و در اختیار رئیس‌جمهور قرار می‌داد. گزارش فعالیت‌های این دفتر منتشر شده است و به زبان فارسی نیز موجود است و نظام سیاست‌گذاری علم و فناوری را در آمریکا نشان می‌دهد. همه این موارد در مجموع بیانگر این نکته است که موضوع اصلا شخصی نیست. البته باز هم تأكيد می‌کنم که نمی‌توان علایق و سلایق شخص رئیس‌جمهور را در این زمینه نادیده گرفت و بی‌تأثير دانست، اما می‌توان گفت که ساختارهای موجود در آمریکا این اجازه را به رئیس‌جمهور نمی‌دهند که هر گونه مایل بود، تصمیم بگیرد بلکه کارشناسان به او یادآوری می‌کنند که هر تصمیمی چه پیامدهایی خواهد داشت. با توجه به همه این موارد، می‌توان گفت در حوزه سیاست‌گذاری‌های علم‌وفناوری نمی‌توان انتظار داشت که تغییرات رادیکالی روی دهد. دقت کنید که در کشوری مانند آمریکا، حدود 70 تا 80 سال است که یک هدف و یک جهت‌گیری کلی وجود دارد که همه دولت‌ها درباره آن متفق هستند: اجازه نمی‌دهیم که برتری علمی و فناوری آمریکا در جهان به خطر بیفتد. همه دولت‌ها در آمریکا خودشان را به این موضوع متعهد می‌دانند، ولی در تقدم و تأخر‌دادن به بخشی از علم و تکنولوژی، ممکن است اختلاف‌نظر یا اختلاف سلیقه‌هایی هم داشته باشند. برای مثال، ممکن است دولتی به فناوری‌های قدیمی‌تر اهمیت دهد و دولتی به فناوری‌های نوظهور. ولی در هر صورت، همه دولت‌ها در این جهت‌گیری با یکدیگر هم‌نظر هستند و سیر تاریخی سال‌های گذشته هم نشان می‌دهد که به‌رغم رفتن و آمدن دولت‌های دموکرات و جمهوری‌خواه مختلف در آمریکا، در این زمینه خاص، تفاوت مبنایی بین دولت‌ها مشاهده نشده است.
به‌تازگی جمعی شامل چند هزار دانشمند (که کارشان پژوهش علمی است و لزوما در زمینه سیاست‌گذاری علمی فعالیت نمی‌کنند)، نامه‌ای خطاب به رئیس‌جمهور نوشتند. آیا چنین نامه‌نگاری‌هایی در عمل ممکن است تأثيرگذار باشد؟
در سیاست‌گذاری یک اصل کلی (و مستقل از دولت‌ها) وجود دارد که بیانگر آن است كه سیاست‌گذاری باید بر مبنای خرد جمعی و وجدان عمومی باشد. این گفته به این معنی است که متخصصان و کارشناسان یک حوزه خاص باید از سیاست‌گذاری‌ها در حوزه تخصصی خود ابراز رضایت کنند؛ یعنی فعالان یک حوزه (و در این مورد خاص، دانشمندان و تکنولوژیست‌ها) باید از این نوع سیاست‌گذاری‌ها قانع و راضی باشند. در نتیجه بین دولت به عنوان نهاد اصلی سیاست‌گذار، همیشه از این قبیل دیالوگ‌ها وجود داشته است؛ البته این دیالوگ و گفت‌وگوها ممکن است به شکل گفت‌وگوی رودررو باشد یا به شکل نامه‌نگاری یا به اشکال مختلف دیگر. برای مثال، در ماجرای «اوباما کر»، زمانی که «اوباما» طرح جدید را در زمینه نظام سلامت مطرح کرد، می‌توانست آن را در مجلس تصویب و اجرا کند، اما چون خودش را موظف می‌دانست که نظر مساعد متخصصان را نیز جلب کند، همکاران و همفکران «اوباما»، کورس‌هایی را در دانشگاه تعریف و طرحشان را در قالب سمینار در دانشگاه‌های مختلف مطرح کردند و آن را در قالب بحث‌های کارشناسی به متخصصان ارائه دادند؛ در نتیجه موجی از تحلیل‌های کارشناسانه بین دولت و متخصصان پدید آمد. اکنون هم این نوع نامه‌نگاری‌ها چیز عجیب یا غیرمنتظره‌ای نیست و اتفاقا جزء فرایندهاست؛ یعنی متخصصان حوزه‌ای در یک کشور، بنا به دلایلی احساس نگرانی می‌کنند و به رئیس‌جمهور تازه‌کاری که نتوانسته اهداف و راهکارهای خود را به نحو شایسته‌ای تبیین کند، نامه‌ای می‌نویسند تا مواردی را به او یادآور شوند. این نکته را هم همیشه در ذهن داشته باشید که آقای «ترامپ» رئیس‌جمهور طبقه تحصیل‌کرده یا روشنفکر جامعه آمریکا نیست و عمده کسانی که به او رأی دادند، از بخش‌های ضعیف‌تر یا طبقه کارگری بودند. پس این نگرانی‌ها در جامعه دانشگاهی و تحصیل‌کرده آمریکا و بروزدادن آن در قالب نامه، قابل درک است. ولی من می‌خواهم به این موضوع اشاره کنم، آن فرایندی که این افراد می‌توانند نگرانی‌هایشان را به دولت منتقل کنند، نظام سیاست‌گذاری در آمریکا مستقل از دولت‌ها، خودش را متعهد می‌داند که این نگرانی‌ها را برطرف کند. در آینده نیز خواهیم دید که این اتفاق روی می‌دهد، زیرا دولت‌ها در آمریکا خود را متعهد می‌دانند که با دانشمندان و کارشناسان و سياست‌گذاران علم و فناوری گفت‌وگو کنند و پیامدهای تصمیم‌های جدید را توضیح دهند و نقد دانشگاهیان را بشنوند. چون این موضوع در یک فضای مطبوعاتی و رسانه‌ای آزاد منتشر می‌شود، در نهایت به اخذ تصمیم بهینه و عقلایی‌تر منجر می‌شود.
وقتی که «اوباما» رأی آورد، برخی این‌گونه تحلیل کردند که یک رئیس‌جمهور ضدعلم قدرت گرفته است. با توجه به مواردی که گفتید، آیا می‌توان این نتیجه‌گیری را تأیید کرد؟
بعید می‌دانم که به این قاطعیت بتوان چنین نتیجه‌ای را تأیید کرد. من به عنوان فردی که با فرایندهای علم و فناوری و همچنین سیاست‌گذاری‌های این موضوع در آمریکا آشنا هستم،  بر اساس مجموع مطالعاتی که تاکنون داشته‌ام و نشانه‌هایی که تاکنون دیده‌ام، احساس می‌کنم یک موج رسانه‌ای علیه «ترامپ» فعالیت می‌کند. شاید بتوان گفت چنین تحلیل‌هایی، چندان نزدیک به واقعیت نباشد. پیش‌بینی من این است که با انتحاب «ترامپ» به عنوان رئیس‌جمهور، جریان علم و فناوری در آمریکا متوقف نخواهد شد، ولی امکان دارد که اولویت‌های آن تغییر کند. در پایان خوب است که به چند نکته توجه کنیم. نظام سیاست‌گذاری علم و فناوری در آمریکا تقریبا با همه جای دنیا متفاوت است. دلیل اصلی‌اش هم این است که نظام حکومتی در آمریکا، یک نظام مأموریت‌گرا است. آنها وقتی که هدفی را برای خودشان تعریف می‌کنند، همه سرمایه‌ها و همه منابع کشور را به آن سمت سوق می‌دهند. زیرساخت علم و فناوری در آمریکا هم بسیار قوی است، یعنی حتی با این فرض که رئیس‌جمهوری، چندان به علم و فناوری و اهمیت آن باور نداشته باشد، چون ساختارهای علم و فناوری در آمریکا قوی است (یعنی دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی و تحقیقاتی کارآمدی دارد و برترین پژوهشگران جهان جذب دانشگاه‌های آمریکا می‌شوند)، نظرات شخص رئیس‌جمهور در این ماجرا چندان مؤثر نیست. البته در نظر داشته باشید، ماجرا در یک کشور درحال‌توسعه مانند ما بسیار متفاوت است. می‌خواهم روی این موضوع تأكيد کنم که در وضعیت کنونی جامعه آمریکا، حتی اگر فردی با علم و فناوری مخالف باشد، انتخابش به عنوان رئیس‌جمهور، به معنی متوقف‌شدن علم و فناوری در آمریکا و کندشدن رشد پژوهش یا کاهش تأثيرات آن در جامعه نیست. بحث بر سر این است که «اوباما» پروژه بسیار پرهزینه‌ای مانند «نقشه‌برداری از مغز» را تعریف و بودجه آن را از راه مالیات شهروندان تهیه کرده است. اکنون ممکن است «ترامپ» به این دست از پروژه‌های جاه‌طلبانه چندان اهمیتی ندهد یا فرایند‌هایش را کندتر کند، زیرا اولویت‌هایش متفاوت است. چنین رویکردهایی ممکن است منابع را از یک نوع خاص از پژوهش‌ها به سمت نوع دیگری از آنها سوق دهد؛ اما با همه این موارد نمی‌توان مدعی شد که رئیس‌جمهور جدید رشد نظام علم و فناوری در آمریکا را متوقف می‌کند.


دیدگاه‌ها(۰)