۱۳۹۶ شنبه ۶ خرداد
شماره‌های پیشین:
شماره ۱۳۹۶ - ۱۳۹۵ يکشنبه ۲۹ اسفند
کارشناسان درباره علل‌قتل‌عام‌های یک سال گذشته می‌گویند
حس بی‌عدالتی، علت اصلی قتل‌عام‌ها
سميـرا حسـيني

‌قتل‌عام خانوادگی 10 نفر در فهرج، قتل‌عام خونین در اراک و قتل‌عام هشت نفر از یک خانواده در ایرانشهر؛ تمام اینها جنایات هولناکی بود که در سال 95 رخ داد. اتفاقاتی تلخ که احساسات جامعه را جریحه‌دار کرد. این مجرمان روزی مانند همه، کودکانی معصوم و دوست‌داشتنی بودند، اما حالا علیه افرادی که دوستشان داشتند اقدام کرده‌اند. چه اتفاقی می‌افتد یک کودک وقتی بزرگ می‌شود به عاملی برای قتل‌عام تبدیل می‌شود و دیگری به پزشکی که جان انسان‌ها را نجات می‌دهد؟ درست است؛ عمل آنها احساسات جامعه را جریحه‌دار کرد و کاری که انجام داده‌اند هیچ‌گونه توجیهی ندارد، اما سؤال این است که پیش از این اتفاق، جامعه چقدر به آنها روی خوش نشان داده و با آنها مهربان بوده است؟جامعه‌ای که احساساتش در مقابل این قتل‌عام‌ها جریحه‌دار می‌شود، در تولید این افراد چه سهمي دارد؟ چه زمانی و تحت چه شرایطی فرد تصمیم می‌گیرد دست به قتل‌عام بزند؟«شرق» با مطرح‌کردن این سؤالات در میزگردی با حضور حسین اصغرزاده، قاضی دادگستری، مریم رامشت، روان‌شناس و امان‌الله قرایی‌مقدم، جامعه‌شناس سعی کرده ‌است برای این سؤالات پاسخی بیابد.

قتل‌عام‌هایی که اتفاق می‌افتد عمدتا با چه انگیزه‌ای است؟
مریم رامشت: معمولا قتل‌عام‌ها و خصوصا قتل‌عام‌های خانوادگی با انگیزه‌های مالی، اختلاف فامیلی، مشکلات روانی، خیانت و مواد مخدر اتفاق می‌افتد و متأسفانه این موضوع در جامعه ما به یک معضل اجتماعی تبدیل شده است. در تمام قتل‌عام‌های صورت‌گرفته خشونت وجه غالب رفتار متهم است. از نظر روان‌شناسی، عامل قتل‌عام بدون عاقبت‌اندیشی و هیچ تفکری کار خود را انجام می‌دهد و با این کار احساسات جامعه را نیز جریحه‌دار می‌کند. چنین اعمالی دارای دو بعد روانی و اجتماعی است. اگر تاریخچه زندگی عاملان قتل‌عام را بررسی کنیم، معمولا این افراد در زندگی شخصی‌شان در معرض رفتارهای خشونت‌آمیز خانوادگی قرار گرفته‌اند. در علم روان‌شناسی خشونت خانوادگی به معنی تجاوز فیزیکی و روحی شدید یک عضو خانواده علیه عضو دیگر است که به عنوان خشونت خانگی تلقی می‌شود. در یک خانواده ناسالم رفتاری، اعتیاد، فشارهای اقتصادی، اجتماعی و عواملی از این قبیل می‌تواند دلیل بروز خشونت باشد. تعداد کمی از این افراد هستند که شاید در معرض خشونت‌های کلامی، احساسی یا فیزیکی قرار نگرفته باشند. بروز چنین رفتارهایی ناگهانی نیست؛ معمولا این‌ها پیش از مرتکب‌شدن به قتل‌عام سابقه رفتارهای خشونت‌بار داشته‌اند که معمولا خانوادهایشان با روش حل‌مسئله با موضوع برخورد نکرده‌اند و حل مسئله در آن‌ها کمرنگ است. بیشتر این خانواده‌‌ها از نظر اقتصادی و فرهنگی در سطح متوسط رو به پایین جامعه قرار دارند. معمولا محل زندگی‌شان در حاشیه شهرهاست و همین امر موجب می‌شود آنها در معرض آسیب‌های اجتماعی قرار بگیرند. علاوه بر این، معمولا در خانواده‌هایی با سطح اقتصادی و فرهنگی پایین‌تر از حد متوسط جامعه، پدر و مادرها رفتاری خشن و پرخاشگرانه دارند که فرزندان از آن الگوبرداری کرده و در بزرگسالی همان را در زندگی شخصی خود پیاده می‌کنند. حس انتقام‌جویی این افراد زیاد و آستانه مقاومتشان پایین است. زمانی که از طرف شخصی آسیب ببینند، معمولا چون روش حل مسئله را در خانواده آموزش ندیده‌اند، قدرت حل آن را ندارند و از طریق راهکارهای قانونی مشکل را حل نمی‌کنند، بلکه خودشان با رفتارهای خشونت‌آمیز، فردی را که از او آسیب دیده‌اند مجازات می‌کنند. اغلب این مجرمان دارای بیماری ‌اختلال شخصیت مرزی، ((Borderline personality disorder (BPD)، هستند و در مرز روان‌نژندی و روان‌پریشی قرار دارند و مشخصه‌شان ناپایداری حالت عاطفی، خُلق، رفتار، روابط ابژه‌ای و خودانگاره آنهاست. این اختلال را شیزوفرنی موقت، اسکیزوفرنی شبه‌نوروتیک و اختلال منش سایکوتیک نیز می‌نامند. از مشخصات اصلی این اختلال شخصیت، بی‌ثباتی هیجانی است؛ کمااینکه قاتلان، از این دسته، معمولا به‌صورت ناگهانی تصمیم به جنایت می‌گیرند. حس انتقام در این افراد بسیار زیاد است. قاتل در این شرایط می‌خواهد انتقام رفتار ناشایستی را که با او شده است از کسی بگیرد و البته این مسئله به جنبه‌های اجتماعی این جرم نیز مربوط می‌شود. متأسفانه خشونت و پرخاشگری در سال‌های اخیر در جامعه رواج پیدا کرده و یکی از مسائل مهم در همین راستا کم‌ارزش‌شدن جان انسان‌ها‌ست. از دیگر آسیب‌های اجتماعی، که خشونت را در جامعه افزایش می‌دهد، ابراز رفتارهای خشونت‌آمیز در جامعه است؛ از جمله درگیری‌های خیابانی، عدم رعایت حقوق فردی در شرایط اجتماعی متفاوت و مجازات و اعدام در ملأعام است. این کار بیش از آنکه باعث عبرت جامعه شود خشونت را در جامعه افزایش می‌دهد.
حسین اصغرزاده: هر یک از مجرمان برای انجام قتل‌عام انگیزه خاصی داشته‌اند، اما به طور کلی شخص مجرم می‌خواهد با کشتن تعداد کثیری از عزیزان فرد خاصی، از او انتقام بگیرد تا او را بیشتر عذاب دهد، چون به اعتقاد انتقام‌گیرنده اگر قربانی کشته شود یا به او آسیب برسد، قربانی پس از مرگ راحت می‌شود و عذاب نمی‌کشد. در برخی موارد نیز قربانی یک مقام مسئول است که رسیدن به او دشوار است؛ در این صورت مجرم به اطرافیان شخصی که می‌خواهد از او انتقام بگیرد مراجعه می‌کند تا امکان ارتکاب به جنایت را راحت‌تر کند. مجرمانی نیز هستند که برای نشان‌دادن اعتراض‌شان نسبت به گروه خاصی، گروهی از اجتماع را هدف قرار می‌دهند. در این شرایط به احتمال بسیار فرد انتقامجو با قربانیان آشنایی قبلی ندارد. به عنوان مثال، ممکن است فرد مجرم، از دیدگاه خود، از مأمور پلیس ضربه خورده باشد و پس از مدتی، برای اعتراض و گرفتن انتقام از مأموران پلیس، گروهی از آنها را هدف قرار ‌دهد. ممکن نیز هست فرد مجرم جنون داشته باشد و بدون فکر و دیوانه‌وار بخشی از جامعه را بدون انگیزه خاصی هدف جنایتش قرار دهد. برخی قتل‌عام‌ها نیز انگیزه‌ای سیاسی دارند و فرد با این کار می‌خواهد کشوری را تحت فشار بگذارد؛ مانند حملات سال جاری در پاریس.
امان‌الله قرایی‌مقدم: از نظر من فردی که دست به چنین اعمالی می‌زند، باید از نظر شخصیتی بررسی تا انگیزه اصلی‌اش شناسایی شود. اما به طور کلی، چنین اعمالی ریشه اقتصادی، ملکی و احساسی دارند؛ مثلا دختری را دوست دارد اما به هر دلیلی نمی‌تواند با او ازدواج کند و دست به رفتارهای پرخطر می‌زند. از گذشته تاکنون این سه مورد عاملی برای نزاع بوده‌اند. مسئله ناموسی یکی دیگر از انگیزه‌های این قتل‌عام‌هاست. بسیاری از طایفه‌ها و اقوام برای نشان‌دادن قدرت و اقتدار خود از قانون کمک نمی‌خواهند، بلکه به روش خود مسئله را حل می‌کنند. امروزه همچنان در بافت‌های سنتی شاهد مسئله‌ای به نام «خون‌بس» یا «خون‌صلح» هستیم که دو طایفه برای پایان‌دادن به خون‌ریزی خون‌صلح می‌کنند. این به این معنی است که قاتل باید سینه‌خیز مسافتی را بپیماید و پای پدر مقتول را ببوسد تا آن خانواده از خون او و افراد خانواده‌اش بگذرند.
 ‌وضعیت روانی عاملان این نوع قتل‌عام‌ها چطور است؟ آیا می‌توان به لحاظ قانونی مجرم را فردی سالم و مسئول اعمال خود دانست؟
اصغرزاده: غالبا افرادی که دست به چنین کارهایی می‌زنند، ممکن است بیمار باشند اما مجنون نیستند. این نوع جرائم عموما با نقشه، زمان‌بندی مشخص و تهیه وسیله انجام می‌شود که همه این موارد نشان از قدرت تفکر مجرم دارد. البته باید خاطرنشان کرد که ممکن است فرد مجنون نباشد، اما به احتمال زیاد دارای اختلالات روانی، انحرافات ذهنی و اختلال شخصیت باشد. از نظر قانون اگر عامل قتل‌عام مجنون باشد، دارای تفکر نیست؛ درنتیجه مجرم شناخته نمی‌شود. اگر عامل قتل‌عام بیماری روحی (نظیر عصبانیت، خشم یا بیماری‌های قابل کنترل و دارای تفکر) داشته باشد، از نظر قانون باب مسئولیت اعمالی را که انجام داده است، دارد.
رامشت: من فکر می‌کنم اینکه چقدر عاملان قتل‌عام مسئول رفتار خود هستند، بسته به شرایط روانی و اجتماعی و حدود بیماری آنهاست. برخی بیماری‌ها و اختلالات روانی در بین افراد شدت پایینی دارد که فرد بدون توجه به بیماری و درمان آن چند دهه زندگی می‌کند. برخی دیگر از بیماری‌ها نیز زمانی که فرد دچار بحران شدید روحی می‌شود به صورت جنون آنی خود را نشان می‌دهد و باعث می‌شود فرد دست به چنین رفتاری بزند. البته بیشتر این افراد زمینه‌های آن را در گذشته از خود، به صورت عصبانیت غیرقابل‌کنترل و رفتارهای هیجانی غیرقابل‌پیش‌بینی، نشان داده‌اند اما خانواده‌ها، به دلیل توجه‌نکردن یا ناآگاهی، سراغ درمان فرزندشان نمی‌روند و پس از مدتی کنترل این افراد از دست خانواده‌ها هم خارج می‌شود و فرد رفتارهای پرخطر از خود بروز می‌دهد. گاهی نیز افراد با مصرف مواد ‌مخدر مانند شیشه که مواد ‌مخدر صنعتی به حساب می‌آید و باعث بروز رفتار پرخطر از جانب شخص مصرف‌کننده می‌شود، به صورت مصنوعی دچار جنون می‌شوند. در بسیاری از این مواقع فرد می‌گوید متوجه نشدم آدم کشته‌ام، اما شخصی که آگاهانه مواد مخدر مصرف کرده، در مقابل کارهایی که انجام داده است مسئول است. اما شخصی که دچار بیماری‌های روانی و اختلالات شخصیتی است که زمینه بروز توهم یا هذیان را به وجود می‌آورد، بدیهی است که بر عمل خود آگاه نیست و اختیار رفتار خودش را ندارد و البته تعداد این افراد بسیار کم است. برخی نیز دچار اختلال عصبانیت هستند و به دلیل خشم ناگهانی، که درجه بالایی از خشم است، دست به چنین رفتاری می‌زنند اما این اشخاص بر رفتار خود کنترل دارند و فقط راه کنترل آن را یاد نگرفته‌اند. آنها به صورت انفجاری درونی به مرحله‌ای از خشم می‌رسند که فکر می‌کنند تنها بروز چنین رفتارهایی آنها را آرام می‌کند. و معمولا افرادی که پرخاشگری گسترده را تجربه می‌کنند، بعد از رفتار مجرمانه خود پشیمان می‌شوند.
قرایی‌مقدم: من با صحبت‌های خانم دکتر موافق هستم اما باید چیزی را اضافه کنم: فضای اجتماعی باعث می‌شود فرد در شرایطی قرار بگیرد که عقلش زائل شود و دست به رفتارهای پرخطر و قتل بزند؛ مانند اتفاقی که در میدان کاج رخ داد. از نظر روان‌شناسی اجتماعی، این افراد در شرایطی قرار گرفته اند که درک تصمیم‌گیری ندارند؛ بنابراین دچار تعارض روانی و واکنش آنی می‌شوند. این افراد عموما از نظر روانی سالم نیستند و در شرایط نامساعد روانی قرار دارند. نمی‌توان گفت عامل قتل‌عام ناگهان و به صورت آنی عقلش زائل شده، بلکه این افراد تحت شرایط، کم‌‌کم به این نقطه بحرانی می‌رسند؛ مانند آب که کم‌کم با دادن حرارت به نقطه جوش می‌رسد. از نظر جامعه‌شناسان، بیماری روانی ارثی و ذاتی نیست بلکه اکتسابی است. حتی کودک از زمان شیرخوارگی نیز از اطراف تأثير می‌پذیرد. قطعا فردی که از نوزادی، هنگام شیرخوردن، نوازش شده است، با فردی که با او با خشونت کرده‌اند و هیچ مهری از خانواده دریافت نکرده، تفاوت دارد. تحقیقات نشان داده نوزادی که مادر با نوازش و در آرامش به او شیر داده، هنگام بزرگ‌سالی در جامعه فردی آرام است. از خشونت، خشونت زاده می‌شود. افرادی که در خانواده یا محله‌ای خشن زندگی می‌کنند، تحت‌تأثير همان خشونت‌ها در آینده رفتارهای پرخطر از خود نشان می‌دهند.
‌اصولا قتل‌عام با طرح و برنامه قبلی است یا در یک دوره زمانی و تحت‌تأثير یک اتفاق ایجاد می‌شود؟
قرایی‌مقدم: این قتل‌عام‌ها با برنامه‌ریزی قبلی است. بیشتر افرادی که دست به قتل‌عام می‌زنند برای چنین اهدافی از قبل برنامه‌ریزی می‌کنند. البته نمی‌توان گفت همیشه قتل‌عام‌ها با برنامه‌ریزی و طرح قبلی اتفاق می‌افتد. به‌طورکلی برنامه‌ریزی برای این نوع قتل‌ها با کینه‌توزی آغاز می‌شود و آرام‌آرام این کینه عمق پیدا می‌کند و در نهایت نیز با قتل‌عام به پایان می‌رسد. دیدن برخی فیلم‌ها و سریال‌ها خشونت را در این افراد زنده می‌کند. وقتی عامل قتل‌عام کینه‌ای در دل دارد، با دیدن سریال‌ها و فیلم‌های خشن نقشه‌های مختلفی برای انتقام‌گیری به ذهنش خطور می‌کند. بررسی‌های انجام‌گرفته بر افرادی که به تماشای فیلم و سریال‌های اکشن و خشن می‌پردازند، نشان داده خشونت افراد پس از دیدن این فیلم‌ها افزایش یافته است.
اصغرزاده: با آقای دکتر موافقم. قاعدتا این نوع قتل‌عام‌ها با طرح و زمان‌بندی قبلی و با انگیزه انتقام شخصی است. به طور مثال، وقتی فرد احساس می‌کند با بی‌عدالتی به زندان افتاده، در طول مدتی که در حبس است، به همه اتفاق‌هایی که افتاده و گفته‌های شاهدان، اولیای دم و دیگر افرادی که در ماجرا نقش داشته‌اند، فکر می‌کند و تصمیم به انتقام می‌گیرد و پس از آزادی یا مرخصی از زندان با برنامه‌ریزی قبلی به قربانیان حمله می‌کند. گاهی عامل قتل‌عام بر اثر هیجانات ناشی از مواد مخدر، شرب خمر یا دعوا و درگیری دست به جنایت و خونریزی می‌زند. به طور مثال، دو گروه اوباش با یکدیگر برای دعوا در مکانی خاص قرار می‌گذارند و در همان حین، تعدادی از رهگذران که به موضوع ارتباطی ندارند، آسیب می‌بینند.
رامشت: من باید نکته‌ای را در این‌باره بگویم؛ توجه کنیم که قتل‌عام‌ها معمولا به چهار دسته تقسیم می‌شوند:
- نوع خیالبافانه: قاتل معتقد است که به او الهام می‌شود و صداهایی او را برای ارتکاب قتل هدایت می‌کند. معمولا بیماران اسکیزوفرنیا و یا بیمارانی با اختلال شخصیت مرزی به آن مبتلا هستند.
- نوع رسالتی: قاتل تصور می‌کند باید گروهی از افراد را از جامعه نیست‌ونابود کند که این نوع رفتار معمولا ناشی از یک توهم و هذیان است.
- نوع لذت‌گرایانه: قاتل تنها برای لذت‌بردن یا به‌دست‌آوردن چیزی دست به قتل می‌زند.
- نوع کنترل و اعمال قدرت: قاتل از کنترل و مجازات قربانیان خود، احساس قدرت و آسایش می‌کند. حس انتقام نیز یک وجه دیگر این تفکر است. اغلب قتل‌عام‌ها در جامعه ما با حس انتقام‌گرفتن و مجازات‌کردن دیگرانی که (به تصور خود) به قاتل ظلم کرده‌اند انجام می‌شوند.
علاوه بر موارد مذکور، دو نوع قتل دیگر نیز وجود دارد که در دسته قتل‌های سازمان‌یافته و سازمان‌نیافته قرار می‌گیرد. در قتل‌های سازمان‌یافته، قاتل از لحاظ اجتماعی فردی باکفایت، باهوش و مبتکر است که اغلب بیگانه‌ها را هدف قرار داده و برای ارتکاب جرم قیدوبندهایی برای خود دارد. او با قربانیانش ارتباط جنسی برقرار کرده و در نهایت از یک وسیله برای کشتن آنها استفاده می‌کند. از خصوصیات مهم این نوع قاتل‌ها، داشتن شریک، بررسی جرمش در رسانه‌ها، طرح‌ریزی قتل، پنهان‌سازی جسد و مدارک، بازگشت به صحنه قتل و پیش‌بینی پرسش‌هایی است که ممکن است برای پلیس مطرح شود.
اما در قتل‌های سازمان‌نیافته، قاتل در اجتماع محبوبیت یا مقبولیتی ندارد؛ او قربانیانش را می‌شناسد و ناگهانی تصمیم به قتل آنها می‌گیرد. از لحاظ روابط جنسی خجالتی و کمروست، از نظر روانی دوران کودکی پرافت‌وخیزی داشته، تنها زندگی می‌کند، از صحنه جرم فراری است، از خود مدارکی به جا می‌گذارد، علاقه‌ای هم به تعقیب ماجرا در رسانه‌ها ندارد و به خاطر جرمی که مرتکب شده سبک زندگی خود را تغییر نمی‌دهد.
عموما این افراد با طرح و برنامه‌ریزی قبلی دست به قتل‌عام نمی‌زنند. در بیشتر مواقع عاملان قتل‌عام به قصد کشتن یا آسیب‌رساندن به یک نفر وارد خانه یا محلی که شخص در آن است می‌شوند، اما امکان دارد افراد دیگری هم در محل حاضر باشند و فرد در شرایط موجود در صحنه، کنترل خود را از دست بدهد و افراد حاضر در صحنه نیز عکس‌العمل‌هایی از خود نشان دهند که فرد را بیشتر تحریک کنند و در آن شرایط عامل قتل‌عام برایش فرقی نکند که یک نفر را به قتل برساند یا همه کسانی که در آنجا حضور دارند. البته چنین شرایطی بسیار کم پیش می‌آید. معمولا تصمیم بسیار آنی گرفته می‌شود. تحقیقات نشان می‌دهد فاصله بین زمانی که این دسته از افراد تصمیم به رفتار مجرمانه می‌گیرند تا هنگامی که آن را عملی می‌کنند بسیار کم است. بر همین اساس معمولا رفتارهای مجرمانه برنامه‌ریزی‌شده نیست و فرد مجرم به طور ناگهانی و کنترل‌نشده چنین رفتار پرخطری را انجام می‌دهد.
‌قتل‌عام خانوادگی بیشتر در چه مناطقی است؟ آیا می‌توان گفت این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که فرد احساس عدالت اجتماعی را از دست داده است؟
رامشت: اجازه بدهید پاسخ به این سؤال را من شروع کنم. با بررسی پروند‌ه‌های جنایی، خصوصا در حوزه قتل‌عام‌های خانوادگی، بعضا دیده شده که این اتفاق در مناطق مرفه‌نشین شهری نیز روي داده است اما به میزان کم. لیکن بیشتر قتل‌عام‌ها در مناطق فقیر‌نشین اتفاق می‌افتد. به‌طور کلی جرائم از طبقات اجتماعی تبعیت می‌کند. زندگی در فضاهای فرسوده و قدیمی شهر همراه با افسردگی، عصبانیت، هرج‌ومرج و فقدان آرامش است. هرچند در یک زندگی سالم شهری و در محله‌های مختلف سبک زندگی‌ها تفاوت دارد و نوع جرائم نیز بر این اساس متفاوت است. اینکه فرد در چه محله‌ یا محیطی زندگی می‌کند، در چه خانواده‌ای است و از نظر اقتصادی در چه شرایطی به سر می‌برد، تأثير زیادی در ارتکاب جرم دارد. ارتکاب جرائم، هم از لحاظ روانی و هم از لحاظ نوع جنایت و هم از نظر نوع دستگیری در اقشار مختلف جامعه متفاوت است. آمارها نشان می‌دهند کسانی که از طبقات پایین‌تر جامعه هستند و در فقر اقتصادی زندگی می‌کنند، احساس بی‌عدالتی و ظلم بیشتری دارند و جرائم در بین آنها بیشتر رایج است. متأسفانه در چند سال اخیر آمارها‌یی که از جرم‌های مالی مطرح می‌شود، زمینه احساس بی‌عدالتی و خشونت را افزایش می‌دهد: اختلاس‌های چندین‌میلیاردی و... همه احساس پوچی و بی‌عدالتی را در جامعه گسترش می‌دهند و رفتار خشونت‌آمیز را دامن می‌زنند. کسانی که در خانواده‌های فقیر بزرگ می‌شوند از کودکی کمبود‌های زیادی را تجربه می‌کنند و کمتر قدرت این را دارند که خشم خود را کنترل کنند. آنها حتی درکی از قانون نیز ندارند و بروز بی‌عدالتی، اجرای قانون در جامعه را دچار تشکیک می‌کند. این دسته از افراد با بروز کوچک‌ترین مشکل دست به جرم و جنایت می‌زنند. متأسفانه این دسته از افراد با این ویژگی‌های اقتصادی و اجتماعی بیشتر در حاشیه شهرها اسکان دارند.
قتل‌عام‌ها بیشتر در حاشیه شهر‌ها و برخی استان‌ها به شکل خاص اتفاق می‌افتد. گاهی قتل‌عام‌ها به دلیل خرده‌فرهنگ‌های موجود در چنین مناطقی است. بیشتر این افراد زمانی که احساس کنند نسبت به آنها بی‌عدالتی شده و حقشان پایمال شده است یا جامعه حقشان را احیا نمی‌کند و نمی‌توانند از طریق مراجع قانونی حق خود را بگیرند ممکن است هر رفتاری از خود نشان دهند؛ حتی ممکن است فرد بخواهد خودش حقش را بگیرد تا نادیده گرفته نشود. فرد زمانی که احساس کند مورد ظلم واقع شده است می‌خواهد به‌نوعی احساس خود را نشان دهد.
قرایی‌مقدم: خانم دکتر بعد اجتماعی و خانوادگی را پررنگ کردند اجازه بدهید من هم روی همین نکته تأکید کنم. هرچه فرهنگ جامعه‌ای سنتی‌تر، تعصبات قومی قوی‌تر و فاصله طبقاتی بیشتر باشد و آموزش و پرورش، فرهنگسرا‌ها و مکان‌های فرهنگی در آن منطقه ضعیف‌تر عمل کنند، میزان خشونت در آن مناطق بیشتر خواهد بود. توزیع نامتناسب ثروت نیز ازجمله پدیده‌های اجتماعی است که به احساس بی‌عدالتی و بروز جرم و جنایت کمک می‌کند. تاریخ نشان داده در جوامعی که فاصله طبقاتی در آن زیاد است، افراد پایین‌دست جامعه احساس ناعدالتی اجتماعی کرده و فکر می‌کنند جامعه به آنها ظلم کرده است. معمولا افرادی که در چنین شرایطی رشد می‌کنند، سعی دارند حق خود را از جامعه بگیرند، چون به اعتقاد آنها جامعه حق آنها را خورده است.
اصغرزاده: به یک نکته بی‌توجهی شد. من فکر می‌کنم باید شرایط جغرافیایی را، که از نظر من عاملی تأثيرگذار در قتل‌عام است، فراموش نکنیم. شرایط مکانی و زمانی در جغرافیای قتل‌عام تأثيرگذار است. معمولا مکان‌هایی دور از تیررس پلیس و استان‌هایی که مردم راحت‌تر به سلاح گرم دسترسی دارند، وقوع این نوع جرائم بیشتر است. این نوع قتل‌عام‌ها بیشتر در شهر‌های نزدیک به مرز دیده می‌شود تا شهر‌های مرکزی، به دلیل این که تهیه اسلحه در این شهر‌ها بسیار راحت‌تر است. در مورد عدالت اجتماعی باید بگویم تعریف‌های مختلفی برای آن در فرهنگ و کشور‌های مختلف وجود دارد. همه جنایت‌ها به دلیل احساس ناعدالتی اجتماعی نیست، اما می‌توان بخش قابل‌توجهی از قتل‌عام‌ها را ناشی از احساس بی‌عدالتی اجتماعی دانست. وقتی فرد از نظر اقتصادی در طبقه ضعیف جامعه قرار دارد و نتوانسته در این زمینه رشد کند، نسبت به افراد متمول‌تر کینه در دل می‌پروراند و حتی ممکن است حادثه ایجاد کند؛ مثلا کارگر یک کارخانه برای انتقام از صاحب کارخانه با ایجاد یک حادثه هم به کارخانه و هم به کارگران آن آسیب می‌رساند.
‌نقش اطرافیان و قربانیان در این مسئله چقدر است؟ آیا می‌توان گفت در تحریک فرد و اعمال چنین جرمی مؤثر است؟
قرایی‌مقدم: اطرافیان نقش پررنگی در تحریک و کنترل عاملان قتل‌عام بازی می‌کنند. آنها می‌توانند با حرف‌زدن یا نشان‌دادن راه‌های منطقی‌تر فرد را از تصمیمی که گرفته است منصرف کنند یا با تأییدکردن رفتار فرد او را برای انجام این کار مصرتر کنند. علاوه بر خانواده و نزدیکان عامل قتل‌عام، خود قربانیان نیز نقش مهمی در شکل‌گیری چنین اتفاقی ایفا می‌کنند. اینکه فردی تصمیم می‌گیرد به شخص یا اشخاصی آسیب برساند، بی‌دلیل نیست؛ مگر آنکه فرد بیمار روانی باشد. معمولا در چنین شرایطی قربانی به جای مصالحه، با گفتار و رفتار تحریک‌آمیز فرد را خشمگین‌تر می‌کند و هیزم به آتش می‌اندازد و شرایطی برای او به وجود می‌آورد تا فرد به درجه‌ای از خشونت برسد که دست به چنین اقدامی بزند.
اصغرزاده: اطرافیان نقش مهم و مؤثری در تحریک و کنترل عامل جرم می‌توانند ایفا کنند. اکثر مواقع شخص انتقام‌گیرنده بارها قصد و نیت خود را به اطرافیان اعلام می‌کند. در این شرایط اطرافیان باید با منطق راهکار‌های بهتری به او، برای رسیدن به حقش، پیشنهاد دهند. با این کار می‌توان جلوی چنین رفتارهایی را گرفت؛ راه‌هایی مثل مراجعه به پلیس و گرفتن وکیل. در برخی مواقع اطرافیان با تحریک شخص، او را ترغیب به انجام کارهای مجرمانه می‌کنند. البته مجرمانی هم هستند که ظاهر آرامی دارند و هرگز کسی نمی‌تواند از افکار آنها سر دربیاورد؛ در این صورت اطرافیان نمی‌توانند نقشی در تحریک یا کنترل آنها داشته باشند؛ همیشه کارهایشان توأم با ترس است؛ در سنین پایین زمانی که از درسی نمره پایین می‌گیرند با خط‌انداختن روی ماشین معلم اعتراض خود را نشان می‌دهند؛ در بیشتر این قتل‌عام‌ها قربانیان نقشی در تحریک عامل قتل‌عام ندارند، مگر آنکه خودشان هدف و انگیزه انتقام‌جویی باشند. در بسیاری پرونده‌ها درباره رفتار و گفتار قربانیان نیز تحقیق می‌شود تا بدانیم آیا قربانی رفتار تحریک‌آمیزی انجام داده یا خیر. درست است که این تحریکات به فرد مجوز انجام رفتار مجرمانه نمی‌دهند، اما اگر فرد هم او را تحریک نمی‌کرد شاید این اتفاق نمی‌افتاد. به‌طورکلی، برای جلوگیری از محاکمه‌های خودسرانه، باید مردم را نسبت به حق و حقوق خود آگاه و نیز آنها را درباره اعتراضاتشان در جامعه تربیت کرد. اعتراض یک حق است که باید نحوه بیان‌کردن آن را آموزش داد. در بسیاری از کشورها مردم اعتراضات خود را نسبت به گرانی، سوخت یا هرچیزی که به آن اعتراض داشته باشند، از طریق سندیکا یا ارگان‌های شناخته‌شده، با مجوز از کانال‌های رسمی، بیان می‌کنند. ما باید این را بدانیم که هر اعتراضی به معنای دعوا نیست و نباید با آن برخورد کرد، چون ممکن است روزی مانند یک دمل چرکی سر باز کند.
رامشت: در مواردی که فرد دچار بیماری یا اختلالات روانی شدید است، قربانی نمی‌تواند در تحریک فرد مقصر باشد اما اگر فرد دچار بیماری نباشد، به احتمال بسیار زیاد قربانی هم مقصر است. گاهی ما متوجه نیستیم با رفتارمان چه میزان طرف مقابل را تحریک می‌کنیم. به طور مثال، زمانی که فرد با همسرش به مشکل برمی‌خورد و خانواده همسر بدون درنظرگرفتن ماجرا جانبدارانه رفتار می‌کنند، این رفتار می‌تواند بسیار تحریک‌آمیز باشد. درست است که چنین رفتارهایی قابل‌قبول نیست و فرد در صورت تحریک‌شدن نیز نباید چنین رفتاری از خود بروز دهد اما معمولا زمانی که تاریخچه چنین رفتارهایی بررسی می‌شود، می‌بینیم قربانی یا قربانیان فرد را در بروز چنین رفتاری تحریک کرده‌‌اند. پس افراد می‌توانند در تحریک‌کردن یا آرام‌کردن شخص نقش مهمی ایفا کنند. متأسفانه ما به افراد جامعه خود کمتر کنترل هیجان و خشم را یاد داده‌ایم. اصولا آموزش مهارت‌های زندگی، که برنامه‌ای پیشگیرانه است و از سوی سازمان بهداشت جهانی نیز سال‌هاست ارائه شده، در جامعه ما همچنان کم‌رنگ است. ما ‌باید کنترل هیجان و توانایی حل مسئله را از کودکی به افراد جامعه آموزش بدهیم؛ از طریق آموزش‌وپرورش و در کتاب‌های درسی؛ از طریق رسانه‌های گروهی از جمله صداوسیما، که متأسفانه در این زمینه بسیار غیرفعال‌اند. ما ‌باید علاوه بر آموزش‌های گروهی، آموزش‌های فردبه‌فرد را نیز از طریق ان‌جی‌او‌ها فعال كنیم. نباید تمام انتظار را از دولت داشته باشیم. نقش سازمان‌های مردم‌نهاد در زمینه طلاق، اعتیاد و بزه‌های اجتماعی و جرم و جنایت ‌باید پررنگ شود.


دیدگاه‌ها(۰)