۱۳۹۶ پنج شنبه ۱۰ فروردين
شماره‌های پیشین:
شماره ۱۳۹۶ - ۱۳۹۵ يکشنبه ۲۹ اسفند
گفت‌وگو با عضو كميسيون حقوق بشر اسلامي قوه‌قضائيه
راه‌حل كاهش جرم، يك فرمول ساده نيست

ولي‌الله حسيني عضو كمیسيون حقوق بشر اسلامي قوه قضائيه، معاون قضائي رئيس محاكم عمومي و انقلاب تهران و سرپرست مجتمع قضايي شهيد بهشتي تهران است. سال1352 در روستاي «وردنجان» در نزديكي شهركرد متولد شد و تا مقطع دبيرستان را در همان‌جا گذراند. پس از آن در 18سالگي براي ادامه‌تحصيل در مقطع كارشناسي به تهران آمد و در رشته حقوق به تحصيل پرداخت و كارشناسي‌ارشد خود را نيز در جزا و جرم گرفت و دو دکترا نیز در شاخه‌های مختلف حقوق دارد. تمام مدت حضورش پشت ميز قضاوت را نقطه اوج دوران كاري خود مي‌داند و معتقد است هرجا كه توانسته، كمكي كرده است؛ قاضی‌ای که می‌گوید بحث حقوق بشر هميشه دغدغه او بوده، سال‌هاست با كميسيون حقوق بشر اسلامی همكاري دارد و مباحث علمي را در راستاي رسيدن به هدف اجرا در امور مربوط، مطرح مي‌كند.

‌چرا قضاوت را انتخاب كرديد؟
علاقه اولم فلسفه بود و در دانشگاه شهيد بهشتي هم فلسفه غرب و حقوق خواندم، اما به اصرار پدرم كه مايل بود من حقوق بخوانم و قاضي شوم، تغيير رشته دادم و در رشته حقوق ادامه تحصيل دادم. البته علاوه‌بر خواست ايشان، نزديكي دو رشته حقوق و فلسفه نيز دليلي براي انتخاب اين تغيير رشته بود. اما اينكه چرا قاضي شدم، بايد بگويم از كودكي به مباحث پليسي علاقه‌مند بودم و بعد هم در راهنمايي و دبيرستان به فيلم‌هاي پليسي و ادبيات پليسي علاقه‌مند شدم و فكر مي‌كردم در مسير نويسندگي گام بردارم. اما در نهايت به اين مسير آمدم و به خاطر ارتباط كار قضاوت و كار پليسي و كشف جرم اين شغل را انتخاب كردم.
‌شغل قضاوت چه تأثيري در زندگي شخصي شما گذاشته‌است؟
شغل قضاوت از جمله مشاغل سخت است، مخصوصا براي جواني كه تازه فارغ‌التحصيل شده است و او را در پست بازپرسي و دادياري منصوب مي‌كنند؛ تا وقتي او به سمت قاضي دادگاه برسد سختي‌هاي زيادي را متحمل مي‌شود تا تجاربي به دست آورد و بتواند اين تجارب را در زندگي خود به كار ببندد. حتي در معاشرت او تأثيرگذار است. به‌هرحال اوايل كار پرونده‌ها زياد است اين سختي‌ها هم مي‌گذرد و در سنين ميانسالي است كه فرد توانايي و قدرت و شم قاضي قوي را پیدا می‌کند و در بالانس كار و زندگي مهارت بيشتري می‌یابد. اما اگر فرد نتواند اين بالانس را انجام دهد آسیب می‌بیند و كم‌كم و به‌مرور قسمت بد كار، خود را به او نشان مي‌دهد و او دچار روزمرگي ‌مي‌شود. البته اين قسمت‌ها در مورد من اتفاق نيفتاد و در اين شغل دچار روزمرگي نشدم. اينكه يك قاضي هر روز با آلام و درد مردم سروكار داشته باشد و از صبح تا ظهر با تنش‌هاي مردم روبه‌رو باشد و هشت، 9 ساعت و از شبانه‌روز با پرونده‌ها درگير باشد و حتي در موارد بسياري پرونده‌ها را با خود به خانه ببرد، اين مشكلات گريبان او را مي‌گيرد و در روحيه و رفتارش اثر مي‌گذارد و زود خسته مي‌شود، به‌خصوص در مواردي كه فرد دچار مشكلات مالي يا خانوادگي باشد كه اينها نيز مزيد بر علت مي‌شوند و سختي‌ها را تشديد مي‌كنند.
‌در مورد شما اين سختي‌ها چطور بوده است؟
الان من با پشت سر گذاشتن تجارب و سختي ‌زيادي، سرپرست مجتمع قضائي هستم. به‌هرحال هر شغلي سختي‌هاي خود را دارد كه قضاوت هم از اين قاعده مستثنا نيست؛ مثلا شغل خبرنگاري؛ وقتي به آن علاقه داري و در آن مشغول مي‌شوي، همه سختی‌ها از جمله توهین‌های احتمالی، بی‌احترامی‌ها و... را تحمل می‌کنی. در قضاوت هم موارد متعددي وجود دارد كه بخشي از آن شامل حال من هم شد. مثلا در بازپرسي ويژه قتل از هر 48 ساعت 24 ساعت نمي‌خوابيدم تا كار به نتيجه برسد، ولي باوجدان كار‌ مي‌كردم. به‌هرحال حقوق لذت‌بخش است؛ وقتي به اقناع وجدان در مسير مورد علاقه توجه شود، به انسان نيرو مي‌دهد و فرد در مسير خود جلو‌تر مي‌رود؛ تجارب هم بيشتر مي‌شود و فرد مهارت مديريت جمع كردن پرونده را پيدا مي‌كند. كم‌كم كه سن فرد بالا مي‌رود، قاضي به گوهر گران‌قيمتي براي قوه قضائيه و سيستم بدل مي‌شود و در سال‌هاي منتهي به بازنشستگي مملو از تجارب است. به‌هرحال او در چند استان و شهرستان حضور داشته و جامعه‌شناسي مي‌داند و با افراد زيادي سروكار داشته است كه باعث مي‌شود روان‌شناسي او قوي شود؛ از طرفي در پرونده‌ها با افرادي در رده‌هاي سني مختلف، از اطفال گرفته تا جوانان، سروكار داشته که همه اينها باعث مي‌شود قاضي در سال‌هاي منتهي به بازنشستگي فردي باتجربه می‌شود. اما كنترل استرس و تحمل اين فشارها در سال‌های قضاوت باعث بروز بيماري قلبي و انواع آسيب و بيماري‌هاي گوارشي مي‌شود.
‌راه‌حل كاهش جرائم چيست؟
راه‌حل کاهش جرم يك فرمول ساده نیست كه بتوان با ارائه آن جرائم را كم كرد، سعي و تلاش همه‌جانبه نياز است كه علاوه بر قوه قضائيه، قوه‌هاي مقننه و مجريه نیز باید در آن نقش داشته ‌باشند، وسايل آموزشي و تفريحي براي جوانان فراهم شود، ‌مهارت كنترل خشم آموزش داده و خشونت حذف شود و فرهنگ قانون‌مداري آموزش داده شود و همانطور كه گفتم، با يك فرمول ساده‌شدني نيست و زمان‌بر است. مثلا بايد اجراي دقيق قانون‌مداري را از كودكي به افراد آموزش داد و بر آن نظارت و اصرار داشت.
‌با توجه به سابقه‌اي كه در رسيدگي به پرونده‌هاي قتل، در دادسراي جنايي و در دادگاه كيفري، داريد توصيه شما به خانواده قاتل براي جلب رضايت خانواده مقتول چيست؟
قتل و ضرب‌وجرح چند نوع است: قتل ناموسي، ‌قتل در حين جرائم ديگر (مثلا سارق مسلحي كه وارد يك طلافروشي شده و در حين سرقت مرتكب قتل هم مي‌شود)، قتلي كه با تجاوز‌به‌عنف همراه باشد و قتل‌هايي كه در پي عدم كنترل خشم يا درگيري لحظه‌اي اتفاق افتاده ‌است. خب قطعا موارد اول، در نسبت با موردي كه به خاطر عدم كنترل خشم و درگيري ناگهاني اتفاق افتاده است، احتمال بخشش تقريبا غيرممكن است. اما نمي‌توان براي قتل‌هايي كه حتي به خاطر كنترل نكردن خشم اتفاق مي‌افتد، يك فرمول كلي داد. ولی اين را مي‌گويم كه توصيه قرآن به عفو و بخشش است. از خانواده‌ها نيز خواهش مي‌كنم در جهت رضايت و بخشش مساعدت كنند، چون لذتي كه در بخشش وجود دارد در انتقام نيست. من حتي در مواردي كه در دادسراي جنايي بود و براي اجراي حكم به زندان مي‌رفتم (چون من حكم قصاص را داده بودم)، وقتي خانواده‌اي قاتلي را مي‌بخشيدند، خوشحال مي‌شدم و لذت مي‌بردم؛ هرچند آن حكم را خودم صادر كرده بودم، اما از اجرا‌نشدن آن به‌شدت خوشحال مي‌شدم.
‌ آیا قوانین فعلی ما بازدارنده هستند و مي‌توانند نظم لازم را حاكم كنند؟
بله، قوانين در مجموع بازدارنده ‌است و با اين موافق نيستم كه قوانين بازدارنده نيست. اما اول مردم بايد قانون را بپذيرند و قانون حاكم شود، بعد اجرا شود. اما در مواردي نيز نقايصي وجود دارد؛ مثلا در مورد موادمخدر از يك گرم تا يك كيلو اعدام صادر مي‌شود. اما 30 سال است كه جرائم مربوط به مواد مخدر كم نشده، چون ريشه موادمخدر به مجازات ارتباطي ندارد و آن را بايد در اقتصاد استان‌هاي مرزي جست‌وجو كرد. وقتي شغل وجود ندارد و بهترين شغل موجود قاچاق كالا و مواد مخدر است، هرقدر هم مجازات شديد باشد، وقتي موضوع درآمد و مرگ و زندگي براي فرد مطرح است، چطور مي‌توان انتظار داشت فرد مرتكب آن نشود؟ وقتي فرد اصلا نمي‌داند مجازات كارش چيست و حتي اگر بداند فقر و مشكلات مالي به حدي است كه باز هم به كار خود ادامه مي‌دهد، چطور مي‌توان انتظار داشت كه فرد از قاچاق مواد مخدر دست بردارد. تا وقتي عواملي كه موجب به‌وجود‌آمدن جرم مي‌شوند در جامعه از بين نرود، تشديد مجازات فايده ندارد. از طرفي نظريه شدت مجازات براي كاهش جرم مطرود شده و كنار گذاشته شده است و بايد در جامعه عوامل و علت را حذف كرد و شرايط را بهبود بخشيد، به جاي آنكه با مجازات معلول‌زدايي كرد. بايد عوامل اقتصادي را بهبود بخشيد. وقتي جوانان ما تفريح ندارند، دست به کارهای اشتباه می‌زنند و همين رفتار زمينه‌ساز جرائم بعدي مي‌شود. چيزي كه من در اين سال‌هاي كار قضائي آموخته‌ام اين است كه شدت مجازات مفيد نيست و بايد همه‌جانبه اقدام شود. بايد صداوسيما درست عمل كند، تفريح و شغل ايجاد شود، وسايل ورزشي تأمين شود و شرايط ازدواج آسان با توجه به نكات فقهي به وجود بیاید، چون همه جامعه يكسان نيستند و هر كدام ظرفيت متفاوتي دارند.
 ‌در بعضی از پرونده‌ها گفته می‌شود که مجرمان احساس بی‌عدالتی دارند. چه چيز باعث ايجاد حس بي‌عدالتي در افراد مي‌شود؟
اين بحث جامعه‌شناسي مفصلی است، ولي وقتي مردم خود را در جامعه مي‌سنجند و مي‌بينند فردي كه مرتكب تخلف شده مورد پيگرد قرار نمي‌گيرد، يا خودشان كه جرمي مرتكب مي‌شوند، مي‌توانند از قانون فرار كنند و قانون و مجازات، كه دو هدف از اجراي آن اول اصلاح و دوم ارعاب است، به هدف خود نمي‌رسد، حس بي‌عدالتي در افراد ايجاد مي‌شود. وقتي افراد احساس نكنند كه در سايه قانون امنيت دارند، اين چراغ سبزي مي‌شود تا خودشان دست‌به‌كار شوند. تأكيد مي‌كنم رعايت اخلاق در جامعه مهم‌تر از رعايت قانون در آن است. وقتي به اخلاق توجه نشود و احساس شود كه قانون مؤثر وجود ندارد، چنين تبعاتي نيز دور از ذهن نيست.


دیدگاه‌ها(۰)