۱۳۹۶ جمعه ۶ مرداد
شماره‌های پیشین:
شماره ۱۳۹۶ - ۱۳۹۵ يکشنبه ۲۹ اسفند
از پنجه مریم تا l.v.f
عليرضا نقلی.سرپرست شرق در استان يزد

قسمتی از اتوبیوگرافی دکتر جلال مجیبیان پزشک انسان‌دوستی که از دوران سلطه گیاه پنجه مریم برای درد زایمان‌ها تا امروز که l.v.f مدرن‌ترین سیستم در این زمینه در اختیار شهروندان یزدی قرار گرفته لحظه‌ای از تلاش نیاسوده است:
من کیستم:
گِلکارزاده‌ای هستم که بلندپروازی و فداکاری پدرم مرا بر نیمکت دانشکده پزشکی تهران نشانید.
چون پول نداشتم و تا حدودی به خاطر تعلیمات دینی مادرم، فرصت استفاده از سرگرمی‌های آن زمان پایتخت را نداشتم و در آن زمان همکلاسی‌های تهرانی، شهرستانی‌ها را در محافل خصوصی خود راه نمی‌دادند؛ لذا گریزی جز رو آوردن به کتاب نداشتم هر چه بیشتر احساس تنهایی می‌کردم به کتاب رو می‌آوردم و چون استمرار عادت می‌شود نه من و نه کسانم هیچ موقع معنی تفریح را ندانستیم.پیش از ورود به یزد با تصمیم برگشت به تهران بعد از خاتمه دوران اجباری خدمت خارج از مرکز که در آن زمان قانون بود به یزد وارد شدم ولی شب اول ورودم به یزد با جریانی مواجه شدم که تصمیم مرا برای عزیمت به تهران برای همیشه عوض کرد، جریان آن شب اتفاقی بود که فراوان پیش می‌آمد و آن مرگ یک دختر روستایی هنگام زایمان به دلیل فقر، بدی تغذیه، جهل و بالاخره نبودن وسایل ساده برای زایمان غیرطبیعی بود.
اکنون بیش از 40 سال در شهر خودم پزشک هستم. وقایع فراوان تلخ و شیرین را پشت سر گذاشته‌ام. لبخند تشکر مادرانی را مزمزه کرده‌ام که تنها هدیه آنها، به عنوان تشکر، پس از دیدن فرزندشان بوده است. بدیهی است چشمان اشکبار شوهر، فرزند و کسان بیمارانی را نیز به خاطر دارم که در درمان آنها، ناموفق بوده‌ام با آنکه شماره آنها بسی اندک است ولی برای خانواده آنها، آمار کم یا زیاد سودی ندارد و من با آن که خود را مقصر نمی‌دانم، زیرا نتوانسته‌ام کمکی بکنم نه آن که نخواسته باشم ولی خود را شرمنده آنها می‌دانم.سعی من بر آن بوده که تنها درمان کننده یعنی طبیب نسخه‌ای نباشم بلکه تا آن جا که امکانات زمان و بضاعت علمی و مادی خودم اجازه می‌داده در راه پیشرفت درمان که سود آن مستقیما به بیماران می‌رسیده است کوشیده‌ام و... و... و...
تا چه قبول افتد و چه از نظرآید


دیدگاه‌ها(۰)