۱۳۹۶ جمعه ۳۰ تير
شماره‌های پیشین:
شماره ۱۳۹۶ - ۱۳۹۵ يکشنبه ۲۹ اسفند
«سوري»و دغدغه‌هاي نسل ما
اکبر نگاهي.سرپرست شرق در استان اردبیل

اين يادداشت براساس داستان واقعي و واقعيت‌هاي داستان زندگي روزمره ما نگاشته شده.
صريح بايد گفت آن‌قدر که داستان‌ها در رفتارها و آرزوهاي نسل ما اثرگذار بوده، در نسل امروزي سر‌ فرو‌برده در گوشي و فضاي مجازي بي‌اثر است و حکايت‌ها را نه براي پندگيري، بلکه براي سرگرمي و گاهي به جاي لطيفه نقل مي‌کنند که البته جاي گلايه نيست و بايد پذيرفت؛ چراکه از ناگزيرهاي عصر مدرنيته است! عصري که کارلوس فوئنتس، نويسنده معروف مکزيکي، معتقد است «از سال 1605 میلادی شروع شد وقتي دُن کيشوت، لامانچا (دهکده خود) را ترک کرد، به ميان دنيا رفت و کشف کرد که دنيا به آنچه او درباره‌اش خوانده، شباهتي ندارد».
حکايت سوري در اين شهر براي ما آن‌قدر واقعي و ملموس بود که وقتي او را مقابل پارک ملت اردبيل مي‌ديديم، بغض گلويمان را مي‌فشرد و سعي مي‌کرديم براي فرار از او و داستان بي‌وفايي مردان و پسران شهرمان، مسيرمان را تغيير دهيم.
داستان سوري، رنج‌نامه دخترکي است از روستاي الموت در قزوين که در اواخر دهه ۴۰ شمسي دلباخته سرباز‌معلمی جوان و‌ اردبيلي به نام ايوب شده و ترک خانه و ديار مي‌کند و راهي اردبيل مي‌شود و کشف مي‌کند که دنيا به آنچه او درباره‌اش خوانده يا درباره‌‌اش عشق‌هايش شنيده شباهتي ندارد!
آنچه ما و هم‌نسل‌هاي ما بارها از زبان سوري شنيده‌ايم، ساده و بي‌پيرايه و صريح است.
سوري دختر صاف و ساده‌دل و گل سرسبد روستا، ايوب را مي‌بيند و عاشقش مي‌شود، دل مي‌بازد و داستان عشق و عاشقي از همين‌جا شروع‌ می‌شود و رفته‌رفته به اوج خودش مي‌رسد.
دوره خدمت سربازي ايوب به پايان مي‌رسد و سرباز جوان کوله‌بارش را مي‌بندد، بي‌خبر و بي‌سروصدا روستا را ترک کرده و به ديارش اردبيل بازمي‌گردد. پس از آن، چند ماه تنها از راه دور و از راه نامه‌نگاري ارتباط ادامه مي‌يابد تا اينکه بعد از مدتي به نامه‌هاي عاشقانه سوري پاسخي نمي‌رسد؛ دراين‌ميان سوري چه مي‌کند؟ سوري چشم به راه بازگشت معشوق مي‌ماند و چند سالي در خانه مي‌نشيند، اما هيچ خبري نيست! از هر مسافري خبر مي‌گيرد. اما کم‌کم هر اميدي به نااميدي تبدیل می‌شود تا اينکه سوري بيچاره به‌ناچار بعد از پنج سال چشم به‌راه‌ماندن در اوج نا‌اميدي در پي عشق گمشده‌اش به راه مي‌افتد و بار سفر مي‌بندد. در يکي از روزهاي بسيار سرد زمستاني و دور از چشم خانواده، در لابه‌لاي عده‌اي مسافر که عازم شهر بودند، پنهان شد، خود را به جاده اصلي تهران - تبريز رساند و سوار اتوبوسي که عازم اردبيل بود، شد.

از الموت تا اردبيل، به دنبال نيمه گمشده!
سوري فقط مي‌داند که عشق او به اردبيل رفته، کوله‌بارش را مي‌بندد و راهي شهر معشوق شده و خود را به اردبيل مي‌رساند؛ چون نشاني ندارد، چند روز وجب به وجب اين شهر را به دنبالش مي‌گردد و سرانجام پيدايش مي‌کند، اما اي کاش پيدا نمي‌کرد! سوري با هزاران اميد و آرزو زنگ خانه‌اي را به صدا در‌آورد، خانمي جوان بچه‌اي در بغل، در را باز کرد و به سوري گفت: من، همسر ايوب هستم! بفرماييد! و از همه دردآورتر اينکه ايوب هم به وي روي خوش نشان نداد و از گفت‌وگو با وي خودداري کرد. گويي دنيا به دور سر سوري بيچاره چرخيد. دختر آواره فهميد که جوان عاشق ديروز، ازدواج کرده! زن دارد، بچه دارد و زندگي؛ ديگر کار از کار گذشته است. سوري واقعيت را مي‌بيند، شوک عجيبي بر پيکرش وارد مي‌شود، اما ديگر چاره چيست؟ سوري چه ‌کند؟ آخر عشق او فراتر از عشقي است که در ذهن بگنجد! عشق او زميني نيست؛ به‌راستي چه کند؟ او نمي‌تواند دل بکند و از دياري برود که بوي عشق او را مي‌دهد و از طرفي روي برگشتن به خانه پدري را ندارد! او تصميم به ماندن مي‌گيرد. روزها در خيابان‌ها پرسه مي‌زند و شب‌ها در خرابه‌اي که روبه‌روي منزل ايوب است مي‌خوابد؛ آن هم در سرماي سخت اردبيل.
هر روز دل‌دار خود را از راه دور و در گوشه‌و‌کنار مي‌بيند و به همين بسنده مي‌کند. چندين سال از اين داستان مي‌گذرد و هم‌اکنون عاشق و معشوق هر دو پيرند و فرسوده، اما آتش سوزان عشق هنوز در قلب سوري زبانه مي‌کشد و خاموش نشده است. سوري ديگر هرگز به دنبال عشق ديگري نگشت؛ به عشق نخستين خود وفادار ماند و يک عمر با شرافت زندگي کرد. او به تنفس در هواي يار هم دلخوش است؛ اين داستاني است که حقيقت دارد... .
داستان سوري با اينکه قهرمان آن برخلاف ليلي و شيرين و... حي و حاضر و در ميان ماست، اما براي دختران و پسران اين شهر غريب گاهي به دليل میزان بالاي واقعي‌بودنش باورنکردني است!
سوري را هنوز هم مي‌توان در اين شهر ديد و داستانش را از زبان خودش و با صداي لرزان و همراه با بغض‌هايش شنيد... .
زنده‌ياد عاصم اردبيلي، شاعر معاصر اردبيل، رنج‌نامه اين دخترک پاک‌باخته را با عنوان «جهنمده بيتن گول» (گلي که در جهنم روييد) به نظم کشيد و در مجموعه‌ «قانلي سحر» منتشر کرد تا نسل‌هاي بعدي را متوجه سوري و عشق سوري کند.
بخشي از سروده اين شاعر محبوب اردبيلي همراه با برگردان فارسي آن در زير مي‌خوانيد.
«سوري» کيم دير؟
سوري کيست؟
سوري بير گول دي جهنمده بيتيبدير.
سوري گلي است که در جهنم رویيده است
سوري بير دامجي دي، گوزدن آخاراق اوزده ايتيبدير.
سوري قطره اشکي است که از چشم جاري شده است و در گونه‌ها گم شده است
سوري يول- يولچوسودور، ايري ده يوخ، دوزده ايتيبدير.
سوري مسافري است، که نه در راه‌هاي بي‌راهه، بلکه در راه درست گم شده است
سوري، بير مرثيه دير اوخشاياراق سوزده ايتيبدير.  
سوري مرثيه‌اي است که در حال سروده‌شدن در ميان کلمات گم شده است


دیدگاه‌ها(۰)