۱۳۹۶ دوشنبه ۸ خرداد
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۸۴۴ - ۱۳۹۶ پنج شنبه ۳۱ فروردين
دزدی در شب تاریک

ساعت یک شب به کوچه رسیدم و ماشین را پارک کردم. مثل همیشه اولِ کوچه و روبه‌روی بانک که در تیررسِ دوربین‌های بانک باشد؛ پراید است دیگر چفت‌وبست ندارد و آدم باید حواسش جمع باشد. یک‌ساعت بعد آمدم که خرت‌وپرت‌های مانده از پیک‌نیک را از توی ماشین بردارم که دیدم شیشه عقب سمت شاگرد شکسته است. چیزهایی را دزد با خودش برده بود که از نظر مادی ارزش زیادی نداشتند و حتی از هزینه جاانداختن یک شیشه یدک، کمتر تمام می‌شد.
13‌باری 110 را گرفتم، همه‌اش مشغول بود، بار چهاردهم آزاد شد. قرار شد از کلانتری محل، مأمور بیاید برای صورت‌جلسه. تابه‌حال چنین ماجرايی برایم اتفاق نیفتاده بود و نمی‌دانستم با ماشینی که شیشه‌اش شکسته، باید چه‌کار کنم، آن‌هم بدون پارکینگ.
در این فاصله رفتگر پیری که داشت سطل آشغال سر کوچه را برانداز می‌کرد مثل یک پدر دعوایم کرد که چرا روی صندلی عقب ماشین، چیزی گذاشته‌ام که باعث تحریک دزد شده. می‌گفت این ساعت شب، معتادان در شهر وول می‌خورند، نباید کاری کرد که برای دزدی تحریک شوند.
می‌گفت نباید موبایل را از جیب درآورد، دم عابربانک تنها ایستاد و...، ول‌کن نبود. در نهایت از او به‌خاطر این غفلت کودکانه معذرت‌خواهی کردم و منتظر ماندم تا پلیس بیاید. ساعت 2:30 شده بود که موتور 110 رسید. دو مأمور، یکی خسته‌تر از دیگری. اول فکر کردند که چیزی زده‌ام و در توهم آن، دارم گزارش می‌دهم، بعد مسئله این شد که از کجا معلوم کار خودم نبوده و بر اثر یک دعوای خانوادگی شیشه را پایین نیاورده‌ام.
کمی که حرف زدم و متوجه شدند نه دیوانه‌ام و نه سرم داغ است، شروع کردند به وراندازکردن ماشین و تازه آن‌وقت بود که پرسیدند دزد چه با خودش برده؟
توضیح دادم که برای آنچه برده شده با 110 تماس نگرفته‌ام، بیشتر نگران این هستم که تا صبح ماشین بدون شیشه را چه‌کار کنم. از شنیدن فهرست دزدی‌های ماشین خنده‌شان گرفت: یک فلاسک چای، دو لیوان شیشه‌ای، ظرف میوه، چای تی‌بگ، پفک و چیپس و... . گفتم گمانم که سه‌پایه دوربین را هم برده باشند، اگرچه که آن هم قیمتی نداشته.
آمدند و شیشه خردشده ماشین را نگاه کردند و پچ‌پچشان آغاز شد. وقتی که توضیح خواستم گفتند که لابد دزد موردنظر با فندک این کار را کرده! از تعجب خشکم زد! چطور می‌شود با فندک، شیشه‌ای به این محکمی را این‌طور خردوخاکشیر کرد؟ توضیح دادند که کپسول گاز فندک را جدا می‌کنند و سیستم جرقه آن را به شیشه می‌چسبانند و فندک را می‌زنند. انفجار به حدی زیاد است که نه‌تنها شیشه خرد می‌شود، بلکه ممکن است برای سرنشینان داخل ماشین هم صدمه‌ای در کار باشد.
ترس مرا گرفته بود، اگر این اتفاق همان ساعت یک می‌افتاد باید چه‌کار می‌کردم؟ آیا دوربین‌های بانک می‌توانستند کمکی باشند؟ دزد چیز دیگری با خودش نبرده بود، فقط همان زنبیل پیک‌نیک، انگار که گشنه بوده و دنبال یک وعده غذا.
همین و بس! فرم پلیس که پر شد، رفتند دنبال دو پسر موتورسوار که با صدای بلند آن‌وقت شب داشتند آواز می‌خواندند و می‌راندند. ماشین را بردم و یک‌جوری چسبیده به دیوار پارکش کردم تا فردا شیشه‌اش را عوض کنم. در برگشت، کوچه تاریک‌تر از همیشه بود و چند معتاد داشتند سطل زباله را زیرورو می‌کردند. چشم‌هایشان از حدقه بیرون زده و ساعت‌ها خماری، خشن‌ترشان کرده بود.


دیدگاه‌ها(۰)