۱۳۹۶ دوشنبه ۸ خرداد
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۸۴۴ - ۱۳۹۶ پنج شنبه ۳۱ فروردين
خلاقیت و ابزار
ارسطو شهابی.عضو انجمن تحقیق و توسعه صنایع و معادن ایران

با یک برداشت نادرست از واژه «مهندس» مواجهیم. اگر منظور ما از «مهندس» کسی است که کاروبارش با هندسه است، پس تکلیف کسانی که شیمی و برق خوانده‌اند، نامشخص است، اگر هم مهندس ترجمه engineer باشد که خود از engine می‌آید، پس موضوع آن احتمالا مرتبط با موتور و نیرو است و این‌بار سر معماران و راه‌سازان بی‌کلاه می‌ماند. این‌گونه تعاریف جامع و مانع نیستند و ما را به کج‌راهه می‌برند، ولی توجه به ریشه نام‌گذاری کمکمان می‌کند. در زبان فرانسه به مهندس ingenieur می‌گویند و ریشه لاتین آن ingenium است که یعنی هوشمندی و خلاقیت و مهندس کسی است که هوش خود را در حل مسائل به کار برد. با این اصلاحیه مطلب را پی می‌گیرم.
دکتر «یاوال حراری» در کتاب خود با عنوان «سی‌پین‌ها: تاریخچه انسان» به تکوین حیات اجتماعی و پیشرفت بشر اولیه تا عصر فضا می‌پردازد و به همزیستی نه‌چندان مسالمت‌آمیز انسان‌های اولیه «نئاندرتال» و «هومو ساپینس» پرداخته که بنا بر نظریه‌ای تا ‌هزاران‌سال به طول انجامیده و اینکه در کنار مسائل محیطی و آب‌وهوا، این قابلیت کار گروهی و استعداد و توانایی ساخت و استفاده از ابزار پیچیده‌تر بود که باعث چیرگی تدریجی اجداد «هومو ساپینس» ما شد. آنها در ساخت ابزار متنوع از سنگ و استخوان، نوآوری داشتند و تغییراتی هرچند کوچک در ابزارشان به وجود می‌آوردند، ولی نئاندرتال‌ها وسایل آن‌چنان جدیدی ابداع نکرده و تنوعی نداشتند. از نظر تاریخی و منطقی تکنولوژی (فناوری) بر علم تقدم دارد و ابزار بر تکنولوژی. تکنولوژی در ریشه‌ای‌ترین وجه خود، چیزی جز ابزار نمی‌تواند باشد. هایدگر در «پرسش از تکنولوژی» می‌گوید: «تکنولوژی یک تلاش انسانی است. زیرا تعیین هدف و کاربرد ابزار مناسب برای رسیدن به آن عملی انسانی است. ساخت و استفاده از ابزار حتی خود ابزار ساخته‌شده و به‌کاررفته همگی به موضوع تکنولوژی تعلق دارند. تکنولوژی مجموعه همین وسایل است».
ما هرروز از ابزارهای زیادی استفاده می‌کنیم و چه‌بسا تغییراتی درخورنیازمان در آنها ایجاد کنیم. این نوشته، مقدمه‌ای کوتاه است به جنبه کمتردیده‌شده از موضوع استفاده از ابزار و اینکه علتی که در پشت چرایی انتخاب ابزار است، شاید خیلی هم ساده قابل تجزیه و تحلیل نبوده و ممکن است بسیاری از پیش‌زمینه‌های فکری ما در آن دخیل باشند.
دکتر «هوشنگ کیانی»، استاد دانشگاه علم و صنعت، در خاطره‌ای از زمان تحصیل خود در آمریکا، جلسه با استادی را به یاد می‌آورد که پروژه خاصی را برای دانشجویان تعریف کرده و می‌گوید آنها به‌طور انفرادی فکر کرده و وسیله‌ای پیشنهاد دهند که یک شخص مسن و شاید هم کم‌توان، بتواند با استفاده از آن به‌راحتی گردویی را بشکند.
در روز موعود انواع و اقسام ایده‌ها آورده می‌شوند؛ از سیستمی برپایه ایجاد خلأ تا پرس و از روش برخوردهای پرشتاب دانه‌ها با هم تا نوعی چکش. در نهایت استاد می‌گوید: «هدف نه صرفا انتخاب محصول برتر که آشنایی هر نفر با انبوهی از ایده‌هاست که می‌توانسته از سوی دیگران ارائه شود و اینکه درهمه‌حال باید تمام مفاهیمی که آموخته‌ایم را به خدمت بگیریم».
اگر چیزی که ما از آن به توفان فکری یاد می‌کنیم، از دل آموزش‌ها و محیط‌های یکنواخت برآمده باشد، احتمالا پاسخ‌های ما همه یک‌شکل و یکسان می‌شوند و شاید در حل مشکل به یک اندازه و فقط از زاویه‌ای واحد یاری دهند.
خود من هم تجربه جالبی داشتم. همسر من داروساز است. روزی به مقاله‌ای برخورد که اعداد روی گراف دوناتی آن (که نشان‌دهنده درصد جزء به کل بود)، پاک شده بود. دایره‌ای را مجسم کنید که مثلا به هفت قطاع نابرابر تقسیم شده و باید دریابیم هر قطاع چه سهمی داشته. فکر کردیم چه کنیم. دو راه‌حل از دو پیش‌زمینه کاملا متفاوت برخاست. او که ذهنش بیشتر درگیر توزین مواد در رشته داروسازی بود، پیشنهاد کرد آن دایره را به قطعاتش بریده و هرکدام را وزن کنیم. نسبت وزن هر تکه به کل، برابر درصد موردنظر است. منِ مهندس به این روش با شک و تردید نگاه کردم. راه من استفاده از نقاله ساده و محاسبه درجات هر قطاع و سپس تقسیم بر 360 بود که محیط یک دایره کامل باشد. قرار شد هرکس با ابزار خود به این کارزار وارد شود. من با نقاله ساده مدرسه و همسرم با ترازویی با دقت یک‌صدم گرم.
باور کنید بررسی زمانی یکسان برد و اعداد هم برابر بودند! این رویداد، درس بزرگی برای من در پی داشت. ما به ابزار خود وفادار بودیم و به ما یادآوری کرد که برای حل مسئله بیش از هرچیز باید طبیعت و فلسفه نهان در آن را کاوید.
قصدم از این چند خط، اشاره‌ای بود برای تازه‌فارغ‌التحصیلان که به یک لایه عمیق‌تر از موضوع بنگرند، از هر رشته‌ای که باشند و بدانند راه‌های حل مسئله به اندازه خود جواب آن، می‌تواند جذاب باشد. این هسته مرکزی آن چیزی است که فلسفه مهندسی و ریشه لاتین معنی آن را تشکیل می‌دهد. اینکه در پایان، ما چه راهی برای تحلیل برمی‌گزینیم یا اگر ابزاری در میان باشد، کدام مناسب‌تر است، به پیش‌زمینه‌های آموزشی و تجارب ما برمی‌گردد؛ اینکه از مدرسه تا دانشگاه چگونه پرورانده شده‌ایم و بعدتر آنچه در محیط آکادمیک آموخته‌ایم، چقدر ابتکارمان را شکوفا یا استعدادمان را کور کرده‌اند! اگر آن‌قدر خوش‌شانس باشیم که انتخاب ابزار نادرست همچون نئاندرتال‌ها به قیمت انقراضمان تمام نشود، فرصت آن را خواهیم داشت که از تنوع ایده‌ها در استفاده از ابزار و یافتن راه‌حل لذت ببریم و این اتفاق تمرینی است برای نزدیکی بیشتر به معنی واقعی مهندسی.
 


دیدگاه‌ها(۰)