۱۳۹۶ جمعه ۲۸ مهر
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۸۶۷ - ۱۳۹۶ پنج شنبه ۲۸ ارديبهشت
کج‌فهمی‌های یک نظریه علمی
تکامل چیست؟
عطا کالیراد. دکترای زیست‌شناسی تکاملی

زمانی که دوستان و اقوام از رشته تحصیلی و حوزه فعالیت من که تکامل است، مطلع می‌شوند، با قطعیت بسیار، اطلاعاتی درباره تکامل و اینکه چرا و چگونه تکامل در جمعیت‌ها روی می‌دهد، در اختیارم می‌گذارند. اگر رشته تحصیلی من چیز دیگری مثلا اگر مکانیک کوآنتوم بود، احتمال اینکه با من در زمینه رشته تحصیلی‌ام گفت‌وگو کنند، بسیار کمتر می‌شد. ویژگی‌های خاص این نظریه باعث می‌شود افراد تصور کنند که این نظریه را به‌خوبی می‌شناسند و به همین دلیل درباره آن بحث می‌کنند. اینکه ما در سطحی‌ترین شکل گمان می‌کنیم که تکامل را می‌فهمیم، سبب می‌شود  بدفهمی‌هایی در ذهن افرادی که چیزهایی درباره تکامل شنیده‌اند اما درباره آن پژوهش نکرده‌اند، شکل بگیرد. بدفهمی‌هایی که درباره تکامل وجود دارد، بسیارند و می‌توان ساعت‌ها درباره آن حرف زد، اما من اینجا می‌خواهم فقط درباره سه تا از این کج‌فهمی‌ها حرف بزنم:
1- تکامل یعنی کامل‌ترشدن و بهترشدن
2- تکامل پدیده‌ای صرفا تصادفی است
3- فسیل‌ها تنها شاهد ما برای تکامل هستند.
اما چرا برخی فکر می‌کنند که تکامل یعنی کامل‌ترشدن و بهترشدن؟ این کج‌فهمی فقط مختص زبان فارسی نیست و معادل واژه تکامل در زبان انگلیسی هم سبب همین بدفهمی شده است. این موضوع شاید دو دلیل داشته باشد؛ یکی اینکه بشر از زمان گذشته گمان می‌کرد برخی جانوران پست‌تر و برخی عالی‌تر هستند. در این دیده مثلا گیاهان پست‌تر و حیوانات عالی‌تر هستند. این نگرش یا طرز فکر تا سال‌ها ادامه داشت. براساس این طرز تفکر، جانوران پست‌تر می‌خواهند کامل‌تر شوند. دلیل دیگر این است  زمانی که ما به ساخته‌های دست بشر مانند ساعت نگاه می‌کنیم، گمان می‌کنیم  این پیچیدگی مشابه همان پیچیدگی‌هایی است که ما در جانداران مشاهده می‌کنیم. مثلا برخی گمان می‌کنند همان‌گونه که ما چرخ‌دنده‌ها و اهرم‌هایی در ساعت داریم، چرخ‌دنده‌هایی از جنس بافت در جانداران وجود دارد  که منجر به پیچیدگی می‌شود. ولی باید در نظر داشت که تکامل موجودات را کامل‌تر نمی‌کند. برای درک بهتر این موضوع باید به این پرسش پاسخ دهیم که آیا تکامل پدیده‌ای صرفا تصادفی است؟ زمانی که از افراد صحبت می‌کنیم، می‌بینیم که آنها بر این باورند  تکامل پدیده‌ای صرفا تصادفی است. البته این نظر تا حدودی درست است. اما برای اینکه دریابیم این نظر تا چه حدی درست است، باید سازوکارهای تکامل را بررسی کنیم. یکی از سازوکارهای تکامل، انتخاب طبیعی است. انتخاب طبیعی به این معناست که شما یک جمعیتی دارید شامل کفش‌دوزک‌های زرد و قرمز اما با گذشت زمان، فقط کفشدوزک‌های قرمز باقی می‌ماند. سازوکار یا مکانیسم انتخاب طبیعی، سازوکاری غیرتصادفی است. به این معنا که اگر ما همه‌چیز را درباره این جمعیت بدانیم و چیز دیگری غیر از انتخاب طبیعی نباشد که بر این جمعیت تأثیر بگذارد، ما باید بتوانیم پیش‌بینی کنیم که درنهایت، انتخاب طبیعی چگونه جمعیت را تغییر می‌دهد. پس از این منظر، تکامل تا جایی که به انتخاب طبیعی مربوط است، فرایندی است جبری و غیرتصادفی که اگر ما بدانیم چگونه کار می‌کند، باید بتوانیم پیش‌بینی کنیم. اما همه تکامل، انتخاب طبیعی نیست، بلکه فرایند دیگری به نام رانش ژنی هم وجود دارد. رانش ژنی می‌گوید افرادی با صفت‌های مختلف در یک جمعیت وجود دارد. اگر اتفاق ناخوشایندی مانند سیل و زلزله که از اختیار و کنترل آنها بیرون است، روی دهد، تنها تعداد معدودی از این افراد شانس بقا پیدا می‌کنند و این شانس بقا، پدیده‌ای صرفا تصادفی است و ربطی به شایستگی‌های افراد ندارد. در این مورد مثال‌های جالبی وجود دارد. مثلا در قرون 18  و 19 حیوانی در یکی از جزایر بریتانیا وجود داشت که کاوشگران تصور می‌کردند حاصل آمیزش خرگوش و گربه است. البته اکنون می‌دانیم که گربه است و حاصل آمیزش خرگوش و گربه نیست. این گربه به‌خصوص ژنی دارد که مرگ‌آور است. اگر تکامل صرفا بر مبنای انتخاب طبیعی باشد، انتظار داریم که این ژن مرگ‌آور پس از چندین نسل از بین برود چراکه انتخاب طبیعی علیه وجود آن ژن عمل خواهد کرد، اما از آنجا که این جمعیت با فرایند رانش ژنی یک جمعیت بزرگ‌تر به وجود آمد، صفاتی که در اینجا وجود دارد، صرفا براساس بخت و اقبال وجود دارد و رانش ژنی، به انتخاب طبیعی اجازه نداده که از دست این صفات مضر خلاص شود. پس در تکامل هم رانش ژنی و هم انتخاب طبیعی نقش دارد و در نتیجه پدیده‌ای صرفا تصادفی نیست. کج‌فهمی دیگری که اتفاقا بسیار هم رایج است اینکه فسیل‌ها تنها شاهد ما برای نظریه تکامل هستند. کشف و درک دلیل این باور هم چندان سخت نیست. یکی از دلایل این است که فسیل‌ها جالب هستند و علاوه بر این، اخبار مربوط به کشف فسیل‌های جدید، در رسانه‌ها منتشر می‌شود. اما به نظر من یکی از بهترین شواهد برای تکامل، تکامل آزمایشگاهی است. «ریچارد لنسکی» در سال 1988 در دانشگاه ایالتی میشيگان، سیستمی را ابداع کرد که به ما امکان می‌دهد تکامل را در آزمایشگاه و تحت کنترل بررسی کنیم. یکی از دلایلی که باعث می‌شود ما نتوانیم تکامل را در آزمایشگاه بررسی کنیم این است که تکامل فرایندی کند است و طی نسل‌های زیاد خود را نشان می‌دهد. ما حتی در 12 نسل هم نمی‌توانیم تغییر محسوسی را در نسل‌ها ببینیم. «ریچارد لنسکی» به این نتیجه رسید که بهترین مدل برای بررسی تکامل، یک باکتری به نام «اشرشیا کولای» است. یکی از ویژگی‌های این باکتری این است که به دلیل سرعت زیاد تکثیر این باکتری‌ها، ما در هر روز می‌توانیم شش نسل از آن را ببینیم. او باکتری‌های زیادی را پرورش داد و برخی از آنها را در فریز منجمد کرد تا فسیل آنها را داشته باشد. تاکنون 66‌  هزار نسل از این باکتری‌ها تولید شده است که نشان داد باکتری‌ها در دو‌ هزار نسل اول از لحاظ شایستگی زیستی بهتر شدند، اما در چند‌ هزار نسل بعدی از لحاظ شایستگی زیستی تغییری نکردند.


دیدگاه‌ها(۰)