۱۳۹۶ شنبه ۲۸ مرداد
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۸۶۷ - ۱۳۹۶ پنج شنبه ۲۸ ارديبهشت
پشتيبان دونالد ترامپ در نبرد با رسانه‌ها براي پيروزي در انتخابات چه كسي بود
جنگ رسانه‌هاي جعلي با سرنوشت انتخابات
كارول كادوالادر

«دونالد ترامپ»، رئيس‌جمهوري آمريكا، چندي پيش اعضای خانواده رسانه‌ آمريكا را دور هم جمع کرد و همه‌ آنها را دروغ‌گو خواند. او گفت «صادقانه بگویم، رسانه از کنترل خارج شده است و مردم دیگر حرف‌های شما را باور نمی‌کنند». او در توصیف شبکه خبري «سی‌ان‌ان» گفت  اخبارشان کاملا جعلی است و پايگاه خبري «بی‌بی‌سی» را هم چیزی شبیه آن دانست.
آن شب من دو اقدام انجام دادم؛  ابتدا نام «ترامپ» را در توییتر جست‌وجو کردم؛ فیلدها عبارت‌هایی مانند «او دیوانه است، مردک روانی، دیوانه یاوه‌گو» بود. اما در شبکه‌های دیگر این‌گونه نبود و نتیجه جست‌وجوی من عبارت‌هایی همچون «زنده‌باد ترامپ»، «دست‌شون را رو کن» و مانند آنها بود. با انبوهی از شکلک‌های پرچم‌ آمريكا و کلیپ‌های ترامپ مواجه شدم که به «اخبار بدلی و دروغ‌پردازان رسانه‌های جمعی» اعتراض می‌کردند.
ترامپ حرفی زده بود و مخاطبانش آن را شنیده ‌بودند. اقدام بعدی من كاري بود که دوماه‌ونیم است مشغول آن هستم. در موتور جست‌وجوگر گوگل این کلمات را وارد کردم: «رسانه‌های جمعی... هستند»  و پیشنهادهای گوگل این‌گونه شد: «رسانه‌های رایج... مرده‌اند،» در حال مرگ هستند، اخبار بدلی، بدلی، تمام شده‌اند. با خودم گفتم آیا واقعا رسانه مرده است؟ آیا اخبار بدلی پیروز شده است؟ آیا اینک ما جزء  اخبار بدلی هستیم؟ آیا رسانه جمعی، یعنی ما، در حال مرگ هستیم؟ روی اولین لینک پیشنهادی گوگل کلیک می‌کنم. صفحه‌ای با نام «سی‌اِن‌اس دات‌کام»، مقاله‌ای  با عنوان «رسانه‌های جمعی همگی مرده‌اند» باز می‌شود. متوجه می‌شوم  منظور نویسنده از « آنها مرده‌اند» این است که آنها -یعنی ما- قابل اعتماد نیستیم. با خودم گفتم چطور امکان دارد یک سایت گمنام که نامش را هرگز قبلا نشنیده‌ بودم، بتواند روی موضوع اصلی الگوریتم جست‌وجوگر گوگل تأثیر بگذارد. در قسمت مربوط به «درباره‌ ما» متوجه می‌شوم  صاحب امتیاز آن «سی‌ان‌اس نیوز»، مرکز تحقیقات رسانه‌ای است و با یک کلیک دیگر به این نتیجه می‌رسم که آنها «ناظران رسانه‌های آمريكا» هستند؛ سازمانی که ادعا می‌کند تعهد خلل‌ناپذیري برای خنثی‌کردن سوگیری‌های چپ‌گرایانه در اخبار، رسانه‌ها و فرهنگ عمومی دارد.
با چند کلیک دیگر درمی‌یابم  بخش بزرگی از بودجه‌ این سازمان، مبلغی بالغ بر ۱۰ میلیون دلار در دهه گذشته، تنها از یک منبع بوده ‌است؛ سرمایه‌گذاری به نام «رابرت مرسر». اگر سیاست را در آمريكا دنبال می‌کنید احتمالا نام رابرت مرسر، پشتیبان مالی دونالد ترامپ را شنیده‌اید. البته اندکی بعد به این نتیجه می‌رسم که رابرت مرسر پشتیبان مالی بسیاری چیزهای هراس‌انگیز دیگری نیز هست. او بزرگ‌ترین پشتیبان مالی دونالد ترامپ با شخصیت حقیقی بود که ابتدا از «تد کروز»، رقيب ترامپ در ميان جمهوري‌خواهان، حمایت می‌کرد اما پس از اینکه تد کروز از دور رقابت‌های ریاست‌جمهوری کنار رفت، با کمک مالی خود به مبلغ 13.5 میلیون دلار به کمپین دونالد ترامپ پیوست.
او دانشمندی نابغه ولی گوشه‌گیر در رشته کامپیوتر است که ثروتش را هم از همین راه کسب کرده‌ است. کارش را از شرکت «آی‌بی‌ام» آغاز کرد و در آنجا چیزی ساخت که به گفته مؤسسه زبان‌شناسی علوم کامپیوتری، تحولی شگرف در پردازش زبان است و درواقع علمی بود که در گسترش آنچه  ما امروزه به آن هوش مصنوعی می‌گوییم، عامل کلیدی محسوب می‌شود. او سپس یکی از مدیران ارشد مؤسسه «رنسانس تکنولوژی» شد که یک مؤسسه مالی است و از طریق به‌کارگیری الگوریتم برای نمونه‌سازی و تجارت در بازارهای مالی کسب درآمد می‌کند.
یکی از منابع مالی آن، «مدالیون» است که کار آن، مدیریت مالی کارکنانش است و با کسب ۵.۵  میلیارد دلار تاکنون یکی از موفق‌ترین‌ها در دنیا بوده ‌است. از سال ۲۰۱۰«مرسر» مبلغ ۴۵ میلیون دلار به کمپین‌های مختلف سیاسی که همه آنها از جمهوری‌خواهان هستند  و پنج میلیون دلار دیگر نیز به تمام کمپین‌های راست و محافظه‌کاران تندرو اهدا کرده ‌است. مرسر میلیاردری است که مانند میلیاردرهای دیگر سعی می‌کند جهان را براساس اعتقادات شخصی خودش شکل دهد. کمپین‌های ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ مبلغی معادل 5/13 میلیون دلار از رابرت مرسر دریافت کرده‌اند.
رابرت مرسر به‌ندرت در انظار عمومی سخن می‌گوید و هرگز با روزنامه‌نگاران مصاحبه‌ای نداشته ‌است، بنابراین برای شناختن او باید دید که پولش را کجا خرج می‌کند: او صاحب تعدادی کشتی تفریحی همگی با نام «جغد دریا»ست؛ مجموعه‌ای از ماکت‌های قطار به ارزش 9.2 میلیون دلار دارد؛ پژوهش‌هایی که به تغییرات آب‌وهوايی باور ندارند و محل مناسبی برای سرمایه او هستند، مثل مؤسسه «هارتلند» و سرمایه‌گذاری در بخش‌هایی که شاید بتوان نهایت سرگرمی یک مرد ثروتمند نامید، یعنی ایجاد مزاحمت برای رسانه‌های رایج از مواردی است که او به آنها علاقه دارد. در ارتباط با این مورد آخر، باید از یکی از شرکای نزدیک او به نام «استیو بنن» نیز نام برد که رئيس کمپین ترامپ بود و هم‌اکنون به عنوان استراتژیست اول او مشغول به کار است. بنن به مرسر کمک‌های شایانی کرده ‌است. کمک مالی او به مرکز تحقیقات رسانه‌ای که با هدف اصلاح «گرایش‌های لیبرال» صورت می‌گیرد، تنها یکی از نمایش‌های رسانه‌ای اوست. او نمایش‌های بزرگ‌تر و حتی با استراتژی‌های حساب‌شده‌تري نیز دارد و «بریت‌بارت» یکی از آنهاست که همچون ستاره‌ای درخشان در کهکشان فعالیت‌های رسانه‌ای او می‌درخشد.
مرسر 10 میلیون دلار به بنن داد تا او بتواند سایت «بریت‌بارت» را تأسیس کند؛ «بریت‌بارت» یک سایت خبری است که هدف مهم آن خلق رسانه‌ای همچون «هافینگتون‌پست» برای جناح راست بود. این سایت سکوی صعود «میلو ایانو پولوس» و پایگاهی برای اشاعه تفکرات او شد تا رویکردهای ضدیهودی و ضداسلامی را به طور منظم پوشش دهد. پس از کمپینی که یکی از فعالان راه‌اندازی کرد بیش از هزار مارک تجاری این سایت را تحریم کرده‌اند. این سایت بسیار موفق بوده ‌است: با دو میلیارد صفحه بازدیدشده در سال، بیست‌و‌نهمین سایت پربیننده آمريكاست. حتی از سایت هافینگتون‌پست که منبع الهام‌ آن بوده بزرگ‌تر است. حتی از «پورتهاب» نیز بزرگ‌تر است. بزرگ‌تر از سایت سیاسی فیس‌بوک و نیز توییتر است.
مؤسس این سایت، «اندرو بریت‌بارت» روزنامه‌نگاری برجسته و راست‌گراست که در سال ۲۰۱۲ از دنیا رفت. او به بنن گفته بود که آنها باید «فرهنگشان را پس بگیرند»  و بی‌تردید بازپس‌گیری فرهنگ آمريكایی تنها نقطه شروع کار بود. در سال ۲۰۱۴، بنن سایت بریت‌بارت لندن را راه‌اندازی کرد و در مصاحبه‌ای به «نیویورک‌تایمز» گفت  سایت طوری برنامه‌ریزی شده بود که پیش از انتخابات انگلستان راه‌اندازی شود. او همچنین اضافه کرد  انگلستان جدیدترین جبهه جنگ آنها در «نبرد فرهنگی و سیاسی موجود» است. فرانسه و آلمان جبهه‌های بعدی هستند.
یک ثروتمند بانفوذ و مصمم و یک استراتژیست باهوش با کمک یکدیگر راهی پیدا می‌کنند تا فعالیت رسانه‌ای را به گونه‌ای تغییر دهند تا در جهت اهداف آنان باشد و آنها در این کار بسیار موفق بوده‌اند.
ولی دلیل دیگر من برای شناختن رابرت مرسر کشف ارتباط او با یک شرکت کوچک تحلیل داده‌ها به نام «کمبریج‌آنالیتیکا» بود. گزارش‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد او سهمی معادل 10 میلیون دلار در این شرکت دارد. البته کمبریج‌آنالیتیکا از دل یک شرکت بزرگ‌تر به نام گروه «اس‌سی‌ال» سر بر آورده‌ است. تخصص این شرکت در طراحی استراتژی‌های مرتبط با «مدیریت انتخابات» و «عملیات اطلاع‌رسانی و ارسال پیام‌های اینترنتی» است که در طول بیش از ۲۵ سال فعالیت در کشورهای افغانستان و پاکستان آبدیده شده و به صورت فعلی در‌آمده ‌ است. در محافل نظامی به چنین شیوه‌هایی «جنگ روانی» می‌گویند که با علامت اختصاری «psyops» شناخته می‌شود. (پروپاگاندایی که با تأثیر روی عواطف مردم عمل می‌کند).
شرکت کمبریج‌آنالیتیکا برای کمپین‌های ترامپ بسیار کارساز بود و البته در انگلستان برای کمپین خروج از اتحادیه‌ اروپا نیز.  وقتی مرسر از کروز حمایت کرد کمبریج‌آنالیتیکا با او همکاری کرد. زمانی که رابرت مرسر از ترامپ حمایت کرد نيز این شرکت با او همراه شد. هنگامی که پول مرسر در کار است، معمولا استیو بنن هم همان حوالی است. گزارش‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد  تا همین چند وقت پیش او نیز با آنها هم‌قطار بوده‌ است.
در ماه دسامبر سال گذشته، مقاله‌ای درباره کمبریج‌آنالیتیکا نوشتم و در آن تشریح کردم که سایت‌های راست‌گرا و تند‌رو چگونه می‌توانند روی نتایج جست‌و‌جوی گوگل تأثیر بگذارند. «جاناتان اولبرایت»، استاد ارتباطات دانشگاه «الون» کارولینای شمالی است. او طراح «اکوسیستم خبری» است و در سایت‌های راست‌گرا که نابودی رسانه‌های جمعی را هدف قرار داده‌اند، میلیون‌ها لینک کشف کرده‌ است. او می‌گوید شرکت‌هایی مثل کمبریج آنالیتیکا ردیاب‌های سایت‌هایی مانند بریت‌بارت را به کار می‌گیرند تا تبلیغات خود را در فیس‌بوک به خورد کاربران اینترنتی دهند.
یکی از افتخارات عجیب و غریب شرکت کمبریج‌آنالیتیکا داشتن مشخصه‌های روان‌شناختی ۲۲۰ میلیون رأی‌دهنده آمريكایی است که براساس پنج هزار داده اطلاعاتی مجزا صورت گرفته‌ و وجه تمایز و برتری (USP) آن با سایر سایت‌ها در این است که آنها این داده‌ها را به‌کار می‌برند تا بتوانند تمایلات و احساسات عمیق کاربران را شناسایی کرده و سپس مورد حمله تبلیغات خود قرار دهند. براساس گفته‌های اولبرایت چنین سیستمی درواقع یک ماشین پروپاگانداست.
چند هفته بعد، نشریه «آبزرور» نامه‌ای دریافت کرد. در این نامه به این اشاره شده ‌بود که کمبریج‌آنالیتیکا در کمپین خروج انگلستان از اتحادیه اروپا نقشی نداشته ‌است و این شرکت «یک شرکت آمريكایی است و مقر آن در این کشور است». این شرکت در امور سیاسی انگلستان دخالتی نکرده ‌است.
این‌گونه بود که اوایل همین هفته، در رستورانی که غذاهای آماده سرو می‌کند در حوالی وست‌مینیستر با «اندی ویگمرِ» طرفدار خروج ملاقات کردم. اندی ویگمر یکی از مدیران خوش‌برخورد ارتباطات در اتحادیه اروپاست. هنگامی که رسیدم او در حال تماشای تصویر دونالد ترامپ در موبایل خود بود. همین شخص بود که سفر «نایجل فاراژ» را به برج ترامپ رهبری کرد و از این طریق او اولین سیاست‌مدار خارجی شد که با رئيس‌جمهور جدید ملاقات کرده ‌است.
ویگمور در صفحه موبایل خود دنبال چیزی می‌گردد و عکسی پیدا می‌کند که اینک شهرت جهانی پیدا کرده‌ است. او عکس را پیدا می‌کند و آن را به من نشان می‌دهد. در این عکس فاراژ و ترامپ جلوی در آسانسور طلایی‌رنگ برج ترامپ ایستاده‌اند و ترامپ شست خود را به سمت بالا گرفته ‌است. ویگمور می‌گوید  او این عکس را گرفته ‌است. بنا بر گفته «آرون بانکز»،  ویگمور یکی از «فرزندان ناخلف برگزیت» بود. آرون بانکز تاجری از بریستول و یکی از مؤسسان اتحادیه اروپاست که طرفدار خروج بود.
ویگمور می‌گوید کمبریج‌آنالیتیکا برای آنها کارساز بوده ‌است. به آنها یاد داده است که چگونه پروفایل بسازند، چگونه کاربران را مورد هدف قرار دهند و چگونه به انبوه داده‌های کاربران فیس‌بوک دسترسی پیدا کنند. ویدئویی در یوتیوب وجود دارد که در آن «بریتنی کیسر»، یکی از اعضای کمبریج‌بریتانیکا و گروه اس‌سی‌ال را نشان می‌دهد که در پنل طرفداران خروج در مراسم اتحادیه اروپا حضور دارد.
ویگمور توضیح می‌دهد که فیس‌بوک عامل کلیدی کمپین خروج بود. «لایک» در فیس‌بوک «قوی‌ترین سلاح» محسوب می‌شود. او اضافه می‌کند: کاری که ما کردیم استفاده از هوش مصنوعی بود که به ما این امکان را می‌داد تا به هرچیزی که در مورد کاربران می‌خواستیم دسترسی پیدا کنیم و به این ترتیب می‌توانستیم آن کاربر را با تبلیغات خود متقاعد کنیم. آنچه  این کاربران لایک می‌کردند از سوی یک عده دیگر در این شبکه لایک می‌شد و این‌گونه به‌راحتی آنچه  می‌خواستیم منتشر و به اشتراک گذاشته می‌شد. سپس کاربران را در این شبکه تعقیب می‌کنیم. کامپیوتر نه آموزش و نه نظارت را هرگز تعطیل نمی‌کند.
می‌گویم: به نظر ترسناک می‌آید.
«ترسناک است. واقعا ترسناک است. به همین دلیل است که عضو فیس‌بوک نیستم. یک بار امتحان کردم که ببینم چه اطلاعاتی درباره‌ من دارند و احساسم را این‌گونه بیان کردم: «وای! خدای من». وحشتم از این بود که متوجه شدم یک بار فرزندان من تصاویری را در اینستاگرام گذاشته بودند و آنها از همان‌جا به اطلاعات زندگی من دسترسی پیدا کرده ‌بودند. آنها می‌دانستند  فرزندان من به کدام مدرسه می‌روند».
ویگمور می‌گوید  آنها از کمبریج‌آنالیتیکا استفاده نکردند و هیچ پولی هم جابه‌جا نشد. فقط از اینکه کمکی کرده‌اند، خوشحال‌اند.
چرا؟
«زیرا نایجل یکی از دوستان خوب مرسر است و مرسر او را به آنها معرفی کرد. او گفت: «این شرکت می‌تواند برای شما مفید باشد». آنچه  آنها در ایالات متحده سعی در انجامش داشتند با آنچه  ما می‌کردیم به موازات هم بود. ما اطلاعات را به میزان بسیار زیاد به اشتراک می‌گذاشتیم. چرا نباید این کار را می‌کردیم؟ حامیان ترامپ و کمبریج‌آنالیتیکا یکی هستند. همه از یک خانواده هستند».
درحال‌حاضر پرسش‌های متعددی پیرامون کمبریج‌آنالیتیکا به ذهن انسان خطور می‌کند و توضیحات اندی ویگمور نیز شک و شبهه را بیشتر کرده‌ است.  پرسش‌هایی از جمله اینکه: آیا قرار است  این‌گونه خدمات هم جزء کارهای خیرخواهانه به اداره مالیات اعلام شود؟ پاسخ کمیسیون الکترال به این سؤال مثبت است البته اگر مبلغ آن بیش از هفت‌هزارو 500 پوند باشد و آیا پرداخت این پول‌ها  به اداره مالیات اعلام شده ‌است؟ پاسخ منفی است. آیا این به‌آن معناست که احتمال دارد یک میلیاردر خارجی به طور نامحسوس روی همه‌پرسی تأثیر گذاشته‌ باشد؟ این سؤالی است که ارزش پرسیدن دارد.
حدود یک ماه است که مقاله‌هایی در نشریات مطرح سوئیسی و آمريكایی دقیقا همین پرسش را مطرح کرده‌اند که کمبریج‌آنالیتیکا با داده‌های رأی‌دهندگان آمريكایی چه می‌‌کند. دفتر کمیساریای اطلاعات بریتانیا ( ICO) در گزارشی که در نشریه آبزرور به چاپ رسید، اعلام کرد  فعالیت‌های کاری مربوط به گردآوری و به‌کارگیری داده‌های شخصی باید طبق قانون و با شفافیت کامل صورت گیرد. نشریه‌ آبزرور به خوانندگان خود این اطمینان را داد که با مسئولان کمبریج‌آنالیتیکا تماس خواهند گرفت و از آنها در ارتباط با چگونگی عملکردشان در بریتانیا و  نحوه رعایت قوانین پرسش خواهند کرد.
جمعه گذشته، مسئولان کمبریج‌آنالیتیکا اعلام کردند آنها با «آی‌سی‌اُ» در ارتباط هستند و فعالیتشان کاملا مطابق قوانین بریتانیا و اتحادیه اروپاست. آنها به پرسش‌های دیگر نشریه آبزرور که در هفته جاری مطرح شده بود پاسخی ندادند؛ از جمله این پرسش که آنها چگونه مدل روان‌سنج خود را طراحی کرده‌اند. ما می‌دانیم طرح اصلی آن نتیجه تحقیقاتی است که دانشمندان مرکز تحقیقات روان‌سنجی دانشگاه کمبریج انجام داده‌اند؛ تحقیقاتی که مبنای آن پرسش‌نامه‌ای بود که در فیس‌بوک به اشتراک گذاشته‌ شده‌ بود. بیش از شش میلیون نفر آن را به اشتراک گذاشتند و این‌گونه بود که گنجینه‌ شگرفی از داده‌ها به‌ وجود آمد.
احتمالا پروفایل‌های فیس‌بوکی- به‌خصوص «لایک‌های» میلیون‌ها کاربر- به یکدیگر مرتبط هستند تا به این ترتیب نتایجی بی‌نهایت دقیق به دست ‌آید. «مایکل کوسینسکی» دانشمند ارشد این مرکز کشف کرده ‌است  با مدل طراحی‌شده آنها می‌توان بر مبنای ۱۵۰ لایک فیس‌بوکی یک کاربر، شخصیت او را دقیق‌تر از همسرش پیش‌بینی کرد. با 300 لایک، آنها شما را بهتر از خودتان می‌شناسند. این دانشمند معتقد است  کامپیوتر انسان‌ها را عمیق‌تر از خود آنها پردازش می‌کند.
البته در ارتباط با چگونگی استفاده از داده‌های شخصی افراد، قوانین سفت‌وسختی وجود دارد. از پروفسور «جاناتان راست» مدیر مرکز می‌پرسم  آیا اس‌سی‌ال به طرح تحقیقاتی دانشگاه یا اطلاعات سری دانشگاهی دسترسی دارد؟ او پاسخ می‌دهد  قطعا دسترسی ندارند چراکه قوانین بسیار سخت‌گیرانه است.
دانشمندی به نام «الکساندر کوگان» از همین مرکز قراردادی با اس‌سی‌ال منعقد کرده ‌بود که طبق آن او متعهد شده‌ بود  مدلی برای آنها طراحی کند. کوگان مدعی است  داده‌های مربوطه را خود گرد‌آوردی کرده‌ است. پروفسور راست می‌گوید  نمی‌داند کوگان آنها را از کجا تهیه کرده ‌است. او می‌گوید «شواهد، خلاف ادعای او را ثابت می‌کند و من آن را گزارش کردم».  یک قاضی مستقل از طرف دانشگاه منصوب شد که
دراین‌باره قضاوت کند. ولی بعدا کوگان مدعی شد  به اس‌سی‌ال تعهد داده ‌است که مفاد قراردادش را فاش نکند و بنابراین نمی‌تواند جلسه حل اختلاف را ادامه دهد. او تلاش می‌کند ثابت کند که اس‌سی‌ال مسئولان دانشگاه را در این زمینه قانع کرده ‌است. ولی کمتر کسی وجود دارد که بهتر از پروفسور راست این موضوع را درک کند که اطلاعاتی که مردم به‌راحتی در اختیار شبکه‌های اجتماعی قرار می‌دهند، می‌تواند این‌گونه مورد استفاده قرار گیرد.
خطر نبود قوانین مربوط به اطلاعاتی که کاربران در اختیار فیس‌بوک یا شبکه‌های دیگر می‌گذارند کاملا روشن است. کامپیوترها مانند روان‌شناسان عمل می‌کنند. می‌توانند پیش‌بینی کنند و رفتارهای انسانی را تحت کنترل خود درآورند؛ چیزی شبیه روش علم‌گرایان (scientologists) ولی بسیار قدرتمند‌تر از آنها و با همان روش شست‌وشوی مغزی که بی‌نهایت خطرناک است. «بیراهه نیست اگر بگوییم  ذهن انسان‌ها دچار تغییر و تحول می‌شود. رفتارها را می‌توان پیش‌بینی کرد و به کنترل در‌آورد. به گمان من این کار بسیار ترسناکی است. واقعا ترسناک چراکه هیچ‌کس تا به حال درباره‌ اثرات احتمالی آن، تحقیقی نکرده ‌است. مردم خبر ندارند که چنین اتفاقی در حال وقوع است. این ابداعات می‌توانند نگاه و نظرات مردم را به‌راحتی تغییر دهند.
مرسر در کمبریج‌آنالیتیکا سرمایه‌گذاری کرد و واشنگتن‌پست نوشت: «بخشی از انگیزه دست‌زدن به چنین کاری این بود که جناح راست در به‌کارگیری استعدادهای ناب در زمینه تکنولوژی احساس کمبود می‌کرد. حتی اگر این نگاه را هم بپذیریم، فعالیت‌های کنونی شرکت مادر کمبریج‌آنالیتیکا (اس‌سی‌ال) پرسش‌های زیادی برانگیخته ‌است.
ا«ِما براینت»، کارشناس بخش پروپاگاندای دانشگاه «شلفیلد»، در کتاب خود با عنوان «پروپاگاندا و ضد‌تروریسم: استراتژی‌های تغییرات جهانی» از گروه اس‌سی‌ال سخن گفته‌ است. او در این کتاب می‌گوید که کمبریج بریتانیکا تکنولوژی لازم برای ایجاد تغییرات رفتاری و روان‌شناختی را در اختیار دارد ولی استراتژی آن را گروه اس‌سی‌ال طراحی می‌کند. آنها تخصص یافته‌اند که با تغییردادن رفتار کاربران شبکه‌های بزرگ اجتماعی بزرگ و در بالاترین سطح ممکن در خدمت ناتو، وزارت دفاع، وزارت خارجه آمريكا و سایر ارگان‌ها باشند. آنها ابتدا برای توده‌های جمعیتی الگوسازی می‌کنند و سپس اعتقادات آنها را تغییر می‌دهند.
برایانت می‌گوید که گروه اس‌سی‌ال ار سوی شخصی به نام «نیگل اُوکس» تأسیس شده است که قبلا  برای شرکت (تبلیغاتی) «ساعتچی» بود؛ ساعتچی روي تصویر مارگارت تاچر کار می‌کرد  و «این شرکت درآمد بسیار فراوانی با پروپاگاندایی که به مدت طولانی برای جنگ و تروریسم می‌کرد، به دست آورده ‌بود. این گروه بخش‌های متفاوتی دارد اما همه آنها درباره رسیدن  یا توانایی شکل‌دادن به یک گفتمان هستند. آنها سعی می‌کنند  بعضی از روایت‌های سیاسی را با صدای بلندتر به گوش برسانند و در مورد افرادی که کار می‌کنند، کاملا گزینشی عمل می‌کنند: «آنها این کار را برای چپ‌ها انجام نمی‌دهند».
در رقابت انتخابات آمريكا، کمبریج‌آنالیتیکا داده‌ها را جمع‌آوری می‌کرد، همان‌گونه که روی سایت‌شان کل رأی‌دهندگان آمريكا را 220 میلیون نفر اعلام كرده بودند. طبق گزارش واشنگتن‌پست در هفته گذشته، اس‌سی‌ال تعداد کارمندان خود را در دفتر واشنگتن افزایش داده و در حال رقابت برای بستن قراردادهای پردرآمد با دولت اجرائی ترامپ است. برايانت می‌گوید: «کاملا مشخص است شرکتی که در مهندسی‌کردن نتایج سیاسی درگیر شود حتما از آنچه  به وجود آمده سود می‌برد. به‌ویژه که مهندسی برای دست‌کاری و سپس به نیت ایجاد ترس باشد».
اینها داده‌ها و اطلاعات جمع‌آوری‌شده هستند، دقیقا چه اتفاقی ممکن است برای آنها بیفتد؛ این همان موضوعی است که «پل الیویردهای» ریاضی‌دان سوئیسی و فعال در حوزه داده‌ها، بيش از یک سال است که در مورد کمبریج‌آنالیتیکا تحقیق می‌کند. او می‌پرسد: «این داده‌ها چگونه استفاده خواهند شد؟ آیا با این داده‌ها سعی خواهد شد که ذهنیت مردم را در مورد سیاست‌های داخلی دست‌کاری کنند  یا اینکه جنگی بین جوامع مختلف راه بیندازند؟ به هر صورت مسئله بالقوه بسیار ترسناک است. مردم دقیقا  قدرت این داده‌ها و اینکه چگونه این داده‌ها می‌تواند علیه خودشان استفاده شود را نمی‌دانند.
دو موضوع است که بالقوه به شکل هم‌زمان با هم پیش می‌روند: دست‌کاری اطلاعات در سطح همگانی و دست‌کاری اطلاعات در سطح کاملا فردی. اساس هر دوی اینها فهم اخیر درباره‌ نحوه‌ کارکرد مردم است و هر دوی آنها به وسیله پلتفرم‌های تکنولوژیک که برای گردهم‌آوردن ما  کنار هم ساخته شده‌اند، فعال می‌شوند».
من از اِما برایانت پرسیدم که آیا ما در دوره جدیدی از پروپاگاندا به سر می‌بریم؟ آیا این است که ما نمی‌توانیم ببینیم و آنها روی ما کار می‌کنند و آیا ما نمی‌توانیم بفهمیم؟
او مي‌گويد دقیقا همین است. تحت نظر قرارگرفتن توسط تکنولوژی بسیار فراگیر است، جمع‌آوری و استفاده از داده‌های ما بسیار پیچیده و پیشرفته است. کاملا مخفی است و مردم متوجه نیستند که چه اتفاقی رخ می‌دهد. «فضای عمومی و سیاسی در داخل این گروه‌ها کاملا بررسی می‌شود. برایانت ادامه مي‌دهد  برای درک تغییرات همگانی که در احساسات عمومی اتفاق می‌افتد لازم نیست که به تئوری توطئه معتقد باشیم. برخی از این ابزارهایی که به کار گرفته می‌شوند به طور مستقیم یا از دستورالعمل‌های نظامی هستند  یا از سی‌اس‌ال.
اگرچه به صورت فزاینده‌ای شواهد نشانگر این است که عرصه عمومی ما- شبكه‌هاي اجتماعی؛ جایی که ما پست‌هاي تعطیلات تابستانی‌مان را می‌گذاریم یا نظرهای خودمان را در مورد اخبار می‌نويسیم- عرصه مبارزه جدیدی است؛ جایی که در زمان واقعی ژئوپلیتیک بین‌المللی رخ می‌دهد. این عصر جدیدی از پروپاگانداست. ولی برای چه کسانی؟ این هفته، روسیه از تشکیل شاخه جدید نظامی خبر داد: «سپاه جنگ اطلاعات».
«سم وولی» از مؤسسه اینترنت آکسفورد که مؤسسه پروپاگاندی کامپیوتری‌ است، می‌گوید  یک‌سوم کل ترافیک توییتریِ قبل از رفراندوم خروج از اتحادیه اروپا، به وسیله بات‌ها (برنامه‌های طراحی‌شده کامپیوتری که به شکل خودکار کار می‌کنند) انجام شد. حساب‌های کاربری برنامه‌ریزی شده بودند تا درست مانند انسان به نظر برسند و درست مانند انسان عمل کنند، بحث و مکالمه را تغيير دهند و موضوعاتی را داغ کنند و جالب اینجاست که همه آنها طرفدار خروج از اتحادیه اروپا بودند. قبل از انتخابات آمريكا، از هر پنج نفر یک نفر از ترامپ طرفداری می‌کرد و بیشتر آنها روس بودند. هفته پیش همه آنها وارد عملیات انتخابات میان‌دوره‌ای پارلمان بریتانیا شدند. «پل نوُتال» از بات‌های روسی انتقاد می‌کند و مي‌گويد چه کسی اینها را هماهنگ کرده است؟
استیو بنن سال پیش در «وال‌استریت ژورنال» نوشت: «سیاست، جنگ است»  و به‌تدریج این نگاه درست به نظر می‌ر‌سد. آندی ویگمور به من می‌گوید که هیچ‌کدام از رفتارهای ترامپ اتفاقی نیست. آن کنفرانس مطبوعاتي، واقعا معرکه بود. من دقیقا آنچه را که انجام می‌داد، می‌توانستم حدس بزنم.  بازخوردها به طور مرتب می‌آمدند. دقیقا این همان کاری است که شما می‌توانید با هوش مصنوعی انجام دهید. شما واکنش‌ها را حتی نسبت به هر واژه می‌توانید بسنجید. او یک اتاق واژه دارد. جایی که کلید واژه‌ها را تعیین می‌کنند. ما آن را درست کردیم. در مورد مهاجرت هم‌چنین بود، در حقیقت کلید واژه‌هایی برای این موضوع مشخص وجود دارد که مردم هم نسبت به آنها حساس هستند. در نتیجه وقتی که می‌خواهید سخنرانی کنید، کافی است  بدانید که این واژه‌ها را چگونه به کار ببرید.
ویگمور، تیم ترامپ را درست قبل از شروع کمپین خروج از اتحادیه اروپا ملاقات کرد. آنها گفتند  «هوش مصنوعی دقیقا همان چیزی است که ما می‌خواهیم».
چه کسانی گفتند؟ «جرد کوشنر» و «جانسون میلر» بعدا وقتی که ترامپ با مرسر و کمبریج‌آنالیتیکا ملاقات کرد، بازی دوباره عوض شد. همه چیز به عواطف مربوط می‌شود. این بزرگ‌ترین وجه تمایز ما در کارهایی است که انجام می‌دهیم. آنها این را مشخصه‌بندی زیستی –روانی-اجتماعی می‌نامند. آنها از روی عادت‌های فیزیکی، ذهنی و سبک زندگی افراد، نحوه‌ کارکرد و واکنش‌های عاطفی آنها را پیدا می‌کنند.
بعدها خواندم  در آنچه  جنگ روانی می‌نامیم، مشخصه‌بندی زیستی-روانی-اجتماعی یک حمله است. اگر چه موارد متعدد دیگری نیز وجود دارد: در یک سند ناتو که علیه ضد اطلاعات روسی است و توسط یک کارمند اِس‌سی‌اِل نوشته شده، آمده است که «تغییر ذهنیت همگانی به گونه‌ای روي مي‌دهد كه وطن‌دوستی به معنای تبانی با بیگانکان تعبیر مي‌شود». دیگر اینکه قدرت «وضعیت تخریب توان استدلال» یا «تحریک هیجانات» را توضیح می‌دهد که این وضعیت اثر ناتوان‌سازی بر همدلی و فرایند‌های بالاتری مانند استدلال‌های اخلاقی و تفکرات انتقادی دارد و شاید چیزی مانند مهاجرت یا دقیقا چیزی که الان به آن می‌گوییم اخبار بدلی «فیک‌نیوز».
چگونه شما طرز تفکر یک ملت را عوض می‌کنید؟ شما می‌توانستید با ایجاد رسانه عادی و رایج که جای آنچه  در حال حاضر موجود است را بگیرد و همین‌طور با ایجاد یک سایت مانند بریت‌بارت اين كار را انجام دهيد. همین‌طور سایت‌های دیگری هم می‌توانستید راه‌اندازی کنید و منابع رایج خبر و اطلاعات را با تعریف خودتان از مفهوم «سوگیری رسانه‌های آزاد» جابه‌جا کنید مانند اخبار «سی‌ان‌اس» و اصلا شما می‌توانستید پشت به همه رسانه‌های عادی و رایج مثل رسانه‌های کاغذی بکنید مانند ورشکستگی «نیویورک‌تایمز». آنان چیزی که می‌خواهند گزارش‌ها هستند. برای اینکه، سومین شاخه امپراتور رسانه‌ای مرسر و بنن، مؤسسه پاسخ‌گویی دولت است.
بنن با دو میلیون دلار مرسر، آن را تأسیس کرد. «ربکا» دختر مرسر به عنوان عضو هیئت‌رئیسه انتخاب شد. سپس آنها بر روزنامه‌نگاری تحقیقی، درازمدت و پرهزینه سرمایه‌گذاری کردند. «اقتصاد مدرن اتاق‌های خبر دیگر از پرسنل گزارش‌هاي تحقیقی بزرگ حمایت نمی‌کند، بنن در هفته‌نامه «فوربس» عنوان می‌کند: «شما دیگر امروز ماجرای واترگیت یا اسناد پنتاگون را نخواهید داشت، برای اینکه کسی توان ارائه آنان را به خبرنگاران ندارد که به مدت هفت ماه  روی یک موضوع تحقیق کند. اما ما می‌توانیم اين بخش پشتیبانی کار ماست».
به آینده روزنامه‌نگاری در عصر کاپیتالیسم پلتفرمی خوش آمدید. سازمان‌های خبری ‌باید با ایجاد مدل‌های مالی جدید کار بهتری انجام دهند. ولی در فاصله‌های میانی، یک استراتژیست عالی و مصمم و ثروتمند می‌تواند و باید راهی پیدا کند تا روزنامه‌نگاری را در مسیر هدف خویش سوق  دهد.
در سال 2015، استیو بنن به فوربس مي‌گويد که چگونه «جی‌اِی‌آی» کار می‌کند؛ یک دانشمند داده‌ها را استخدام کردند و از او خواستند که در وب سیاه (دارک‌وب)‌ها تور بیندازد تا منابعی اطلاعاتی را پیدا کند که گوگل قادر به پیداکردن آن نیست. یکی از نتایج این تورانداختن کتاب پرفروش نیویورک‌تایمز بود به نام «پول کلینتون»؛ داستان گفته‌نشده‌ای درباره چرا و چگونه دولت‌ها و شرکت‌های تجاری خارجی به بیل و هیلاری کمک کردند تا ثروتمند شوند که توسط رئیس جی‌اِی‌آی «پیتر شوایزر» نوشته شده و بعدها از آن فیلمی به تهیه‌کنندگی ربکا مرسر و استیو بنن ساخته شده است.
بنن توضیح می‌داد  این بدان معناست که شما چگونه آن‌گونه که می‌خواهید یک داستان را مسلح می‌کنید. با واقعیت‌هایی که با تحقیق دشوار به دست آمده‌اند. با آنها شما می‌توانید مستقیم داستان را در صفحه اول نیویورک‌تایمز جا بدهید، درست مانند کاری که داستان پول هیلاری کلینتون انجام داد؛ درست مانند ایمیل‌های هیلاری آن هم تبدیل به دستور خبری می‌شود و مهم‌تر از همه توجه گروه‌های خبری را منحرف می‌کند. یک رویکرد کلاسیک جنگ روانی است. «غرق‌کردن استراتژیک» پیام‌های دیگر.
این یک بازی عالی، طولانی‌مدت و استراتژیک است. بنن توضیح می‌دهد که در دهه 1990، رسانه‌های محافظه‌کار نمی‌توانستند بیل کلینتون را پایین بکشند، برای اینکه آخر کارهایشان ختم می‌شد به حرف‌زدن با همدیگر در اتاق پژواک (جایی که همه حرف هم را تکرار و تأیید می‌کنند).
همان‌گونه که نتیجه را می‌بینید، الان رسانه لیبرال داریم. ما پراکنده شدیم و مستقل در حال کلنجار و بگومگو بین خودمان هستيم و مثل هدف‌ها در سالن‌های تیراندازی مورد هدف قرار گرفتیم. به‌تدریج احساسی به وجود آمد که ما بین خودمان می‌توانیم مذاکره کنیم  و آیا این پول‌هاي مرسر بود یا عوامل دیگر. نقشه اکوسیستم خبر و اطلاعات جاناتان اولبرایت نشان می‌دهد که چگونه سایت‌های جناح راست در حال چیرگی بر سایت‌هایی مانند يوتیوب و گوگل هستند که با میلیون‌ها لینک به‌محکمی به هم تنیده شده‌اند.
من از اولبرایت پرسیدم که آیا هوش میانی نیز آنجا وجود دارد؟ او پاسخ داد حتما باید باشد، حتما باید نوعی هماهنگی‌هایی وجود داشته باشد. شما با نگاه‌کردن به نقشه سيستم متوجه می‌شوید که اینها تصادفی به وجود نیامده است و آشکارا توسط پول و سیاست هدایت شده‌اند.
گفت‌وگو‌های زیادی در این اتاق پژواک درباره بنن در این ماه‌های آخر انجام شد، ولی این مرسر است که پول را برای بازسازی قسمت‌هایی از چشم‌انداز رسانه‌ها  تأمين کرد  و زمانی که بنن رسانه را می‌فهمد، مرسر هم داده‌های بزرگ را خوب درک می‌کند. او ساختار اینترنت را می‌فهمد و می‌داند الگوریتم چگونه کار می‌کند.
رابرت مرسر به درخواست ما برای اعلام نظرش در مورد این متن پاسخ نداد. «نیک پاترسُن»، رمزنگار انگلیسی، کسی که در دهه 80 در رنسانس تکنولوژی کار می‌کرد و اکنون متخصص ژنتیک کامپیوتری در «ام‌آی‌تی» است برای من توضیح داد که چگونه او یکی از مغزهای متفکر مورد نظر مرسر بود. در دهه 80 یک گروه از نخبگان «آ‌ي‌بی‌ام»  روی سخنرانی‌ها تحقیق می‌کردند. وقتی من کارم را در رنسانس شروع کردم، به این نتیجه رسیدم ریاضیاتی که ما سعی می‌کنیم در بازارهای مالی به کار ببریم، شباهت بسیاری به آنها دارد.
او، مرسر را خیلی‌خیلی محافظه‌کار تعریف می‌کند و واقعا از کلینتون خوشش نمی‌آمد. او فکر می‌کرد بیل کلینتون یک جنایت‌کار است. و من فکر می‌کنم، سیاست اصلی او این بود که يك لیبرال جناح راستي است و دولتش را دور از همه اين چیزها می‌خواست. او  در مورد اینکه مرسر در حال ایجاد مهارت‌های کامپیوتری فوق‌العاده‌ای است، شک دارد؛‌ مانند آنچه  او برای امور مالی که کاملا به دنياي دیگری ارتباط داشت، فراهم كرده بود. ما مدل‌های کامپیوتری بازارهای مالی را ایجاد می‌کنیم که مدل‌های احتمالی هستند و از آنها استفاده می‌کنیم و پیش‌بینی‌ها را انجام می‌دهیم. چیزی که من در مورد کار کمبریج‌آنالیتیکا شک می‌کنم این است که آنها مدل‌های احتمالی برای چگونگی رأی‌دادن مردم می‌سازند و سپس در مورد اینکه چه کاری می‌توانند انجام دهند که آن را تحت تأثیر قرار دهند، فکر می‌کنند.
پیداکردن آن مرز کاری است که تحلیلگران کمی انجام می‌دهند. آنها مدل‌های کمی می‌سازند که فرایند خرید و فروش سهام را به شکل خودکار انجام دهد و سپس اختلاف‌های جزئی را دنبال می‌کنند تا سودهای کلانی به دست آورند. رنسانس تکنولوژی یکی از اولین صندوق‌های تأمینی برای سرمایه‌گذاری در «اِی‌آی» بود. اما اينكه چه کاری با آن می‌کند و چگونه برای انجام چنین کاری برنامه‌ريزي شده، کاملا ناشناخته است. وب‌سايت «بلومبرگ» چنین گزارش می‌کند «جعبه سیاه امور مالی».
«جان بولن» استاد دانشگاه «ایندیانا»، مدرس انفورماتیک و محاسبه، به من می‌گوید که چگونه آن مرز احتمالی را کشف کرده است؛ او تحقیقی انجام داده که نشان می‌دهد  شما می‌توانید نوسانات بازار بورس را از تويیتر پیش‌بینی کنید. شما می‌توانید احساسات عمومی را بسنجید و به آن شکل دهید. جامعه تحت‌تأثیر عواطف است که همیشه سنجیدن آن به صورت جمعی مشکل است. اکنون برنامه‌هایی وجود دارد که می‌توانید متن را بخوانید و آن را بسنجید و به روی ما پنجره‌ای می‌گشاید، برای سنجش عواطف جمعی.
این تحقیق موج بسیار بزرگی را در بین دو حوزه انتخاباتی به وجود آورد. صندوق‌های تأمین سرمایه به ما توجه زیادی داشتند. آنها همه‌جا در جست‌وجوی علامت‌هایی هستند و این یک علامت فوق‌العاده جالبی بود. من فکر می‌کنم صندوق‌های تأمین سرمایه که این الگوریتم‌ها را دارند، فیدهای اجتماعی را به‌دقت وارسی می‌کنند. افت ناگهانی در بازار بورس نشان می‌دهد که این الگوریتم‌ها در مقیاس بسیار بزرگی استفاده می‌شده‌اند و آنها درگیر یک مسابقه تسلیحاتی شده بودند.
کسان دیگری که علاقه‌مند به کار بولن بودند؛ آنها نه‌تنها می‌خواستند احساسات عمومی را بسنجند، بلکه تلاش داشتند آنها را عوض کنند. تحقیق بولن امکان انجام این کار را نشان می‌دهد. آیا شما می‌توانید حالت ملی یا حتی جهانی را به‌دقت بررسی و تجزیه‌وتحلیل کنید، شکل بدهید و سپس تغییر دهید؛ این ممکن به نظر می‌رسد  و دقيقا چیزی است که مرا نگران می‌کند. تحقیقات زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد اگر شما موضوعی را مرتب تکرار کنید، مردم بدون اینکه بخواهند شروع به باورکردن می‌کنند. این به معنای قدرت نفوذ یا مسلح‌سازی پروپاگانداست. ما می‌دانیم هزاران هزار بات خارج از آنجا وجود دارد که در حال انجام چنین کاری هستند.
جنگ این بات‌ها یکی از عجیب‌ترین و گسترده‌ترین جنبه‌های انتخابات 2016 آمريكا بود. در مؤسسه اینترنت‌آکسفورد، «فیل هوارد» رئیس واحد پروپاگاندای کامپيوتری  و مسئول تحقیقات، «سام وولی» به من نشان دادند که افکار عمومی چگونه دست‌کاری می‌شود. من سؤال کردم آیا یک علامت و نشانه‌ای از اینکه چه کسی این کار‌ها را انجام می‌دهد وجود دارد؟ و او پاسخ داد: «یک علامت یا نشانه‌ای وجود ندارد بلكه علامت‌ها و نشانه‌های متعددی وجود دارند».
او گفت: «به این نگاه کن» و به من نشان داد که چگونه قبل از انتخابات آمريكا، صدها و صدها وب‌سایت ساخته شده‌اند تا لینک‌ها و مقاله‌هایی را که همه طرفداري از ترامپ بود،  منتشر كنند. این را کسانی انجام دادند که ساختار اطلاعاتی را می‌فهمند و به مقدار بسیار زیادی با نام‌های فراوان، فضاهای اینترنتی خریداری کردند و پیام‌های خودکار مشخصی را می‌فرستادند تا ترامپ را بین مردم بسیار محبوب نشان دهند.
برای این‌ کار سازمان و پول لازم است، اگر شما به اندازه کافی مردم و برنامه‌های خودکار داشته باشید و به شکل هوشمندانه‌ای این دو را به همدیگر مرتبط کنید،  حق با شماست و شما حقیقت را خلق می‌کنید.
شما می‌توانید این تيترهاي جنجالي را مانند اخبار بدلی بردارید و سپس آن را مسلح کنید. شما می‌توانید آن را به سمت رسانه‌هایی که آن را پوشش نمی‌دادند، برگردانید. در اندک زمانی می‌بینید که اخبار بدلی در قلب اطلاعاتی سیستم ما، مانند بمب‌های انتحاری عمل می‌کنند و رسانه‌هاي عادی با تسمه‌های محکم به ما چسبیده‌اند.
یکی از چیزهایی که هوار را نگران می‌کرد هزاران‌هزار برنامه‌های خودکار خفته (که هر لحظه ممکن است فعال شوند)  بود که ما آنها را پیدا کردیم. حساب‌های کاربر متعدد توییتر وجود دارد که یک یا دو بار توییت می‌کنند ولی اکنون ساکت منتظر شلیک هستند. آنها بحران‌هایی را ایجاد خواهند کرد و سپس همگی جمع می‌شوند تا دیگر منابع اطلاعات را خفه کنند.
او می‌گوید خیلی از این تکنیک‌ها در روسیه اصلاح و به همه جای دیگر ارسال شدند. شما ابزار پیشرفته و باورنکردنی پروپاگاندا در رژیم اقتدارگرایی دارید که به سوی اقتصاد بازار آزاد بدون هیچ نظارتی درحال حرکت است. آنچه نصیب شما می‌شود توفانی از آتش است.
این دنیایی است که ما هر روز با لپ‌تاپ‌ها و موبایل‌های هوشمندمان وارد آن می‌شویم. آنجا تبدیل به صحنه جنگی شده است که دولت-ملت‌های جاه‌طلب و ایدئولوگ‌ها با هم در جنگ هستند و از ما بهره ‌می‌برند. ما نعمت و برکت آنها هستیم؛‌ فید‌های رسانه‌های اجتماعی ما، مکالمات ما، قلب‌ها و ذهن‌های ما و آراي ما.
وولی توضیح می‌دهد که این برنامه‌های خودکار روی موضوعات داغ اثر می‌گذارند و این موضوعات اثر بسیار قدرتمندی روی الگوریتم‌ها و همچنین در تويیتر، گوگل و فیس‌بوک دارند. با دانستن چگونگی دست‌کاری ساختار اطلاعات، شما می‌توانید واقعیت را نیز دست‌کاری کنید.
ما به طور کامل در دنیای جایگزین واقعیت نیستیم؛ جایی که اخبار کنونی ما اخبار بدلی هستند ولی تقریبا در دنیای جایگرین هستیم. فضاي بيروني یعنی توییتر، میدان جنگ فراملیتی در آینده خواهد بود. کسی را که من تويیت‌هایش را دنبال می‌کنم نقل قولی از «مارشال مک‌لوهان» بزرگ‌ترین تئوريست اطلاعات دهه 60  آورده‌اند كه می‌گوید: «جنگ جهانی سوم جنگ پارتیزان‌های اطلاعات خواهد بود». «با هیچ فاصله‌ای بین نظامی‌ها و مشارکت‌كننده‌هاي شهروندی». با این تعریف ما مدتی است که آنجا هستیم.

 


دیدگاه‌ها(۰)