۱۳۹۶ جمعه ۶ مرداد
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۸۶۷ - ۱۳۹۶ پنج شنبه ۲۸ ارديبهشت
اوباما، قاب چپ‌گرایی در‌ هزاره سوم
سیدبهزاد کاظمی

حضور و سخنرانی اخیر «باراک حسین اوباما» در کنفرانس «امنیت غذایی و تغییرات اقلیمی» میلان ایتالیا، نخستین اقدام بین‌المللی او پس ترک مسند ریاست‌جمهوری آمریکاست. اینکه اولین حرکت را در حوزه محیط زیست انتخاب کرده، شاید جای تأمل دارد. دیرپایی است که مجموعه فعالان سیاسی و اجتماعی جهان که در دسته‌بندی‌های مختلف با عنوان چپ قلمداد می‌شوند، تمرکز دقیقی را بر مسائل زیست‌محیطی قرار داده‌اند.  در یک طبقه‌بندی جامع و جدید می‌توان نحله‌های مختلف فکری را در پنج گروه اصلی ابردولت‌گرایان (فاشیسم)، محافظه‌کاران، مرکزگرایان، لیبرال‌ها و آزادی‌خواهان افراطی (آنارشیسم) قرار داد. به‌صورت کلی دو گروه اول به طیف راست و دو گروه آخر به طیف چپ موسوم‌اند. امروزه، رهیافت فکری راست غالبا به آفرینش‌گرایی انجیلی، حداقل توسعه سیاسی، تأکید بر اصالت سرمایه، حداقل مالیات و عدم نظارت و دخالت دولت در فعالیت‌های اقتصادی و بازتوزیع ثروت، وجود نابرابری طبیعی در بهره‌مندی انسان‌ها از مواهب دنیا، مخالفت با نظام تأمین اجتماعی و اعتقاد به دست طبیعت، محافظه‌کاری در فرهنگ و هنجارهای اجتماعی، اهمیت پایین محیط زیست گرایش دارد.
در مقابل، چپ‌ها توسعه فزاینده سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، نظارت دقیق دولت و اعمال مالیات بر فعالیت‌های اقتصادی و اهمیت بازتوزیع ثروت برای حمایت از اقشار آسیب‌پذیر، وجود نظام بیمه، آموزش و بهداشت عمومی و تأکید ویژه بر حفظ محیط زیست را به‌عنوان اصول خود برمی‌شمارند. اگر خاستگاه ظهور چپ‌گرایی را انقلاب فرانسه و قرار‌گیری تحول‌خواهان در سمت چپ و مدافعان وضع موجود و نظام پادشاهی را در سمت راست پارلمان وقت آن کشور قلمداد کنیم، جنبش چپ از آن زمان، چشمه بروز افکار تحول‌خواهی و تغییر وضع موجود بوده است.  اولین ایده‌پردازی‌ها در حوزه اقتصاد و ازبین‌بردن فاصله طبقاتی و تمرکز فعالیت‌های اقتصادی در دست دولت بود. هرچند چپ‌های اروپایی مسئله آزادی بیان و دموکراسی را مد نظر قرار می‌دادند؛ اما شکل شرقی آن رویکردی رادیکال به خود گرفت و نتیجه‌اش ظهور دیکتاتوری‌های شوروی، چین، ویتنام، اروپای شرقی و کوبا شد که باعث از‌بین‌بردن طبقات سنتی اجتماع و ظهور طبقات جدید ثروت و قدرت شد.
در نهایت هم این ایدئولوژی یا فروپاشید یا محترمانه توسط حکومت کنار گذاشته شد؛ اما چپ‌گرایی در اروپای غربی به حیات خود ادامه داد. تجربه دیکتاتوری چپ را مورد مداقه قرار داد و ضمن اعتقاد به اقتصاد دولتی به مسائلی چون توسعه فرهنگی و اجتماعی، آموزش و بهداشت عمومی، برابری جنسیتی و نژادی، مهاجرپذیری، ارتقای فکری اقشار ضعیف و محیط زیست توجه بیشتری کرد.
عمده این نظریه‌پردازی‌ها در فرانسه و آلمان صورت می‌گرفت، تا اینکه در دو دهه آخر قرن بیستم و با انتشار گسترده افکار آنتونی گیدنز، جامعه‌شناس شهیر انگلیسی که به‌دنبال مسیر میانه‌ای بین چپ و راست بود، در قالب تئوری «راه سوم»، فاز جدید چپ‌گرایی آغاز شد. ایده اقتصاد دولتی کنار گذاشته شد و رفاه جامعه در قالب نظام قدرتمند تأمین اجتماعی، توسعه آموزشی و فرهنگی و کمک‌های خاص به افراد ضعیف دنبال شد.  دو شاگرد این رویکرد نو، بیل کلینتون، رئیس‌جمهور آمریکا و تونی بلر، نخست‌وزیر بریتانیا بودند. جالب اینجاست که پس از جنگ دوم جهانی و در دوران جنگ سرد، خسروان این دو کشور و مهد سرمایه‌داری، پیشتاز مبارزه با هر نوع چپ‌گرایی در سطح حکومت و اقتصاد بودند. با فروپاشی شوروی در ابتدای دهه 90 میلادی خود را در بلندای موفقیت می‌دیدند و با پیروزی در جنگ خلیج ‌فارس، خروج سریع از بحران اقتصادی شرق آسیا، فتح افغانستان و عراق، ندای پایان تاریخ سرمی‌دادند. این دو سیاست‌مدار با چراغ خاموش و ضمن مماشات با راست‌گرایان مست از پیروزی و تن‌دادن به برخی درخواست‌های جنگ‌طلبانه آنها، سعی در اعمال ایده‌های جدید چپ در دولت را داشتند؛ اما انتخابات سال 2008 آمریکا و ظهور باراک اوباما داستان دیگری بود. در آن زمان که طرفداران افراطی سرمایه‌داری مطلق در بهت فروپاشی بازارهای مالی فرورفته بودند، جوان سیاه‌پوست و تحصیل‌کرده هاروارد، با سخنرانی‌های جادویی خود، آشکارا پرچم چپ را دوباره به اهتزاز درآورد. بیان شعار «تغیر»‌ از سوی او بیانگر آرمان‌های اولیه چپ‌ها در تحول‌خواهی و برابری بود. افکار اوباما پیرامون جهان‌گرایی، مخالفت با جنگ عراق، نظارت دولت بر فعالیت‌های اقتصادی، به‌ویژه مؤسسات بزرگ، مالیات و بازتوزیع ثروت، توسعه فرهنگی و اجتماعی، فرصت‌های برابر سیاسی، آموزش و بهداشت عمومی، برابری جنسیتی و نژادی که در نهایت پیروزی غافلگیرکننده را برایش رقم زد، شوک بزرگی به راست‌گرایان وارد کرد. تصویب طرح بیمه درمانی در کنگره که هفت رئیس‌جمهور پیشین دموکرات در آن ناکام ماندند، خروج نیروهای نظامی از عراق، پرهیز از یک‌جانبه‌گرایی آمریکایی و رهبری مشارکتی جهان در قالب سازمان ملل، برجام، برقراری رابطه با کوبا و... راست‌گرایان سنتی و افراطی را به‌شدت خشمگین کرد.
شاید در هیچ دورانی جامعه آمریکا این‌چنین دوقطبی نشده و هیچ رئیس‌جمهوری با این شدت مورد نفرت قطب سنتی اجتماع قرار نگرفته بود؛ اما برای ابرسرمایه‌داران و کارخانه‌داران آمریکایی و بین‌المللی، نقطه اوج عصبانیت، علاوه بر طرح بیمه درمانی، مسئله محیط زیست بود. اعتقاد اوباما به انرژی‌های سبز باعث شد شخصا رهبری ائتلاف جهانی برای تدوین سند تغییرات اقلیمی را که در نهایت سال 2015 در پاریس امضا شد بر عهده بگیرد. وضع قوانین سخت‌گیرانه بر صنایع آلوده‌کننده محیط زیست و سرمایه‌گذاری‌های سنگین دولتی بر آموزش و استارتاپ‌های مرتبط با انرژی‌های نو از دیگر اقدامات این سیاست‌مدار متفاوت بود. جمهوری‌خواهان در انتخابات سال گذشته ریاست‌جمهوری با دو شعار اولیه دونالد ترامپ مبنی بر خلاص‌کردن شرکت‌ها از قوانین زیست‌محیطی و لغو اوباماکر، مخالفت شدیدشان را با چنین رویکردهایی نشان دادند. هرچند میراث اوباما با پیروزی حزب مقابل به نتیجه نرسید ولی افکارش به حدی در بخش بزرگی از جامعه آمریکا ریشه دوانده که تظاهرات هرروزه آنها در تقابل با سیاست‌های دونالد ترامپ، معضلی برای کاخ سفید شده است.  نخستین حضور بین‌المللی اوباما در کنفرانس امنیت غذایی و تغییرات اقلیمی گویای تصمیم او به ادامه این مسیر است. وي در این نشست ضمن تأکید بر جوانان و نوآوری، گفت: «تأثیر تغییرات اقلیمی در جهان تداوم دارد و تولید انرژی همواره دشوار‌تر شده و تولید غذا نیز همواره سخت‌تر می‌شود. تمام اینها پیامد خواهند داشت؛ خیلی از پناهندگان به کشورهای ما می‌آیند، زیرا در کشورهای آنها مسئله مواد غذایی وجود دارد. 800‌ میلیون نفر در جهان از سوءتغذیه رنج می‌برند. مهاجرت‌ها فقط برای جنگ‌ها نیست بلکه برای گرسنگی نیز هست که در برخی مواقع، پیامد تغییرات اقلیمی است». به نظر می‌رسد اوباما با داشتن سن مناسب، تحصیل، تجربه‌ گران‌بهای سیاسی و فراغت از مناصب و محدودیت‌های اجرائی می‌کوشد دغدغه‌های مشترک چپ‌های جهان را راهبری کند؛ انگار که باد چپ از قله کوه‌های سرمایه‌داری وزیدن گرفته باشد.


دیدگاه‌ها(۰)