۱۳۹۶ پنج شنبه ۳۰ شهريور
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۸۶۸ - ۱۳۹۶ شنبه ۳۰ ارديبهشت
نگاهی به نمایش «سماعی‌زاده» به نویسندگی و کارگردانی رضا بهاروند
خواب دختربچه‌ به‌قتل‌رسیده‌
اردشیر شیرخدایی

«سماعی‌زاده»، داستان خواب‌زده و منحوس جنایت و خیانت است.
طراحی نمایش، فرم‌گرا و فراواقعی است، اما منطق روایی بخش عمده‌ای از نمایش‌نامه به منوال نمایش‌های اجتماعی رئالیستی است که البته نوع نگاه و شخصیت‌پردازی زرد و کم‌عمقی دارد. در اواخر اجرا منطق نمایش‌نامه دگرگون‌ شده و تغییر رویه می‌دهد، به این ترتیب که مخاطب متوجه می‌شود ماجراهای روی صحنه، نه در زمان خطی اتفاق افتاده که همگی در خواب دختربچه به‌قتل‌رسیده‌ای رخ‌ داده است. دخترک در این کابوس از سنی که در آن کشته‌ شده بزرگ‌تر شده است. او می‌گوید در خوابش بزرگ‌ شده چون خودش این‌طور می‌خواسته. این وهم، درصدد برملاکردن اتفاقات واقعی جنایت‌کارانه و هولناکی است که در گذشته این خانه و آدم‌هایش اتفاق افتاده است.
ماجرای سماعی‌زاده در آپارتمان مصادره‌شده‌ یک خواننده قبل از انقلاب در جریان است. رامین، دانشجویی شهرستانی است که واحد کوچکی از کریمی، همسایه‌ کلاش طبقه پایینی، اجاره می‌کند؛ واحدی که قبل از آن خانواده‌ای با دختر خردسالشان در آنجا زندگی می‌کردند. لوله توالت خانه گرفته و بوی تعفن در فضا پراکنده است. توالت به‌عنوان نقطه کانونی کشف جنایت در انتهای نمایش با چیدن و گسترش کاشی‌های خون‌آلود در طراحی صحنه برجسته می‌شود. گویی آه و نارضایتی صاحب اصلی این خانه آن را نفرین‌شده، منحوس و متعفن کرده است.
رامین در نریشن ابتدایی نمایش از پدرش می‌گوید که کمانچه می‌نواخته و قبل از انقلاب در گروه نوازندگان خواننده‌ای معروف، در تهران ساز می‌نواخته است. بعد از انقلاب، خواننده به خارج از کشور مهاجرت می‌کند، اموالش مصادره می‌شود و پدر به روستایش برمی‌گردد، ازدواج می‌کند و روزی از سوي غریبه‌هایی، دوره می‌شود که سازش را می‌شکنند، خودش را با چاقو تکه‌تکه و سپس روی تپه‌ای دفن می‌کنند.
جدای از تمهید چرخش از فضای واقعی به ذهنی در نمایش که با طراحی صحنه تطبیق عینی و زیبایی‌شناسانه پیدا می‌کند، سماعی‌زاده اما واجد چه نکات دیگری است؟ آیا از سلب مالکیت اشخاص در برهه‌های مختلف تاریخی سخن می‌گوید؟  آیا قاتل‌شدن مادری را به دلیل خیانت‌کاربودنش می‌انگارد؟ در مورد پدران و مردان خیانت‌کار پنهان‌کار چه موضعی دارد؟ آیا شکستن ساز را به‌مثابه قتل و جنایت می‌پندارد؟ نسبتش با موسیقی خالتوری که نام نمایش احتمالا با الهام از بخشی از آثار پدیدآورنده‌اش در خاطره جمعی بخشی از ایرانیان شکل داده، چیست؟  به نظر می‌رسد این نمایش دغدغه چندانی برای تأمل و تعمق در مسائل طرح‌شده ندارد و بیشتر به مقصود غافلگیری و البته جلب رضایت بخشی از مخاطبان و خنداندن آنان، خرده‌موقعیت‌ها و تیپ‌سازی‌هایی از آدم‌ها و شرایط ارائه می‌دهد؛ تیپ‌هایی مثل سرباز معتاد، لوله‌کش، شوهر باغیرت یا طرح مباحثی مثل انتخابات در قالب انتخاب مدیر ساختمان و بحث مشارکت زنان که به شکل سطحی آن را طرح می‌کند. اساسا محمل دورهم جمع‌شدن این آدم‌ها که نهایتا برای افشای راز (ضربه) نهایی و روشدن دست مردان همدست این ساختمان در پنهان‌کردن و سوءاستفاده از مادر قاتل، انجام می‌شود، از ذهن دور است و باورپذیر نیست. جمع‌شدن در آپارتمان به‌هم‌ریخته رامین که درست همان روز، اسباب‌کشی کرده، به‌منظور انتخاب مدیر برای ساختمان فکسنی و کم‌خانواری که جنایت و رازی در آن پنهان است! بیشتر از رازآلودگی، ماجراها به مضحکه‌ای می‌نماید.
گره‌افکنی کور و گنگ در نمایش‌نامه آن را تفسیرپذیر و مرموز نمی‌کند. مانند القاي شباهت موقعیت شهرنوش، دختر کوچک اعظم و ایرج با سارا، دختر کبری و ناصر که سال‌ها قبل در واحد رامین زندگی می‌کردند یا اینکه چرا دختربچه‌ای که با ضربات چاقوی مادرش کشته ‌شده باید همان پدر هرگزنادیده رامین باشد؟ چون پدر رامین هم از سوي گروهی با ضربات چاقو به قتل رسیده؟ و اساسا چرا پدر رامین باید به قتل می‌رسیده؟ به نظر می‌رسد طرح این مسائل در نمایش صرفا با قصد پیچیده‌نمایی صورت گرفته تا اینکه واقعا از ذهنیت لایه‌لایه متن برآمده باشد یا مضمونی را مثل تسلسل کور مرگ و شقاوت یا هرچیز دیگری بازنمایی کند.  به نظر نمی‌رسد ایده و اجرای خلاقانه در طراحی پیش‌رونده و هماهنگ با منش متن و غافلگیرکردن احتمالی مخاطب در این روند به‌تنهایی، در ماندگاری و تأمل‌پذیری نمایش سماعی‌زاده کافی باشد.

 


دیدگاه‌ها(۰)