۱۳۹۶ چهارشنبه ۲۵ مرداد
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۸۷۳ - ۱۳۹۶ پنج شنبه ۴ خرداد
از محتوای رایگان تا دیوارهای پرداخت پول
آنخل آرِسه* ترجمه: سعید ارکان‌زاده‌یزدی

این روزها دیوار پرداخت پول برای محتوای آنلاین مؤسسات مطبوعاتی دوباره به بحثی جدی در اقتصاد رسانه‌ها تبدیل شده است. آنخل آرسه، عضو هیئت علمی دانشکده ارتباطات دانشگاه «ناوارا» اسپانیا، در مقاله‌ای که در روزنامه «ژورنالیسم استادیز» منتشر کرده، تاریخ دیوارهای پرداخت را بر مبنای نظریه اشاعه نوآوری‌های اوِرت راجرز تشریح کرده و گفته است که دیوار پرداخت در قالب یک نوآوری قدیمی، به وسیله راهبران عقایدی مانند روپرت مورداک و روزنامه نیویورک‌تایمز احیا شده و اشاعه یافته است. علاوه بر متن اصلی مقاله آرسه در ادامه، در ستون سمت راست مقدمه و در ستون سمت چپ نیز نتیجه‌گیری مقاله او را می‌خوانید.

مراحل تکامل دیوارهای پرداخت پول
آلن ماتر، کارشناس اقتصاد و مدیریت رسانه، در عبارت معروفی می‌گفت «گناه نخستین در میان بیشتر ناشران (ولی نه همه آنها) این بود که به محتواهایشان اجازه دادند به صورت رایگان در وب مصرف شوند». گرچه دشوار است لحظه دقیقی را مشخص کرد که در آن، به این گناه نخستین دست زده شد اما همه نشانه‌ها حاکی از این است که این اتفاق در میانه دهه 1990 رخ داده؛ زمانی که اینترنت، بعد از چندین سال‌ توسعه تکنولوژیک، در دسترس بخش روزافزونی از جمعیت قرار گرفت و زمانی که مبالغ عظیمی از پول به آن اختصاص داده شد. دوره‌ای بود که اکثر رسانه‌ها باید برای محتوای آنلاین کم‌وبیش مجانی خود تصمیم می‌گرفتند و زمانی که آنها در نهایت اخبار دیجیتال رایگان را فراتر از اخبار پولی انتخاب کردند. با درنظر‌گرفتن میانه دهه 1990 به عنوان نقطه شروع، پاراگراف‌های بعدی نقاط عطف اصلی تکامل دیوارهای پرداخت را از منظر انتخاب آنها به عنوان نوآوری‌هايي به سبک قدیمی در مدل‌های تجاری نشریات دیجیتال توصیف و تحلیل می‌کنند. درعین‌حال، این نکته مطرح می‌شود که تاریخ دیوارهای پرداخت می‌تواند به چهار دوره تقسیم شود: آزمایش‌کنندگان و پیشتازان (2000-1994)، آزمون‌های ناموفق (2007-2001)، مبارزه مورداک (2010-2008) و مثالی از بازیگران بزرگ (2014-2011).
آزمایش‌کنندگان و پیشتازان )2000-1994(
از اوایل دهه 1990، بسیاری از روزنامه‌ها در ایالات متحده قالب‌های الکترونیک را که در جاهایی مثل «امریکن‌آنلاین» یا «کامپیوسِرو» و نظایر آن در دسترس بودند، آزمودند. تا پایان سال 1994، هم‌زمان با ظهور وب جهانی و ارائه اولین مرورگر «نِتسکِیپ»، سن خوزه مرکوری نیوز با درست‌کردن «مرکوری‌سِنتر»، تحفه آنلاین پیشتاز خود را عرضه کرد. به‌زودی، تا سال 1995 حدود 30 نسخه الکترونیک از روزنامه‌ها در ایالات متحده روی اینترنت بود. بیشتر آنها با یک حق اشتراک ماهانه بین پنج تا 12 دلاری به راه افتادند. از آن‌موقع به بعد، توسعه نسخه آنلاین روزنامه‌ها پرتب‌وتاب بود و این هم تنها مربوط به ایالات متحده نبود. همان‌طور که براون اشاره کرده، در سال 1994 حدود 20 روزنامه آنلاین در سراسر جهان وجود داشت؛ تا سال 1999 این عدد به نزدیک پنج هزار رسید که دوهزارو 800 مورد آن تنها در ایالات متحده بود.
بعد از این دوره آزمایشی و پرجوش‌وخروش، اکثر روزنامه‌ها مدل‌های تجاری‌شان را بر پایه محتوای مجانی انتخاب کردند، چراکه تمهیدات پرداخت پول برای محتوای آنلاین، عمدتا به صورت حق اشتراک ماهانه، آن طور که انتظار می‌رفت عمل نکرد و نتوانست تعداد مناسبی از مشترکان را جذب کند. تا پایان آن دهه، تقریبا تمام آنهایی که سعی کرده بودند بابت اخبار پول بگیرند – از جمله آنها، سن خوزه مرکوری نیوز – به این کار پایان دادند. در سال 1999، براون توضیح داد که او تنها از دو روزنامه خبر دارد که هنوز پول می‌گیرند؛ وال‌استریت‌ژورنال و کمپین‌نیوزگزت (ایلینویز) که دومی حق اشتراک ماهانه 4.5دلاری داشت. در میان روزنامه‌هایی که تصمیم گرفته بودند بابت محتوا پول نگیرند، نشریات بزرگی مثل نیویورک‌تایمز نیز وجود داشتند یا صفحه زمان‌بندی فرود هواپیماها به نام «پَث‌فایندر» در مؤسسه «تایم» که فرمول‌های اشتراک مشخصی را برای بخشی از محتوایش امتحان کرده بود اما در نهایت فقط برای مطالب آرشیوی خود حق اشتراک طلب کرد. در سال 1998، نیویورک‌تایمز حتی استراتژی اشتراک 35دلاری خود را برای خوانندگان خارج از ایالات متحده ادامه نداد. مارتین نیزِنهولتز، رئیس «نیویورک‌تایمز مدیاالکترونیک» و معمار «وب‌سایت نیویورک‌تایمز»، پیش از آن در سال 1996 گفته بود که «وقتی مردم عادت کنند چیزی را مجانی به دست بیاورند، سخت است که وادارشان کنیم دوباره شروع به پول‌دادن کنند».
این برداشت به‌سرعت در دیگر کشورها گسترش یافت. در اسپانیا، خوان لوییس سِبریان، مدیرعامل «پریسا»، گروه رسانه‌ای و ناشر اسپانیایی پیشروی ال پاییس، اعلام کرد که به نظر می‌رسد تلاش برای سودده‌کردن روزنامه‌ها در اینترنت از طریق سیستم‌های سنتی پرداخت محکوم به شکست است. فایننشال تایمز، به نوبه خود، نتیجه گرفت که در میان تعداد روزافزونی از مردم خواندن آنلاین روزنامه‌های مورد علاقه بدون پرداخت پول رواج یافته است.
تقریبا همه گزارش‌های خبری در آن سال‌ها به مورد عجیب وال‌استریت ژورنال اشاره می‌کردند؛ یک روزنامه جهانی بزرگ که از انتهای سال 1996 استراتژی مشخصی برای پولی‌شدن محتوا انتخاب کرده بود. پیتر کان که در آن زمان مدیرعامل شرکت مادر روزنامه و مسئول نهایی استراتژی پولی‌شدن بود، سال‌ها بعد تصمیم خود را با این کلمات شرح داد: «سایت را پولی کردم چون جاهل بودم. راه بهتری نمی‌شناختم. فقط فکر می‌کردم مردم باید بابت محتوا پول بدهند»؛ اما واقعیت این است که این تصمیم کمی پیچیده‌تر بود. اولین تجربه‌های وال‌استریت ژورنالِ آنلاین نسخه اینترنتی رایگان بخش «آخرین اخبار پول و سرمایه‌گذاری» در جولاي 1995 بود. در واکنش به برخورد مثبت خوانندگان، وال‌استریت ژورنالِ تعاملی در آوریل 1996 شروع به کار کرد. این وب‌سایت نسخه آنلاین تمام متن روزنامه بود، رایگان برای چند ماه اما با این تعهد که بعد از تابستان به یک وب‌سایت پولی تبدیل شود. وقتی این اتفاق در سپتامبر 1996 افتاد، وال‌استریت ژورنال از میان650‌‌ هزار کاربر ثبت‌شده، حدود 50‌‌ هزار خواننده ثابت داشت. در اولین ماه شروع به کار استراتژی پولی، این روزنامه 30‌‌ هزار مشترک جذب کرد. از اول ژانویه 1997، روزنامه در حق اشتراک خود تجدیدنظر کرد – سالانه 49 دلار برای مشترکان جدید و 29 دلار برای مشترکان نسخه چاپی – و تعداد مشترکان به رشد خود ادامه داد و در سال 1998 به 250‌‌ هزار و در 1999 به 450‌‌ هزار اشتراک رسید.
حتی با اینکه مورد وال‌استریت ژورنال استثنایی‌ترین بود، در نیمه دوم دهه 1990 نمونه‌های زیادتری از ناشران بودند – مجلات بالاتر از همه - که تصمیم گرفتند بابت محتوایشان پول بگیرند. در میان آنها، نشنال بیزینس ریویو هم بود. همچنین برخی پروژه‌های ژورنالیستی جدید صرفا آنلاین، مثل «The street.com» یا مجله آنلاینی که از سوی «مایکروسافت» حمایت می‌شد، «Slate.com»،
سیستم‌های پرداخت پول متفاوتی را امتحان کردند. در آن سال‌ها، در بسیاری از کشورهای دیگر، تلاش‌هایی برای برقرارکردن فرمول‌های پرداخت محدود انجام شده بود که شامل دسترسی به مطالب آرشیوی می‌شد – در مورد لو تمپز سوئیس (در 1998) – یا تلاش‌هایی برای تحویل نسخه‌های سفارشی از طریق جاهایی مثل «اینفوپِیجر» – در مورد پروژه‌ای که در سال 1999 به وسیله جروزالم پست راه‌اندازی شد - صورت گرفته بود.
تا انتهای آن دهه، اجماع نظر عمومی در جهان مطبوعات این بود که محتواهای آنلاین خبری رایگان خوانندگان زیادی پیدا می‌کنند که می‌توان توجه روی‌هم‌جمع‌شده‌شان به اخبار را به آگهی‌دهندگان فروخت. شیفتگی به اینترنت، خواسته‌های رسا از شرکت‌هایی که به اقتصاد اطلاعات می‌پرداختند و بیم اینکه در نهایت کاغذ به وسیله رسانه‌های خبری کارآمدتر منسوخ می‌شود، رویکردی تقریبا خام‌دستانه را برای مدل تجاری اخبار آنلاین و بازگشت سرمایه‌گذاری روی وب موجه جلوه داد. مدل تبلیغات، مدل تجاری اصلی و تقریبا منحصربه‌فرد شرکت‌های خبری دیجیتال را تشکیل می‌داد. تنها برخی از درگاه‌ها و برندهای تخصصی که به حوزه‌هایی خبری مثل کسب‌وکار یا امور مالی می‌پرداختند ظاهرا با ایده پرداخت پول بابت اطلاعات سازگار بودند. این امر برای دو نوع محتوای دیگر هم صادق بود؛ سکس و ورزش. از آن موقع، این اظهارنظر که تنها مطبوعات اقتصادی و مالی می‌توانند مدل اخبار پولی را انتخاب کنند در سراسر جهان به‌کرات تکرار شده است. این گروه کوچک از عناوین نشریات، با استثنا باقی‌نگه‌داشتن خود توانستند به عنوان اولین «احیاکنندگان نوآوری» توصیف شوند. این نشریات، با استفاده از کلام راجرز وقتی که نوآوران بسیار اولیه را در فرایند اشاعه توصیف می‌کند، در سال‌های زیادی «منحرفان» از نظام رسانه‌ای جدید دیجیتال تلقی شدند.
با درنظرگرفتن چنین عقیده‌ای و با وجود وال‌استریت ژورنال به عنوان یک مدل تک‌افتاده اما برجسته برای آنهایی که به گرفتن پول برای اخبار آنلاین فکر می‌کردند، رسانه‌های خبری به انتهای قرن بیستم نزدیک شدند. درست حوالی تغییر قرن بود که یک اتفاق نامنتظره، بحران دات‌کام، خط سیر جدیدی را در تلاش رسانه‌های خبری برای پول‌گرفتن بابت محتوای آنلاین‌شان تعیین کرد.
هیجان‌زدگی آزمون‌های ناموفق )2001-2007(
حباب معروف به دات‌کام که در سال 2000 ترکید نه‌تنها یک زلزله واقعی برای شرکت‌ها و سرمایه‌گذارانی بود که با کسب‌وکار اینترنت روبه‌رو بودند بلکه شکست هولناکی برای انتظارات فزاینده از وعده‌هایی بود که اقتصاد جدید سر می‌داد. شرکت‌های رسانه‌ای که به رونق‌گرفتن «اقتصاد جلب توجه» به عنوان اساس توسعه کسب‌وکار خود اطمینان داشتند، شروع به تجدید نظر در فرضیات خود کردند. این امر مخصوصا برای روزنامه‌هایی صادق بود که کسب‌وکار سنتی آفلاین آنها رو به نزول بود، از سقوط بازار تبلیغات صدمه زیادی خورده بودند و سقوط تبلیغات در حوزه تکنولوژی و امور مالی وضع آنها را وخیم‌تر کرده بود.
بعد از ترکیدن دات‌کام، ایده پول‌گرفتن دوباره برای محتوای آنلاین در سر هرکسی بود. در عالم آکادمیک، برخی کارشناسان خواستند که بازبینی‌ای در مدل‌های تجاری رایج اخبار دیجیتال در اینترنت انجام شود. هم‌زمان، تیترهایی خبری مثل «ما باید پول بدهیم»، «جهش از محتوای رایگان به حق اشتراک» یا «آرشیوهای آنلاین می‌خواهند حق اشتراک جمع کنند» بارها در سراسر جهان تکرار شد و این واقعیت را منعکس می‌کرد که روزنامه‌های مختلف قدم‌های محکمی برای افزایش درآمد خود با درخواست پول از خوانندگان برداشته‌اند. بین سال‌های 2001 تا 2003، استراتژی‌های جدید پول‌گرفتن و ابتکاراتی در قیمت‌گذاری امتحان شد.
از یک سو، تعداد زیادی از نشریات با کمال استفاده از توسعه سیستم‌های پرداخت خُرد، به صورتی کاملا بی‌پروا فروش مطالب آرشیوی آنلاین را رواج دادند. تقریبا همه روزنامه‌های بزرگ، از نیویورک‌تایمز تا لوموند، از سال 2001 نیروی زیادی برای این تغییر وارد آوردند. این فعالیت تجاری به‌خصوص در اروپای مرکزی طرفدار داشت. در آلمان، بین سال‌های 2001 و 2002 همه برندهای بزرگ مربوط به روزنامه‌نگاری (فرانکفورتر آلگمانیه زایتونگ، زودویچه زایتونگ، اشپیگل، دی ولت و ...) پیشنهادهایی از این دست را رونق داده بودند و همین اتفاق مشابه برای عناوین سوئیسی مثل نایه زورچر زایتونگ یا نشریات مؤسسه «تامدیا» (فکتس، زانتاگس زایتونگ، تاگس- آنسایگر و فینانز اوند ویرچافت) رخ داده بود.
یک راه دیگرِ فروش محتوای الکترونیک که در آن سال‌ها طرفدار پیدا کرده بود روزنامه الکترونیک بود؛ نسخه‌ای کامل از روزنامه چاپی که در قالب پی‌دی‌اف منتشر می‌شد. بین سال‌های 2002 تا 2003، این نوع فروش میان روزنامه‌های بزرگ آمریکای لاتین (برای مثال، کلارین و لا ناسیون در آرژانتین، ال تیمپو در کلمبیا و ال ناسیونال در ونزوئلا) مرسوم بود. در اسپانیا، این قالب، وجه تمایزی بود که ال موندو انتخاب کرد و در سال 2001 نسخه الکترونیکی روزنامه عصر خود را به راه انداخت. تا سال 2004، بین 30 تا 40 روزنامه در آلمان بودند که در قالب روزنامه الکترونیک به فروش می‌رفتند. برای نمونه، فرانکفورتر آلگمانیه زایتونگ خدمات روزنامه الکترونیک خود را از طریق اشتراک ماهانه 25یورویی ارائه کرد.
سومین رویکرد به پول‌گرفتن بابت اخبار آنلاین که شباهت بیشتری به سیستم وال‌استریت ژورنال داشت، ایجاد فضای اینترنتی حاوی محتواهای باکیفیت فقط برای مشترکان بود. روزنامه مکزیکی رفورما و روزنامه اسپانیایی ال موندو در سال 2002، لوموند در سال 2003 و روزنامه کانادایی گلوب‌ اند میل در سال 2005 مثال‌های مهم این امکان انتخاب بودند. در ایالات متحده، برخی روزنامه‌ها مثل روچستر- پست بولتین، تولسا ورلد، آلبوکوئرک ژورنال و کلمبوس دیسپچ در کلان‌شهرها از پیشروان اشتراک اینترنتی محتواهای خبری باکیفیت بودند. سرانجام تعداد زیادی از مطبوعات اقتصادی نیز در آن سال‌ها این مدل را انتخاب کردند؛ در این روزنامه‌ها سطح دسترسی به محتواهای رایگان محدودتر از روزنامه‌های عمومی‌ای بود که از این مدل استفاده می‌کردند. برخی نمونه‌هایی از این دست عبارت بودند از امبیتو فینانسیرو آرژانتینی (2001)، فایننشال ریویو استرالیایی (2006) و هندلس‌بلات آلمانی (2001). همچنین در سال 2002 بود که فایننشال‌تایمز تصمیم گرفت قسمت اعظم وب‌سایت خود را پشت دیوار پرداخت قرار دهد و حق اشتراکی سالانه 140دلاری برای دسترسی کامل به محتوای روزنامه برقرار کرد.
در میان این سه روش قیمت‌گذاری برای محتواهای مشخص آنلاین که گاهی مکمل یکدیگر هم می‌شدند، در آن سال‌های اولیه قرن جدید تجربه‌های دیگری هم امتحان شدند. برای نمونه، ابتکاراتی برای پول‌گرفتن بابت محصولات ویژه انجام شده بود؛ از جدول کلمات متقاطع نیویورک‌تایمز تا بخش «تقویم زندگی» در لس‌آنجلس تایمز یا پوشش ویژه تیم فوتبال «گرین بی پکرز» در میلواکی ژورنال سنتینل. در موارد دیگر، درخواست اشتراک آنلاین از خوانندگان خارجی بر جای خود باقی ماند، گرچه برخی از برندهای شناخته‌شده حوزه روزنامه‌نگاری، مثل تایمز و ساندی‌تایمز بریتانیایی، این کار را در این دوره زمانی بعد از سال‌ها پایان دادند. روزنامه‌های مشخصی نیز از درآمد نهفته حاصل از حضورشان در جایگاه‌های بزرگ الکترونیک کمال استفاده را کردند؛ مثل مجلات فُلها د سائو پائولو و ادیتورا ابریل در وب‌سایت «برزیلین یونیورسو آنلاین» یا بسیاری از روزنامه‌های روسی در وب‌سایت نشریات الکترونیک «ای- روس‌لند». بااین‌حال، می‌توان گفت که سنگ‌بنای این تلاش‌ها برای پولی‌کردن اخبار دیجیتال دو تجربه ناموفق بود - بسیار بلندپروازانه‌تر از نمونه‌های ذکرشده در بالا - که در اروپا و ایالات متحده انجام شد.
ال پائیس، روزنامه پیشرو و باکیفیت اسپانیایی، در اواخر سال 2002 اعلام کرد نسخه اینترنتی‌اش که تا آن زمان کاملا مجانی بود، تنها در دسترس مشترکان روزنامه چاپی یا خوانندگان آنلاین جدیدی قرار می‌گیرد که حق اشتراک سالانه 80 یورویی یا شش‌ماهه 50یورویی را پرداخت کرده باشند. این روزنامه با پیروی از مدل وال‌استریت ژورنال، راهی افراطی‌تر برای «بستن» وب‌سایتش انتخاب کرده بود که تا پیش از آن، هیچ روزنامه بزرگ اروپایی دیگری جرئت امتحان آن را به خود نداده بود. در دو سال و نیم، ال پائیس 45‌‌ هزار مشترک برای نسخه آنلاین پولی خود به دست آورد اما این تعداد به اندازه‌ای کافی نبود که بتواند مدیرانش را قانع کند این مدل می‌تواند آینده‌ای داشته باشد. آنچه آنان متوجهش شدند این بود که روزنامه بخش زیادی از دیده‌شدنش در اینترنت را در برابر نزدیک‌ترین رقبایش از دست داده بود. کمی پیش از جشن سومین سالگرد استفاده از این روش، ماجراجویی در ژوئن 2005 به پایان رسید.
خدمات «تایمز سِلِکت» که یک نوع خدمات پولی نیویورک‌تایمز بود، با وجود تفاوت در بسیاری از جنبه‌ها، در رویکرد آزمایشی پروژه اسپانیایی شریک شد. این خدمات جدید سعی می‌کرد بابت محتوای ستون یادداشت‌های تأثیرگذار و پرطرفدار با حق اشتراک 7.95 دلار در ماه یا 49.95 دلار در سال پول بگیرد. با اینکه «تایمز سلکت» در تقریبا دو سال 300‌‌ هزار مشترک به دست آورد، در سال 2007 متوقف شد. علت این تصمیم این واقعیت بود که درآمد حاصل از اشتراک اضافه‌شده مشترکان آنلاین، کاهش درآمد تبلیغات را که از نزول ترافیک اینترنتی و تغییر شدید فضای آنلاین انتظار می‌رفت جبران نکرد.
تجربیات ناامیدکننده ال پائیس و نیویورک‌تایمز تمایل به استراتژی‌های پولی آنلاین را – دست‌کم در مورد نشریات عمومی - که در پی هیجان‌زدگی بحران دات‌کام آمده بود پایان داد. حتی با اینکه برخی از سیستم‌های پرداخت پول که در بالا اشاره شدند در نشریات مشخصی باقی ماندند، تا پایان سال 2007 اجماع نظری عمومی وجود داشت بر سر اینکه محتوای رایگان به‌عنوان راه استاندارد بهره‌گیری تجاری از اخبار دیجیتال باقی خواهد ماند. تا آن زمان، دیگر تنها برخی از برندهای خیلی ویژه مثل وال‌استریت ‌ژورنال یا فایننشال‌تایمز توانایی داشتند که روی تحقق ظرفیت‌های درآمدی از اطلاعات آنلاین سرمایه‌گذاری کنند. میراثی که از این دوره برای آینده باقی ماند، مفهوم «دیوار پرداخت» بود که در همین سال‌ها شروع به استفاده از آن شد؛ به‌ویژه در نتیجه راه‌اندازی خدمات «تایم سلکت».
بعد از تقریبا یک دهه آزمون و خطا و بدون مدل‌های روشن و امتحان‌شده درباره‌ گرفتن پول بابت اخبار آنلاین – سوای آن نشریات اقتصادی «ویژه» - بازار اخبار اصلا نمی‌دانست که پرداخت پول به وسیله کاربر نهایی بتواند در آینده نزدیک به‌عنوان یک نوآوری واقعی برای تجاری‌سازی اخبار آنلاین مورد قبول واقع شود.
مبارزه مورداک )2010-2008(
در فوریه سال 2008، کریس اندرسون، سردبیر مجله وایرد، گزارشی را روی صفحه اول مجله‌اش آورد با تیتر «اقتصایگان» (ترکیب دو واژه اقتصاد و رایگان). او استدلال می‌کرد دوران نوعی اقتصاد فرارسیده که رایگان‌بودن باید یک نوع قیمت ویژه و مهم به حساب آید و اینکه یکی از قدرتمندترین نمودهای این اقتصاد، رایگان‌بودن محتوا در اینترنت است. او به دقت توضیح داد: «بعد از یک‌دهه‌ونیم تجربه بزرگ آنلاین، دعواهای اخیر بر سر محتوای آنلاین رایگان یا پولی در حال به‌پایان‌رسیدن است. در سال 2007، نیویورک‌تایمز رایگان شد. امسال، بسیاری از مطالب وال‌استریت ‌ژورنال نیز همین‌طور خواهد شد».
اندرسون حق داشت که تبدیل احتمالی وال‌استریت‌ ژورنال به یک وب‌سایت رایگان را نقطه‌عطفی در مسیر «اقتصایگان» بداند. او ممکن بود به‌درستی فکر کند که با درنظرگرفتن اظهارات عمومی مالک جدید این روزنامه، روپرت مورداک، این تحول رخ خواهد داد، اما نیت اولیه مورداک در رایگان‌کردن وال‌استریت‌ژورنال که هم‌زمان با علاقه مورداک به «داو جونز» در ماه می 2007 ابراز شد، به واقعیت نپیوست. غول ثروتمند استرالیایی در نقش مالک جدید تنها روزنامه جهانی بزرگی که از دیوار پرداخت پول استفاده می‌کرد، بعد از تحلیلِ تحولات مدل تجاری روزنامه، نظرش را تغییر داد. می‌توان گفت مورداک به سمت ایجاد اخبار دیجیتال پولی برگشت؛ تقریبا در همان زمانی که اندرسون درباره به‌پایان‌رسیدن دعواها بر سر محتوای آنلاین رایگان در مقابل محتوای پولی سخن گفت. این تصمیم مورداک و شرکتش، «نیوز کورپوریشن»، سرانجام در قالب یک استراتژی «فریمیوم» (ترکیبی از دو عبارت به معنی رایگان و پرداخت اضافی) برای محتوای وال‌استریت ‌ژورنال تجسم یافت؛ در این مدل، معدود مطالب خبری به صورت کاملا رایگان قابل دسترس هستند، اما قسمت اعظم آنها پشت یک دیوار پرداخت پول قرار دارند، حتی با قیمتی بیشتر از گذشته.
استراتژی «نیوز کورپوریشن» برای وال‌استریت‌ژورنال می‌تواند در بستر تصمیم‌های متفاوتی شکل گرفته باشد که در انتهای سال 2007 به وسیله دو رقیب اصلی آن گرفته شد. از یک‌سو، همان‌طور که بحث شد، نیویورک‌تایمز در حال بازگشت به استراتژی خدمات خبری رایگان خود بعد از شکست پروژه «تایمز سلکت» بود. از سوی دیگر، فایننشال‌تایمز، روزنامه اقتصادی بزرگ بین‌المللی دیگر، قدم‌های بیشتری به‌سوی یک مدل اشتراک کامل برای کاربران آنلاین برداشت و در اکتبر 2007 یک سیستم درخواست پول نوآورانه را عرضه کرد که زمانی فعال می‌شد که خواننده در ماه بیشتر از 30 مطلب رایگان را می‌خواست. این لحظه، زمان تولد مدل معروف به «شمارشی» بود؛ مدل اشتراک اخبار آنلاینی که شاید تأثیر زیادی بر توسعه استراتژی‌های پولی آنلاین در سال‌های پیش‌رو داشت.
حرکت استراتژیک بعدی راپرت مورداک در تابستان سال 2009 کامل شد؛ وقتی که انتخاب استراتژی‌های پولی بیشتری را برای محتوای آنلاین بسیاری از نشریات دیگر «نیوز کورپوریشن» اعلام کرد؛ از جمله تایمز و سان، روزنامه‌های پیشرو گروه «نیوز کورپوریشن» در انگلستان. این برنامه و پیاده‌سازی تأثیرگذار آن در ماه می 2010، جاروجنجال بسیار زیادی را ایجاد کرد. دیگر نه‌تنها شکی برای نشریات اقتصادی و مالی باقی نمانده بود که برای وب‌سایت‌هایشان پول بگیرند، بلکه روزنامه‌های بزرگ شامل روزنامه‌های بزرگ پرطرفداری مثل سان هم در این زمینه شک نداشتند. شاید یک سال قبل، اظهارات مورداک درباره حرکتی مثل این کاملا احمقانه به نظر می‌رسید، اما در سال 2009 که شرایط بسیار تغییر کرده بود، مستقیما روی کسب‌وکارهای رسانه‌ای تأثیر گذاشت، به‌خصوص بعد از انفجار بحران اقتصادی و مالی سال 2008 که تأثیر شدیدش بر مطبوعات به‌سرعت در سراسر جهان گسترش یافت.
در فوریه سال 2009، نسخه آمریکایی مجله تایم صفحه اول خود را به انعکاس این وضعیت وخیم بر کسب‌وکار روزنامه‌هایی اختصاص داده بود که با تهدیدات اقتصادی و تکنولوژیک عظیمی روبه‌رو شده بودند. والتر ایزاکسون، در مقاله «چطور روزنامه خود را نجات دهید؟ یک پیشنهاد معمولی» نوشت:
طی چند ماه گذشته، بحران در روزنامه‌نگاری به حد فروپاشی رسیده است. اکنون احتمال دارد ما زمانه‌ای را در پیش داشته باشیم که برخی از شهرهای بزرگ دیگر روزنامه‌ای نداشته باشند و دورانی را پیش‌رو داشته باشیم که فعالیت‌های مجلات و شبکه‌های خبری با استخدام تعداد انگشت‌شماری گزارشگر انجام شود.
اما ایزاکسون توضیح می‌داد که تعجب‌آورتر این بود که این اتفاق زمانی رخ می‌داد که برخی از این برندهای خبری خوانندگان بیشتری داشتند و محتوای آنها بیش از هر وقت دیگری خوانده می‌شد. او نتیجه می‌گرفت مسئله این است که مشتریان خیلی کمی هستند که تمایل داشته باشند برای آن محتواها پول بپردازند و محتوای رایگان اساس مدل تجاری‌ای نبود که در آن شرایط معقول باشد. باز هم مورداک بود که خود خیلی روشن‌تر در ستونی در وال‌استریت ژورنال نوشت:
محتوای باکیفیت مجانی نیست. در آینده، روزنامه‌نگاری خوب بستگی دارد به توانایی یک سازمان خبری در جذب مشتریان به وسیله تولید اخبار و اطلاعاتی که آنها بخواهند برایش پول بدهند. مدل تجاری قدیمی که بیشتر بر پایه تبلیغات بود، مرده است.
در سراسر سال‌های 2009 و 2010، رکود اقتصادی بحران موجود در صنعت روزنامه را وخیم‌تر کرد و انتخاب محیط تکنولوژیک درحال‌تغییر را دشوارتر کرد؛ محیطی که از زمان عرضه آی‌پد در ماه می 2010 تحت تسلط انقلاب تلفن هوشمند و ظهور تبلت‌ها درآمده بود؛ درعین‌حال، لطمه‌خوردن روزنامه‌نگاری از یک بحران هویت عمیق که از زمان عرضه تکنولوژی‌های نوین پدید آمده بود، ادامه داشت. در این شرایط، قابل درک بود که توجه فراوانی به مبارزه مورداک که پیروان زیادی پیدا کرده بود، جلب شود. اما برخی از این پیروان کوچک نمادین بودند، مثل اکونومیست که در سال 2006 پول‌گرفتن برای محتواهایش روی اینترنت را متوقف کرده بود؛ اما از سال 2009 به بعد دوباره این کار را در پیش گرفت. بازیگران رسانه‌ای دیگر سرانجام تأثیر زیادی داشتند؛ مثل بزرگ‌ترین ناشر اروپایی مطبوعات، «اسپرینگر ای‌جی»، که به وسیله ماتیاس دافنر مدیریت می‌شد. این گروه آلمانی در دسامبر 2009 تغییر در استراتژی و انتخاب مدل دیوارِ پرداخت را برای دو برند از برجسته‌ترین برندهای خود، دی ولت و بیلد اعلام کرد. در واقع، در شروع سال 2010 دیوارهای پرداخت پول برای برخی از روزنامه‌های گروه «اسپرینگر» مثل برلینر مورگِنپُست و هامبورگر اَبِندبلات از قبل برپا شده بود. مانند مورد دافنر و «اسپرینگر»، مدیران و ناشران دیگری در سرتاسر جهان در آن سال‌ها قصد خود را برای انتخاب استراتژی‌های پرداخت پول در آینده نزدیک اعلام کردند.
در فرانسه، در سال‌های 2009 و 2010 پیشروان مطبوعات ملی (لوموند، لو فیگارو، لیبراسیون و لیز اِکو) برنامه‌های جدیدی را برای پول‌گرفتن بابت محتوای خبری آنلاین اجرا کردند. برخی از آنها – مثل لوموند و لیز اکو- قبل از آن نیز جزء پیشگامان این حوزه بودند؛ اما تا آن موقع در ابتکارعمل‌ها جرئت کمی به خرج می‌دادند. لا ریپابلیکا در ایتالیا و ال موندو در اسپانیا دو محرک اصلی این روند جدید در کشورهای خود بودند و آن را با ارائه نسخه دیجیتال خود برای تبلت رواج دادند. در اسپانیا، چاپخانه ال موندو در سال 2010 کیوسک دیجیتال «اوربیت» را به بازار عرضه کرد که به همان طریقِ اپلیکیشن‌هایی کار می‌کرد که به وسیله ناشران مختلف در کشورهای دیگر به وجود آمده بود؛ اپلیکیشن‌هایی مثل «آی‌کیوسک» آلمانی یا «پیانو» در اسلواکی و نیز بعدتر در لهستان. در نواحی دیگری از جهان که بسیار دورتر بودند، برخی از گروه‌های رسانه‌ای و روزنامه‌های خاص، برای تجاری‌سازی اخبار آنلاین با موج گرویدن به استراتژی جدید بر پایه اشتراک همراه شدند. گروه «فیرفکس» در استرالیا یا نشریاتی مثل گلوب‌ اند میل و تورنتو استار کانادایی مثال‌های خوبی دراین‌باره بودند.
مسلما در این دوره اغلب روزنامه‌های اقتصادی و مالی که هنوز استراتژی روشنی برای پول‌گرفتن بابت اخبار نداشتند، تصمیم گرفتند یکی از آنها، چه گزینه فریمیوم وال‌استریت ژورنال، چه مدل شمارشی فایننشال‌تایمز را انتخاب کنند. بدون هیچ شکی، نیهون کِیزای شیمبون (نیکی) مهم‌ترینِ این روزنامه‌ها بود؛ زیرا روزنامه‌های اقتصادی ژاپنی واقعا بالاترین تیراژ روزنامه‌های اقتصادی را در جهان دارند. نیکی نه‌تنها در آوریل 2010 یک دیوارِ پرداخت پول برای وب‌سایتش ایجاد کرد؛ بلکه حتی سیستمی برپا کرد برای جلوگیری از لینک‌های غیرمجازی که از رسانه‌های آنلاین دیگر به صفحاتش متصل می‌شدند. یک سال بعد، ودوموستی، روزنامه اقتصادی روسی، نیز یک نوع دیوار پرداخت را انتخاب کرد. این روزنامه در گذشته شکل‌های متعددی از پول‌گرفتن برای محتواهای مشخص را آزمایش کرده بود که شامل یک نسخه روزنامه الکترونیک بود و آخرِ سر اینکه در سال 2010 فایننشال‌میل در آفریقای جنوبی اولین روزنامه اقتصادی در آن قاره بود که برنامه‌هایش را برای شروع پول‌گرفتن از خوانندگان برای دسترسی به محتوای وب‌سایتش اعلام کرد.
مورداک و دافنر به‌نوعی در هیئت «رهبران عقاید» عمل کردند که تأثیر خود را گذاشتند و این امکان را به بازار دادند که به سوی مرحله انتخاب اولیه حرکت کند؛ و با وجود اینکه تعداد درخور‌توجهی از عناوین نشریات انواعی از دیوارهای پرداخت را انتخاب کردند، مقاومت زیادی در برابر استراتژی پرداخت پول برای محتوا بر جا ماند. نظرات بانفوذی - رهبرانی که در این مرحله اولیه از اشاعه نوآوری بسیار فعالانه با پول‌گرفتن مخالف بودند - موضع خیلی محکمی در موافقت با دسترسی رایگان به اخبار دیجیتال داشتند. آریانا هافینگتون در سال 2010 گفت: «جز اینکه شما محتوای خیلی خاص یا پورنوگرافی عجیب‌وغریبی را ارائه کنید، مردم عادت ندارند برای اخبار و یادداشت پول بدهند». در اروپا، آلن راسبریجر، همتای مورداک و سردبیر گاردین، بود که به‌نوعی نقش پرچم‌دار مبارزه برای دسترسی رایگان به اخبار را بازی کرد و اینترنشنال هرالد تریبیون در هشتم فوریه 2010 حال‌وهوا را با تیتر «مجانی در برابر پولی، مورداک در برابر راسبریجر» تشریح کرد. تردید درباره آینده پرداخت پول برای محتوا همان قدر در میان روزنامه‌نگاران پیشرو بالا بود که در میان اکثر مدیران رسانه‌ای. در ایالات متحده که بیشترین پیشرفت در زمینه مدل‌های پرداخت پول حاصل شده بود، طبق تحقیقی که در سال 2010 از سوی «پروژه مرکز تحقیقات پیو درباره مزیت روزنامه‌نگاری» انجام شد، به‌سختی 15 درصد مدیران شرکت‌های رسانه‌ای فکر می‌کردند پول‌گرفتن بابت محتوای خبری دیجیتال می‌تواند منبع درآمد مهمی باشد. شگفت اینکه روزنامه‌ای که تأثیر قطعی را در مبارزه مورداک به نفع دیوارهای پرداخت گذاشت، یعنی نیویورک‌تایمز، برنامه‌اش را برای انتخاب یک مدل پولی شمارشی مشابه مدل فایننشال‌تایمز در سال 2010 علنی کرد.
موفقیت نیویورک‌تایمز و محبوبیت دیوارهای پرداخت پول )2014-2011(
نیویورک‌تایمز پس از نزدیک به یک سال گمانه‌زنی در مارس 2011 برنامه جدید خود را برای خوانندگانش شرح داد؛ برنامه‌ای که در آخر همان ماه پیاده‌سازی می‌شد. روزنامه تصمیم گرفته بود یک مدل شمارشی را ارائه کند با حداکثر 20 مطلب رایگان در هر ماه، قبل از اینکه از مخاطبان بخواهند مشترک شوند و سپس یک حق اشتراک بین 15 تا 35دلاری ارائه کند که رقمش بستگی به ترکیب ابزارهای مورد استفاده خوانندگان - چاپ، کامپیوتر، تلفن هوشمند یا تبلت - برای دسترسی به اخبار داشت. از آن موقع به بعد، تجربه نیویورک‌تایمز یک مرجع اساسی برای حرفه‌ای‌ها، فعالان کسب‌وکار و کارشناسان رسانه‌ای شده است که علاقه‌مند به ارزیابی و پیامدهای سیستم‌های دیوار پرداخت پول هستند. درواقع، روزنامه شهر نیویورک یک بازار در سطح جهانی و به‌اصطلاح راجرز یک رهبر عقاید بود که فرایند انتخاب گسترده‌تر مدل‌های پرداخت پول را به راه انداخت. نیویورک‌تایمز رسانه‌ای بود که خیلی‌ها قبل از استفاده از یک ایده جدید نتایجش را در آن ارزیابی می‌کردند.
راه‌اندازی دیوار پرداخت پول (یا دیوار پرداخت توری‌شکل، کنتوردار یا منفذدار، چراکه نام این پدیده در رسانه‌ها تغییر کرد) در نیویورک‌تایمز هم‌زمان شد با راه‌اندازی دیوار پرداخت در یک روزنامه بزرگ آمریکایی دیگر، دالاس مورنینگ‌نیوز و پیش‌درآمد جریانی از تصمیمات به وسیله بخش قابل‌ملاحظه‌ای از مطبوعات در ایالات متحده در همان جهت شد، به‌ویژه بعد از دانستن اینکه نیویورک‌تایمز در سه ماه صد هزار مشترک آنلاین جذب کرده بوده است. در نیمه دوم سال 2011، روزنامه‌های بزرگی مثل
بالتیمور سان و شیکاگو تریبیون مدل شمارشی را انتخاب کردند. «گانت» که شرکت بزرگ زنجیره‌ای انتشار روزنامه بود، ایده خود را برای شروع پول‌گرفتن بابت اخبار آنلاین در سال 2012 علنی کرد. این اقدام در 80 روزنامه این شرکت انجام می‌شد اما گل سرسبد شرکت، یو‌اس‌ای‌تودی، از آن مستثنا بود. شرکت «گانت» به ناشران دیگری مثل «مک‌کلاچی»، «لی اینترپرایزز»، «اسکریپس» و «تریبیون» می‌پیوست.
اما فقط برندهای روزنامه‌های بزرگ با حرکت نیویورک‌تایمز مجاب نشده بودند؛ در دسامبر 2012، نزدیک به 350 نشریه در ایالات متحده و کانادا با «پرس‌پلاس» کار می‌کردند که خدماتی مختص طراحی و پیاده‌سازی سیستم‌های دیوار پرداخت پول برای وب‌سایت‌های خبری نشریات کوچک ارائه می‌کرد. «پرس‌پلاس» در سال 2009 به عنوان بخشی از «آنلاین ژورنالیسم» متولد شد؛ شرکتی که به وسیله استیون بریل، لیو هیندری و گردون کروویتس – مدیر تحریریه سابق وال‌استریت ژورنال - تأسیس شده بود. «پرس‌پلاس» تا سال 2011 عملا نتوانست هیچ قراردادی ببندد اما از آن تاریخ به بعد، مشتریان و سیستم‌های پیاده‌شده‌اش به صورت تصاعدی چند برابر شد. تا آخر سال 2013، این شرکت با 447 مؤسسه کار می‌کرد و خدمات خود را تا اروپا به‌ویژه انگلستان گسترش داده بود.
با وجود یک تأخیر آشکار و سطوح مختلفی از شدت‌وحدت دیوارهای پرداخت، گسترش این دیوارها در سراسر جهان با مدل شمارشی به عنوان نوعی مدل استاندارد در سال‌های 2012 و 2013 اتفاق افتاد. درواقع، بسیاری از برنامه‌های پولی‌شدن که تا آن‌موقع بارها در سال‌های قبل به تعویق افتاده بودند سرانجام پیاده شدند. در موارد دیگر، روزنامه‌هایی که استراتژی‌های پولی‌شدن بیش از حد محتاطانه‌ای را پیش گرفته بودند، استراتژی‌های بلندپروازانه‌تری را انتخاب کردند. محض نمونه، موارد پیشِ‌رو از نشریات شناخته‌شده می‌توانند این واقعیت را روشن کنند: دیلی‌تلگراف در انگلستان، ایریش‌تایمز در ایرلند، دی‌ولت و فرانکفورتر آلگمانیه زایتونگ در آلمان، لوسرواتوره رومانو در ایتالیا، لو تمپز و نایه زورچر زایتونگ در سوئیس، لوموند و لو فیگارو در فرانسه، پولیتیکن و یولاندپستن در دانمارک، ژیتپُزپولیتا در لهستان، سوئنسکا داگبلادت در سوئد، هلسینگینگ سانومات در فنلاند، آساهی شیمبون در ژاپن، استریت‌تایمز در سنگاپور، گلوب‌اند میل و تورنتو استار در کانادا، فُلها د سائو پائولو و سِرو هُرا در برزیل، جیاری جی نوچیسیاس در پرتغال یا هاآرتص در اسرائیل. درنهایت، معدود روزنامه‌های اقتصادی و مالی که هنوز مدل تجاری روشنی نداشتند نیز در این دوره تصمیم گرفتند یک مدل پرداخت پول تأسیس کنند. این موارد شامل روزنامه‌های لیز اِکو فرانسوی (2012)، کائوپالِهتی فنلاندی (2012) و سوله 24 اُره ایتالیایی (2013) می‌شد.
در ابتدای سال 2013، انواع مختلف دیوارهای پرداخت و شمارشگر‌های مطالب دیده‌شده کمابیش در میان مطبوعات باکیفیت – روزنامه‌های اقتصادی، ملی و برخی نشریات محلی - رایج بود، اما هنوز باید در مطبوعات عامه‌پسند نیز عرضه می‌شدند. مورداک و دافنر در سال 2012 اعلام کرده بودند دیوارهای پرداخت را برای دو روزنامه از بزرگ‌ترین روزنامه‌های جنجالی اروپا، به‌ترتیب‌ سان و بیلد، به کار خواهند گرفت اما شاید بحران اقتصادی عرضه این خدمات را به تأخیر انداخته بود؛ فقط روزنامه عامه‌پسند نیویورک‌پست که متعلق به شرکت «نیوز کورپوریشن» بود در سال 2011 گرفتن پول برای نسخه آی‌پد خود را شروع کرده بود. سرانجام، برنامه قراردادن وب‌سایت‌های دو تابلویید بزرگ اروپایی پشت یک دیوار پرداخت پول در تابستان 2013 عملی شد. بیلدپلاس در ماه ژوئن با مدل فریمیوم راه‌اندازی شد که حق اشتراک ماهانه‌اش براساس سطح دسترسی به محتوا و خدمات، بین 99 سنت تا 14.99 یورو بود. تا انتهای آن سال، این نسخه دیجیتال جدید 150‌‌ هزار مشترک به دست آورد. سان هم به سهم خود در ماه آگوست دیوار پرداختش را بالا برد. سان‌پلاس از همان شیوه روزنامه‌ ملی دیگر «نیوز کورپوریشن»،تایمز، پیروی کرد، با یک دیوار پرداخت دقیق که نه‌تنها دسترسی کامل به سایت آنلاین را ارائه می‌کرد، بلکه برای مشترکان محتواهای خاص مثل رویدادهای مهم فوتبال را فراهم می‌کرد. در این مورد، با اینکه در چهار ماه بیش از صد هزار مشترک به دست آمده بود، تردید درباره کارایی چنین دیوار پرداختی از ابتدا شایع بود. یک تابلویید قدیمی اروپایی دیگر، سوئیس بلیک، نسخه دیجیتال پولی خود را در پاییز آن سال راه‌اندازی کرد و همچنین روزنامه اکسترا بلادت فنلاندی نیز دست به چنین کاری زد.
ارائه شرح مختصری از کل پدیده دیوارهای پرداخت دشوار است، اما باید گفت تا آخر سال 2013 بسیاری از بازارهای بزرگ به مرحله انتخاب اولیه یا اکثریت اولیه رسیده بودند؛ مراحلی که مطابق نظریه اشاعه نوآوری‌های راجرز وقتی رخ می‌دهد که ضریب نفوذ یک نوآوری بین 16 تا 50 درصد باشد. واضح است که انواع مختلف بازارها – از مطبوعات اقتصادی در یک سر طیف تا نشریات عامه‌پسند در سر دیگر آن – درجات مختلفی از گسترش دیوار پرداخت را نشان دادند، اما به طورکلی، صحبت‌کردن درباره اشاعه نوآوری دیوار پرداخت خلاف واقع به نظر نمی‌رسد. برای نمونه، در ایالات متحده بنابر وضعیت رسانه‌های خبری 2013، اوایل آن سال، 450 روزنامه از 1380 روزنامه آمریکایی نوعی از دیوار پرداخت پول را برپا کرده بودند یا برنامه داشتند که چنین کنند. کن داکتر، کارشناس این حوزه، اشاره می‌کند که تا نوامبر 2013 تقریبا 40 درصد روزنامه‌های آمریکایی جزء این دسته بودند.
مطالعاتی که در کشورهای دیگر انجام شد، نتایج گوناگونی را نشان دادند؛ برای مثال، در کانادا در انتهای سال 2013 تخمین زده شد که 80 درصد روزنامه‌ها، یک دیوار پرداخت بالا برده‌اند یا در کوتاه‌مدت این کار را خواهند کرد. در استرالیا، بیش از نیمی از روزنامه‌های بزرگ برای دسترسی به محتوای دیجیتال‌شان پول می‌گرفتند و در آلمان «فدراسیون آلمانی ناشران روزنامه» 76 دیوار پرداخت را از میان 660 نشریه‌ای که حضور اینترنتی داشتند ثبت کرده بود. در این مورد، دوسوم آنها از مدل فریمیوم پیروی می‌کردند و بقیه از نوعی مدل شمارشی. به علاوه، نشریاتی مثل برلینر دی تاگس‌زایتونگ اَشکال متفاوت قدیمی و جدید پرداخت پول را که شامل یک دیوار پرداخت داوطلبانه می‌شد با هم تجمیع کردند. در مجموع، می‌توان گفت پرداخت پول برای محتوای خبری در اکثر کشورها در حال رشد بود؛ چیزی که در افزایش رضایت خاطر خوانندگان از پرداخت پول نیز بروز داشت و همچنین با برخی تحقیقات اخیر، همچون گزارش اخبار دیجیتال 2013 از سوی «مؤسسه مطالعات روزنامه‌نگاری رویترز» هم نشان داده شد.
اما درواقع، هنوز در خیلی جاها عرضه این مدل‌های پرداخت پول بسیار ضعیف بود؛ مثل ایتالیا و اسپانیا. بااین‌حال، در این کشورها فروش اپلیکیشن‌ها روی ابزارهای همراه و تبلت دائما در حال رشد بود. البته هنوز برندهای روزنامه‌نگاری بزرگی بودند که تمایلی به قربانی‌کردن میزان دیده‌شدن بالا به واسطه خدمات آنلاین رایگان، نداشتند، از جمله کوریره دلا سرا در ایتالیا، ال پائیس در اسپانیا، گاردین در بریتانیا، یواس‌ای‌تودی در ایالات متحده یا نشریات بزرگ آلمانی که در رأس آنها اشپیگل بود. همه آنها به نوعی در شُرف ارزیابی وب‌سایت‌هایشان پشت یک دیوار پرداخت بودند، اما تردید داشتند این قدم را بردارند. همچنین نشریاتی هم بودند که بعد از مقاومت صریح در قبال پول‌گرفتن بابت محتوا، سرانجام تسلیم شدند. به‌ویژه مهم‌ترین این موارد در ایالات متحده، مورد واشنگتن‌پست و بالاتر از همه، 75 روزنامه شرکت «فرست دیجیتال مدیا» بودند که مدیرش، جان پیتون، تا پیش از آن، یک مُبلغ واقعی وب‌سایت‌های خبری باز و رایگان به شمار می‌رفت.
تا کامل‌شدن روند انتخاب دیوارهای پرداخت، مسیری طولانی در پیش خواهد بود و بسیاری از کارشناسان رسانه‌ای اعتقاد دارند دیوارهای پرداخت هنوز در مرحله آزمایش و در فرایند آزمون و خطا هستند. همان‌طور که آلن موتر اظهار نظر کرده، دیوارهای پرداخت هنوز «ترسناک» هستند. بسیاری از درگاه‌های خبری استفاده از این ابزارها را تعدیل کرده‌اند تا وقتی که روش مناسب‌تری برای پولی‌کردن اخبار پیدا شود. اشتباهات فاحشی هم وجود داشته که از عجایب روزگار، از جمله آنها پروژه رابرت مورداک برای یک روزنامه آی‌پدی جهانی و اشتراک‌محور به نام دیلی بوده است. این روزنامه تنها دو سال دوام داشت و حدود 30‌‌ میلیون دلار ضرر بالا آورد. پس از آن، دو روزنامه مهم آمریکایی، سانفرانسیسکو کرونیکل و دالاس مورنیگ نیوز، با واقع‌بینی از ادامه عمل به استراتژی‌های پول‌گرفتن بابت محتوا صرف نظر کرده‌اند. بسیاری از منتقدان تردید خود را نه‌تنها درباره امکان‌پذیری اقتصادی این استراتژی‌ها، بلکه درباره تأثیر منفی آنها بر گسترش اخبار باکیفیت در جامعه و بنابراین تأثیر منفی بر نقش رسانه‌ها در یک نظام دموکراتیک سالم بیان کرده‌اند.
منبع: ژورنالیسم استادیز
*عضو هیئت علمی دانشکده ارتباطات دانشگاه «ناوارا»ی اسپانیا


دیدگاه‌ها(۰)