۱۳۹۶ شنبه ۴ آذر
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۹۱۳ - ۱۳۹۶ دوشنبه ۲۶ تير
فقدان گفت‌وگو، قتل آتنا
علی‌اصغر سیدآبادی

واکنش عمومی به مرگ مظلومانه آتنا بسیار زیاد بود و درباره این ماجراها حرف‌های بسياری زده شد. یکی از بحث‌های اصلی مردم، علل و عوامل وقوع چنین فجایعی است. خیلی از ما دنبال مقصر گشتیم. گروهی نحوه پوشش برخی را مقصر فاجعه اعلام کردند. برخی نیروی انتظامی را با این استدلال که چرا آدمی چنین خطرناک راست‌راست در شهر می‌گردد. گروهی آموزش‌وپرورش را که چرا آموزش‌های لازم را به بچه‌ها نمی‌دهد و گروهی مخالفان سند ۲۰۳۰ را که بخشی از آن به چنین آموزش‌هایی اشاره دارد. 

اگر در این بحث‌ها تأمل کنیم، در برخی از آنها بهره‌ای از حقیقت دیده می‌شود. طبیعی است که در وقوع چنین فجایعی، فقط یک مقصر وجود ندارد. هم نهادهای رسمی حافظ امنیت و هم نهادهای آموزشی و هم نهاد خانواده و هم رسانه‌ها در این زمینه کوتاهی کرده‌ایم. گاهی دیده می‌شود که برخی با ارجاع به حوادث مشابه در کشورهای دیگر می‌خواهند این موضوع را عادی جلوه بدهند و کوشش‌ها و پیشنهادهای عمومی را برای جلوگیری از تکرار فجایعی دیگر غیرضروری می‌دانند. این دوستان معمولا بخشی از ماجرا را دنبال می‌کنند و می‌خوانند؛ مثلا از همان آمریکا که مثال می‌زنند به این بخشش توجه ندارند که فاجعه‌ای مشابه به تصویب قانونی برای پیشگیری از این دست فجایع انجامید. 
حتی اگر چنین قانونی هم وضع نمی‌شد و از این دست فجایع در تمام جهان روی می‌داد، باز هم این‌قدر هولناک است که باید برای پیشگیری از آن دنبال راه‌حل بود. به نظرم در کنار اینکه هر یک از ما بنشینیم و کوتاهی‌های نهادهای رسمی و غیررسمی را در وقوع چنین فجایعی ردیف کنیم، باید بنشینیم و وظایف و مسئولیت‌های خودمان را مرور کنیم. آیا کاری از دست ما به‌عنوان مادر و پدر برای پیشگیری از وقوع چنین حوادثی برای فرزندان خودمان و دیگران ساخته ‌است؟ چه‌کاری از دستمان ساخته‌ است؟ 
حمایت از کودکانمان در مرحله نخست وظیفه خود ماست. بخشی از این حمایت با دقت و مراقبت حاصل می‌شود، اما بخش - شاید- مهم‌تر، آگاهی‌دادن به کودکان است. کودکان را باید نسبت به خطرهایی که در کمینشان است، آگاه کنیم، بدون اینکه اعتماد آنان به جامعه و امیدشان به آینده را مخدوش کنیم. آگاهی از خطر البته کافی نیست. آنان باید یاد بگیرند چه‌کار کنند تا در چنین موقعیت‌هایی قرار نگیرند و اگر قرار گرفتند، چه برخوردی داشته باشند؟ 
برای یاددادن همین موضوع نیازمند گفت‌وگو با کودکان هستیم؛ چیزی که به نظرم ضعف عمومی ماست. متأسفانه اغلب ما به‌عنوان پدر و مادر بلد نیستیم با کودکانمان گفت‌وگو کنیم و این مهارت را به کودکان نیز منتقل نکرده‌ایم. 
بخشی از خطرها دقیقا از همین‌جا ناشی می‌شوند. 
در چندروزی که از این فاجعه می‌گذرد، برخی در شبکه‌های اجتماعی از تجربه‌های آزار در کودکی نوشته‌اند. اغلب آنان در یک نکته مشترکند: در برابر آزار سکوت کرده‌ و آن را به والدین منتقل نکرده‌اند. 
بخشی از فجایع و تکرار این آزارها دقیقا از همین‌جا ناشی می‌شود؛ از سکوت در برابر آزاردهنده و بیان‌نکردن موضوع به والدین. البته که این سکوت دلایل متعددی دارد و در جای خود باید مورد توجه قرار گیرد، اما بخشی از این سکوت به نبود گفت‌و‌گو بین والدین و کودکان برمی‌گردد. 
ما معمولا در برابر کودکانمان سه الگوی رفتاری داریم: تسلیم در برابر کودکان، به‌کرسی‌نشاندن حرفمان حتی به‌زور و ترکیبی از این دو (گاه این و گاه آن).
کمتر پیش می‌آید که میان کودکان و والدین گفت‌و‌گویی در بگیرد و طرفین برای حرف‌هایشان دلیل بیاورند و همدیگر را قانع کنند. برای آموزش موارد این‌چنینی نیازمند گفت‌و‌گو میان والدین و کودکان هستیم. این موارد در آن سه الگو قابل طرح و بیان نیستند، زیرا اولا اعتمادی میان طرفین شکل نمی‌گیرد که موضوع مطرح شود و ثانیا به فرض طرح فضایی استدلالی شکل نمی‌گیرد که بتوان در آن به همه جوانب پرداخت. 
به نظرم با دو دهه فعالیت در حوزه کودکان کتاب‌خواندن یکی از راه‌هایی است که می‌تواند باب گفت‌وگو را با کودکان باز کند. کتاب‌هایی به فارسی و انگلیسی درباره مراقبت از خود برای کودکان منتشر شده است. می‌توان این کتاب‌ها را خواند و با ارائه پرسش‌هایی با کودکان آرام‌آرام باب گفت‌وگو را گشود و موضوعات را در قالب پرسش‌هایی با او در میان گذاشت. 
حتی اگر این موضوع را هم در نظر نگیریم، یکی از کارکردهای کتاب‌خوانی برای کودکان همین است که امکان گفت‌وگوی کودک و والدین را فراهم و رابطه عاطفی خانواده را عمیق می‌کند. 


دیدگاه‌ها(۰)