۱۳۹۶ سه شنبه ۳۱ مرداد
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۹۳۵ - ۱۳۹۶ يکشنبه ۲۲ مرداد
فرزند راستین معیر

امیربانو کریمی: اغلب آن پسرک رنگ‌پریده غم‌رسیده را که همچون گنجشکی شکسته‌پر زیر بال مادر افسرده‌دل خود خزیده بود، در خانه پدربزرگم می‌دیدم. هر دو چهار، پنج‌ساله بودیم و با هم از سوی مادر خویشی داشتیم. جمعه‌ها که بچه‌های فامیل فضای آن خانه بزرگ را لبریز از نشاط و غوغای بازی‌های کودکانه می‌کردند، او در کناری مات و بی‌صدا می‌ایستاد و با ما همراه نمی‌شد. بزرگ‌ترها پچ‌‌پچ می‌کردند و من می‌شنیدم که می‌گفتند طفلک حق دارد. پدرش باید همه عمر در زندان بماند. بزرگ‌تر که شدم، دانستم که پدر او امیرجنگ فرزند سردار اسعد بختیاری، مبارز مشروطه‌خواه بود که از سوی رضاشاه به حبس ابد محکوم شده بود. سال‌های بعد که به دانشگاه آمدم، خانم بلندبالای محترمی که از اصفهان برای تحصیل ادبیات به تهران آمده بود و نام خانوادگی‌اش ایلخان و از خان‌زاده‌های بختیاری بود، با من دوست شد. لطف بسیاری ابراز می‌کرد و اغلب به نوشیدن چای و رفع خستگی، به آپارتمانی که روبه‌روی دانشکده در اجاره داشت، دعوت می‌شدم. پس از ختم تحصیل و ترک دانشکده به اصفهان برگشت و مرا بی‌خبر از خود به جا گذاشت. خلجان خبرگیری از دو بختیاری که یکی در کودکی و دیگری را در نوجوانی گم کرده بودم، گاهی ذهن من را قلقلک می‌داد تا اینکه روزی در دفتر گروه ادبیات فارسی، جوانی خوش‌سیما و آراسته و بسیار مؤدب را که آثار نجابت از ناصیه‌اش هویدا بود، به من معرفی کردند. وی استادیار تازه گروه، دکتر مظفر بختیار بود. همان ایام من کتاب ایران، پل فیروزه را که بختیار سهم مؤثری در پدید‌آمدن این اثر دیدنی و بی‌نظیر داشت، دیده و مفتون آن شده بودم. کنجکاوی احوال آن دو بختیاری و کتاب چنان شوقی در من برانگیخت که بی‌اختیار از جا برخاستم و از آشنایی با او و همکاری‌اش با گروه اظهار خوشحالی کردم و بی‌درنگ از فرزند امیرجنگ و توران خانم ایلخانی که به اصفهان رفت و حالی از من نگرفت، پرسیدم و گفت‌وشنود ما درگرفت. چندی نگذشت که معاون دکتر فره‌وشی، استاد زبان‌های باستانی و رئیس مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران شد و کمتر به گروه آمد. وقتی انقلاب آمد و دانشگاه بسته شد و هر استادی در اتاقی سرگرم نوشتن و چای‌خوردن و گپ‌زدن شد، دکتر بختیار مانند سایر همکاران در هاله‌ای از سکوت و غیبت گم شد و دیگر او را ندیدم تا از چین خبر آمد که او مشغول کار و تدریس در دانشگاه پکن است. گرم می‌تازد و خوش می‌نویسد و رونق و رواج تازه‌ای به زبان و ادب فارسی در چین داده است. وصف خدمات او و مقام و درجه‌ای که در آنجا برای خود و ایران به دست آورد، معروف است و محتاج به ذکر مجدد نیست. دکتر مظفر بختیار استادی بخت‌یار و موفق بود. کلاس‌های حافظ او و سایر متونی که تدریس می‌کرد، گرم و گیرا، پرمشتری و موفق بود. هنرشناسی و ذوق سرشاری که در تشخیص خوب از بد داشت، اطلاعات وسیعش از هنرهای ظریف و هر هنر مرسوم و رایج در ادوار تاریخی این مرزوبوم، چهره او را در بین اقران و امثال متمایز و برجسته کرده بود. غالب صحبت‌های من و او به همین مباحث، از جمله عتیقه‌هایی که در فامیل او کم نبود، خط‌نوشته‌های روی نگین‌های انگشتری و تابلوهای نقاشی و مرقعات خط و ... مربوط می‌شد. بختیار سوای خان‌زادگی و اشرافیت ایلی خود، از سوی مادر از شاهزادگان قاجاری و نوه معیرالممالک دوستعلی‌خان، هنرمند و هنردوست و هنرشناس معروف زمان بود. او را باید از این حیث فرزند راستین معیر به شمار آورد. خاک بر آن بزرگ خوش باد.


دیدگاه‌ها(۰)