۱۳۹۶ پنج شنبه ۲ آذر
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۹۶۱ - ۱۳۹۶ چهارشنبه ۲۲ شهريور
در حكمت نشر آثار منتشرنشده اثرآفرين فقيد

در كشور ما هربار كه اثري از شاعر يا نويسنده‌اي فقيد كشف مي‌شود و در دسترس عموم قرار مي‌گيرد، عده‌اي از اهل فرهنگ ابراز نگراني مي‌كنند كه مبادا انتشار آن به اعتبار هنرمند لطمه بزند. مي‌انديشند لابد آن اثر قدر و قيمت آنچه را وي در دوران حياتش به مخاطبان عرضه كرده ندارد، وگرنه او خود به نشر آن اهتمام ورزيده بود. نگاهي تحليلي به اين نگرش نشان مي‌دهد كه اساس آن را سه فرض اصلي مي‌سازد:
1. پسند شاعر يا نويسنده، معيار و محك سنجش آفريده‌هاي اوست؛ آثاري كه هنرمند خود به چاپ سپرده از آنها كه منتشر نشده و در مرده‌ريگ او يافت مي‌شود، مرغوب‌تر است.
2. عرضه و انتشار نوشته‌ها و سروده‌هايي كه احيانا همسنگ بهترين آثار هنرمندِ درگذشته نيستند موجب سلب اعتبار و آبروي اوست.
3. حفظ آبروي هنرمند بر همه ملاحظات ديگر رجحان دارد.
برمبناي اين سه پيش‌فرض است كه كساني به‌كلي با انتشار آثار منتشرنشده درگذشتگان مخالفت يا از آن ابراز نگراني مي‌كنند. ناگفته پيداست كه اگر در تاريخ ادبيات جهان همه ميراث‌داران چنين مي‌انديشيدند يا به‌تعبير كانت، حكم اخلاقي اين نگرش قانون عمومي مي‌شد، جهان انساني از چه گوهرها و گنج‌ها كه محروم نمي‌ماند. همه آنچه فرناندو پسوا، نويسنده بزرگ پرتغالي، نوشته است در همان صندوق گوشه اتاقش دور از دسترس مي‌ماند يا نهايتا در آرشيوي ذخيره مي‌شد؛ قريب به سه‌چهارم آثاري كه از كافكا مي‌شناسيم، به خفا مي‌رفت؛ و اگر امروز غزلي ناشناخته از حافظ به دستمان مي‌افتاد، لابد حق انتشار آن را نداشتيم! آري، روشن است كه موضع مخالفت اصولي با نشر آثار ناشناخته بزرگان و هنرمندان روزگار گذشته ما را دچار تناقض‌هاي ناگزيز مي‌كند و به بن‌بستي فرهنگي مي‌كشاند. مع‌الوصف، شايسته است در اين فرصت، به‌اختصار تمام، نادرستي هريك از سه پيش‌فرض يادشده را نشان دهيم.
1. نقد ادبي مدرن دهه‌هاست كه اثرآفرين را از جايگاه يگانه مرجعِ تفسيرِ معنا و سنجشِ ارزشِ آثار فروكشيده است. مرگ مؤلف به اين معني است كه اثرآفرين، فراتر از آنچه در متن به‌جا گذاشته، هيچ اتوريته‌اي بر ديگران ندارد. چه بسيار نويسندگان و شاعراني كه ارزش آثار خود را يا بيشتر و يا كمتر از آنچه بوده است سنجيده‌اند. مادام‌كه نويسنده زنده است، تنها به اعتبار حقوق قانوني خود درباره انتشار آثارش تصميم مي‌گيرد نه به اعتبار اتوريته‌اي فراتر از آن يا قدرت تمييز و تشخيصي بيش از ديگران. اما، در غياب وي و حقوق قانوني احتمالي وراثش، منتقدان موظف به پذيرش داوري‌هاي او درباب آثارش و پيروي از تصميمات او درباره نشر آنها نيستند. تازه آنچه گفته شد بر اين فرض مبتني است كه شاعر و نويسنده، اگر اثري را از دسترس مخاطبان دور نگاه داشته، آن را كم‌بها مي‌شناخته است. ليكن مي‌دانيم بسياري از اين‌گونه آفريده‌ها تنها از اين‌رو در محاق مانده‌اند كه اثرآفرين فرصت نشر آنها را نيافته است.
2. چرا مي‌پنداريم هر اثري كه از ميراث هنرمندي عرضه مي‌گردد، اگر با بهترين آثار منتشرشده او برابري نكند، اعتبار وي را مخدوش مي‌سازد؟ مگر بناست نوشته‌ها يا سروده‌هاي شناخته‌شده هنرمند از ميان برود و آثار جديد جانشين آنها شود؟ اعتبار هنرمند نزد كدام مخاطبان ممكن است لطمه ببيند؟ بي‌شك نزد آنان كه از هنر و آفرينش هنري تصوري رمانتيك دارند و مي‌پندارند آثار هنري خلق‌الساعه است و بدون پيش‌زمينه يا در روندي تكاملي پديد مي‌آيند و همه آفريده‌هاي هنرمند در مراحل متعدد پرورش او از كيفيت واحد برخوردارند. ازقضا، اصلاح چنين تصور خام و دور از واقعيتي مطلوب و مفيد است. آنان نيز كه با سير تكامل هنرمندان آشنايند و روند پرفرازونشيب خلق و ابداع را مي‌شناسند از ديدن آفريده‌هاي ناشناخته هنرمند، حتي اگر از كيفيت آثار شناخته‌شده او عاري باشند، نه غافلگير مي‌شوند و نه دلسرد.
اين پرسش را نيز بايد پاسخ داد كه چرا نگراني‌هايي از اين دست نزد ما چنين گسترده است؟ چرا في‌المثل، در جوامع پيشرفته‌تر، همه‌گونه آثار حتي ناتمام و طرح‌گونه به‌جامانده از هنرمندان و هر فكري كه بزرگان عرصه حيات جمعي و عرصه انديشه و هنر به‌صورت مكتوب از خود باقي گذاشته‌اند منتشر و به عموم مردم عرضه مي‌شوند و هيچ‌كس هم نگران وجهه و سابقه آن بزرگان نيست؟ آيا جوامع فرضا اروپايي نقش‌آفرينان فرهنگ خود را ارج نمي‌نهند و دغدغه اعتبار آنان را ندارند؟ چنين نيست؛ علت آن است كه در آن جوامع، اين بحث‌ها مدت‌هاست به‌انجام رسيده و تكليف روشن گرديده است. در آن جوامع، امروزه بديهي است كه زندگي و آثار هنرمندان و شخصيت‌هاي اثرگذار جنبه عمومي دارد و همگان در آن سهيم‌اند. خود آن بزرگان، در زمان حيات، با انتشار آثار و عمومي‌كردن جهان درونشان بر اين معني صحه گذاشته‌اند. مشكل آن است كه ما از اين بحث‌ها گويا عقب مانده‌ايم و امروزمان به بحث درباره مشكلات ديروز جوامع پيشرفته‌تر مي‌گذرد.
3. هرگاه اعتبار و آبرو را مهم‌تر از هر ملاحظه ديگري بشناسيم، بايد تصوري را كه از اعتبار و آبرو در ذهن داريم تصحيح كنيم. في‌المثل اگر بپنداريم كه به‌قيمت كتمان حقيقت، بايد آبروداري كنيم، نه‌ قدر حقيقت را دانسته‌ايم و نه ارزش درست و دقيق آبرو را. از سال 2014 به بعد، انتشار محتواي دفترهاي يادداشت مارتين هايدگر مشهور به «دفترهاي سياه‌رنگ»، سرانجام، اتهام هواداري او از حكومت آلمان نازي و گرايش‌هاي نژادپرستانه وي را، كه از دهه‌ها پيش متوجه او شده بود، تاييد كرد. آيا آلماني‌ها مي‌بايست به ملاحظه آبروي هايدگر، كه از بزرگ‌ترين مراجع تاريخ فلسفه به‌شمار مي‌آيد، حقيقت را تا قيامت پنهان بدارند؟ همين حكم صادق است اگر اعتبار و آبرو در تضاد و تناقض با دانش قرار بگيرد. چگونه مي‌توان اهل فن و پژوهشگران را با استناد به‌ ضرورت حفظ اعتبار اثرآفرين از دسترسي به اسناد و اطلاعات محروم كرد؟
از اين جمله نتيجه مي‌گيريم كه بهانه‌اي براي مخفي‌كردن آثار هنرمندان و بزرگانِ درگذشته وجود ندارد. آنچه از چهره‌هاي اثرگذار فرهنگي و اجتماعي به‌جا مي‌مانَد ميراث ملي و فرهنگي و متعلق به همگان است. هرگاه آن را ملك شخصي بشناسيم و ديگران را از آن مهجور و محروم سازيم، از حقوق جامعه غافل مانده‌ايم و فهم درستي از مقوله فرهنگ نيافته‌ايم.
سعيد رضواني، نامه فرهنگستان، دوره پانزدهم، شماره سوم، بهار 1395


دیدگاه‌ها(۰)