۱۳۹۶ پنج شنبه ۲ آذر
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۹۶۱ - ۱۳۹۶ چهارشنبه ۲۲ شهريور
گفت‌وگو با مرجان شُکری
برای فروش جلو نیامدم

مرجان شکری، اصالتا نقاش است و گالری‌داری را از دید یک نقاش می‌بیند. با او درباره برپایی نمایشگاه استاد محجوبی، راه‌اندازی گالری «چهار» و فضای گالری‌داری در ایران گفت‌وگو کردیم. در این ‌آش درهم‌جوش گالری‌ها که هرکس مکان تحت اختیارش را به گالری تبدیل می‌کند، هدف شما از راه‌انداختن این گالری چه بود؟ چه حرف تازه‌ای داشتید؟
دلیل اصلی این کار عشق ذاتی من به هنر است. زمانی هنرمند فقط در لاک خودش است و می‌تواند هنر خودش را پرورش دهد. گاهی حس دیگران و محیط اطراف هم برایش مهم است. مدت‌ها بود گالری‌گردی نمی‌کردم به این دلیل که با هیچ کار خوبی مواجه نمی‌شدم و احساس می‌کردم نسبت به وقتی که برای این کار صرف می‌کنم،  بی‌احترامی به خودم است که می‌روم و چیزی نمی‌بینم. با مدیر هنری‌ام خیلی صحبت می‌کردم که دلیل این اتفاق چیست؟ با بزرگان هنری که در اطرافم هستند صحبت می‌کردم و همیشه دلم می‌خواست به این نتیجه برسم که چه اتفاقی می‌افتد. همه کسانی که درگیر هنر هستند،  می‌بینند  هنر به سمت بیماری می‌رود و به جای اینکه یک اثر هنری خلق شود، آثار غیرهنری خلق می‌شود. به جای اینکه هنر به سمتی برود که اثری را ببینیم که پشتش خلاقیت باشد به چیزی نمی‌رسیم. گاهی شما می‌گویید حس را کنار گذاشته‌اید و از روی آگاهی و فلسفی صحبت می‌کنید، گاهی از اول تا آخر ماجرا اشتباه است و کسی که از هنر چیزی نمی‌داند هم نمی‌تواند از دیدن تابلوها لذت ببرد.
یعنی معتقدید هنر به جایی رسیده که واکنشی ایجاد نمی‌کند و به سمت نوعی مرگ هنر رفته‌ایم؟
هر دوره یک دوره بیماری دارد و به نظرم هنر ما در این دوره بیمار است. این دوره قطعا خواهد گذشت.
پس جزء آن دسته نیستید که بگویید هنر به قهقهرا رفته و شوروشوق ایجاد نمی‌کند؟
درحال‌حاضر حال هنر از پنج سال قبل خیلی بهتر است از این جهت که آگاهی‌ها بیشتر می‌شود. هر چیزی را نمی‌توان به‌عنوان هنر معرفی کرد. نمی‌توانید کار چاپ را انجام دهید و روی چاپ نقاشی کنید و بگویید اثر هنری است یا نقاشی است. نمی‌توانید یک‌سری کار نئون و دکوراتیو و معماری بگذارید و بگویید اینها نقاشی است. اینها ژانرهای خودش را دارند، اما.... .
پس انتقاد شما ناظر به هنرمند است... .
 هنرمند شخصا نمی‌تواند عامل این وضعیت باشد. یک نفر به او می‌گوید فلان کار را انجام بده و هنرمند خیالش از بابت فروش راحت است.
منظورتان مجموعه‌داران است؟
مجموعه‌داران و گالری‌داران. این بیماری یک زنجیره است و یک عامل مشخص ندارد. این مسائل من را اذیت می‌کرد. دلیل دیگرم برای راه‌اندازی گالری، حمایت از جوانان مستعدی بود که کسی حاضر به سرمایه‌گذاری روی آنها نیست و دیده نمی‌شوند. من به‌عنوان هنرمند این حرف‌ها را می‌زنم نه گالری‌دار؛ چون 15 سال است نقاشی می‌کشم و فروش خوب و مدیر هنری خوبی دارم. یعنی خودم گلایه از مدیر و مدیر هنری و فروش کار ندارم،  اما هنرمندهایی را می‌بینم که حقشان است بالاتر بیایند اما چون جوان هستند گالری‌دارها رویشان سرمایه‌گذاری نمی‌کنند. قصد اصلی من حرکتی فرهنگی بود که در حد سواد و توانایی‌ام به هنر و هنرمندان جوان کمک کنم. یکی از مشکلاتی که من الان با گالری‌ها دارم این است که چرا این‌قدر به استادها چسبیده‌اند. درست است که استاد برای گالری درآمد دارد اما تکلیف جوان‌ها چیست؟ یک استاد به حد کافی معرفی شده و امکان هم ندارد مثلا در سن 80سالگی دچار جهش و خلق دیگری شود اما حمایت ما مجموعه‌دار‌ها و گالری‌دارها در مارکت هنر از جوانان، آنان را به استادان آینده تبدیل می‌کند.
 جوان‌گرایی مدنظر شما تبعاتی هم دارد. کارهای همه جوانان قابل پذیرش نیست و مرز باریکی است بین جوانان مستعد و جوانان پرهیاهو. چطور می‌توان پی به این تمایز برد؟
به‌عنوان هنرمندی که قدری تجربه دارد خیلی راحت می‌توانم تشخیص دهم کدام جوان مستعد است یا نه.
به شخصیت فرد برمی‌گردد یا هنرش؟
 به اثرش. البته شخصیت هم خیلی مهم است و به نظرم این دو کنار هم است اما حتی در اولین اثر یک آرتیست می‌توان دید که آینده‌ دارد یا نه.
  چه شد نمایشگاهی از آثار استاد محجوبی برگزار کردید؟
این سومین نمایشگاه گالری ماست. راند این نمایشگاه به این صورت است که سه نمایشگاه برای هنرمندان جوان می‌گذاریم و نمایشگاه چهارم را به یک استاد اختصاص می‌دهیم. به خاطر چهاربودن. چهار فلسفه جالبی دارد. هیچ تصمیمی بر این نبود که چهار بگذاریم، پلاک چهار را به ما دادند و بعد از تحقیق متوجه شدیم چقدر عدد فلسفی و جالبی است و قدسی‌بودنش از عدد هفت هم بیشتر است. به همین خاطر راند گالری هم برحسب چهار است و خیلی چیزها را برحسب چهار چیدمان می‌کنیم. سه جوان و نفر چهارم مستر (استاد). تمام میز و صندلی‌ها یا درخت‌هایی که کاشته شده ضریب چهار است و چهار، عدد شانس شده است؛ چهار عدد فصل، چهار جهت جغرافیایی و... .
استاد محجوبی کجای این موازنه هستند؟
فضای اینجا حسی و آرام است و بر پایه رابطه‌ای که با طبیعت وسط مرکز شهر ایجاد کرده‌ایم، می‌خواستم اولین استاد اینجا حس طبیعت را برای همه زنده کند و درعین‌حال به معرفی گالری هم کمک خواهد کرد. چون حس‌هایمان با استاد محجوبی به هم نزدیک بود ایشان را انتخاب کردیم. به نظرم کارهای آقای محجوبی آن‌قدر شفاف و مشخص است که نیازی به ارزیابی‌کردن یا بیان دید من نسبت به کارهایشان ندارد. پر از عشق، مهر، رنگ و نشاط است که از روحیه خودشان سرچشمه می‌گیرد که در چشم‌ها و حس و بیانشان مشخص است.
انتخاب آثار بر چه مبنایی بوده؟
هم‌فکری داشتیم. استاد را همه با اسب و درخت‌ها می‌شناسیم و از ایشان خواستم در این زمینه کار کنند. اتفاقی که برایم خیلی جذاب و مقدس است اینکه ایشان هنوز کار می‌کنند و تعدادی کار برای همین نمایشگاه آماده کرده‌اند.
کارها مربوط به چه دوره‌ای است؟
از سال 62  تا  امسال.
کارهای قبل از 62  در دسترس نبود؟
استاد ازجمله نقاشانی هستند که بیشترین تعداد کار را دارند. وقتی با مجموعه کارهای ایشان مواجه شدم،  دیدم آثار زیادی از ایشان را هنوز دیگران ندیده‌اند. البته امکان این را نداشتیم که همه کارها را از انبار خارج کنیم؛ چون وقت نداشتیم و از طرف دیگر نمی‌خواستیم ایشان را بیش از این اذیت کنیم.
در گرداندن گالری خودتان تعیین‌کننده هستید؟
اتاق فکر دارم و کارشناسانی پشت من هستند. تصمیم‌گیرنده خودم هستم اما بدون هم‌فکری و کمک جلو  نمی‌روم.
اشاره کردید  فضای هنر با پنج سال قبل فرق کرده. یک دهه است  فضای هنری ایران تحت‌تأثیر اتفاقاتی که در دوبی کلید خورد متحول شد. در یک دهه گذشته قیمت هنر به لحاظ اقتصادی بالا آمد که معایب و محاسنی داشت. گالری شما چقدر تحت‌تأثیر یا در تقابل با این فضا بود؟
داستان مارکت و حراج و حتی کلمه مافیا که خیلی‌ها درباره  هنر امروز بیان می‌کنند حاصلی جز بالاآوردن قیمت اثر هنری نداشته. عیب‌هایی در کار بوده؛ اما این همان دوره بیماری است که سپری می‌شود. عده‌ای دچار توهم شدند که هر کاری را می‌توانند به‌عنوان اثر هنری بفروشند و هرکس می‌تواند آرتیست شود و از راه هنر پول دربیاورد. اینها طبیعی است چون در ایران حراج و مارکتینگ و این همه کار خریدن نبود و اتفاقا بد هم نبود که به این همه گالری مجوز تأسیس داده شده چه باسواد و چه بی‌سواد؛ چون همه این اتفاق‌ها لطفی به فرهنگ و هنر ایران بوده. غربال اتفاق خواهد افتاد.
حتی به قیمت مُدشدن کارهای بی‌ارزش؟
این همان بیماری است. ولی غربال رخ می‌دهد. از حدود 350  گالری موجود 70 گالری فعال و 10 گالری موفق داریم. گالری‌هایی که باید کنار بروند، می‌روند و آنهایی که باید بمانند،  می‌مانند.
 چطور این دوره را باید طی کرد؟
نمی‌گویم خیلی زود این اتفاق می‌افتد. شخصا به دید اقتصادی گالری تأسیس نکردم. اتفاقا به خاطر کمک به آرتیست‌ها این کار را کردم. کسانی به خاطر درآمد از هنر گالری باز می‌کنند و کسانی هستند که از گالری‌داری کمک به هنر را در نظر دارند. وقتی از من سؤال می‌کنند فروش تابلوهایت چقدر برایت مهم است،  می‌گویم مهم نیست برایم این مهم است که بیننده‌ها جلوی تابلوی من بایستند. اگر این اتفاق افتاد بزرگ‌ترین روز زندگی من است و اگر بی‌اعتنا از مقابل تابلوی من عبور کردند،  بدترین روز زندگی‌ام. درباره گالری‌ هم همین است. اگر توانستم چهار تا هنرمند از این گالری بیرون بدهم بهترین روز زندگی‌ام است، اگر توانستم پرفروش‌ترین گالری تهران باشم بدترین روز زندگی من است. من مدیر گالری باشم یا آرتیست،  همان آدم هستم.
 با توجه به نقاش‌بودن‌تان چه سبک‌وسیاق هنری را دنبال می‌کنید؟
سه هدف اصلی از دید یک نقاش دارم؛ اول اینکه برای یک‌سری شهرستان‌ها تور می‌گذارم که کارشناسان ارشد نقاشی از دانشگاه‌های هنر شهرستان‌های مختلف کارهایی را جمع‌آوری کنند و اگر واقعا این افراد پتانسیل داشتند،  برایشان نمایشگاه برگزار کنیم. برسیم به بحث اقتصادی. اگر بخواهیم آن‌طور صحبت کنیم مگر همه ما از کجا شروع کردیم؟ آرتیست از یک نقطه شروع می‌کند. این کار برای من حس و مقام بهتری می‌آورد که هنرمند را خودم کشف کنم و از او خودم درآمدزایی داشته باشم. اتفاقا درآمدداشتن از آن آرتیست خیلی برای من ارزشمند است. روی این فرد سرمایه‌گذاری می‌کنم و جواب می‌گیرم. اتفاقا اگر مسیر را درست بروید،  می‌توانید از آرتیست جوان بیشتر پول دربیاورید. مسترها همه اشباع شده‌اند. شاید همه ما که دنبال خرید آرت و تابلو هستیم در منزلمان کلانتری و استاد محجوبی را داشته باشیم.
می‌شود مصداقی صحبت کنید؟
بله، مثالی می‌زنم. در نمایشگاه دوم 60 اثر از 60 هنرمند عکاس تئاتر بود. بچه‌ها کارهایشان را برای فروش نیاورده بودند و حرکت فرهنگی بود. وقتی من قدرت کارها را دیدم قیمت‌گذاری کردم. بچه‌ها می‌گفتند کسی برای تئاتر پول نمی‌دهد شما می‌خواهید عکس تئاتر را بفروشید؟ گفتم من این کار را می‌کنم. 60 درصد کارها را فروختیم. همین ساپورت باعث شد بچه‌ها در حال برگزاری تور هستند.
دو هدف دیگرتان؟
معرفی‌کردن آرتیست‌های جوانی که قطعا روزی به پای مسترها می‌رسند. مورد سوم در آینده ورک‌شاپ‌هایی خواهیم گذاشت برای آموزش به بچه‌ها.
درحال‌حاضر فضای کلی هنری ایران را از منظر خودتان چطور می‌بینید؟ به نظرتان چه بارقه‌های امیدبخش یا چه مخاطراتی در کارهای آرتیست‌ها وجود دارد؟
هنوز تفاوت را احساس نکرده‌ام. اگر آرتیستی را نشناسم و مطمئن نباشم،  نمی‌روم. این اتفاق هنوز خیلی درست نشده.
 الان فضا خیلی تغییر کرده؛  هم از منظر اقتصادی و هم از منظر روند هنر. خیلی از آرتیست‌ها کارهایشان را در اینستاگرام می‌گذارند و دیگر به گالری نمی‌برند و روند نمایش و دیده‌شدن عوض شده. شاید انتظاری که 20، 30 سال پیش داشتیم که نمایشگاهی منتقدان را تکان دهد،  الان دیگر اتفاق نمی‌افتد.
حرف شما را قبول ندارم. اینجا دقیقا برمی‌گردد به همان صحبتی که کسی که در اینستاگرام می‌تواند کارش را بفروشد، هنرش دکوراتیو است.
نه الزاما... .
به خاطر اینکه دنبال رزومه درست‌کردن برای خودش نیست. رزومه برای هنرمند مهم است. بحث فقط بر سر فروش نیست.
 به نظرتان نقاط ضعف وزارت ارشاد در این زمینه چیست؟
به نظرم وزارت ارشاد بسیار در قضیه هنر لطف کرده و هیچ ضعفی ندارد.
اینکه به این همه گالری مجوز کار داده است... .
بسیار کار درستی کرده.
از چه نظر؟ شما که منتقد این کار بودید!
منتقد مجوزدادن به گالری‌ها نیستم. گفتم این اتفاق باید بیفتد و این هجمه اتفاق بیفتد و رد شود.
دفتر هنرهای تجسمی می‌تواند جلوی این بیماری را بگیرد و بین گالری چهار و گالری X که معلوم نیست چرا تأسیس شده،  فرق بگذارد و سخت‌گیری کند. اما به همه مجوز می‌دهد. همین باعث می‌شود گالری‌داری قبیح شود... .
تنها کاری که ارشاد می‌کند این است که مجوز می‌دهد. بستگی دارد گالری‌دار برای هنر چه‌کار می‌کند.


دیدگاه‌ها(۰)