۱۳۹۶ چهارشنبه ۲۹ شهريور
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۹۶۱ - ۱۳۹۶ چهارشنبه ۲۲ شهريور
گزارشي از چالش‌هاي زنان نقاش خانه‌دار
ايستاده در نگراني

صبا صراف: به زندگي آدم‌ها نگريستم و ديدم زناني را که با داشتن توانايي و قدرت دروني از تنهايي رنج مي‌برند، گويي سال‌هاست زن‌بودنشان را فراموش کرده‌اند و در عين داشتن آرزوي پرواز در آسماني بدون حد و مرز، از زمانه نگران و نااميد به افقي روشن در آمالشان چشم دوخته‌اند». اينها توصيف فريبا طاهري اثني‌عشري است از آنچه به او قدرت نقاشي‌کردن روي بوم را مي‌دهد. متولد 1340، خانه‌دار و مادر دو فرزند است. به گفته خودش به اين دليل موضوع اولين نمايشگاهش را زنان انتخاب کرده تا به آنها بگويند توانايي‌هاي زيادي دارند. «خيلي از زناني را دور‌وبرم مي‌ديدم که بر اثر اتفاق يا ازدست‌دادن کسي در زندگي‌شان ديگر هيچ کاري نمي‌کنند، تنها وقتشان را صرف بزرگ‌کردن فرزندانشان مي‌کنند و بعد از آن مي‌نشينند و دائم مي‌گويند ديگر چه‌کار کنم، درصورتي‌که توانايي‌هاي زيادي دارند». او مانند بسياري از زنان همسن‌وسال يا هم‌صنفش خانه‌دار يا بازنشسته است؛ و هنر نقاشي را راهي مي‌داند براي بيان آنچه در کلام نمي‌گنجد، اما از ذهن مي‌گذرد: «من از اول که مدرسه مي‌رفتم، نقاشي کار مي‌کردم، اما 15 سال است که دارم کلاس مي‌روم. يک مدت خيلي زيادي طراحي کار کردم و بعد رنگ روغن و آبرنگ و مانند آن که يک چيز روتين است يا يک منظره که جويي از کنار آن مي‌گذرد يا سبد گلي، ابتدا کارها کپي بود، بعد از روي مدل زنده کار مي‌کردم. به خاطر دارم دو روز در هفته را در کلاس‌هاي آيدين آغداشلو کار مي‌کردم. يک روز موضوع کلاسمان طبيعت بي‌جان بود و يک روز مدل زنده، فيگورکشيدن را آن زمان تمرين مي‌کرديم. کم‌کم دوست داشتم کاري کنم که‌‌ايد‌ه‌هاي خودم را در آن به کار ببرم. در هنر نقاشي از روي مدل زنده يا بي‌جان هيچ چيز نمي‌توانست تغيير کند، سبد، سبد بود و سيب کنار آن بايد همان‌جا مي‌ماند، چون اين نقاشي بايد اينجوري مي‌بود، اما دوست داشتم چيزهاي ديگري به نقاشي‌هايم اضافه کنم. شروع به پرسيدن از ديگر دوستانم و استادانم کردم و آنها راهنمايي‌ام کردند و گفتند اگر بروي سراغ نقاشي مدرن مي‌تواني کلي از فکر‌ها و نظراتت را روي بوم بياوري. بعد که رفتم به سمت نقاشي مدرن مي‌توانستم چيزهايي را که مي‌کشم، خودم با فکر خودم تغيير بدهم چون در نقاشي مدرن خيلي از چيزها را مي‌بيني که در حالت عادي نمي‌تواني اينها را کنار هم ببيني. نقاش اينها را به هم ربط مي‌دهد. بعد رنگ بسيار مهم است، زيراکه نقاش اساسا نبايد صحبت کند. مثل مسئله‌اي رياضي است که مي‌گذاريد تا يکي بيايد و حل کند بايد كساني که مي‌آيند و مي‌بينند خود بگويند از اين تصوير چه مي‌فهمند؛ يعني هرکس چيزهايي را که خودش مي‌خواهد مي‌فهمد. بعضي از رنگ‌ها نشان‌دهنده خيلي از چيزهاست؛ مثلا مي‌گويند رنگ زرد يا نارنجي نشانه زندگي است. براي همين رنگ‌ها خيلي مهمند. در هنر مدرن با رنگ‌ها مي‌توانيم تشديد کنيم و مفهومي را که مي‌خواهيم برسانيم، پررنگ‌تر يا کم‌رنگ‌تر کنيم تا اهميتش را بيشتر يا کمتر جلوه دهيم».
نقاشاني که حتي تاريخ هنر  را نمي‌دانند
فريبا و ديگر زناني که مانند او به‌يک‌باره نقاشاني با کارهايي پر از رنگ، مناظري از چشمه‌هاي جوشان، جنگل‌هاي سرسبز، گل‌هاي رنگارنگ يا بنفشه‌‌هاي دلخواهشان شده‌اند، تحصيلات آکادميک در زمينه نقاشي يا هنر ندارند. فرصت نکرده‌اند کتاب‌هاي تاريخ هنر را بخوانند و نقل‌به‌نقل و قلم‌مو‌به‌قلم‌مو با گوش‌سپردن به استادان نقاشي خود و نمايش کارهايشان در گالري‌هاي مختلف تجربه و ايده‌هايشان را به اشتراک مي‌گذارند. عمدتا گالري‌هاي خصوصي و کمتر معروف را انتخاب مي‌کنند. گالري‌هاي معروف براي آنان بسيار گران هستند، ضمن آنکه وقت‌گرفتن از آنها نيز بسيار بلندمدت و مستلزم باقي‌ماندن در ليست‌هاي انتظار طولاني‌مدت در اين‌گونه گالري‌هاست. يکي از فرهنگ‌سراهاي تهران، «شفق»، به مدت يک هفته در ابتداي مرداد آثار دو نقاش را به نمايش گذاشته است. زير همه تابلو‌ها نام دو زن ديده مي‌شود، حال‌وهواي آثار همه، جنگل، ريشه‌هاي درخت، آب، دختران سرخوش و هوايي بدون سقف و زنده است. نوعي خام‌دستي در برخي تابلو‌ها به چشم مي‌خورد. آثار، متعلق به دو زن حدودا 40 ساله است که ديرزماني نيست که نقاشي تجربي را آغاز کرده‌اند.
به‌تصويرکشيدن طبيعت و گل‌ها انرژي خاصي به اين زنان نقاش مي‌دهد. زهره، زن ديگري است که با حدود 62 سال سن، سال‌ها از بازنشسته‌شدنش از سازمان برنامه‌وبودجه مي‌گذرد. نقاشي‌هايش پر از رنگ است و گل‌ها را به زيبايي به نقش مي‌کشد، البته فکر مي‌کند مدت زيادي است در اين سبک مانده و در پس ذهنش اين روزها آثار ديگري از هنر مدرن مي‌گذرد. فکر مي‌کند حرف‌ها و افکار زيادي براي کشيدن دارد و اين روزها از آثار مدرن بسيار لذت مي‌برد. از مدت‌ها قبل نقاشي مي‌کرد و بدون آنکه حتي چيزي از نقاشي بداند، به کلاس مي‌رفت. بعدها خودش هم شروع به آموزش نقاشي کرد و بهترين ساعت‌هايش را وقتي مي‌داند که با وجود همه مشکلاتي که با آن دست‌وپنجه نرم مي‌کند، در کلاس نقاشي‌اش در خانه خود به شاگردهايش همه آنچه را که از رنگ و نقش مي‌داند آموزش مي‌دهد. تابه‌حال دو بار نقاشي‌هايش را به نمايش گذاشته و فروش و استقبال خيلي خوبي داشته است. «در نمايشگاه اول آن‌قدر استقبال زياد بود و آن‌قدر سفارش داشتم که مجبور شدم چندبار آن را تمديد کنم!»
اجازه نصب نقاشي‌هايت را بر ديوار خانه‌ات نداري
فريبا و زهره، هر دو خود را در اين زمينه خوش‌شانس مي‌دانند که شوهرانشان نقاشي‌هايشان را دوست دارند. فريبا از همراهي و حضور دائمي همسرش در نمايشگاه بسيار خوشحال است. بيشتر نمايشگاه‌ها و گالري‌هاي دوستان ديگرشان را نيز با هم مي‌روند. نقاشي‌هاي فريبا معمولا جايي روي ديوار خانه دارند و خانواده همگي از حضور آنها لذت مي‌برند و مي‌توانند درباره‌اش حرف بزنند و فکر کنند. اين همان چيزي است که نقاش اين آثار بسيار دوست دارد. در مورد اين تفکر و علاقه‌اش به هنر مدرن مي‌گويد: «سعي مي‌کنم کارهايي که انجام مي‌دهم تقريبا در يک موضوع باشند، مثل اولين نمايشگاهم که در مورد زن‌هاست و شرايطي که در آن قرار گرفته‌اند. سعي کردم وقتي که به آن نگاه مي‌کنم، مثل يک قصه باشد؛ همه آنها يک ماجرايي پشتشان دارند که وقتي در مقابلشان مي‌ايستي و نگاه مي‌کني بايد اين قصه را براي خودت تعريف کني. اين هست که اين نقاشي‌ها را کمي تغيير داده، نقاشي‌اي که رئال بود به سمت مدرن‌شدن مي‌رود و اين وسط تضادهايي وجود دارد که برزخي را که آدم‌ها در آن قرار گرفتند به اين سمت مي‌برد که چيزهاي سنتي را بگذارند کنار، قدري بروند به سمت مدرن‌شدن تا فکرشان را به کار بيندازند، چون نقاشي‌هاي سنتي يک‌سري چيزهاي خاص بوده که معلومند، نقاشي‌هاي مدرن بعضي‌هايشان را نگاه مي‌کني خيلي پيچيده هستند و بايد مدت‌ها نگاه کنيد تا رابطه‌اي را بين آنها پيدا کنيد. همين که مخاطب مي‌ايستد و مجبور مي‌شود راجع به نقاشي‌ام فکر کند برايم خيلي مهم است».
 


دیدگاه‌ها(۰)