۱۳۹۶ چهارشنبه ۲۹ شهريور
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۹۶۱ - ۱۳۹۶ چهارشنبه ۲۲ شهريور
نگاهی به نمایش‌نامه‌ «راک ‌اند رولِ» تام استوپارد
مرگ سید برت در پراگ
دانیال حقیقی

راک فراتر از یک سبک موسیقی است. از راک ضدنژادپرستی بریتانیا تا پانک راک فمنیستی آمریکا تا راک اند رول وارداتیِ پس از بهار پراگ در جمهوری چک، این سبک موسیقی همیشه حاوی معانی عمیق انسانی و اقدامی عملی و جمعی علیه اقتدارگرایان بوده.
اما این جریان فکری تقریبا از اواسط دهه هشتاد به بعد تغییری اساسی کرد. یعنی زمانی که عملا وارد چرخه‌های تولید و مصرف صنعت فرهنگ شد. به این ترتیب آن چیزی که علیه یکسان‌سازی بود، با اشاره‌ سرمایه‌داری در خدمت فاشیسم پنهان در صنعت فرهنگ درآمد. و تمام نمایش‌نامه‌ تام استوپارد درباره‌ همین است.
نمایش در انتهای سال‌های 1968 آغاز می‌شود و جایی در حال عبور از آخرین روزهای دهه هشتاد و ورود به اولین سال‌های دهه نود به اتمام می‌رسد و ماجرای درگیری‌های نظری و دغدغه‌های سیاسی و شرایط زیست مارکسیست‌های دگراندیش در دوران پس از بهار پراگ تا انقلاب مخملی را روایت می‌کند. به طور مشخص زندگي یک دانشجوی اهل چک (ین) در دوره‌ دکتری کمبریج را روایت می‌کند که در همراهی با یک استاد مارکسیست فلسفه‌ قرار می‌گیرد. مکس (مارکس؟) شخصیت استاد فلسفه‌ کسی است که هنوز به آرمان‌های شوروی باور دارد و هنوز حق عضویت حزبش را می‌پردازد اما از طرف راست‌گرایان در کمبریج تحت فشار است. در کنار این شخصیت، شخصیت اصلی نمایش، ین قرار دارد که در اوایل نمایش‌نامه (وقتی اشاراتی ضمنی به جوانی و آثار شورانگیز سید برت هم می‌شود) معتقد است برنامه‌ی نرمالیزه‌کردن گوستاو هوساک دبیرکل حزب کمونیست چک، بعد از بهار پراگ دارد جواب می‌دهد. نرمالیزه‌کردن (normalizace) برنامه‌ای بود که هوساک پس از در‌ دست‌گرفتن قدرت به‌سال 1969 آغاز کرد به عملیاتی‌کردنش و تقریبا تا سال 1989 هم-یعنی جایی که نمایش به پایان می‌رسد- ادامه داشت. این برنامه بنا بود تا با حاکم‌کردن یک رژیم پلیسی، تمام رفورمیست‌های چک را از پست‌های مدیریتی و اثرگذار حذف کند و رفته‌رفته نظمی سرکوبگر را جایگزین دگرگونی‌های ایجادشده در دوران کوتاه رهبری الکساندر دوبچک بکند.
یکی از اقدامات جانبی برنامه‌ی نرمالیزه‌کردن، حذف موسیقی راک بود که پس از بهار پراگ و به قدرت‌رسیدن هوساک به موسیقی ضداجتماعی معروف شده بود. یَن که طرفدار این نوع موسیقی است، پس از آنکه دوبچک از قدرت مجبور به کناره‌گیری می‌شود از کمبریج به پراگ برمی‌گردد و تمام صفحه‌های موسیقی‌اش را هم با خود می‌برد. در بدو ورود پلیس امنیت چک تمام صفحه‌های او را به دلیل ضداجتماعی‌بودن ضبط می‌کند.
اما یَن عشقش به راک را با طرفداری یک گروه موسیقی زیرزمینی «پلاستیک پیپل» در پراگ پی می‌گیرد و سعی می‌کند برای این گروه مجوز اجرای عمومی بگیرد و درباره‌شان در روزنامه‌ها چیز می‌نویسد. پس از چندی گیرودار سر موسیقی ضداجتماعی رژیم پلیسی هوساک با یَن تا آنجا ادامه پیدا می‌کند که یک‌بار وقتی پس از مدتی به منزلش برمی‌گردد با صحنه‌ی عجیب و هول‌انگیزی روبه‌رو می‌شود. تمام صفحه‌های موسیقی‌اش به دست نیروهای امنیتی خرد شده و شکسته شده‌اند. اینجاست که او پس از نه ماه خوش‌بینی، متوجه ذات برنامه‌های اصلاحی هوساک می‌شود.  نامه‌ی واسلاو هاول به هوساک در میانه‌های نمایش یک تنش اساسی را میان شخصیت‌ها  برمی‌انگیزد. وقتی هاول از مردم چک قطع امید کرده و در نامه‌اش مرگ ارزش‌های اخلاقی را در کشور اعلام می‌کند. ین در انتهای پرده‌ی دوم نمایش شخصیتی درمانده می‌نماید که هیچ کجا نمی‌تواند کاری بیابد و دیگران هم به او به چشم یک انسان زیادی نگاه می‌کنند. آدمی که با بی‌مبالاتی‌های سیاسی چهره‌ و کارنامه‌ای سیاه برای خودش درست کرده. مکس سعی می‌کند برای او کاری بکند اما دیگران به او در این‌باره هشدار می‌دهند.
رخداد‌های پرده‌ دوم در حدود سال‌های دهه هشتاد رخ می‌دهند. وقتی برنامه‌ی اصلاحی دیگر جا افتاده و حتی پلاستیک پیپل هم توانسته‌اند با تغییر نامشان چندتایی برنامه برای عموم اجرا کنند اما با محتوایی که ابدا دیگر سیاسی نیست و اتفاقا از طرف حکومت کم‌وبیش حمایت هم شده‌اند. یَن که موهای بلندش ریخته‌اند با مکس و دیگر شخصیت‌های نمایش مشغول بازنگری آن‌چیزی هستند که در طول دوران نرمالیزه‌کردن بر ایشان گذشته است. مکس دیگر آن ارتدکس سابق نیست و یَن هم کم‌وبیش آن حال‌وهوای آنارشیستی را ندارد. در انتها نمایش وقتی به اتمام می‌رسد که به مرگ ذهنی سید برت و تمام‌شدن قوه‌ی خلاقه‌اش اشاره‌هایی می‌شود و گروه رولینگ استونز هم برای اجرا به پراگ آمده‌اند. همه خوشحالند اما دیگر خبری از راک معترضی نیست که نماد مقاومت محسوب می‌شد.
نمایش‌نامه‌ی «راک اند رول» متنی بسیار پیچیده است تا آنجا که اگر اشاره‌ها و موتیف‌های تکرارشونده‌ی آن را به‌درستی درک نکرده باشیم امکان ندارد با ایده‌های سیاسی استوپارد در این نمایش ارتباط برقرار کنیم. متن مملو است از ارجاعات تاریخی؛ و مباحثات سیاسی بین شخصیت‌ها هم برای مخاطب ایرانی چندان ملموس نیست. یکی از این موتیف‌ها، حضور گاه‌وبی‌گاه شخصیت فردیناند است که ادای دینی است به شخصیت واسلاو هاول. توضیح اینکه هاول چند نمایش‌نامه‌ی زیرزمینی در دوران سرکوب هوساک منتشر کرد که شخصیت اصلی‌ آنها فردیناند وانیک نام داشت.
هنرمندان مارکسیست دگراندیش در چک جریان فکری قوی‌ای بوده‌اند که هرچند امروز دیگر چندان خبری ازشان در جهان هنر و ادبیات نیست اما تأثیرشان از افق آثار ادبی در این حوزه همچنان در حال انعکاس‌یافتن در جاهای دیگر است. انتشار این نمایش‌نامه به فارسی به همت انتشارات یکشنبه و به ترجمه‌ي آراز بارسقیان و سیمین زرگران، شاید کشف مجدد این جریان فکری در ایران باشد اگر با استقبال مخاطبان روبه‌رو شود.
مانند شخصیت ین در این نمایش، خود نویسنده‌ هم یک دگراندیش اهل چک است که در انگلستان بالیده. او که در سال 1937 به دنیا آمده کارش را با نگارش چند نمایش رادیویی آغاز کرد و موفق شد یکی از بزرگ‌ترین دراماتیست‌های بریتانیایی لقب گیرد. مضامین کارهای استوپارد عموما سیاسی‌اند. آزادی، حقوق بشر و سانسور ازجمله‌ مضمون‌های متن‌های این نویسنده‌ی برنده‌ی جایزه تونی هستند. گفتنی است استوپارد علاوه بر این نمایش‌نامه، متن‌های نمایشی دیگری را نیز در رابطه با جریانات دگراندیشی جمهوری چک تحت سلطه‌ حزب کمونیست نوشته که ازجمله‌ آنها می‌شود به «پسر خوب لایق توجه است»  اشاره کرد.

 


دیدگاه‌ها(۰)