۱۳۹۶ جمعه ۲۶ آبان
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۹۶۱ - ۱۳۹۶ چهارشنبه ۲۲ شهريور
اعتراض‌هايي از جنس نقاشي

پرويز براتي: محل گفت‌وگو، نقطه تلاقی آهن و سنگ و دود است؛ ساختمان بازسازی‌شده گالری تازه‌تأسیس «چهار» حوالی پل سیدخندان. بروشور نمایشگاه می‌گوید این شصت‌وچهارمین نمایشگاه حسین محجوبی است. همان اسب‌ها، همان درخت‌های همیشگی. تک‌وتوک کارهایی هم هست که کمتر دیده شده‌اند؛ ازجمله تابلویی که در آن به جز درخت، ساختمان هم دیده می‌شود و این بین نقاشی‌های محجوبی که هیچ‌گاه ساختمان‌ها و شهرها راهی به آنها ندارند،  جالب است. محجوبی حدود چهار دهه پیش تابلویی کشیده که پر است از برج‌های دنیا، همه‌جا را دود گرفته و انسان دارد خودش با دست خودش همه‌چیز را نابود می‌کند. در آن تابلو خلاف این یکی خبری از هم‌زیستی ایده‌آل ساختمان و طبیعت نیست. نوشته‌اند در کارهای محجوبی طبیعت‌گرایی به واقع‌گرایی پهلو می‌زند. ولی درست‌ترش این است که گفته شود نوعی طبیعت‌گرایی است که از واقع‌گرایی فرار می‌کند! کودکی پشت این نقاشی‌هاست که نمی‌خواهد بالغ شود. می‌شود نامش را گذاشت: روایت تخطی از ورود به دنیای بزرگ‌ترها. عمده عناصری که استفاده کرده درخت و اسب است و نقاش هیچ‌گاه وارد شهر نمی‌شود. محجوبی در اتاق مدیر گالری نشسته. در 87سالگی همچنان پرانرژی است. مرجان شُکری، مدیر گالری، دعوت‌مان می‌کند به حیاط کوچک پشتی برویم که با میز و صندلی‌های ساخته‌شده از آهن‌آلات اسقاطی کارخانه، جعبه‌های فشنگ و مهمات و مواد بازیافتی ساخته ‌شده. این حیاط مثل تابلوهای محجوبی در مرز بین زیبایی و هراس قرار دارد؛ زیبایی‌ای که پشتش وحشتی نهفته است.
محجوبی از نمایشگاهش می‌گوید: «نمایشگاهم اگرچه درباره درخت و اسب است،  اما این کارها منظره به شمار نمی‌روند و در آنها به نوعی اعتراض هست؛ چون ما این روزها خودروها را جایگزین اسب‌ها کرده‌ایم و درخت‌ها کمتر مجال دارند در محیط ما حضور داشته باشند. تمام نقاشی‌هایی که در این ۶۰ سال‌واندی کشیده‌ام، اعتراض به انسان بوده. در طبیعتی که می‌سازم اعتراضم را به ماشین نشان می‌دهم و به انسان می‌گویم اگر می‌خواهی در این طبیعت زندگی کنی، این همه ویرانگری برای چیست؟ گفته می‌شود انسان تنها در سه دهه گذشته 250 گونه زنده را از گردونه حیات خارج کرده. درعین‌حال نشان می‌دهم  در فرهنگ ما درخت آن‌قدر مقدس بوده که وقتی کودکی به دنیا می‌آمد درختی به نامش می‌کاشتند». در بررسی نقاشی‌های محجوبی باید وجه تمایز کار او را با امپرسیونیست‌ها در نظر داشت؛ تمایزی که حاصل تأثیرپذیری‌اش از نگارگری ایرانی است.

به سیاق رمانتیست‌ها کارهایتان الهام از طبیعت نیست؟
طبیعت استادم بوده. آنچه در طبیعت است، برداشتی از طبیعت است. خوشحالم  ذره‌ای از این زیبایی را می‌توانم نشان دهم وگرنه نه معمار هستم و نه نقاش.
 شما شاگرد حبیب محمدی بودید؟
حبیب محمدی هم‌شهری ما بود. من شاگردش نبودم. پشت ویترین مغازه‌اش می‌ایستادم و نقاشی‌هایش را تماشا می‌کردم! در لاهیجان مغازه تابلونویسی داشت و نقاش‌ها را تعلیم می‌داد. نقاشی‌هایش به سبک نقاشی روسی بود و تابلوهایی که برای مغازه می‌نوشت هر کدام ویژگی خاصی داشت که برایم شگفت‌انگیز بود. 14ساله که شدم می‌خواستم خودم درآمد داشته باشم؛ به همین خاطر سراغ تابلونویسی رفتم. معلم من طبیعت بود. در شمال ایران صدای طبیعت شما را می‌سازد. زیبایی لاهیجان آنچنان است که از صبح تا غروب بدون اینکه بخواهید عظمت عالم را می‌بینید.
ظاهرا تا جوانی در لاهیجان بودید؟
تا 20سالگی.
پدرتان هم نقاش بود؟
پدرم خط خوبی داشت. منزل ما باغ‌وحش بود. حیوانات مختلفی را در منزلمان نگهداری می‌کردیم. پدرم خیلی تأثیرگذار بود و پدرِ مادرم از اعیان‌ قدیم بود. سقف خانه‌مان نقاشی‌های دوره صفویه و قاجار بود و اینها را که می‌دیدم تلنگری به ذهن من می‌زد.
***
 از ابتدای گفت‌وگو محجوبی یک نام را مدام تکرار می‌کند: دکتر محمدعلی مجتهدی. دکتر مجتهدی سال 1323 به مدیریت دبیرستان البرز برگزیده شد و این مدرسه را به بهترین و مشهورترین مدرسه ایران تبدیل کرد. زنده‌یاد مجتهدی به مدت 34 سال مدیر این دبیرستان بود و بسیاری از دانشمندان و مشاهیر علمی کشورمان را تربیت کرد. مجتهدی پایه‌گذار دانشگاه صنعتی شریف هم است. او سال 1376 درگذشت. محجوبی سال ۱۳۲۹، به کمک دکتر مجتهدی، برای ادامه تحصیل به دبیرستان البرز تهران می‌رود و سپس در سال ۱۳۳۸ در رشته معماری فضای سبز از دانشکده هنرهای زیبا فارغ‌التحصیل می‌شود. از پوشه‌ای که در دستانش است نوشته‌ای را بیرون می‌آورد و می‌گوید: بخوان. قسمتی از نامه زنده‌یاد مجتهدی به اسدالله موسوی‌ماکویی، معاون خودش در دبیرستان البرز،  است که سال 1375 نوشته شده: «دوست و همکار دیرینم جناب آقای موسوی‌ماکویی، این آقایان فارغ‌التحصیل دبیرستان البرز، پلی‌تکنیک و دانشگاه شریف خوب مرا می‌شناسند و می‌دانند به جز خدمت به آنها و به‌دست‌آوردن جوانان فاضل و ایران‌پرست نظری نداشتم و معتقد بوده و هستم تا جوانان فاضل و ایران‌پرست و دانشمند به اندازه کافی نداشته باشیم نمی‌توانیم وطن عزیز خود را ترقی دهیم. اینها نتیجه 40 سال خدمت به جوانان وطن عزیزم است و جز راستی و حقیقت چیز دیگری نبود. باید در آخر عمر بی‌دریافت حقوق بازنشستگی زندگی کنم. پس چرا دولت ایران از من براي تجلیل در دانشگاه شریف دعوت کرد؟ آیا باید در آخر عمر محتاج فامیل همسرم باشم. پس 27‌ هزار مترمربع ساختمان‌هایی که در دبیرستان البرز به طور مجانی و با هدایایی مردم کرده‌ام و ده‌ها‌ هزار جوان فاضل و دارای اعتمادبه‌نفس جهت خدمت به وطن عزیزم به ایران تحویل داده‌ام خیانت بود؟ به هر حال با دیدن امثال من جوانان ایران حاضر می‌شوند در وطن خود خدمت کنند و می‌گویند افراد صادق و علاقه‌مند به وطن عزیز اشتباه می‌کنند؟
نامه را پس می‌دهم و افسوس بین‌مان ردوبدل می‌شود. محجوبی می‌گوید: «امیدوارم بنیاد دکتر مجتهدی در لاهیجان درست شود».
***
درحال‌حاضر چه‌کار کرده‌اید؟
تمام کسانی را که علاقه‌مند به دکتر مجتهدی هستند به گالری چهار دعوت کردیم و تابلو «برج البرز» را به نفع بنیاد دکتر مجتهدی به حراج گذاشتیم. بنیاد درست شده و هیئت اجرائی هم مشخص شده‌اند. به افتخار همه فرهیختگان و فرهنگیان و دوستداران دکتر مجتهدی، مجتمع بزرگ توریستی فرهنگی پنج‌ستاره، شامل کتابخانه، موزه و همه چیزهایی که یک مجتمع فرهنگی نیاز دارد،  در بلندترین نقطه شهر لاهیجان احداث خواهد شد.
 هدفتان چیست؟
هدفم تجلیل از ایشان است. دکتر مجتهدی شخصیتی است که همه عاشقش هستند. او با همه خدمتی که کرد بی‌مهری دید. این آرزوی من است.
محجوبی سکوت می‌کند. در متنی که بنیاد دکتر مجتهدی منتشر کرده،  آمده: به اطلاع عزیزانی که نمی‌دانند می‌رسانیم، پیکر این بزرگوار به طور امانت در کنار همسر و دو فرزندش در شهر نیس فرانسه مدفون شده است. ایشان وصیت کرده‌اند در لاهیجان به خاک سپرده شوند اما از زمان درگذشت‌شان تلاش‌های دوستداران و شاگردان برای انتقال پیکر ایشان به ایران و دفن در لاهیجان بی‌نتیجه مانده است... .
آما آنچه به ‌عنوان هنر مدرن او را بسيار جذب کرده، براي خيلي ديگر از زنان نقاش تجربي که برخلاف او نمي‌توانند آثارشان را بر ديوار خانه‌هايشان نصب کنند، تعريف ديگري دارد. اگرچه از مسير خود پس نکشيده‌اند. «شوهرم مي‌گويد اينها را نذار روي ديوار خانه، آدم خجالت مي‌کشد بهشان نگاه کند». نقاشي‌هاي زيبا عمدتا نه‌تنها از دل هنر مدرن بيرون آمده، بلکه موضوع ثابت زن را دارند؛ زناني که عمدتا از ميان ترکيبي از رنگ‌هاي تند قرمز، سياه و رنگ سفيد روي بوم جلوه مي‌کنند، عمدتا با همان شکل‌وشمايلي که خود نقاششان دوست دارد به نمايش بگذارد، گاهي ترکيبي از زن و بدني محوشده در رنگ‌ها هستند و گاه به صورت دست يا صورتي برجسته از ميان رنگ‌ها برمي‌آيند و زيبا در اين ميان همان زن تنهايي است که خانواده‌اش به ديدن آثارش نمي‌آيند و فاميل نزديکش؛ مثل خواهرها و مادر معتقدند او همان زيباي سابق نيست و تفکراتش فرق کرده و ديگر نمي‌توانند او را بفهمند.
اين زنان اگرچه همچنان ناگفته‌هاي زيادي براي نقاشی‌کردن دارند، اما به‌واسطه غيبت از محافل هنري نمي‌توانند به صورت حرفه‌اي به برگزاري نمايشگاه بپردازند يا اسپانسرهاي لازم را براي حضور آثارشان در نمايشگاه‌هاي بين‌المللي جذب کنند. اين عده عمدتا خانه‌دار هستند و با زندگي کارمندي، تأمين مخارج حضور در نمايشگاه‌هاي خارجي دشوارتر است. بنابراين به همين نمايشگاه‌هاي خصوصي که خانواده‌ها، دوستان و آشنايانشان مي‌آيند و فروش‌هاي نصفه‌ونيمه آثارشان بسنده کرده‌اند.


دیدگاه‌ها(۰)