۱۳۹۶ جمعه ۲۸ مهر
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۹۸۴ - ۱۳۹۶ پنج شنبه ۲۰ مهر
آچار فرانسه‌های محله

علیرضا زمانی: روزگاری نه‌چندان دور، تهران بود و لوطی‌هایش. لوطی‌بودن و لوطی‌شدن در شهر لوطی‌پرور تهران برای خود آداب و رسومی داشت. هرکس که می‌خواست در این جرگه قرار گیرد، باید ابتدا منشور اخلاقی نانوشته جماعت لوطی را پذیرا شود. نان‌خوردن از دسترنج خود، احترام به بزرگ‌تر، مهربانی با کوچک‌تر، دستگیری از ضعفا و رک و بی‌پروابودن و... بخشی از قوانین این منشور اخلاقی بودند. بعد از این مرحله، نوبت داشتن وسایل مورد نیاز لوطی‌گری بود که هر تازه‌وارد باید آن را تهیه می‌کرد. زنجیر بی‌سوسه یزدی، جام برنجی کرمانی، دستمال بزرگ ابریشمی کاشانی، چاقوی اصفهانی، چپق چوب عناب یا آلبالو، شال لام الف لا و گیوه تخت نازک، هفت قلم وسایلی بودند که بدون آن لوطی‌شدن بی‌معنا بود. البته چهار تای اول از ملزومات بود و باقی اختیاری و اگر هم نبود، از لوطی‌گری لوطی‌ها چیزی کم نمی‌شد.
این جماعت قانون سومی هم داشتند که هیچ‌گاه یک لوطی نمی‌توانست وارد کارهایی مانند حلاجی، دلاکی، مقنی‌گری، کناسی و حمالی شود. این مشاغل شغل پنطی‌ها بود. طبق‌کشی، توت‌فروشی، چغاله‌فروشی، بادبادک و فرفره‌سازی، فالوده‌ریزی، دوغ‌فروشی و گردوی تازه فروشی از مشاغلی بود که لوطی‌ها مجاز به انتخاب آن بودند؛ مشاغلی که افراد تازه‌وارد و جوان جماعت لوطی‌ها باید مشغولش می‌شدند.  بلبل‌بازی، سهره‌بازی، کفتربازی، مسابقه خروس‌جنگی و قوچ‌انداختن در سر چهارراه‌ها و میدان‌ها هم از تفریحات گروه لوطی‌ها بود. هر لوطی باید در طول سال یکی، دو باری به زیارت امام‌زاده داوود می‌رفت؛ وگرنه به لوطی‌بودنش باید شک می‌کردی!  قسم لوطی‌ها و داش‌ها هم به حضرت عباس و به کمربند حر بود؛ چراکه به این دو بزرگوار ارادت خاصی داشتند و آنان را سرآمد لوطیان عالم قلمداد می‌کردند! لوطی‌ها لهجه خاصی هم برای خود داشتند و برای آنکه کسی چیزی از حرف‌های آنها فهم نکند، به آن زبان صحبت می‌کردند. در صحبت‌های عادی‌شان هم برخی کلمات را طور دیگری ادا می‌کردند. به دیوار«دیفال» و به اقوام «اقوون» و به اتومبیل  «هتل‌مبین» می‌گفتند.
لوطی‌گری سلسله‌مراتب هم داشت. پایین‌ترین درجه لوطی‌ها را داش می‌گفتند. داش‌مشدی و چغاله‌مشدی از رتبه‌های دیگر جماعت لوطیان بود و بالاترین مقام این جماعت هم باباشملی بود. رسیدن به مقام والای باباشملی نیازمند گذراندن مراحل سخت مختلفی بود که از عهده هر لوطی برنمی‌آمد. شناکردن زیرآبی (بدون گرفتن نفس) در استخر معروف بهجت‌آباد آن روزگار از‌جمله این مراحل سخت بود.  با همه این تفاسیر لوطی‌ها جماعت ساده بی‌آلایشی بودند که با وجود دعواها و رقابت‌هایی که میانشان بود، بسیاری از کارهای عمومی اهالی محل به دست بی‌منت آنها رتق‌و‌فتق می‌شد. به‌ جز اینها، امنیت محله هم به عهده آنان بود و با حضور آنها در کوچه‌پس‌کوچه‌های محله، غریبه‌ها جرئت آفتابی‌شدن و عرض‌اندام نداشتند. خلاصه لوطی‌ها آچار فرانسه محله بودند و مشکلی نبود که با حضور آنها در محله حل نشود؛ اما حیف که سیاست نامراد سیاست‌مداران، این آچار فرانسه‌ها را هم مثل هر چیز دیگری از کار انداخته و آنها را به چکش‌ها و پتک‌هایی بدل کرد که در برهه‌هایی بر سر مردم این سرزمین فرود آمدند و بیست‌وهشتم‌های خونینی در این سرزمین رقم خورد. آچار فرانسه‌هایی که از سیاست به چکش و پتک و لوطی‌هایی که به لات‌های محله بدل شدند...!!!


دیدگاه‌ها(۰)