۱۳۹۶ سه شنبه ۲۱ آذر
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۹۸۴ - ۱۳۹۶ پنج شنبه ۲۰ مهر
مشت اول نشانه شروع بازی است
نه پایانش!
وحید شامخی. مشاور مدیریت استراتژیک

جمله‌ای از آقای «مایک تایسون»، قهرمان اسبق بوکس جهان نقل می‌شود که خیلی جالب و تأمل‌برانگیز است. می‌گوید: «هرکسی برای خودش برنامه دارد، تا وقتی که اولین مشت می‌خورد توی دهانش! بازیکن واقعی، از آن لحظه به بعد مشخص می‌شود!».    «جفری ایملت»، اواخر 2017مدیرعامل شرکت جنرال الکتریک،کناره‌گیری می‌کند. او بعد از «جک ولش» مشهورترین  مدیرعامل بود. حال بعد از حدود 16 سال که می‌خواهد جنرال الکتریک را رها کند، همه تجربیاتش را در هفت درس خلاصه کرده است. این هفت درس شامل این است که چطور موفق شده تا این شرکت را متحول کند و کاری کند که امروز جنرال الکتریک که شرکتی به‌نسبت صنعتی و سنتی محسوب می‌شد، به‌عنوان یک شرکت 125‌ساله نوپا (start-up) خطاب شود؛ اما قبل از اینکه به یکی از آن هفت درس اشاره کنیم،  جنرال الکتریک، یکی از غول‌های صنعتی دنیاست. شرکتی است که بیش از 330‌ هزار نفر پرسنل دارد و در بیش از 130 کشور دنیا فعالیت می‌کند. حوزه‌های فعالیت این شرکت نیز بسیار متنوع و عمدتا دارای فناوری پیشرفته است. از موتورهای هواپیما گرفته تا سلامت، انرژی، حمل‌ونقل ریلی، آب، نرم‌افزار و اینترنت اشیا و...! درآمد این شرکت در سال 2016، بیش از 123‌ میلیارد دلار بوده است که جزء 10 شرکت برتر آمریکا و 35 شرکت برتر دنیا محسوب می‌شود. ایجاد تحول در چنین شرکتی و با چنین ابعادی، قطعا کار بسیار دشوار و آموزنده‌ای است. «جفری ایملت»، یکی از مهم‌ترین آموخته‌هایش (یکی از هفت درس) در جریان این تحول را انعطاف‌پذیری می‌داند. انعطاف‌پذیری که نتیجه‌اش، برنامه‌داشتن بعد از خوردن اولین مشت توی دهان است. جنرال الکتریک، در اوج بحران اقتصادی آمریکای شمالی، روی جهانی‌شدن بیشتر و فناوری‌های جدید سرمایه‌گذاری می‌کند؛ درحالی‌که شاید خیلی‌ها به فکر کاهش هزینه‌ها و محدودکردن سرمایه‌گذاری جدید بودند. تنها درآمد سال گذشته جنرال الکتریک از بخش سلامت این شرکت در چین که از بازارهای جدیدش است، بیش از دو ‌میلیارد دلار بوده است. «جفری ایملت» می‌گوید: «اگر تغییر آسان باشد، پایدار نخواهد بود!». جمله‌ای بسیار تأمل‌برانگیز! بیایید امروز، فقط کمی بیشتر به همین یک جمله فکر کنیم. ما چه در زندگی فردی، چه سازمانی و چه ملی، اهداف و آرزوهایی داریم. آرمان‌ها و ایده‌آل‌هایی داریم که بی‌صبرانه منتظر تحقق‌شان هستیم؛ اما طبیعتا مشکلات، موانع، سختی‌ها، شکست‌ها، همراه ناخواسته مسیر تحقق اهداف و آرزوهای ما هستند. نمره بد گرفتن برای یک دانش‌آموز، بیماری، بی‌پولی، قبول‌نشدن در یک آزمون یا کنکور، بی‌کاری، مشکلات خانوادگی، مدیر یا رئیس بد، استراتژی‌های شکست‌خورده یک سازمان، سرمایه‌گذاری اشتباه در یک حوزه، مشکلات اقتصادی (نظام مالیاتی، رشد اقتصادی پایدار و...)، معضلات فرهنگی و اجتماعی، چالش‌های روابط بین‌الملل در سطح ملی و ده‌ها مورد دیگر، همه از همان مشت‌هایی هستند که «مایک تایسون» می‌گوید. وقتی اولین مشکل و مشت به ما اصابت کرد، به‌سرعت به فکر کوچک‌ترکردن اهداف و آرزوهایمان می‌افتیم تا شاید زودتر محقق شوند. شاید هم آن‌قدر برای‌مان سنگین شوند که هدف و آرزوی‌مان را رها کنیم! اما یادمان نرود تغییری که آسان باشد، پایدار نخواهد بود. تغییری که به‌راحتی و سرعت اتفاق بیفتد، سراب مقصد است، نه خودش! رشد، توسعه و پیشرفت کشورمان زمان‌بر است. نمی‌شود یک روز از خانه بیرون بیاییم و همه‌چیز سر جای خودش باشد. همه با هم مهربان باشیم، همه به هم راست بگوییم، از موفقیت همدیگر لذت ببریم، همه تلاش بی‌وقفه و دلسوزانه‌ای برای بهبود شرایط انجام دهیم و فقط منافع شخصی کوتاه‌مدت خود یا خانواده‌مان را در نظر نگیریم. زمان می‌برد. شاید 10 سال، 20 سال، شاید هم بیشتر؛ اما می‌شود؛ پس بیاییم برنامه‌هایمان را برای لحظه‌ای بعد از خوردن اولین مشت، مانع، مشکل و سختی آماده کنیم و باور کنیم که این، نشانه مثبت شروع راه است، نه پایانش!


دیدگاه‌ها(۰)