۱۳۹۶ شنبه ۴ آذر
شماره‌های پیشین:
شماره ۳۰۱۱ - ۱۳۹۶ سه شنبه ۲۳ آبان
تجربه ناممکن شدن
محمدحسن ‌خدایی

ژان کالمار در «بانیان تعزیه‌خوانی» اشاره دارد که این شاهان صفوی و قجری بودند که از تعزیه برای تحکیم و تقویت ایدئولوژی مشترک در برابر همسایگان سنی‌مذهب خود استفاده کرده و به‌نوعی باعث رونق آن شدند؛ رویکردی که در تجدد آمرانه حکومت رضا‌شاه، کنار گذاشته شد و به نقل از بهرام بیضایی «در دوره رضاشاه، به‌نظر اولیای وقت رسید شور و خشونتی که دامنگیر اغلب دسته‌های عزاداری است ممکن است در نظر خارجیان بد تعبیر شود. بنابراین در 1299 شمسی همه‌گونه تظاهرات مذهبی از جمله تعزیه ممنوع شد». این‌گونه شد که تعزیه از فضای عمومی شهرهای بزرگ به شهرهای کوچک و حاشیه‌ای رانده شد و از رونق افتاد. منطق اسطوره‌ای تعزیه مبتنی‌بر تمایز اولیا و اشقیا، توان روایتگری جهان مدرن را چندان در چنته نداشت. بنابراین گرفتار افول و فراموشی شد.   نمایش «مجلس مختلف‌خوانی» و رویکرد آن در مواجهه با تعزیه، نگاهی است به این افول. جلال ستاری به‌درستی اشاره دارد که «تعزیه با همه عظمت و کرامندیش، آیینی است و نه نوعی تئاتر به معنای امروزین کلام؛ شبیه‌سازی است و نه واقع‌نمایی حتی با فاصله‌گذاری». مجلس مختلف‌خوانی، تلاش عده‌ای را روایت می‌کند که قرار است تا ساعتی دیگر، برای تعزیه اجرا کنند، اما همه‌چیز در یک بی‌نظمی تمام‌عیار به پیش می‌رود. موالف‌خوان و مخالف‌خوان، بر سر جایگاه و نقش خود، آن‌هم بر اثر شکاف طبقاتی، به توافق نرسیده‌اند. موالف‌خوان پسر کارفرما و مخالف‌خوان کارگر همان کارفرماست؛ کارگر مقابل اقتدار کارفرما. فاقد آگاهی طبقاتی. منطق بازار چنان مناسبات انسانی را دگرگون کرده است که حتی تزکیه و رستگاری وعده‌داده‌شده هم کاری از پیش نمی‌برد. مردمانی اتمیزه‌شده که امر قدسی را باور ندارند و رویکردی مادی در رابطه با تعزیه در پیش گرفته‌اند. به‌قول تیتوس بورکهارت «تنها هنری که قالب و صورتش نیز بینش روحانی خاص مذهب مشخصی را منعکس کند، شایسته چنین صفتی است». مجلس مختلف‌خوانی روایتگر تعزیه‌ای است که قالب و صورتش را از یاد برده.  مرتضی جلیلی‌دوست در مقام کارگردان و صبا نجاتی به‌عنوان نویسنده، با رویکردی رئالیستی، به ناممکن‌شدن تجربه‌های مشترکی مانند تعزیه اشاره دارند. دیگر خبری از صوت جمیل موالف‌خوان مشاهده نمی‌شود همچنان که مخالفت مخالف‌خوان با موالف‌خوانی پسر کارفرما هم سویه‌ای از مقاومت و رستگاری را نمایان نمی‌کند. همه‌چیز در یک بی‌نظمی به پیش می‌رود. اجرای تعزیه به هر قیمت. در نهایت اما تعزیه اجرا نشده و بازیگران صحنه را ترک می‌کنند؛ سویه‌ای از مقاومت و به‌تعویق‌انداختن تمنای اتصال با امر والا. این‌گونه شاید تعزیه در زمانی موعود امکان اجرا یابد و مستوجب فیض و کاتارسیس شود؛ فرمی نمایشی که در مواجهه با جهان مدرن، به حاشیه رفت و ناممکن شد. مجلس مختلف‌خوانی با بازی‌های خوب، با روایتی تأثیرگذار و البته پیشنهادی تازه از یک گروه جوان دانشجویی، می‌تواند آلترناتیوی باشد برای تئاتر حرفه‌ای این روزها که منطق سرمایه، مدام صورت‌بندی تازه‌ای از آن می‌سازد و طلب می‌کند. در سروری سرمایه‌داری حتی اتصال به امر قدسی هم دشوار شده و تجربه تزکیه و رستگاری کمیاب. مجلس مختلف‌خوانی تحشیه‌ای است قابل‌اعتنا به این بحران.


دیدگاه‌ها(۰)