۱۳۹۶ شنبه ۴ آذر
شماره‌های پیشین:
شماره ۳۰۱۱ - ۱۳۹۶ سه شنبه ۲۳ آبان
تاريخ خدايان

ميرچا الياده (1986-1907) دین‌پژوه و اسطوره‌شناس و نويسنده آثار معروفي مثل تاريخ انديشه‌هاي ديني (3 جلد)، تصاوير و نمادها، اسطوره و واقعيت و هنر اسرارآميز است. او در روماني به دنيا آمد، در نوجواني براي تحصيل به هند رفت، چندين رمان نوشت، در سه روزنامه معتبر روماني به طور مدام مقاله نوشت، آثار برجسته پرشماري در حوزه تاريخ اديان ارائه داد، در زمان جنگ جهاني دوم به‌عنوان يك كنشگر فرهنگي جدي در لندن حضور يافت و پس از جنگ، در پاريس و شيكاگو به تدريس پرداخت. با اين اوصاف، علاوه بر آثار نظري، زندگي‌نامه او نيز مي‌تواند دست‌مايه اثري جداگانه باشد. كلود هانري روکه (مدرس تاریخ و زیبایی‌شناسی) در گفت‌وگوی طولاني خود با الیاده به شرح دقيق زندگي و آثار او پرداخته كه حاصل آن كتاب زندگي‌نامه‌اي «هزارتوی آزمون‌های دشوار» است. الياده در ابتداي كتاب در مورد اصل و نسب خانوادگي خود مي‌گويد:‌ «ميراث مولداويايي من ريشه گرايش من به ماليخوليا، شعر، متافيزيك- يا به بيان ديگر، ‌گرايش من به «شب» را شكل داده است. درمقابل، خانواده مادري من از اهالي اولتنيا بودند. ايالتي در غرب كشور و هم‌مرز با يوگسلاوي. اهالي آنجا، آدم‌هاي بلندپرواز و پرجنب‌وجوشي هستند و اسب‌ها را عاشقانه دوست دارند- و نه‌تنها كشاورزي مي‌كنند بلكه، هايدوك، يعني بازرگان‌اند: و در كار فروش اسب هستند- گاه حتي اسب مي‌دزدند! اين قوم سرزنده‌ترين، پرانرژي‌ترين و يا حتي ممكن است بگوييد وحشي‌ترين قوم در ميان اقوام رومانيايي هستند و به طور كامل با اهالي مولداوي تضاد دارند.» (ص 14)
روكه در پيش‌گفتار خود اين گفت‌و‌گو را به هزارتویی تشبیه کرده که گذر از آن برای درک زندگی و آثار این اندیشمند لازم است؛ از دوران تحصیل او در هند تا آشنایی‌اش با یونگ و اشتغال به اسطوره‌پژوهی و قوم‌شناسي. الياده دليل انتخاب عنوان كتاب را اين‌گونه توضيح مي‌دهد: «اين عنوان واكنش من به گفت‌و‌گوي‌مان نبود، بلكه در حقيقت به اين خاطر به ذهنم رسيد كه صدا و صحبت‌هاي ما قرار بود ضبط شود و اين كار مستلزم حضور دائم اين ماشين كوچك است و از نظر من، به آزمايشي سخت مي‌ماند. يك «آزمايش سخت تشرفي» زيرا به اين ابزار و ادوات اصلا عادت ندارم. بنابراين عنوان من اين است: هزارتوي آزمون‌هاي دشوار؛ بخشي به اين خاطر كه از نظر من اين كار يك آزمايش سخت (‌هفت‌خوان) است- يعني ضرورت يادآوري چيزهايي كه ديگر فراموش شده‌اند. و بخشي به اين خاطر كه ما جلو مي‌رويم، سپس به عقب برمي‌گرديم و دوباره شروع مي‌كنيم، گويي قرار است درون يك هزارتو راه‌مان را پيدا كنيم. فكر مي‌كنم كه هزارتو درواقع تصويري تمام‌عيار از تشرف است.» (ص 41)
بررسي مراسم و نمادهاي تشرف آييني، بخشي از تحقيقات گسترده الياده است و مطالعات او دراين‌باره تأثير شگرفي بر فهم اسطوره، تاريخ باستان و رابطه مذهب و هنر گذاشته است. او پس از اينكه به صورت مفصل نقش هرمنوتيك را در رويكرد خود توضيح مي‌دهد به تاثيراتي كه از ماركس،‌ فرويد، لوي استروس و ديگر ساختارگرايان پذيرفته اشاره مي‌كند ولي رويكرد ساختارشناسي به «رمززدايي» از جهان را بيش از حد سهل‌الوصل مي‌داند. همه مردمان كهن يا ابتدايي باور داشتند كه دهكده آنها «مركز جهان» است. توهم پنداشتن اين باور كار آساني است بااين‌حال ما را به نكته خاصي نمي‌رساند. از نظر الياده ساده‌سازي و اجتناب از مشاهده و واكاوي پديده، اصل پديده را نابود مي‌كند. درواقع مساله مهم اين است كه از خود بپرسيم چرا اين مردمان مي‌پندارند كه در مركز جهان زندگي مي‌كنند؟ او توضيح مي‌دهد كه اگر مي‌كوشد يك قبيله خاص را بفهمد، براي اين نيست كه اساطير، الاهيات، آداب و رسوم و تصاوير جهان آنان را رمززدايي كند بلكه سعي مي‌كند فرهنگ آنها را بفهمد و در پي آن بتواند به اين پرسش پاسخ دهد كه چرا آنها به اين كار معتقدند؟ در آن صورت است كه آرام‌آرام اساطير، ايزدشناسي و در نتيجه شرايط وجودي آنها را در جهان درك خواهد كرد. از نظر الياده بايد از دو منظر به دين نگريست و مطالعه و تبيين حقيقي دين بايد بر اساس تركيب اين دو منظر صورت گيرد. در گام نخست بايد از منظر يك مورخ دين را بررسي كرد. دين‌پژوهان بايد گذشته و سير تاريخي اديان را بررسي كنند. از اين نظر، موضوع مورد بحث آنها تاريخ است بنابراين مانند مورخان مي‌توانند وقايعي را جمع‌آوري كنند و از اين وقايع به تصميمات و گزاره‌هاي كلي برسند يا نظرياتي را از اين رهگذر نقد كنند. اين منظر، منظر تاريخ دين است، ولي بايد توجه كرد كه پژوهش در دين نمي‌تواند صرفا پژوهش تاريخي باشد. لذا اين منظر به‌تنهايي براي تبيين ديني و حقايق ديني كافي نيست. گام دوم اين است كه از منظر مقايسه و تطبيق به اديان بنگريم. الياده معتقد بود كه بدون مقايسه، هيچ دانش حقيقي وجود ندارد. با مقايسه است كه به درك اشيا و ويژگي‌هاي آنها نايل مي‌شويم، مثلا ما رنگ قرمز را از طريق مقايسه آن با ديگر رنگ‌ها درك مي‌كنيم. وقتي اين رنگ را مثلا با رنگ آبي و رنگ سبز مقايسه مي‌كنيم، مي‌فهميم كه رنگ قرمز چيست. در مورد اديان هم همين روش را بايد به كار بست. بايد باورها، مراسم و نمادهاي هر ديني را با باورها و مراسم و نمادهاي اديان ديگر مقايسه كرد، و سپس ميان آنها داوري كرد. البته مورخان هم در بررسي‌هاي تاريخي خود به مقايسه برخي امور مي‌پردازند، ولي به نظر الياده، پديده‌هاي متنوع ديني مانند باورها و اعمال و نمادها و اسطوره‌ها را بايد بدون درنظرگرفتن مكان و زمان اصلي آنها سنجيد. زمان‌ها و مكان‌هاي اين مظاهر ديني فرق مي‌كنند، ولي همه آنها يكسانند و مي‌توان همه آنها را در آزمون قياس نهاد.
در نظر الياده سنگ محك ديني، امر مقدس است،‌ كه بايد گفت مواجهه با يك واقعيت ناآشناست و اينكه اين واقعيت درواقع به طور همزمان همان سنگ بنا و عامل شكل‌گيري هنر و دين است. او دريافته بود كه تخيل و خيال‌پردازي اصل پرارزش و ريشه‌كن‌ناشدني هويت انسان است و تنها ابزار براي بازشناسي تخيلات و خيال‌پردازي‌هاي مردمان ناآشنا و از نظر دورمانده همان بازآفريني دوباره آن انديشه‌ها و خيال‌پردازي‌ها و ارائه آنها به جامعه بشري امروزي خواهد بود.


دیدگاه‌ها(۰)