۱۳۹۶ شنبه ۴ آذر
شماره‌های پیشین:
شماره ۳۰۱۱ - ۱۳۹۶ سه شنبه ۲۳ آبان
کلمه‌اي که روي اعصاب هنرمندان است
حسين هاشم‌پور

چند روز پيش، وزير فرهنگ به حساسيت هنرمندان به کلمه ارشاد پاسخ داد که بازتاب مثبت بسياري به‌همراه داشت؛ در گفت‌وگوي آقايان عباس صالحي و حسين عليزاده که به رسم اين روزگاران از دريچه رسانه انجام پذيرفت، استاد موسيقي گلايه کرده بود: «وزارت ارشاد اساسا اسمش غلط است؛ چون اين‌جوري که معلوم است هنرمندان اشتباهي مي‌کنند که بايد ارشاد شوند! يعني وزارتخانه‌اي ذاتا هنرمندان را گناهکار مي‌داند و قرار است ارشادشان کند».
وزير فرهنگ توييت کرد: «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي را به واژه ارشاد تقليل نمي‌دهيم».
يک: در اين سال‌ها در فضاي عمومي و حتي رسانه‌اي نام اين وزارتخانه به وزارت ارشاد مصطلح شده است و حتي چنان القا مي‌شد که پسوند ارشاد، جزء ماهيت وجودي اين دستگاه اجرائي است؛ اکنون پاسخ وزير فرهنگ مي‌گويد پسوند ارشاد يک تابوي غيرقابل گفت‌وگو نيست و هنرمندان مي‌توانند درباره جايگزيني نام هنر، چانه‌زني کنند؛ کمااينکه 24 مرداد در همين ستون، در بدو ورود آقاي عباس صالحي، در ذيل تيتر «چرا وزراي فرهنگ دودوره‌اي نمي‌شوند؟»، نوشتم: «گلايه‌ها نسبت به ناکارآمدي سيستماتيک وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، کار را به جايي رسانده که مبحث تغيير نام اين وزارتخانه به «وزارت فرهنگ و هنر» بر سر زبان‌ها بیفتد؛ تغييرنامي که تغيير مسئوليت و مأموريت را در پي داشته باشد؛ گويا ناصر ميناچي، نخستين وزير اين وزارتخانه، پس از انقلاب با تغيير نام وزارت «تبليغات و جهانگردي» به وزارت «ارشاد ملي» سنگ‌بناي اين نام تازه را گذاشت؛ ميناچي که عضو هيئت امناي حسينيه ارشاد بود، براي ماندگاري واژه «ارشاد» اين ايده را به شوراي انقلاب برد و مورد استقبال قرار گرفت. بعدتر اما «ارشاد ملي» به «ارشاد اسلامي» تغيير يافت».
دو: «بيشتر فرهنگ، کمتر ارشاد»، تيتر اين ستون در چهارم آبان سال گذشته بود: «... در سايه پسوند «ارشاد اسلامي» قرار است اين وزارتخانه اهالي فرهنگ و هنر را ارشاد کند يا اينکه اهالي فرهنگ و هنر، جامعه را هدايت کنند؟ به گمانم حق با تئوريسين‌هايي است که معتقدند تعاريف از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بر مبناي دهه 60 است و با تغيير زمانه و نظرداشت مؤلفه‌هاي امروز بايد کرانه‌هاي عميق‌تري را هدف‌گذاري کرد. اگر در بدو انقلاب، براي اطمينان‌بخشي به جامعه، تغيير نام وزارت فرهنگ و هنر ضروري بود، اکنون در دهه چهارم و خدمات شايان توجه هنرمندان به آرمان‌هاي انقلاب، وقت آن است زاويه نگاه به امورات آنها حرفه‌اي شود...».
سه: «فرهنگ يا ارشاد، مسئله اين است»، نهم آذر  سال گذشته تيتر اين ستون بود و جان کلامش اين بود: «چهار دهه است وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي از دو سوي مختلف مورد نقد جدي است:
عده‌اي که به قيد «فرهنگ» آن چشم دارند، آن را در اعمال حقوق جامعه فرهنگ و هنر به‌عنوان زيرمجموعه حقوق شهروندي, ناکارآمد خوانده و از رفتار يکي به نعل يکي به ميخ مديران آن به ستوه آمده‌اند، اگر وزارت فرهنگ، شجاعت نظرسنجي در ميان هنرمندان و نويسندگان را بيابد و از آنها بپرسد از تلاش
38‌ساله اين وزارتخانه راضي هستند يا خير، به‌حتم با آماري خيره‌کننده مواجه خواهد شد که از دلسردي و نااميدي‌شان حکايت دارد.
جالب که دسته دومي که به قيد «ارشاد» نظر دارند هم ناراضي‌اند و نظارت اين وزارت در آفرينش‌هاي هنري را ناکافي و آن را توأم با تساهل و تسامح مي‌دانند، جالب اينجاست که اين زاويه نگاه حتي وزارت ارشاد دولت نهم را که وزيرش از مشرب فکري خاصي از فرهنگ تبعيت مي‌کند هم در انجام رفتار نظارتي ناموفق قلمداد مي‌کند و مي‌گويد هنر مافياهايي دارد که حتي وزيري را که مستقيم از کيهان آمد شست و با خود برد!»
چهار: گذشته از کلمه ارشاد، گمانه‌زني‌هاي ديگري هم در جامعه هنري زمزمه مي‌شود: «کوچک‌شدن و بسيار کوچک‌شدن وزارت فرهنگ»؛ اهالي فرهنگ و هنر بيش از کارشناسان وزارت فرهنگ خط قرمزها و بايد‌ها و نبايد‌ها را مي‌شناسند و اين در حالي است که بودجه ناچيز اين وزارت به‌جاي تأمين زيرساخت‌هاي مبرم نظير ساخت سالن‌هاي تخصصي، صرف حقوق کارمندان مي‌شود. الگوهاي جهاني از کوچک‌شدن نقش دولت در عرصه فرهنگ و هنر و حضور پررنگ اصناف هنري مي‌گويند، آنها هستند که موازنه موردنظر را برقرار مي‌کنند و ساليان درازي است که اين بار را از دوش دولت برداشته‌اند.
پنج: دو سال پيش وقتي «گشت ارشاد» حضوري پررنگ بر سر چهارراه‌‌ها داشت، استادان هنر تماس مي‌گرفتند که چرا براي تغيير نام وزارت ارشاد کسي آستين همت بالا نمي‌زند؟ حالا احتمالا آنها دل‌خوش شده‌‌اند شايد اتفاقاتي در راه است.


دیدگاه‌ها(۰)