۱۳۹۶ شنبه ۴ آذر
شماره‌های پیشین:
شماره ۳۰۱۲ - ۱۳۹۶ چهارشنبه ۲۴ آبان
کلبر مندونسا فیلو از ساختن «آکواریوس» می‌گوید
همگام با دوربین قدم بزن

ترجمه سروش شکوئی‌پور: در سال 1980 من 11ساله بودم. اغلب اوقات به یاد آن دوران، میهمانی‌های خانوادگی، تی‌شرت‌هایی که در جشن‌ها می‌پوشیدیم، نوشیدنی‌هایی که جمعمان را گرم می‌کرد و درکل به یاد لحظات خوشی که در کنار خانواده‌ام داشتم می‌افتم. مقدمه «آکواریوس»، درواقع ادای دینی به دوران نوجوانی من است. تمام آن ماشین‌های قدیمی، لباس‌ها، مکان‌ها و کنار هم قراردادن آنها برای من بسیار لذت‌بخش بود و دوست داشتم از این امکانی که سینما برای زنده‌کردن خاطرات در اختیار ما قرار داده، به بهترین شکل استفاده کنم. از طرفی دیگر، قصد داشتم تا با شیوه جدیدی نسبت به روش‌های مرسوم، به معرفی شخصیت‌های فیلم بپردازم، به‌عنوان‌مثال می‌توان برای معرفی یک کاراکتر 65 ساله، چهره او را به تصویر کشید؛ بیننده نگاهی به او می‌اندازد و با خود می‌گوید این شخص حدودا بین 60 تا 65 سال دارد. روش دیگر این است که به‌جای نمایش چهره فعلی او، شما قسمتی از زندگی گذشته‌اش را به بیننده نشان دهید. اگر نتیجه کارتان خوب از کار درآید، از لحاظ احساسی تأثیر متفاوتی بر بیننده می‌گذارد و بیشتر او را درگیر فیلم می‌کند. ضمن اینکه این کار، لذت کشف را به بیننده می‌دهد؛ اینکه تشخیص دهد فرد 60 ساله‌ای را که اکنون می‌بیند، همان دختر جوانی است که در سکانس قبلی حضور داشت! برای برانگیختن احساسات تماشاگر حتما نیازی نیست كه در فیلم جایی آتش بگیرد یا کسی بمیرد؛ همین که سعی کنید احساسات کاراکتر فیلم را با به‌تصویرکشیدن لحظاتی که احساسی را در او برمی‌انگیزد به بیننده منتقل کنید، کافی است. استفاده از فلش‌بک و فلش‌فوروارد چنین امکانی را فراهم می‌آورد و به همین دلیل در مقدمه «آکواریوس» از آنها استفاده کردم.  چیزی که پذیرفتنش به‌عنوان یک سینه‌فیل یا حتی کسی که به تماشاکردن فیلم علاقه دارد برایم سخت است، این است که تا صحبت از رئالیسم اجتماعی می‌شود، فیلم‌سازان به سراغ مضامین و تکنیک‌هایی کهنه می‌روند؛ اینکه شما یک آشپزخانه در فیلمتان داشته باشید که سینک ظرفشویی‌اش پر از ظرف‌های کثیف است، مرد یا زنی در آن حضور داشته باشند که گریم نشده‌اند، از دوربین روی دست استفاده شده باشد و... . این مسائل برای من جذابیت سابق را ندارد. چیزی که درمورد رئالیسم اجتماعی می‌پسندم، شیوه کار افرادی مانند دی‌پالما و ویلموس زیگموند است؛ اینکه تعادل در اثر برقرار باشد. در «آکواریوس» سعی کردم با استفاده از سونیا براگا این تعادل را ایجاد کنم. کلارا شخصیتی محکم و قوی دارد که در مقابل مشکلاتش به این راحتی‌ها تسلیم نمی‌شود؛ من این ویژگی‌ها را در صورت سونیا نیز می‌بینم. درواقع چهره واقعی سونیا، خود گویای مهم‌ترین ویژگی شخصیتی کاراکتری است که نقشش را بازی می‌کند و شکل‌گرفتن این رابطه میان چهره بازیگر و ویژگی‌های شخصیتی او در چشم بیننده، خود همانند تماشای یک فیلم است؛ فیلمی در دل فیلمی دیگر و این همان رئالیسمی است که من می‌پسندم. جالب است که پس از اکران فیلم، افرادی در برزیل که فیلم از لحاظ سیاسی به مذاقشان خوش نیامده بود، تبلیغاتی علیه آن انجام دادند و از مردم خواستند تا به تماشای آن نروند. این در حالی است که من در فیلم، با به‌نمایش‌گذاشتن جایگاه والای خانواده در جامعه برزیل، سعی داشتم تا چهره‌ای از جامعه‌مان ارائه دهم که روح دموکراسی در آن جاری است و این اقداماتی که در واقعیت در آنجا در حال رخ‌دادن است برایم بسیار ناامیدکننده و درعین‌حال شگفت‌آور است! من همواره طرفدار دموکراسی بوده‌ام و چیزی جز این نیز در فیلمم دیده نمی‌شود. شرایط سیاسی برزیل درحال‌حاضر برای من غیرقابل درک است، اما اگر کسی از من بپرسد که چه موضعی نسبت به این شرایط دارم، جواب می‌دهم که من، ارج‌نهادن به دموکراسی را نسبت به آن چیزی که هم‌اکنون در برزیل می‌گذرد ترجیح می‌دهم.  بسیاری از لحظات «آکواریوس» در محیط بسته آپارتمانی می‌گذرد که در کنار خیابانی شلوغ و پررفت‌وآمد قرار دارد. سروصدای این خیابان که تنها 15 متر با پنجره اتاق فاصله داشت، در هنگام فیلم‌برداری برای ما بسیار مشکل‌ساز بود؛ همچنین فضای کوچک آپارتمان که اجازه خیلی از کارها را به ما نمی‌داد و باید به این نکته هم توجه می‌کردیم که آن آپارتمان محل زندگی یک خانواده است که برای مدتی به ما امانت داده‌اند و نباید به آن صدمه‌ای وارد می‌کردیم. می‌خواهم بگویم شاید فیلم‌برداری در لوکیشنی طبیعی و نه در استودیو، به نظر جذاب و قابل احترام بیاید، اما کاری به‌شدت سخت است. اینکه شما این اختیار را دارید تا مکان مناسب دوربین را به دلخواه خودتان پیدا کنید و به هر جهتی دوست دارید آن را حرکت دهید، مزیتی است که در فیلم‌برداری در استودیو وجود ندارد؛ اما این نکته را هم در نظر داشته باشید که دوربین تنها ابزار موجود در صحنه نیست و سایر تجهیزات مانند سیم‌ها و لامپ‌ها و... فضای زیادی برای مانوردادن روی حرکت دوربین باقی نمی‌گذارند. ایده اولیه من این بود که طوری از آپارتمان فیلم‌برداری کنیم که گویی در حال توضیح‌دادنش برای یک نفر هستیم: «وقتی شما داخل آن می‌شوید، یک اتاق پذیرایی می‌بینید که پیانويي در گوشه‌ای از آن قرار دارد. کمی جلوتر، اتاق خواب، آشپزخانه و...». گاهی اوقات فیلم‌هایی را می‌بینم که به شکلی مشابه در یک آپارتمان می‌گذرند اما دوربین به نحوی ایستا در به‌تصویرکشیدن فضا خساست به خرج می‌دهد. این شرایط به من حسی القا می‌کند که انگار کسی دو دست خود را روی صورتم گذاشته و نمی‌گذارد بفهمم در آن خانه چه می‌گذرد. چنین سبکی برای من چندان دلنشین نیست. من دوست دارم فضا را به بیننده نشان دهم و اجازه دهم تا او همگام با دوربین، خود در آنجا قدم بزند.


دیدگاه‌ها(۰)