۱۳۹۶ سه شنبه ۱ اسفند
شماره‌های پیشین:
شماره ۳۰۸۳ - ۱۳۹۶ شنبه ۲۱ بهمن
روزنگاشت جشنواره سی‌وششم فیلم فجر
نقد جنگ، تفکر فراموش‌شده
محسن خیمه‌دوز

۱- سرو زیر آب
کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس: محمدعلی باشه‌آهنگر
بازیگران: بابک حمیدیان، شهرام حقیقت‌دوست، مینا ساداتی، مهتاب نصیرپور و فرخ نعمتی.
داستان فیلم یافتن خانواده‌های اجسادی‌ است که پیدا شده‌اند، ولی قابل شناسایی نیستند. یکی از اجساد، دو مدعی دارد؛ یک خانواده لُر و یک خانواده زرتشتی یزدی.
فیلم هرچند ماجرایش در دوران جنگ ایران و عراق است، اما چندان ربطی به جنگ ندارد و تلاش دارد به موضعی فرامذهبی و فراجنگی برود و نوعی انسانیت فراجنگ و فرامذهب را بیان کند. چنین موضوعی با آنکه بی‌سابقه نیست، ولی موضوع خوبی‌ است، اما فیلم‌نامه در به‌تصویرکشیدن چنین موضوعی موفق نبوده و به دلیل وجود موضوعات بی‌ربط و کم‌ربط در فیلم‌نامه، نتوانسته اصل موضوع را به‌خوبی مطرح کرده و به تصویر بکشد.
نکته به‌ذهن‌ماندنی فیلم، زمانی ا‌ست که دختر جوان زرتشتی اعلام می‌کند که بالاخره موافقت کرده‌اند یک زن هم به مقام موبد زرتشتیان برسد.
۲- تنگه ابوقریب
کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس: بهرام توکلی
بازیگران: جواد عزتی، حمیدرضا آذرنگ و امیر جدیدی
داستان فیلم اتفاقات مربوط به رزمنده‌های گردان عمار است که مانع سقوط تنگه ابوقریب می‌شوند و با ایستادگی‌شان باعث می‌شوند پنج روز بعد از شکست عراق در ابوقریب، قطع‌نامه پایانی جنگ امضا شود.
فیلم تنگه ابوقریب، جز قدردانی از رزمندگان گردان عمار، سخن تازه‌ای در سینمای جنگ ندارد. دوسوم آغازین فیلم بی‌دلیل طولانی و کشدار است، اما یک‌سوم پایانی از منظر فرم اجرائی، دیدنی ا‌ست. اگر همان یک‌سوم پایانی به فیلم تبدیل شده بود، هم فیلم بهتر دیده می‌شد، هم راهی نو در ساخت فیلم‌های جنگی گشوده می‌شد، زیرا پیوند مستند و داستان در همین بخش است که به‌خوبی انجام می‌شود.
با آنکه در فیلم بازیگر زن وجود ندارد، اما فیلم بیشتر زنانه و زن‌پسند است تا مردانه.
درمجموع، سینمای جنگ در ایران از یک آسیب اساسی رنج می‌برد و آن بی‌توجهی محض به «نقد جنگ» است. اصرار به تبلیغ برای جنگ، هم مانع «نقد جنگ» و هم باعث تکراری‌شدن فیلم‌های مربوط به جنگ شده است.
جداکردن غیرمنطقی «جنگ و دفاع» از یکدیگر (که یکی از کاراکترهای فیلم هم به‌غلط آن را تبلیغ می‌کند)، یک «مانع ذهنی» در شکل‌گیری «نقد جنگ» است؛ همان پیش‌فرض نامعتبری که درون‌مایه سینمای جنگی ایران است.
۳- اتاق تاریک
کارگردان، فیلم‌نامه‌نویس و تهیه‌کننده: روح‌الله حجازی
بازیگران: ساره بیات و ساعد سهیلی
داستان فیلم، مجموعه مشکلات یک زوج جوان است که با پسر کوچکشان به آپارتمان جدیدی رفته‌اند تا زندگی دیگری را تجربه کنند، اما مشکلات جدیدی را تجربه می‌کنند.
فیلم «اتاق تاریک» موضوع مشخصی ندارد و دقیقا نمی‌توان گفت که فیلم درباره چیست. برخی نوشته‌اند و گفته‌اند که فیلم درباره کودک‌آزاری ا‌ست، اما فیلم در این مورد هم حرفی برای گفتن ندارد. نام «اتاق تاریک» هم اشاره مستقیمی به مشکلات زن و مرد فیلم ندارد.
اما از درون اتفاقات درون فیلم می‌توان «ناتوانی در گفت‌وگو» و «فرهنگ لمپنی» (فحاشی و خشونت رفتاری) را به‌عنوان موضوع فیلم معرفی کرد.
از این منظر می‌توان «اتاق تاریک» را به «ذهن تاریک» و کودک‌آزاری را به دگرآزاری و خودآزاری تعبیر کرد و تغییر داد، زیرا با محتوای فیلم بیشتر هماهنگ است.
تنها در سکانس آخر (سکانس سر میز شام) فیلم کمی به معنای گفت‌وگو نزدیک می‌شود، ولی در آنجا هم لمپنیسم رفتاری بارِ سنگین‌تری نسبت به گفت‌وگو دارد. فیلم «اتاق تاریک» البته ساختار لمپنی ندارد، زیرا فاقد لودگی‌ است، به همین دلیل می‌توان «اتاق تاریک» را آسیب‌شناسی لمپنیسم زن‌وشوهری و شناخت لمپنیسم رفتاری و گفتاری ایرانیان دانست؛ لمپنیسمی که فقط یک «پادرفتار» دارد: «گفت‌وگوی انتقادی با ذهن باز و روشن»؛ پادرفتاری که فیلم فاقد آن است.
4- جشن دلتنگی
کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس: پوریا آذربایجانی
داستان فیلم چند خرده‌داستان مربوط به چند زوج است که به صورت موازی روایت می‌شوند.
«جشن دلتنگی» بعد از «لاتاری»، دومین «شبه‌فیلم» جشنواره سی‌وششم است؛ شبه‌فیلمی پایین‌تر از فیلم‌های سیاه‌وسفید قبل از انقلاب که به فیلمفارسی شهرت داشتند. شبه‌فیلم جشن دلتنگی مجموعه‌ای‌ است از پست‌ها و دیالوگ‌های تلگرامی و اینستاگرامی و جوک‌های اس‌ام‌اسی؛ ماجراهای خرده‌داستان‌هایی که نه سر دارند، نه ته.
یکی از دیالوگ‌های گهربار «شبه‌فیلم» جشن دلتنگی از این قرار است:
فردی خطاب به محسن کیایی: پولشو خوردی ... می‌خواد بره ازت شکایت کنه.
محسن کیایی: به کِتفم.
«جشن دلتنگی» فاقد ارزش هنری‌ است.
5- هایلایت
کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس: اصغر نعیمی
زن و مردی با هم رابطه دارند. همسران آن دو متوجه می‌شوند.
هایلایت سومین «شبه‌فیلم» جشنواره سی‌وششم است؛ شبه‌فیلمی که به طرز کاملا دقیقی در همه‌چیز بد عمل می‌کند؛ از فیلم‌نامه تا کارگردانی، از شخصیت‌پردازی تا دیالوگ‌نویسی، از بازیگری شلخته تا اتفاقات بی‌سر‌وته درون فیلم.
یکی از دیالوگ‌های گهربار «شبه‌فیلم» هایلایت چنین است:
مردی که زنش به او خیانت کرده (پژمان بازغی)، خطاب به زنی که مردش به او خیانت کرده: بیا با همدیگه انتقام بگیریم.
«هایلات» فاقد ارزش هنری ا‌ست.
6- ماهورا
کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس: حمید زرگرنژاد.
داستان، مربوط به زمان جنگ ایران و عراق است و درباره عشق مردی ا‌ست به یک دختر بومی به نام ماهورا.
فیلم ماهورا یک درام متوسط عامه‌پسند است که نه جنگی ا‌ست، نه عشقی، درحالی‌که تمام مدت سعی می‌کند هم جنگی باشد، هم عشقی، اما در بیان هر دو شکست می‌خورد.
فیلم‌نامه ضعیف ماهورا پر است از دیالوگ‌های اضافی و اتفاقات و خرده‌اتفاقات بی‌ربط.
«ماهورا» مانند دیگر فیلم‌های جشنواره، پر است از دادوهوار و فریاد گوش‌آزار، همراه با صدای شلیک گلوله مسلسل‌ها و همراه با صدای موسیقی که روی این‌همه سروصدا سوار می‌شود.
پایان‌بندی فیلم ماهورا هیچ ربطی به آغازش ندارد و نیازی نبود برای آن پایان‌بندی، آن‌همه نما و پلان و سکانس تصویربرداری و آن‌همه سروصدا تولید شود.
با آنکه داستان «ماهورا» زمینه‌های مستند دارد، اما پرداخت سینمایی آن بد و ناشیانه انجام شده است.
«ماهورا» در مرز «فیلم» و «شبه‌فیلم» حرکت می‌کند.
وجود «شبه‌فیلم‌ها» در کنار «فیلم‌های متوسط» جشنواره فجر، توجه به سه نکته مهم را ضروری می‌کند:
۱- فیلم‌سازان باید فیلم بسیار ببینند و از آنها درس بسیار بیاموزند، بعد اقدام به فیلم‌سازی کنند.
۲- فیلم‌سازان باید بسیار بخوانند (و در صورت توان، بسیار بنویسند) و از خوانده‌شده‌ها و نوشته‌شده‌ها بسیار بیاموزند.
(افتخار به فیلم‌ندیدن، مثل افتخار به کتاب‌نخواندن و مثل ناتوانی در نوشتن، سه بیماری رایج در سینمای ایران است).
۳- «ایده خوب داشتن» به معنای «فیلم خوب ساختن» نیست. «فیلم خوب» علاوه‌بر «ایده خوب»، نیازمند «روش خوب» است.


دیدگاه‌ها(۰)