۱۳۹۶ سه شنبه ۱ اسفند
شماره‌های پیشین:
شماره ۳۰۸۶ - ۱۳۹۶ چهارشنبه ۲۵ بهمن
تنها محافظ زمین
زهرا عمرانی

دختری است به زعم من نوجوان، یعنی تازه تحصیلات دانشگاهی‌اش را تمام کرده و با انبوهی از امید و رؤیا دارد در پی راهی می‌گردد که از «زمین» محافظت کند. به زعم خودش اما عمری بر او گذشته، باتجربه است و به حوزه‌های مختلفی سرک کشیده و تجریه بسیاری در انبان خود دارد. کشاورززاده‎ است اهل توابع بجستان. در روستا به دنیا آمده و میان زمین‌های زراعی بزرگ شده. وقتی «عالیه» کوچک بود، شغل همه اهالی روستای آنان کشت بود. در سال‌های پیش هر از گاهی براساس قیمت بازار، از کشت محصول اصلی خود دست می‌کشیده‌اند و محصولات جایگزین می‌کاشته‌اند، اما به کشاورزبودن‌شان می‌بالیدند و روزگار خود را با آن می‌گذراندند. عالیه می‌گوید: «پدربزرگان ما کشاورز بودند و دوست داشتند فرزندان‌شان - یعنی پدران ما - هم کشاورزی کنند. پدران ما هم کشاورزی می‌کردند، اما اصلا دلشان نمی‌خواست فرزندان‌شان - یعنی ما - کار آنان را دنبال کنیم. آرزویشان این بود که ما برویم شهر درس بخوانیم و شغلی در شهر برای خود دست‌وپا کنیم. هر شغلی جز کشاورزی». عالیه تا اینجا را گوش‌به‌فرمان جلو رفته بود. به تهران آمده و در دانشگاه سراسری درس خوانده، برای مدتی به‌عنوان کارشناس با یک شرکت‌ خصوصی همکاری کرده و در تمام این مدت، هم‌زمان در پی علاقه و دغدغه اصلی‌اش با گروه‌های مختلف و انجمن‌های زیست‌محیطی همکاری کرده است. خانواده‌اش دوست دارند او در تهران بماند و به کارش  ادامه دهد. به باور آنها با جنمی که او دارد به‌زودی می‌تواند مدیر شود یا شاید هم شرکتی برای خود دست‌وپا کند و راه شهرنشینی را برای هم‌روستایی‌هایش هموارتر کند. برای عالیه اما، مسئله اصلی محیط‌ زیست و آب است. 

مدتی که در تهران زندگی کرده، به آلودگی هم فکر می‌کند، اما مسئله اصلی‌اش نیست. درباره  شهرهای بزرگ و آلوده، خوانده و ایده‌هایی دارد. خبر خوبش این است که مسئله حل‌شدنی ‌است، تجارب موفق را یکی‌یکی برایم برمی‌شمرد. بخش سخت ماجرا اینجاست که راه‌حل دست یک نفر و یک گروه نیست؛ دولت، نهادهای مدنی و مردم، همه در کنار هم می‌توانند به حل این مسئله کمک کنند. برخلاف نظر من که مسئله را به ماشین‌های تک‌سرنشین ربط می‌دهم، او عقیده دارد دمای خانه‌ها را باید پایین بیاوریم. 
«باورت می‌شود دمای استاندارد برای خانه‌ها، در بسیاری از شهرهای بزرگ دنیا حدود 17 درجه است. می‌دانی چقدر سوخت برای گرم نگه‌داشتن خانه لازم است. فقط کافی است در زمستان کمی بیشتر لباس بپوشیم، همین». می‌خندند و می‌گوید: «من که زبان مردم شهر را نمی‌فهمم. اینها را می‌گویم که تو فکری به حال خودت کنی». عالیه مدتی است به روستای خود برگشته و قصد دارد علی‌رغم خواست خانواده‌اش همان‌جا بماند. او زبان مردم روستایش را می‌داند. باور دارد زندگی واقعی در روستا اتفاق می‌افتد؛ ممکن است سطح درآمد بالایی نداشته باشی، اما در هوای پاک نفس می‌کشی، غذایت را در مزرعه خودت تولید می‌کنی، مخارجت هم آن‌قدر بالا نیست. برنامه‌اش این است که کشاورزان را تشویق کند تا به کشت خود ادامه دهند و نگذارد که زمین‌هایشان را بفروشند و با یک ماشین، آواره شهرهای بزرگ شوند. غصه پسرعموهایش که رفتند مرکز استان و یک مغازه اجاره کردند، رهایش نمی‌کند. «کل فروش محصول پارسال عمو رفت بالای قرض آنها، اگر بخواهند ادامه دهند، عمو باید همه زمین‌هایش را بفروشد و تازه با این در شهر یک اتاق هم نمی‌توانند بخرند». عالیه اما باور دارد می‌توان در روستا ماند، همان‌جا زیست؛ مرفه و آرام و بی‌دردسر. درباره  روش‌های تسطیح زمین و آبیاری بهینه مطالعه کرده و بنایش این است که یک نمونه از کاشت محصول با بهره‌وری را در روستا به عمل بیاورد. نمونه‌های موفقش هم کم نیست؛ از تجربه خانم صنعتی در لاله‌زار کرمان، تا شیرین پارسی در شاندرمن گیلان. اگر بتوانی تعریف جدید و مدرنی از کشاورزی ارائه دهی، اگر نشان دهی که کشاورزی هم سود دارد هم اعتبار اجتماعی، می‌توانی روستاییان را علاقه‌مند کنی به ماندن و کاشتن. مگر می‌شود تجربه 700ساله را به همین راحتی رها کرد و رفت؟ عالیه مصمم است و عزمش را جزم کرده که نگذارد خاک زمین‌ها را باد با خود ببرد. فرق عالیه با دیگر زنانی که حدیث‌شان در این ستون رفته، این است که او در ابتدای جاده زندگی حرفه‌ای‌اش ایستاده، می‌خواهد رؤیایش را بسازد و جوانی‌اش را پای آن بگذارد؛ پای حفظ زمین. او واقعا - تنها - محافظ زمین است؟ می‌داند که می‌تواند و به هم‌روستایی‌هایش باور دارد. ما هم او را باور کنیم و تمام‌قد در پشتش بایستیم. 


دیدگاه‌ها(۰)