۱۳۹۶ دوشنبه ۱ آبان
شماره‌های پیشین:
شماره ۱۸۴۴ - ۱۳۹۲ يکشنبه ۷ مهر
مذاکره با آمریکا از 4 دیدگاه
فریدون مجلسی . تحلیلگر روابط بین‌الملل
در صفحه یک «شرق» شنبه شش مهر، در زیر آن عکس دیپلماتیک تاریخی با چهره‌های خندان ظریف و کری، وزرای خارجه ایران و آمریکا، در کنفرانس 1+5 در نیویورک، چهار یادداشت به‌موازات هم صف کشیده بودند، از دو دیپلمات قدیمی و صاحب‌عنوان و دو استاد علوم سیاسی دانشگاه. به‌عنوان خواننده‌ای دارای شعور و آگاهی لازم در حدوحدودی که روزنامه برای انواع او منتشر می‌شود، اجازه می‌خواهم با نگاهی به محتوای این چهار یادداشت برداشت این خواننده را از حال‌وهوای کلی و ارتباط محتوایی آنها با شرایط و زمان کنونی بنویسم! یادداشت اول، که به آن بحق عنوان سرمقاله هم داده‌اند، زیر عنوان «اعتماد‌سازی دوجانبه»، از صادق زیباکلام است. با اینکه می‌دانم استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل است، انتظار ندارم در روزنامه نظریه‌پردازی‌های استادانه کند. وقتی در قالب روزنامه‌نویسی قرار می‌گیرد به زبان روزنامه که زبان خواننده است می‌نویسد، یعنی طوری که کارتر که سهل است همچو منی هم با سواد و عقل و درک متعارف یک روزنامه‌خوان بتوانم آن را بفهمم. بحثش در این‌باره است که در این مذاکرات شفاف چه رازی نهفته بود که به این زودی نشانه‌های پیشرفت و خروج از بن‌بست را بروز می‌دهد؟ و چرا همین مذاکرات، یا به قول ایشان سرکنگبین، در زمان احمدی‌نژاد صفرا می‌فزود؟ و نتیجه می‌گیرد که مذاکره‌کنندگان کنونی شکافی را که موجب عدم تفاهم دوطرف می‌شد دیده‌اند و توانسته‌اند عجالتا‌ با ملاطی مدنی و معقول و اعتدالی بر آن پلی بزنند که تماس‌های بعدی را میسر سازد! که ما را از نزدیک ببینند و بدانند آن لولوی بوش ساخته و احمدی پرداخته نیستیم! اکنون دیده شد که می‌توانند کنار یکدیگر بنشینند و گفت‌وگو کنند تا به‌زودی این توانایی به نتیجه مبدل شود! یادداشت بعدی که آن را یادداشت اول نامیده‌اند، زیر عنوان آمریکا چه می‌خواهد، از حسین دهشیار، استاد دیگری در علوم سیاسی است. او نیز حرفه‌ای است، ‌هرچند به مقولات دانشگاهی نزدیک‌تر شده، ‌اما پیچیدگی متن در حدی نیست که از درک خواننده‌ای متعارف مانند من بیرون بزند! 
ایشان خلاصه می‌گوید آمریکا برخلاف قدرت‌های استعمارگر پیشین اروپایی در همان زمان نیز به‌دنبال توسعه‌طلبی و بهره‌کشی استعماری نبوده، زیرا برخلاف اروپاییان، خودشان سرزمین و منابع کافی داشته‌اند، اما گرفتاری‌اش این است که برای خودش رسالتی جهانی قایل است که می‌خواهد ارزش‌ها و معیارهای خودش را که برای آنها اصالت قایل است، گاهی با فشاری همچون خوراندن فلوس به دیگران بچشاند، حال، به دوستان به یک صورت و به دشمنان به‌صورتی دیگر، یعنی با فشار بیشتر. تا جایی که در انجام رسالت‌های انسانی و اخلاقی‌اش به شیوه‌های غیرانسانی و حاد روی می‌آورد. به‌عبارت دیگر هشداری استادانه می‌دهد که برای مذاکره و نتیجه‌گیری باید شناخت بهتری از عملکرد و شیوه‌های آن قدرت داشت و کاری نکرد که آن روی او بالا بیاید! یادداشت سوم از علی خرم با تیتر «فصل جدید از روابط ایران و 1+5» و با عنوان «سفیر و رییس پیشین در مقر اروپایی سازمان‌ملل‌متحد در ژنو» است. ایشان، که لابد عجالتا‌ محذورات دیپلماتیک ندارد و می‌تواند نظرات خود را در روزنامه منتشر کند، آنطور که از مقامی باتجربه و دارای صلاحیت حرفه‌ای انتظار می‌رود، باز به زبانی که بنده و کارتر هم بفهمیم، با دیدی اداری‌تر، گزارش‌گونه، تحلیل خودش را از اجلاس گروه 1+5 در سطح وزرای خارجه که «برخلاف سنوات قبل» با رضایتمندی به پایان رسیده است مطرح می‌کند و به «ارایه شفافیت» که ضمن دفاع از حقوق ایران پاسخگوی نگرانی‌های غرب باشد اشاره می‌کند و بر مساله حیاتی کوتاه‌کردن زمان به سه تا شش‌ماه یا حداکثر یک‌سال [که در شرایط کنونی به‌راستی امری حیاتی است] تاکید صریح می‌کند. ایشان به سایه سنگینی اشاره می‌کند که رابطه سرد و خصمانه ایران و آمریکا در طی 10سال گذشته بر جو مذاکرات سایه افکنده بود و با دیدی منصفانه فقط یک طرف را به‌خاطر گستراندن این سایه سنگین شماتت نمی‌کند و سفر رییس‌جمهور روحانی را عامل موثر در «مهار» این سایه مزاحم بر می‌شمارد. گزینش این واژه ساده مهار، حکایت از دیدی زیرکانه و دیپلماتیک دارد و برداشت طرف آمریکایی را نیز از گفت‌وگوی کری - ظریف سازنده و مثبت می‌داند. به‌طوری‌که وزیر خارجه آمریکا رسما ‌اعلام می‌کند که در صورت همکاری ایران زمینه لغو تحریم‌ها به‌سرعت فراهم می‌شود و به این نکته مهم اشاره کرده است که رابطه ایران و غرب، ایران و آمریکا و پیشبرد پرونده هسته‌ای باید همگی در یک مجموعه دانسته شود و خصوصا لابی اسراییل و عرب را که از نزدیکی روابط ایران و غرب زیان خواهند دید نباید از نظر دور داشت و «دیگر نمی‌توانند پشت دشمنی با ایران پنهان شده و دولت آمریکا را به‌دنبال خود بکشانند.» واقعا چه تعبیر جانانه‌ای! 
باری، آنچه این خواننده متعارف را به نوشتن این سطور واداشت، یادداشت چهارم به قلم شخصیتی لابد قدیمی و باتجربه به نام آقای نصرت‌الله تاجیک است که عنوان دیپلمات بازنشسته دارند، زیر عنوان «اشتهای غرب». می‌خواهم بگویم که یا متن و منطق آن از سطح ما خیلی بالاتر بود، ‌یا ما از سطح آن خیلی پرت هستیم! راستش هرچه بیشتر خواندم کمتر دستگیرم شد، ‌که خواننده متعارفیم! یادداشت را با عبارت «تهدید ایران توسط اوباما بعد از تفاهم با روسیه در زمینه کاربرد سلاح‌های شیمیایی در سوریه و نیز سخنان در شصت‌وهشتمین اجلاس مجمع عمومی... که به‌سادگی از مواضع انتقادی ایران نسبت به آمریکا عبور کرده و صرفا ‌آن را به ناراحتی مردم ایران از سرنگونی دولت ملی مرحوم مصدق کاهش داد، حاکی از آن است که آمریکا اهداف روشن و شفافی درباره ایران ندارد یا حداقل گفته و عملش با یکدیگر تفاوت عمیق دارد!» آغاز کرده‌اند. نمی‌گویم معنی آن را می‌فهمم! نمی‌توانم بگویم منطقی است یا نیست! نمی‌توانم بگویم با جو پدیدآمده برای حل مسایل ایران همخوانی دارد یا ندارد! اما حق دارم که بگویم، ما، یعنی بنده، که چیزی نفهمیدیم! «ایران و آمریکا چون به یکدیگر اعتماد ندارند نیازمند توافق بر سر تعیین راهبردی درازمدت نسبت به یکدیگر هستند تا بتوانند این مرحله بی‌اعتمادی را به‌عنوان مرحله‌ گذار پشت سر بگذارند.» راستش این تکه را حتی من هم با قدری فشار فهمیدم! شاید کارتر هم بفهمد! یعنی می‌گویند عجالتا‌ برو «تا درازمدت»، تا شاید نوه مرحوم بنده یک چیزهایی دستگیرش شود. اصلا‌ انگار نه انگار که این ما هستیم که در حریم تحریم قرار داریم، ‌نه آنها! «در پرتو این راهبرد آمریکا باید از مظنونیت نسبت به سیاست‌های ایران و اعمال تحریم‌های یکجانبه و فشار بر کشورهای دیگر و... برای تخریب رابطه‌شان با ایران دست بردارد و ایران نیز برای حل این مشکل باید با حسن‌نیت فرمول و مدلی همه‌جانبه، استفاده از اهرم‌های قدرت بدون شتابزدگی و افتادن در تور تبلیغات رسانه‌ای و با طراحی راهبری برای این مساله نه‌تنها منطقه بلکه معادلات جهانی را متاثر کرده است در جهت شفاف‌سازی... و نیز رعایت استانداردهای بین‌المللی به حل مشکل رابطه با آمریکا و غرب در زمانی مشخص اقدام کند.» راستش داشتم یک چیزهایی می‌فهمیدم که نفسم برید! این جمله را اگر کارتر هم بفهمد من که نمی‌فهمم. خصوصا با «فرمول و مدل همه‌جانبه» مشکل اساسی و همه‌جانبه دارم! «اهرم‌های قدرت و بدون شتابزدگی» هم برایم بالاتر از دیپلم است. چون در شرایط اختناق قرار دارم، هضم بدون شتابزدگی برایم دشوار است! ضمنا‌ درمورد رعایت «استانداردهای بین‌المللی» اگر بدانید گرفتن یک مهر استاندارد چه مکافاتی دارد، می‌ترسم «زمان مشخص» را خیلی نامشخص کند! بقیه یادداشت با عبارات «عملکرد سلطه‌گرانه آمریکا در پرتو چارچوب مناسبی برای حل مساله امنیتی، ژئوپولیتیکی، تبیین حقایق و مشکلات پیداکردن راه مصالحه نسبی، چگونگی حل مسایل، ‌منافع و تضادهای امنیتی، ‌سیاسی و ژئوپولیتیکی...»راستش روزنامه باید رعایت حال ما خوانندگان متعارفش را هم بکند. ما را می‌ترسانید. اگر جوان‌تر بودم به فکر بازگشت به مدرسه می‌افتادم. با این حال با همین درک ناقص می‌خواستم به این دیپلمات محترم بازنشسته که لابد 30سالی با همین شیوه‌ها به رفع مشکلات مشغول بوده و مساله را بررسی کرده‌اند و حل آن در دوران خدمت ایشان میسر نشده است، عرض کنم؛ وظیفه دیپلمات بازکردن گره کور است، نه کورکردن گره باز! شفافیت، یا به زبان «استانداردهای بین‌المللی» همان ترانسپرنسی خودمان، از شفافیت زبانی آغاز می‌شود. یعنی بتوانیم به روشنی و شفافیت بگوییم و بنویسیم که چه می‌خواهیم، چگونه و با چه برنامه‌ای می‌خواهیم به دست آوریم، چه هزینه‌ای دارد و چقدر زمان می‌برد! وگرنه ذکر «خواهان حقوق و منافع ملی طبق برنامه‌ای مدون و اصولی با کمترین هزینه و در طی زمان لازم و کافی هستیم»، واقعا کافی و رسا نیست! 
 

دیدگاه‌ها(۰)